<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; همه‌چیز می‌سازیم مگر رهبر</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;tag=%D9%87%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Feb 2026 20:39:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>همه‌چیز می‌سازیم مگر رهبر!!؟</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=760</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=760#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2015 20:41:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همه‌چیز می‌سازیم مگر رهبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=760</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ هزاره‌ها پر از سوال و پرسش است. سوالاتی ازاین‌دست که: چرا این‌همه مظلومیت، محرومیت، تهدید، نگاه حذف از بدنه سیاسی کشور، و&#8230;؟ این مردم چه خواسته‌اند که تاوان آن را در محرومیت همیشگی پس بدهند؟ جز حق‌خواهی که شایسته آن هست چیزی دیگری مطالبه دارند؟ اما پرسش­های فوق و نظایر آن، پرسش­های است که [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاریخ هزاره‌ها پر از سوال و پرسش است. سوالاتی ازاین‌دست که: چرا این‌همه مظلومیت، محرومیت، تهدید، نگاه حذف از بدنه سیاسی کشور، و&#8230;؟ این مردم چه خواسته‌اند که تاوان آن را در محرومیت همیشگی پس بدهند؟ جز حق‌خواهی که شایسته آن هست چیزی دیگری مطالبه دارند؟ اما پرسش­های فوق و نظایر آن، پرسش­های است که پاسخش را در بیرون از شاکله قوم هزاره جست­وجو می­کند، ولی ضروری است که پاسخ را در حل معمای کوری که در داخل چارچوب نظری و عملی حضور خود ما نهفته است پیدا نمود. سوال اصلی که باید از خود بپرسیم این است که ما با توجه به این‌همه تجربه محرومیت­ چرا به خود نیامده و از ایجاد رهبری متحد ناتوان مانده‌ایم؟</p>
<p style="text-align: justify;">منظور از ساختن رهبر، آموزش و تربیت تکنیک­های سیاسی برای افراد خاص نیست، بلکه ایجاد تنظیم واحد بر مبنای وحدت و انسجام مردم هزاره است. این همان گمشده هزاره‌ها است که در طول تاریخ غم‌انگیز خود از دست‌یابی به آن ناکام بوده و در حسرت تحقق آن روزگار می­گذرانند. اکنون نیز اگر نسل جدید این مردم چنین پرسش­های را در ذهن نداشته و برای ایجاد اقتدار خود اراده­ای تحقق سیاست‌گذاری واحد را بر محور انسجام کل مردم هزاره نداشته باشند و همدیگر را که تا هنوز در میان دره­های صعب­العبور کوهستانی گم‌شده بود درنیابند، اشک و ناله، و آه محرومیت و مظلومیت، ساز و نغمه­ی خانه­های این مردم خواهد بود. آیا این مردم ناتوان‌تر از آن است که بر محور واحد گرد بیایند؟</p>
<p style="text-align: justify;">در استعداد و توانای این مردم جای تردید نیست؛ مردمی که بدون هیچ‌گونه توجه به امکانات آموزشی از سوی دولت، در بلندای آزمون‌های علمی قرار می­گیرند. همه یا نود در صد- بودجه معارف مکاتبشان حیف‌ومیل متصدیان این نهاد معنوی می­گردد، بازهم در عین فقر، قله­های علمی و فرهنگی را فتح نموده و فرزندان چون (معلم عزیز رویش) با درجه تحصیلات صنف سوم جزو ده نفر اول در سطح جهانی تحویل می­دهند. معلم عزیز، این تک نابغه هزارگی، نه‌تنها در بام افتخارات بین‌المللی ایستاده که ایده‌هایشان قابلیت طرح الگوی جهانی را در بخش تعلیم تربیت یدک می­کشد.</p>
<p style="text-align: justify;">این تبار صبور و کوشا، نه در فضای پر خفقان داخل، که در خارج از کشور نیز در عرصه­های مختلف، آن‌هم در اندک فاصله زمانی بهترین نوع تکنیک­های صنعتی را آموخته و اهل سازوکار زندگی در بهترین وجه آن ظاهر می­شوند. فرزندان مهاجر این مردم با توجه به محرومیت­ها و تبعیض­های که ممکن است وجود داشته باشد، همگام بادانش و ادب مهیای خلق هرگونه افتخارند. پس مشکل از توانمندی نیست که در اثر کمبود آن عاجز از ایجاد محور واحد در عرصه سیاسی باشیم. پس با تمام این‌همه توانمندی­ها چرا هنوز این پرسش اساسی در میان ما بی‌پاسخ‌مانده و از تحقق یک امر حیاتی، یعنی ایجاد رهبری واحد در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی درمانده‌ایم و ازاین‌جهت هیچ‌گونه شور و اشتیاقی برای تاسیس جبهه واحد در سر نداریم؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر مانع اصلی از ایجاد تنظیم مقتدر سیاسی بر مبنای وحدت و همدلی، اختلافات درونی است پس چرا این مانع مخرب را برطرف ننموده و بحران به وجود آمده از این منظر را درک نمی­کنیم؟ مسلما امروز نه در زمانه عبدالرحمن زندگی می‌کنیم و نه در زمانه تصرف ظالمانه سرزمین دایه که هیچ‌گونه تجربه خسارت جانی، آوارگی ابدی از سرزمین خود و غارت اموال منقول و غیرمنقول قریه به قریه را نداشته باشیم، بلکه امروز در زمانه حضور تمدن­های جهانی زندگی می‌کنیم و تمام سرگذشت غم‌انگیز مردم خود را در سینه­ها داریم، ولی بااین‌حال، چرا بازهم پا روی آن نقطه لغزانی می‌گذاریم که بارها از آن نقطه به زمین‌خورده‌ایم. آیا روح ما، فکر و اندیشه و سیاست ما هنوز در همان دوران تاریک گذشته لم‌داده است؟ و امروز هم نتوانسته‌ایم نقایص و کاستی­های مرگبار گذشته را درک نموده و برای جبران آن آگاهانه و دردمندانه وارد عمل در وحدت کلمه شویم.</p>
<p style="text-align: justify;">بدون تردید، عوامل بیرونی در خلق فجایعی مانند کشتار و آوارگی مردم ما از سوی عبدالرحمن و تصرف مناطقی مثل دایه (این سند زنده مظلومیت تاریخی مردم هزاره) توسط کوچی نماها نقش اساسی را داشته و دارد، اما عامل داخلی، یعنی نبود وحدت و انسجام درونی خود ما نیز قابل تامل است. آیا امروز با تمام بازخوانی‌های که از تاریخ گذشته داشته و باید داشته باشیم، توانسته‌ایم از معایب آن عبرت گرفته و عمق بحران را درک نماییم؟ البته تنها درک و عبرت گرفتن از گذشته تاریک ما کافی نخواهد بود، بلکه لازم است اختلافات را کنار گذاشته فردی مثل معلم عزیز را که عزت و سربلندی خود را بین مجموعه لیسه معرفت تقسیم می­کند، در عرصه سیاسی نیز محور بسازیم.</p>
<p style="text-align: justify;">فردی سیاسی که با الگوی معلم عزیز، عزت را در جمع خانواده بحران‌زده هزاره بیابد نه در ساختن شهرک­ها و حساب‌های­ بانک­های شخصی. این به معنای بدبینی شخصی، گروهی و منطقه­ی نسبت به رهبران فعلی نیست و ما باید ازاین‌گونه عناوین پوچ و بی­معنا گذر کرده باشیم، بلکه ناکامی­ها و ناکارآمدی­های سال‌های اخیر رهبران ما درصحنه‌های مختلف سیاسی، خود ضرورت چنین موضع‌گیری‌ها را از سوی هر فرد هزاره­ی حساس به سرنوشتشان طلب می­کند. اختلافاتی که نقطه ثقل شکست ما و موجب از دست دادن سرزمین­های ما بوده است، در سنت رفتاری رهبران فعلی، چه در بحث انتخابات و چه در مساله هجوم کوچی­ها در مناطق بهسود و خوات در نقطه اوج خود نمایان است. به گونه که نه‌تنها سرخوردگی ناشی از اختلافات این­ها موجب بیداری ما شده است که روزبه‌روز عمیق و عمیق­تر شده و مردم هزاره را نسبت به سرنوشت جمعی‌شان خنثی و خنثی‌تر ساخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">عجیب است که با مشاهده چنین وضعیت اسفبار، هوش و زکاوت، توانمندی و استعداد این مردم به مددشان نیامده و شاهد تاسیس رهبری واحد، تصمیم‌گیری واحد، سیاست واحد و استراتژی واحد در پی اهداف واحد نبوده و همچنان مثل گذشته در دل بحران غلت می­خوریم. این است که باید از خود بپرسیم: چرا همه‌چیز می­سازیم، به همه‌جا می­رسیم، ولی در ساختن رهبری واحد همچنان عاجز و ناتوان مانده‌ایم؟ آیا این ناتوانی نتیجه نوع زیست و بافت اجتماعی مردم هزاره است، یا استبدادزدگی چنین خودباختگی را بر ما تحمیل کرده است؟ به‌هرحال، چیزی که مسلم است این است که ما با پشت سر گذاشتن هرگونه تجربه تلخ، به‌سوی اجتماع در یک محور واحد به‌پیش نرفته و ایده ضرورت داشتن رهبری واحد در ذهن و ضمیر ما مرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=760</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
