
غرب آخرین اقامتگاه پناه جویان
اهل منطق و فلسفه کوشیدند تا دور و تسلسل را در فضای علمی باطل نموده و بگویند که هر پدیدهیی، حتی پدیدههای اجتماعی پایانی دارد و در سلسله بینهایت تسلسل و گردش بیآغاز و انجام دور، سرگردان نمیمانند. وجه این دو قاعده منطقی و فلسفی هم در این است که یکی پایانش ناپیدا و دیگری آغاز و انجامش سردرگم است. پدیدههای اجتماعی نیز بهحکم پدیده بودن ضرورتا از چرخهی این دو قاعده باطل، استثنا نشده و باید پایانپذیر باشند. اما چه دردآور است که در میان اجتماع انسانی، فقط مسلمانان، و بهخصوص مردم افغانستان صحت و بطلان دور و تسلسل را در تجربه آوارگی بیازمایند. آن عده از آوارگان افغانستانی که یا به دلیل بازماندن از قافله تیزپروازان مقصد اروپا در دههی گذشته و یا عمدتا به دلیل امید به اشتراکات دینی، مذهبی و فرهنگی، افغانستان، این آشیانه بربادرفته را به مقصد ایران و پاکستان ترک گفتند، هنوز در زنجیره تسلسل مهاجرتها گرفتار مانده و عملا این دو کشور همسایه، پایان سلسله مهاجرتها قرار نگرفتند.
آوارگان افغانستانی که با نامهربانیهای خودی و همسایگان سودجو دل از همه تعلقات وطنی بریده تا زندگی آرام خیالی را در جوار امام مهر (امام رضا ع) دستوپا کنند، چه دردمندانه با ترک وطن، دلواپسیهای خانه و کاشانه و بامحبتهای جامانده در کوچههای شهرشان، برای بطلان دور و تسلسل آوارگی خوندلها خوردند. در این قطار مهاجرت، چه سادهلوحانه فریبخورده و همه هستی خویش را در چهارشنبهبازار مذهبی و اشتراکات زبانی و فرهنگی در برابر هیچ باختند. پس از مدتی متوجه شدند که نه اسلام، نه مذهب و نه هیچ اشتراکات ساختگی دیگر آنها را با خود همراه نمیکنند، بلکه همواره با تفوق نژادی، آنهم با خلقوخوی خشن از عرصه حق زندگی انسانی، دوستی و اشتراکات مذهبی، نامهربانانه پسزده شدند. مهاجرین، چه دیر از خمار عشق ولایت بیرون آمده و دریافتند که در این سرای عشق، بیکس و بیگانهاند. فرودستی این مردم بختبرگشته و برتری دیگران چیست، با زیرچشمیهای خمارآلود متوجه شدند که ربطی به فضایل اخلاقی، دینی و انسانی نداشته، بلکه نژاد و ملیت است که هرروز بر آنها فخر میفروشند. آنها متوجه شدند که در کسوت ملیت افغانستانی و بهویژه در استخوانبندی نژاد هزارگی، حتی در امالقری اسلامی جایی ندارند و تنهایند.
بر این اساس است که پس از اندک روزنه ممکن، تمام زندگی را که با صدها خوندل به دست آورده بودند به حراج گذاشته و فرزندان افسردهخاطرشان را که در اثر تفوق نژادی، زخمزبانهای تپنده و توهینهای شکننده از کانون گرم (والنون والقلم) و فضای دلانگیز مدارس و دانشگاهها پسزده شده بودند، سوار بر قطار آوارگی به سمت اروپا نمودند. انگار آوارگان مصمماند که زندگی آوارگی آنها به سر نیامده و این بار مهاجرت را در آخرین اقامتگاهشان یعنی غرب جستوجو میکنند. دور و تسلسل رنج آوارگی و باخت یکنواخت زندگی را در اروپا پایان میبخشند. بسیار هولناک است که دور و تسلسل مهاجرتها پایان خودش را در آرامگاه غرب ببینند.
مسلمانان از پناه ولایت و خلافت گریخته و در بلاد کفر پناه بیاورند. قلمرو جغرافیای مادی و معنوی مکه و مدینه را پر از خون و خشونت دیده و از دین محمد(ص) گریخته به ندای مسیح گوش بدهند. چه اتفاقی رخداده است، نشانه تحول بزرگی خواهد بود که پرسش از آن بسیار سنگین و پاسخ آن سنگینتر خواهد بود که از عهده امثال بنده خارج است. اما درعینحال بعضی از سادهدلان حوزوی که در این روزها منبر و مسجد را در ایام محرم در اختیاردارند، مهاجرین را از رفتن به اروپا به دلیل بر باد رفتن دین، حجاب زنان و دختران و ارزشهای مذهبی و فرهنگیشان، ناآگاهانه بیم میدهند. شاید متوجه باشند یا نه که پدیده بزرگ مهاجرت میلیونها مسلمان به اروپا که یک پدیده اجتماعی بوده و قطعا عوامل اجتماعی دارد، بابیان احکام از روی منبر حلوفصل نخواهد شد.
از سوی دیگر، اولا آیا همین دین و مذهب و حجاب و اخلاق دینی نیستند که مسلمانان را به سرای بیدینی و بیحجابی رانده است؟ همین دین و مذهب که بهعنوان پوسته دین محمد(ص) سراسر زندگی مسلمانان را فراگرفته و هیچ محتوای برای آن باقی نگذاشته است، کشورهای اسلامی را به خون رنگین نکرده است؟ آیا همین ظاهرگرایی در دینداری نیست که مانند پاره آتش هرروز، جسم و روح مردم مسلمان را میسوزاند و نفرت از همدیگر را به مردم هدیه میکنند؟ آیا ماهیت این دینداری از سر ارادت به اسلام است، یا قوم، نژاد و منافع شخصی سیاسی؟ پس دلواپسی ما برای چیست؟ ثانیا مشکل آوارگان تنها ارزشهای دینی نیست که بابیان احکام گره این مشکل بازگردد، بلکه فشارهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فشارهای روانی و اقامتی آوارگان افغانستانی در ایران است که مردم را رهسپار میکدههای اروپا ساختهاند. در این مقطع حساس کجایند کارگزاران و کارشناسان دینی، ازجمله مراجع عظام تقلید که محور دین و دیانت مردم بوده و هست، تا راه بیرون رفت آوارگان از بحران بیدین شدن را نشان دهند؟ چه طرح تازه و التیام بخشی برای مهار کوچ جمعی آوارگانی که یکعمر سر در آستانه قدس مرجعیت گذاشته بودند ارایه شده است تا نگران بیدینی آنها نباشیم؟ کدام شخصیتهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی تاکنون پا پیش گذاشتهاند که مشکلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی مهاجران را تضمین نمایند؟ و آیا اصلا قرار هست که کسی برای حل مشکلات مردم کاری انجام دهد؟
پس با توجه به وضعیت اسفبار کشورهای اسلامی و بهخصوص وضعیت آوارگان افغانستانی، مهاجرت به سمت اروپا حتمی و ضروری خواهد بود. این ضرورت، حتمیت دستوری و یا سفارشی نیست، بلکه ضرورت علّی و معلولی است که از مشکلات اجتماعی برمیخیزد. بنابراین، آوارگان آخرین بار سفر را به سمت اروپا بستهاند و خواهند بست، حتی اگر سینههایشان با گلولههای دو میلیون تومانی در مرز ایران و ترکیه دریده شوند. چه ما دلواپس حجاب دخترانشان باشیم یا نه، چه با روش بیان احکام بیم بیدینی دهیم یا خیر، آوارگان خسته از وضعیت جنگی و آدم کشی اسلام سنی و شیعی، پناهگاهی خودشان را پیدا خواهند کرد. آنگاه اگر سرنوشت نامعلوم مهاجرین به بیدینی ختم شود، مقصر کسانی خواهند بود که چنین وضعیتی را برای آنها به وجود آورده است. لذا اروپا بهحکم بطلان دور و تسلسل آخرین آرام گاه مهاجرین خواهد بود. در مقابل، انتظار بشردوستانه از دولتمردان اروپا این است که این بار آنها مهاجرین را در چرخه دور و تسلسل آوارگی نینداخته و اجازه دهند که مهاجران خستهدل در آرامگاه غرب آرام بگیرند.
Copyright © 2015 طرح نو. All rights reserved.