<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دین برابری و آیین ویرانی (تاملی بر نوشته اسد بودا)</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=393" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com/?p=393</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>ی، ۲۷ جوز ۱۴۰۳ ۰۶::۲۸:۳۲ +۰۳:۳۰</lastBuildDate>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>با: اهل حق</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-52</link>
		<dc:creator><![CDATA[اهل حق]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2015 17:24:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-52</guid>
		<description><![CDATA[با سلام محضر جناب آقای نظری. تأملات عالمانه شما بسی جای تقدیر وتشکر دارد، از آن مهم تر انصاف وادبی است که در نگارش به کار رفته است. امیدوارم که از باب تکلیف هم که شده، برای این کار ها وقت کافی واهتمام لازم را داشته باشید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام محضر جناب آقای نظری. تأملات عالمانه شما بسی جای تقدیر وتشکر دارد، از آن مهم تر انصاف وادبی است که در نگارش به کار رفته است. امیدوارم که از باب تکلیف هم که شده، برای این کار ها وقت کافی واهتمام لازم را داشته باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حبیب الله صداقت</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-39</link>
		<dc:creator><![CDATA[حبیب الله صداقت]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2015 05:02:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-39</guid>
		<description><![CDATA[به اسد بودا سفارش می کنم هیجانی نشده نوشته های خود (در جواب نظری )را از نظر املایی و ویرایشی باز بینی نماید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به اسد بودا سفارش می کنم هیجانی نشده نوشته های خود (در جواب نظری )را از نظر املایی و ویرایشی باز بینی نماید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حبیب الله صداقت</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-38</link>
		<dc:creator><![CDATA[حبیب الله صداقت]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2015 05:01:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-38</guid>
		<description><![CDATA[با سلام محضر شریف مدیر مسئول محترم سایت طرح نو. می خواستم اجازه بارگذاری نقد جدید علیه مقاله بودا را از محضر شریف شما کسب نموده خدمت ارسال نمایم. 

به ایمیل آقای امینی نیز پیام گذاشته ام. 

به اسد بودا سفارش می کنم هیجانی نشده نوشته های خود (در جواب نظری )را از نظر املایی و ویرایشی باز بینی نماید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام محضر شریف مدیر مسئول محترم سایت طرح نو. می خواستم اجازه بارگذاری نقد جدید علیه مقاله بودا را از محضر شریف شما کسب نموده خدمت ارسال نمایم. </p>
<p>به ایمیل آقای امینی نیز پیام گذاشته ام. </p>
<p>به اسد بودا سفارش می کنم هیجانی نشده نوشته های خود (در جواب نظری )را از نظر املایی و ویرایشی باز بینی نماید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جواد</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-37</link>
		<dc:creator><![CDATA[جواد]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2015 09:18:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-37</guid>
		<description><![CDATA[سلا م بر همه دوستان آقای بودیسم ودوستان دیگر بر اساس پیش داوری به سراغ اسلام می رود طبیعتا در بیش دروی نتیجه قبل از تحقیق گرفته شده است فقط می خواهد برایش شواهد اقامه کند وبس ....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلا م بر همه دوستان آقای بودیسم ودوستان دیگر بر اساس پیش داوری به سراغ اسلام می رود طبیعتا در بیش دروی نتیجه قبل از تحقیق گرفته شده است فقط می خواهد برایش شواهد اقامه کند وبس &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محبت</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-29</link>
		<dc:creator><![CDATA[محبت]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Jan 2015 13:47:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-29</guid>
		<description><![CDATA[عزیزان خودم سلام.
با بعثت محمد( ص) پایان و نیز ابطال یک عصر  و دوره با تمام ویژگیهایش  اعلام شد. حالا فکر کنید که خشونت از ناحیه پیابر( ص) است یا از طرف آن دوره  که دارد همه چیز را از دست می دهد و برای از دست ندادن آن در برابر محمد امین( ص) مقاومت می کند؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عزیزان خودم سلام.<br />
با بعثت محمد( ص) پایان و نیز ابطال یک عصر  و دوره با تمام ویژگیهایش  اعلام شد. حالا فکر کنید که خشونت از ناحیه پیابر( ص) است یا از طرف آن دوره  که دارد همه چیز را از دست می دهد و برای از دست ندادن آن در برابر محمد امین( ص) مقاومت می کند؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حبيب الله نظري</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-28</link>
		<dc:creator><![CDATA[حبيب الله نظري]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Jan 2015 11:18:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-28</guid>
		<description><![CDATA[جناب قربان راستگو
از نقد تان سپاسگذارم، کاش در مراحل نقد و نیز فهم آن دقت بیشتری می‌فرمودید. من آن‌نگاه که اصل چنین واقعه را انکار می‌کند، فقط ذکر کرده‌ام و تصریح نیز که ما بر مبنای این نگاه پیش نمی‌ریم.
طرف دیگر، من نگفتم پیامبر بر اساس تورات حکم کرده، بلکه این احتمال را -به تبع جناب آقای یوسفی اشکوری- در مورد سعدبن معاذ، که حاکم مرضی‌الطرفین بود، مطرح نموده ام.
ثالثا، برادر من، شما از تحریف تورات چیزکی شنیده‌اید و ظاهرا نمی‌دانید که همین تورات موجود به نص قران مجید، دارای احکام الهی است. قرآن، وقتی اهل کتاب برای داوری به پیامبر مراجعه می‌کنند، خطاب به ایشان می‌فرماید: وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراهُ فیها حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنینَ: چگونه تو را به داورى مى‏گیرند در حالى که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداوند (آمده) است! سپس، بعد از آن، روى مى‏گردانند و آنان مؤمن نیستند (مائده، ۳۵).
توجه داشته باشید که تحریف انواع مختلفی دارد، و این سخن سر درازی دارد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب قربان راستگو<br />
از نقد تان سپاسگذارم، کاش در مراحل نقد و نیز فهم آن دقت بیشتری می‌فرمودید. من آن‌نگاه که اصل چنین واقعه را انکار می‌کند، فقط ذکر کرده‌ام و تصریح نیز که ما بر مبنای این نگاه پیش نمی‌ریم.<br />
طرف دیگر، من نگفتم پیامبر بر اساس تورات حکم کرده، بلکه این احتمال را -به تبع جناب آقای یوسفی اشکوری- در مورد سعدبن معاذ، که حاکم مرضی‌الطرفین بود، مطرح نموده ام.<br />
ثالثا، برادر من، شما از تحریف تورات چیزکی شنیده‌اید و ظاهرا نمی‌دانید که همین تورات موجود به نص قران مجید، دارای احکام الهی است. قرآن، وقتی اهل کتاب برای داوری به پیامبر مراجعه می‌کنند، خطاب به ایشان می‌فرماید: وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراهُ فیها حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنینَ: چگونه تو را به داورى مى‏گیرند در حالى که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداوند (آمده) است! سپس، بعد از آن، روى مى‏گردانند و آنان مؤمن نیستند (مائده، ۳۵).<br />
توجه داشته باشید که تحریف انواع مختلفی دارد، و این سخن سر درازی دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حبيب الله نظري</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-27</link>
		<dc:creator><![CDATA[حبيب الله نظري]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Jan 2015 11:07:43 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-27</guid>
		<description><![CDATA[بودای عزیز، سلام
ممنون نظر توضیحی تان، خودم نیز جدآ بر آنم که ما نیازمند تأملات بیشتری در این باب و بسی مسایل دیگریم، این نوشته‌های ابتدایی شاید نظر نهایی هیچ کدام مان را شکل ندهد. من بر آنم که مقداری از آنچه امروزه به عنوان خشونت عصر پیامبر مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد، امری طبیعی در انقلابی است که پیامبر اسلام می‌خواست در جزیرت العرب، با آن فرهنگ قومی-قبیله‌ای حاکم، بوجود آورد. شمشیری برای اصلاح کشیده می‌شود، مسلما-اقلا در نظر من- با شمشیری که برای سلطه‌جویی کشیده می‌شود، متفاوت است؛ گرچه ممکن است در هردو صورت خون‌هایی ریخته شود. مثلا، آمریکا در ویتام هم حمله کرد و آدم‌ها کشت، در افغانستان نیز، اما کشتن و حمله‌کردن در این دو مورد، با دو منطق باید بررسی شود. ضمن اینکه مفهوم خشونت و برداشت ذهنی یا برخورد مردم با آن، در زمان‌های متفاوت، می‌تواند خود عنصری اثربخش در نوع نگاه و نقد به آن باشد. سربلند باشید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بودای عزیز، سلام<br />
ممنون نظر توضیحی تان، خودم نیز جدآ بر آنم که ما نیازمند تأملات بیشتری در این باب و بسی مسایل دیگریم، این نوشته‌های ابتدایی شاید نظر نهایی هیچ کدام مان را شکل ندهد. من بر آنم که مقداری از آنچه امروزه به عنوان خشونت عصر پیامبر مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد، امری طبیعی در انقلابی است که پیامبر اسلام می‌خواست در جزیرت العرب، با آن فرهنگ قومی-قبیله‌ای حاکم، بوجود آورد. شمشیری برای اصلاح کشیده می‌شود، مسلما-اقلا در نظر من- با شمشیری که برای سلطه‌جویی کشیده می‌شود، متفاوت است؛ گرچه ممکن است در هردو صورت خون‌هایی ریخته شود. مثلا، آمریکا در ویتام هم حمله کرد و آدم‌ها کشت، در افغانستان نیز، اما کشتن و حمله‌کردن در این دو مورد، با دو منطق باید بررسی شود. ضمن اینکه مفهوم خشونت و برداشت ذهنی یا برخورد مردم با آن، در زمان‌های متفاوت، می‌تواند خود عنصری اثربخش در نوع نگاه و نقد به آن باشد. سربلند باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: قربان راستگو</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-26</link>
		<dc:creator><![CDATA[قربان راستگو]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Jan 2015 14:57:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-26</guid>
		<description><![CDATA[سلام دارم به نویسنده محترم مقاله جناب آقای نظری
من هرچند نوشته اسد بودا را نخواندم چون نمی‌دانم در کجا نشر گردیده است اما از نوشته شما چنین استنباط کردم که جنابعالی موفق نشده‌ی به شکل درست و منطقی از ایراد اسد بودا جواب دست‌وپا نمایی!! زیرا اولا آمده‌ی اصل مساله را که تاراج قبیله بنی قریظه می‌باشد؛ منکر شده‌ی تا صورت مساله را پاک کرده باشی و دلیل این انکار خود را هم این ذکر کرده‌ی که راویان تاراج بنی قریظه کسانی است که تعلق به آن قبیله داشته‌اند.
این مساله مانند این می‌ماند که ما بیایم خیلی از حوادث تاریخی را به خاطر اینکه راویانش نسل‌های باقی مانده ازان واقعه می‌باشد منکر شویم همانند اینکه ما هزاره‌ها الان مدعی هستیم که عبدالرحمن جابر ۶۲% جمعیت ما را کشته و اموال و املاک ما را به اوغان‌ها بخشیده است. چون بیشتر راوی این موضوع هزاره‌هاست پس نتیجه بگیریم که به احتمال بسیار زیاد دروغ است.
با فرض وقوع این رویداد شما استدلال کرده‌ی که پیامبر برخوردش با قبیله بنی قریظه بر اساس کتاب خود آنان بوده است. آیا این ادعا با شان پیامبری که دین یهود را باطل می‌داند و خود مدعی دین تازه و دین حق می‌باشد در تضاد نیست؟ چطور می‌شود پیامبری بیاید رفتاری از خود بروز دهد که بر اساس دین باطل و غیر حق باشد!!!؟ و همین طور استدلال شما مبنی بر اینکه بر اساس آن زمان همان نوع برخورد خیلی خشن و خلاف عقل و طبع انسان آن روز نبوده است!! آیا این‌طور استدلال؛ دست‌وپا زدن‌های مذبوحانه برای توجیه‌ آن رویدادهای تاریخی نمی‌باشد؟
در اخیر باید متذکر شوم که نوشته شما یک حسن هم داشت و آن این است که ادب کلام را رعایت و از اتهام‌زنی و فحش و دشنام‌های عجیب و غریب آخوندی پرهیز نموده‌ی. به نظر من همین مساله پدیده‌ی بسیار مبارکی برای شما می‌باشد و الا نوشته شما هیچ پرسشی را پاسخ نداده است. همین‌که آخوند‌های اندکی همچون شما به چنین سعه صدری رسیده‌ است مایه مسرت و خوشحالی است. موفق باشید]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دارم به نویسنده محترم مقاله جناب آقای نظری<br />
من هرچند نوشته اسد بودا را نخواندم چون نمی‌دانم در کجا نشر گردیده است اما از نوشته شما چنین استنباط کردم که جنابعالی موفق نشده‌ی به شکل درست و منطقی از ایراد اسد بودا جواب دست‌وپا نمایی!! زیرا اولا آمده‌ی اصل مساله را که تاراج قبیله بنی قریظه می‌باشد؛ منکر شده‌ی تا صورت مساله را پاک کرده باشی و دلیل این انکار خود را هم این ذکر کرده‌ی که راویان تاراج بنی قریظه کسانی است که تعلق به آن قبیله داشته‌اند.<br />
این مساله مانند این می‌ماند که ما بیایم خیلی از حوادث تاریخی را به خاطر اینکه راویانش نسل‌های باقی مانده ازان واقعه می‌باشد منکر شویم همانند اینکه ما هزاره‌ها الان مدعی هستیم که عبدالرحمن جابر ۶۲% جمعیت ما را کشته و اموال و املاک ما را به اوغان‌ها بخشیده است. چون بیشتر راوی این موضوع هزاره‌هاست پس نتیجه بگیریم که به احتمال بسیار زیاد دروغ است.<br />
با فرض وقوع این رویداد شما استدلال کرده‌ی که پیامبر برخوردش با قبیله بنی قریظه بر اساس کتاب خود آنان بوده است. آیا این ادعا با شان پیامبری که دین یهود را باطل می‌داند و خود مدعی دین تازه و دین حق می‌باشد در تضاد نیست؟ چطور می‌شود پیامبری بیاید رفتاری از خود بروز دهد که بر اساس دین باطل و غیر حق باشد!!!؟ و همین طور استدلال شما مبنی بر اینکه بر اساس آن زمان همان نوع برخورد خیلی خشن و خلاف عقل و طبع انسان آن روز نبوده است!! آیا این‌طور استدلال؛ دست‌وپا زدن‌های مذبوحانه برای توجیه‌ آن رویدادهای تاریخی نمی‌باشد؟<br />
در اخیر باید متذکر شوم که نوشته شما یک حسن هم داشت و آن این است که ادب کلام را رعایت و از اتهام‌زنی و فحش و دشنام‌های عجیب و غریب آخوندی پرهیز نموده‌ی. به نظر من همین مساله پدیده‌ی بسیار مبارکی برای شما می‌باشد و الا نوشته شما هیچ پرسشی را پاسخ نداده است. همین‌که آخوند‌های اندکی همچون شما به چنین سعه صدری رسیده‌ است مایه مسرت و خوشحالی است. موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اسد بودا</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=393#comment-23</link>
		<dc:creator><![CDATA[اسد بودا]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Jan 2015 11:16:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=393#comment-23</guid>
		<description><![CDATA[نظری گرامی درود،
تشکر از نقد تان ولی باید تاریخ ویران‌گری به روشنی توضیح داده شود. من فکر می‌کنم رواداری در اروپا هم محصول انکار دین است، نه تفسیر روا دارانه از دین. هرکسی حق دارد دینی داشته باشد و از آیینی پیروی کند ولی مشکل اصلی در یک ادعای کلان است  که محمد از دیگران می‌خواهد دین شما باطل است و به اسلام ایمان بیاورید. هرکه هم اسلام نیاورد باید تاراج و غارت شود. مسئله در این جا این نیست که برخورد کین‌توزانه یا عاشقانه با اسلام داشته باشیم، مسئله این است که چگونه به این ویرانی‌ تاریخی می‌توان پایان داد. توضیح این ویرانی از نظر من بدون روشن‌کردن منطق آیینِ ویرانی ممکن نیست. شما به دوران عبدالرحمن اشاره کرده‌اید. عبدالرحمن یک چیز می‌خواست: تسیلم یا تاراج. منطق تسلیم یا تاراج به صد سال ویرانی و تباهی انجامید. همین منطق در اسلام هم هست. تجربه‌ی عملی اسلامی سرشار از ویران‌گری‌ها و داعشی‌گری هاست. ویران‌گری‌های دوران حضرت محمد به این دلیل خطرناک است که از نظر شرعی حد اقل بر جواز دلالت دارد. نطفه‌ی آیین ویرانی را هم باید در همین‌جا جست‌وجو کرد. مسلمن حرف‌های خوب هم هست، از روا داری و مدارا سخن گفته شده ولی نقطه‌ی آشتی نظر و عمل، مبنای است که باید به عنوان منطق ویرانی آغازین پی‌گیری شود. عبدالرحمن هم بسیار حرف‌های خوب دارد ولی وضعیت را به‌گونه‌ی جهت داد که همه‌چیز را ویران کرد. در مجموع من فکر می‌کنم الگوی اصلی خشونت، خشونت‌هاو چپاول‌گری‌هایی که در دوران محمد و با مشارکت خود صورت گرفته‌اند.
به هرحال، سپاس فروان از نقد و تامل تان. امید وارم بیش‌تر در باره خشونت‌های صد اسلام سخن گفته شود و موضوع روشن‌تر گردد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نظری گرامی درود،<br />
تشکر از نقد تان ولی باید تاریخ ویران‌گری به روشنی توضیح داده شود. من فکر می‌کنم رواداری در اروپا هم محصول انکار دین است، نه تفسیر روا دارانه از دین. هرکسی حق دارد دینی داشته باشد و از آیینی پیروی کند ولی مشکل اصلی در یک ادعای کلان است  که محمد از دیگران می‌خواهد دین شما باطل است و به اسلام ایمان بیاورید. هرکه هم اسلام نیاورد باید تاراج و غارت شود. مسئله در این جا این نیست که برخورد کین‌توزانه یا عاشقانه با اسلام داشته باشیم، مسئله این است که چگونه به این ویرانی‌ تاریخی می‌توان پایان داد. توضیح این ویرانی از نظر من بدون روشن‌کردن منطق آیینِ ویرانی ممکن نیست. شما به دوران عبدالرحمن اشاره کرده‌اید. عبدالرحمن یک چیز می‌خواست: تسیلم یا تاراج. منطق تسلیم یا تاراج به صد سال ویرانی و تباهی انجامید. همین منطق در اسلام هم هست. تجربه‌ی عملی اسلامی سرشار از ویران‌گری‌ها و داعشی‌گری هاست. ویران‌گری‌های دوران حضرت محمد به این دلیل خطرناک است که از نظر شرعی حد اقل بر جواز دلالت دارد. نطفه‌ی آیین ویرانی را هم باید در همین‌جا جست‌وجو کرد. مسلمن حرف‌های خوب هم هست، از روا داری و مدارا سخن گفته شده ولی نقطه‌ی آشتی نظر و عمل، مبنای است که باید به عنوان منطق ویرانی آغازین پی‌گیری شود. عبدالرحمن هم بسیار حرف‌های خوب دارد ولی وضعیت را به‌گونه‌ی جهت داد که همه‌چیز را ویران کرد. در مجموع من فکر می‌کنم الگوی اصلی خشونت، خشونت‌هاو چپاول‌گری‌هایی که در دوران محمد و با مشارکت خود صورت گرفته‌اند.<br />
به هرحال، سپاس فروان از نقد و تامل تان. امید وارم بیش‌تر در باره خشونت‌های صد اسلام سخن گفته شود و موضوع روشن‌تر گردد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
