هزاره‌ها؛ و گم گشتگی در عالم آوارگی؟!!

کدخبر : 108
چهارشنبه ۱۰ جدی ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۱

گم‌ شدن تنها گم ­کردن راه منزل و حیرت زده چرخیدن در کوچه‌­های نا آشنا نیست، هرچند که این خود نیز نوعی گم‌شدن است، ولی دردآور گم‌شدن از خویشتن و از اصالت خویش است. ناپدید شدن در هوای مه­‌آلود از بی­‌خویشتنی و غرق شدن در مرداب از خود بیگانگی است. سوسو زدن‌های خِرَد ما در زیر خروارها غفلت و کاهلی نیز راهی فراروی ما نمی­‌گشاید.

در کودکی  وقتی کسی را می‌­دیدیم به نان و نوای رسیده و بی‌خردانه ریخت‌وپاش می­‌کند، با زبان طنز و تلخ به وی می­‌گفتند «خودش را گم کرده است» مقصود از گم‌شدگی غفلت از خویشتن بود که در رفتار و کردار وی هویدا ­شده بود. اما اکنون این بی‌خویشتنی در کوچه‌­های هجرت و غربت دامن­‌گیر ما شده است. ما در این هجرت به جای سیروسفر در وادی­های نامکشوف وجود خود در کوره‌راه‌های این سفر گم شدایم.

دقیق‌تر بگویم ما  نه در کوچه پس کوچه‌های شهر؛ بلکه در بی‌هویتی و بی‌خویشتنی  خود گم شده‌ایم با این تفاوت که برخی کاملا ناپیداست و برخی نشانه‌های کم‌رنگی از پیدا بودن را با خود دارد، ورنه هوای بی‌خویشتنی آن‌قدر تیره و قیراندود است که می­‌رود همه را به مستوری ببرد. فقر و فقدان دانش و ضعف فرهنگی از یک طرف، فرهنگ غالب، بمباران رسانه­‌یی از طرف دیگر، بر سرعت آن افزوده است. نه تنها فرزندان نوجوان و جوان عوام مردم، که فرهیختگان نیز بیشتر از همه اشتیاق ذوب شدن در هویت جامعه میزبان دارند.

می­‌شناسم پدرانی را که خود ادای فرهیختگی را در می­‌آورند ولی در غفلت مطلق از زن و فرزند خود، در گم‌شدن از هویت و خویشتن خویش به سر می‌برند. شاید ترس از متحجر و سنتی بودن آنان را از نقد و انتقاد باز می­‌دارند تا مبادا حفظ احترام ظاهری آنان شکسته شود، سرخوش و آسوده خاطر در بهشت غفلت خود زندگی می‌­کنند.

کنایه‌ها و نیش‌زدن‌های رسانه‌ها، فضای به وجود آورده که ابراز هویت در این اجتماع حقارت تلقی می‌شود. اگر کسی به ما بگوید «خیلی خوش تیپ است نمی­‌آید افغانی باشد» به جای توهین تلقی کردن باد در غب غب‌مان افتاده و افتخار می‌کنیم. گریز از هویت به جای رسیده است که دوستی پسران و دختران ما با شهروندان میزبان، احساس غرور و برتری را برای‌شان می­‌آفریند. در کنار آنان ظاهر شدن هرچند همراه حقارت و ملامت باشد، خواستنی‌تر و دوست داشتنی‌تر است تا با خود بودن. غافل از اینکه تابلوی که خدا بر پیشانی‌شان نصب کرده به راحتی ازین برچسب‌های غلط‌انداز لهجه و زبان تیپ و کلام از گم‌شدن باز می­دارد. آیا می‌­شود گم‌شدگی بیشتر ازین باشد که ما نخواهیم خود‌مان خود‌مان باشیم.؟آیا باز ما می‌توانیم ادعا کنیم که ما هستیم و گم نشده‌ایم؟ پس ما هزاره‌ها گم‌شده‌ایم. نمی‌­دانیم و نمی‌خواهیم هم بدانیم که گم‌شده‌ایم.


Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.