<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; خون گلویی کودک آفتاب!</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AE%D9%88%D9%86-%DA%AF%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Feb 2026 20:39:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>خون گلویی کودک آفتاب!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=1066</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=1066#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2015 16:53:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی، هنری]]></category>
		<category><![CDATA[خون گلویی کودک آفتاب!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=1066</guid>
		<description><![CDATA[(به مناسبت چهلمین روز شهادت شکریه تبسم و همراهانش) کودک آفتاب در پنجه‌ی اهریمنی سپاه ظلمت ماه‌ها به اسارت رفت و شب تاریک و با همه وهم‌آلودگی و هراسناکی‌اش بر سرنوشت خورشید کوچک حکم می‌راند و مدام اشعه‌های زرین معصومیت‌اش را در کنج زندان مخوف و دهشت‌ناک تاریک‌ترین تاریکیها به بند کشیده و در حبس [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">(به مناسبت چهلمین روز شهادت شکریه تبسم و همراهانش)</p>
<p style="text-align: justify;">کودک آفتاب در پنجه‌ی اهریمنی سپاه ظلمت ماه‌ها به اسارت رفت و شب تاریک و با همه وهم‌آلودگی و هراسناکی‌اش بر سرنوشت خورشید کوچک حکم می‌راند و مدام اشعه‌های زرین معصومیت‌اش را در کنج زندان مخوف و دهشت‌ناک تاریک‌ترین تاریکیها به بند کشیده و در حبس نگه‌داشته بود. کودک آفتاب در جنگ با تاریکی‌ها بی‌نوا و تنها بود و با مظلومیت و معصومیت خویش در گوش زمان نجوا می‌کرد و سپاه نور را به نجات و پشتیبانی خویش فرا می‌خواند و طلوع صبح صادق را انتظار می‌کشید که سپاه شب با قلب تیره و تار خنجر بیداد کین را بر گلوی تبسم آفتاب کشید و گلوی کودک خورشید را خونین کرد و دامن صبح امید را تاریک و انتظار رهایی را پایان و سرود آزادی را خونین و ولوله کشتن کودک آفتاب، زمین و زمان را فرا گرفت و کودک خورشیدی که در اسارت بود قفس بشکست و پرواز کرد و با گلوی خونین و چهره رنگین بر مردم و تاریخ خویش تابید و در افق انسانیت بر اوج حقارت تاریکی‌ها و تاریک اندیشی خندید و از اوج نور و درخشندگی تبسم کرد و جان‌های انسانی را در سراسر جهان به گواهی و بیداری فرا خواند.</p>
<p style="text-align: justify;">طلوع گلوی کودک آفتاب، شکریه تبسم خونین هرچند طلوع بشارت‌ نبود اما بسیار عبرت‌آموز و روشنی‌بخش بود. این خورشید خون‌آلود کوچک، بسیار بزرگ و همچون آفتاب گیتی پرتو‌افشانی کرد و خواب‌های سنگین و بی‌ننگی‌های ننگین ایل و قبیله‌ی خویش را از میان برد و تا اوج قله‌های فریاد و عصیان به پیش برد و موج‌های توفنده و خشم‌های کوبنده را در خیابان‌‌ها جاری ساخت و خواب را از چشمان آدم‌های از جنس و تبار شب ربود و آرامش را از طالبان ارگ نشین و صبر و تحمل را از خاین‌ترین خاینین تاریخ زدود و بدینسان آفتابی شد که در پرتو شعاع او ماهیت کسانی که لباس انسانی برتن و ردای تقوا و تعهد اجتماعی را بردوش و خواست‌های مردمی داد می‌زدند هویدا گشت و در پیشگاه مردم و تاریخ خوار و روسیاه گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">گلوهای بریده شهدای زابل و در راس آنها گلوی بریده شکریه تبسم نه ساله، به همان میزان که تلخ و دردآور بود به همان پیمانه تاثیرگذار و تاریخ‌ساز گردید. این واقعه جامعه را در شوک عظیم فرو برد و وجدان جمعی را شدیدا متاثر و جریحه‌دار ساخت و جامعه خواب رفته و فرو رفته در بی‌تفاوتی و بی دردی هزاره را از خواب و خمودگی چندین ساله‌اش بیدار کرد و ترس و جُبنی را که سالیان سال رهبر خردمند و دار و دسته‌اش در روح و روان مردم دیکته کرده بود فرو ریخت و جرات جسارت به نسل نو و امروزین بخشید و سیلی از مردم را تبدیل به توفان خشم وارد خیابان‌های کابل نمود و ارگ را در محاصره تاریخی خشم و اعتراض خویش قرار داد و می‌رفت که ارگ در برابر عظمت این خشم مقدس و در پیشگاه این موجی توفنده به زانو بیفتد و سر خم کند که خاینی از خود مردم برخاست و ضربه مهلک و کارای را وارد قامت برافراشته شده این موج نمود و کمر موج خروشان را درهم شکست و سدی در برابر این توفان ایجاد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">خون تبسم چون اشعه آفتاب در آسمان خونفام کشور تابید و تاریکی‌ها را کنار زد و روشنایی خونین افق را از کرانه‌های ما‌ه‌ها اسارت و از غروب غریبانه‌ی شهادت به ارمغان آورد و با این پرتو افشانی خویش نه تنها چهره طالبان و داعشیان را روشن ساخت که چهره کسانی را که در کسوت دوست ظاهر و به شکل شمایل رهبر خود را آراسته و آرایش کرده و با لطایف الحیل خود را مدافع و دلسوز به آرمان‌ها و خواست‌های قوم و مردم جا زده بود، را نیز افشا کرد و از پرده‌ی استتار بیرون و از لایه‌های نقاب بی‌شمار آشکار و آفتابی کرد. در پرتو شعاع خون خورشیدی تبسم و همراهانش تاریکی‌ها کنار زده شد و چهره مردم از خیابان‌های کابل و سایر شهرهای کشورهای دنیا درخشید و سیمای بی فروغ سیه‌رویانی مردم فریب نیز هویدا و برملا گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">آفتاب گلوی خونین تبسم چنان درخشان پرتو افشانی کرد که چشمان شب‌پره‌ها را که عادت به شب پریدن و شب چریدن دارند را کور و عادت زندگی‌شان را برهم زده و ناراحت کرد و جغدانی را که در تاریکی شب و از میان ویرانه‌ها شکاری به دست آورده و زندگی شبانه خویش را ادامه می‌دهند مات و مبهوت نمود. این گلوی خونین چه کرامت‌ها که از خود ظاهر و هویدا نکرد! و چه روشنایی‌ها که به اطراف و اکناف عالم پخش و چه چهره‌ها را که افشا و چه ریاکاری‌ها را که رسوا و چه دغلبازی‌ها را برملا و چه نقاب‌ها که پس نزد و چه تزویرها را که برملا نکرد!!؟ این خون، خون آفتاب بود که از گلوی کودک آفتاب در بستر زمین جاری شد و شهر زمانه را روشنایی بخشید. چهلمین روز این گلوی خون‌آلود، این آفتاب رازآلود و این روشنی‌بخش غم اندود را گرامی داشته و پاس می‌داریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=1066</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
