<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; اجتماعی</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?cat=6&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Feb 2026 20:39:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>در دیار خدا، اما در جستجوی دیده شدن</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3330</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3330#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Feb 2026 23:33:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[در دیار خدا، اما در جستجوی دیده شدن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3330</guid>
		<description><![CDATA[(تحلیل روان‌شناختی و هویتی حرکت عکس مزاری کنار کعبه) انتشار تصویری (چه واقعی و چه ساختگی) از شهید مزاری در کنار کعبه، پرسشی اساسی و اندیشمندانه را مطرح می‌کند: چگونه ممکن است کسی که در مقدس‌ترین مکان عالم مشغول خداست، فارغ از خدا، در مسیر نیاز به دیده شدن و بازتولید هویت جمعی گام بردارد؟ این حرکت، اگرچه [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">(تحلیل روان‌شناختی و هویتی حرکت عکس مزاری کنار کعبه)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">انتشار تصویری (چه واقعی و چه ساختگی) از شهید مزاری در کنار کعبه، پرسشی اساسی و اندیشمندانه را مطرح می‌کند: چگونه ممکن است کسی که در مقدس‌ترین مکان عالم مشغول خداست، فارغ از خدا، در مسیر نیاز به دیده شدن و بازتولید هویت جمعی گام بردارد؟ این حرکت، اگرچه ظاهرا نمادی از ارادت مذهبی است، اما در عمق خود آینه‌ای از فشار روانی جمعی، حافظه تاریخی و تجربه محرومیت هزاره‌هاست و نشان می‌دهد که هویت انسانی، حتی در دیار تقدس، همیشه تحت تاثیر تاریخ و روان جمعی است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فشار تاریخی و روانی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">ریشه‌های حرکت هزاره‌ها، باتجربه طولانی محرومیت، تبعیض و حذف اجتماعی، حامل حس تاریخی دیده نشدن هستند. فردی که چنین تصویر ریسکی را منتشر می‌کند، می‌خواهد صدای جمعی و میراث تاریخی خود را در فضای مقدس و جهانی تثبیت کند. انتشار تصویر مزاری در کعبه، بازتاب بار روانی جمعی و نیاز به تایید اجتماعی و تاریخی است. این فشار روانی، انگیزه‌ای قدرتمند ایجاد می‌کند تا فرد ریسک کند و نماد تاریخی خود را حتی در مکان مقدس به نمایش بگذارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ضرورت دیده شدن و مشروعیت هویتی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">میل به دیده شدن، در این حرکت، فراتر از خودنمایی فردی است. فرد می‌کوشد هم هویت قومی و تاریخی خود را تثبیت کند و هم در جهان و تاریخ حضور خود را مشروعیت ببخشد. فضای مقدس کعبه و فضای دیجیتال، هر دو به او امکان می‌دهند که هویت جمعی و تعلق تاریخی خود را به جهان عرضه کند. انتشار تصویر، در حقیقت، عملی است برای بازنمایی مشروعیت جمعی و تثبیت حضور تاریخی که در طول نسل‌ها محدود و نادیده مانده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ترکیب هویت مذهبی و تاریخی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">این حرکت آشکار می‌کند که هویت مذهبی و هویت قومی–تاریخی، در ذهن فرد آمیخته و نامراِی است. مزاری نه‌فقط یک رهبر سیاسی، بلکه نماد عدالت، مقاومت و هویت هزاره است. آوردن تصویر او به کعبه، تلاشی است برای ادغام معنویت فردی و مشروعیت جمعی؛ فرد می‌خواهد هم به خدا نزدیک باشد و هم هویت تاریخی و عدالت‌خواهانه خود را تثبیت کند. این ترکیب، رگه‌ای زیبا و پیچیده از هویت انسانی و تاریخی را به نمایش می‌گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>ثبت نمادین در فضای دیجیتال</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">فضای مجازی امکان می‌دهد که هویت جمعی و تعلق تاریخی فردی، در معرض دید جهانیان قرار گیرد. انتشار تصویر، نوعی ثبت نمادین هویت و مشروعیت جمعی است. فرد با ریسک کردن، به دنبال ایجاد اثر پایدار در تاریخ و فضای معنوی–اجتماعی است. این ریسک، در حقیقت، تجلی فشار روانی جمعی و نیاز به دیده شدن است که نه‌تنها به فضای مقدس، بلکه به تاریخ و جمع نیز پیوند می‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بازتولید حافظه تاریخی و هویت جمعی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">این حرکت، بازتاب حافظه جمعی هزاره‌ها و تلاش برای بازسازی هویت تاریخی است. فرد با انتشار تصویر مزاری، می‌کوشد یک روایت شخصی–جمعی را به جهان عرضه کند و هویت قومی و تاریخی را با فضای مقدس و معنوی پیوند دهد. این عمل، نوعی بازتولید فرهنگی و تاریخی هویت جمعی است که در طول تاریخ محدود و نادیده مانده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>تحلیل انتقادی زیبا</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">اگرچه از منظر سنتی ممکن است این حرکت نقد شود، اما از منظر روان‌شناختی و اجتماعی یک حرکت زیبا و معنادار است. انسان در تلاش است تجربه تاریخی محرومیت و نیاز به دیده شدن را در فضایی مقدس و جهانی به تصویر بکشد. این عمل، جلوه‌ای از ترکیب حافظه جمعی، هویت تاریخی، فشار روانی و میل به مشروعیت است که حتی عبادت را محمل تثبیت هویت و مشروعیت جمعی می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>جمع‌بندی تحلیلی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">ریشه این حرکت، صرفا یک عمل فردی یا لحظه‌ای نیست؛ بلکه حاصل ترکیب فشار روانی جمعی، نیاز به دیده شدن، حافظه تاریخی و جستجوی مشروعیت هویتی است. فرد با انتشار این تصویر: هویت تاریخی و جمعی خود و قومش را تثبیت می‌کند، حضور خود را در تاریخ و فضای معنوی ثبت می‌کند، و رابطه میان حافظه جمعی، عدالت تاریخی و معنویت را به‌صورت نمادین بازتولید می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">این حرکت، بیش از هر چیز، نمادی زنده‌ای از جستجوی مشروعیت، دیده شدن و بازتولید هویت در دل تاریخ و معنویت است و نشان می‌دهد که حتی در دیار خدا، انسان نیاز دارد دیده شود، شنیده شود و هویت جمعی خود را تثبیت کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3330</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماندن در بن‌بست تاریخی و اجتماعی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3319</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3319#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Feb 2026 19:31:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ماندن در بن‌بست تاریخی و اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3319</guid>
		<description><![CDATA[در این  لحظاتی که این سطور را می‌نگارم احساس ویژه و مخصوص به خود را دارم. این احساس شاید برایم تازه و بی پیشینه باشد. این احساس ویژه و بی پیشینه، احساس در بن‌بست بودن و ماندن و متوقف شدن است که هم اکنون ذهن و ضمیرم را اشغال کرده و بر روح و روانم [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در این  لحظاتی که این سطور را می‌نگارم احساس ویژه و مخصوص به خود را دارم. این احساس شاید برایم تازه و بی پیشینه باشد. این احساس ویژه و بی پیشینه، احساس در بن‌بست بودن و ماندن و متوقف شدن است که هم اکنون ذهن و ضمیرم را اشغال کرده و بر روح و روانم فرمان می‌راند. این روز و شب‌ها، سرمای سرد زمستانی شدیدا تازیانه ستم و ستمگری خود را بر تن و جان ما می‌کوبد و بر سلطه و استبداد مطلق خویش پا فشرده و اصرار دارد. این وضعیت بسیار آزاردهنده گردیده که تحملش آسان نیست. این رنجش و درد و رنج کشیدن از شلاق ستم زمستانی، شاید بستر شکل‌گیری چنین احساسی در من باشد. انجماد و سرمای سوزناک زمستانی که تا عمق استخوان انسان نفوذ می‌کند و جان‌ها را می‌سوزاند و حس درماندگی، سوختن و عذاب کشیدن را در ذهن و ضمیر آدم زنده می‌کند، مرا به یاد سرنوشت تاریخی و انجماد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور می‌اندازد که گروه زمستانی، جبار و ستم‌کیش طالبان، مردم را در زیر شلاق ستم و جور خود قرار داده و مدام آن ها را شکنجه کرده و عذاب می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">من شباهت‌های زیادی میان سرمای سوزناک زمستانی و سرمای استبداد دردناک تاریخی و اجتماعی خویش می‌بینم. شباهت داشتن سرمای زمستانی با سرمای سوزناک تاریخی و سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شاید زمینه بروز و ظهور این احساس در بن‌بست بودنم باشد. درد و رنجی که این روزها از طغیان سرما و زوزه کشیدن بادهای سرمست و دیوانه‌اش می‌کشم و راه نجاتش هم فقط محصور در خانه بودن و کنار بخاری لمیدن است، باعث گردیده است که در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی احساس به بن‌بست رسیدن را خوب‌تر و عینی‌تر درک نمایم.</p>
<p style="text-align: justify;">احساس بن‌بست کردن یک وضعیت روانی است که متاثر از شرایط حاکم بر کشور و حاکمیت استبداد، ستم و جور زمستان منشی است که همه راه‌ها و روزنه‌ها را برای طلوع فردای روشن و کوچیدن بهمن و رویش بهار پر از گل و نسترن، بالیدن و شکوفا شدن سبزه و چمن، لاله‌زار شدن دشت و دمن و بالیده شدن غزل و سرودن، بسته است و به هر کران و از هر افق که می‌بینم بن‌بست است و بن‌بست و بن‌بست. بن‌بستی که احساس می‌کنم در درونش گیر مانده‌ام بسیار تودرتو و پیچیده است. ازهرجهت که می‌روم به بن‌بست دیگر ختم می‌گردد. شکستن و راهی به رهایی باز کردن بسیار دشوار و در وضعیت و شرایط کنونی ناممکن و غیرمحتمل به نظر می‌رسد. این احساس چقدر سخت، دشوار و شکننده است که تاب‌آوری روح و روان در برابر آن اراده و عزم پولادین و ایمان آهنین و شخصیت برجسته و دلی به وسعت دنیا و سر پر شوری چون موج دریا و آرامشی چون کوه‌های هندوکش و بابا می‌خواهد.</p>
<p style="text-align: justify;">احساس بن‌بست کردن به معنای زمین‌گیر شدن و ماندن در وضعیتی است که برابر با نیستی انسان است. چراکه انسان و کلا حیات از جنس حرکت است و احساس بن‌بست کردن، توقف و ایستایی را تداعی می‌کند. توقف و از حرکت ماندن نشانه مردن و به معنی مرگ است. زیرا انسان یک امکان است که باید از صفر تا بی‌نهایت راه بپیماید و خود را بسازد و به قول مرحوم دکتر شریعتی او (انسان) همواره روح مهاجر باشد و به‌سوی مبدا و مقصد و به‌سوی آنجای که می‌تواند انسان باشد. و یا به قول اقبال لاهوری:</p>
<p style="text-align: justify;">موجیم که آسودگی ما عدم ماست</p>
<p style="text-align: justify;">ما زنده از آنیم که آرام نگیریم.</p>
<p style="text-align: justify;"> آرام گرفتن و توقف کردن برابر با عدم و نیستی ماست. می‌بینیم که در بن‌بست بودن و ماندن چه درد جانکاهی است و من و امثال من در چه وضعیت دشوار زندگی خود قرار داریم که احساس می‌کنیم مرده‌ایم و بر این مردگی خودآگاهی داریم. مرده‌ایم اما به‌گونه‌ای بسیار ذلیلانه و خفت‌بار!. کاش می‌شد که این‌چنین نمی‌مردیم و اندکی زیبا و پرشکوه و سربلند و مردانه می‌مردیم. مرگ این‌چنینی نه در دوره و زمانه کنونی قابل‌قبول، و نه برای فردای تاریخ قابل دفاع است.</p>
<p style="text-align: justify;">غلبه بر چنین احساسی در این دوره و زمانه شاید میسر و آسان نباشد. زیرا روح و روان انسان، بازتاب‌دهنده محیط طبیعی و اجتماعی خودش است. این روزها هم محیط طبیعی طعم و رنگ زندان را به خود گرفته و هم محیط تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فضای زمستانی و هوای برفی و توفانی را تجربه می‌کند. آه که چقدر دلم مملو از درد و رنج‌های آزاردهنده و پر از شکوه و شکایت‌های ناگفته است. با که می‌توان سخن گفت و چگونه و چه زمانی این بن‌بست‌های پیچیده و پیچ‌درپیچ فروریخته و شکسته می‌شود و از این وضعیت دهشت و محنت بیرون می‌جهم و یک‌بار دیگر امید در خانه دلم لانه خواهد کرد و از این دل‌تنگی و بیهودگی و درماندگی بیرون شده و سرود رهایی را زمزمه و زندگی را با شورونشاط آواز خواهم خواند؟.</p>
<p style="text-align: justify;">آن روز، آن روزی موعود و آرزو شده‌ای (نه آرمانی و خیالی) که همان روزهای که همه‌ی مردم جهان دارند و تجربه می‌کنند و احساس بن‌بست و دل‌تنگی رهایی و گرسنگی و ماندن و انجماد و تحجر در بستر زمان را ندارند و زمانشان چون رود زلال جاری است و محیط طبیعی‌شان زیبا و جذاب و افق‌های دید‌شان باز و آسمان نگاهشان پر از ستاره و مهتاب و زمین زندگی‌شان روشن از نور آفتاب و خلاصه محیط اجتماعی‌شان سرشار از مهربانی و غرق در آغوش امنیت اجتماعی، غذایی و &#8230;. است کی خواهد رسید و من و ما آن روز موعود و زیبا را کی خواهیم دید. آرزو می‌کنم ای کاش می‌شد که از این بن‌بست گذر می‌کردم و راه رفتن و مسیر پیمودن برایم باز می‌شد و از این انجماد و در جا زدگی و ماندن در این وضعیت رکود و جمود و پوسیدن در این بن‌بست بی‌رحم و یاس آلود رهایی می‌یافتم و احساس نجات و شور حیات در من می‌بالید و امید نجات در من می‌رویید و من دوباره با برگ و بار و آزاد از این وضعیت ناخوشایند و بی‌ثمر می‌شدم. ای‌کاش! والسلام</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3319</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاییز طبیعی و تداعی پاییز اجتماعی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3264</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3264#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Dec 2025 13:13:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[پاییز طبیعی و تداعی پاییز اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3264</guid>
		<description><![CDATA[اکنون در فصل پاییز طبیعی قرار داریم و طبیعت فصل شور و نشاط بهار و ثمر و میوه‌های تابستان را پشت سرنهاده و گذرانده و به پاییز خویش رسیده است. پاییز حرکت تقویمی و نجومی است که بر اساس سیر و حرکت فلکی ایجاد گشته و به وجود می‌آید. این حرکت، یک‌روند مستمر و دایمی [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اکنون در فصل پاییز طبیعی قرار داریم و طبیعت فصل شور و نشاط بهار و ثمر و میوه‌های تابستان را پشت سرنهاده و گذرانده و به پاییز خویش رسیده است. پاییز حرکت تقویمی و نجومی است که بر اساس سیر و حرکت فلکی ایجاد گشته و به وجود می‌آید. این حرکت، یک‌روند مستمر و دایمی و چرخش برمدار نظم تعبیه‌شده در نظام کیهانی است. پاییز مقطع و برشی از زمان است که از گرمای سوزان تابستان گذر کرده و به‌سوی خواب زمستانی درحرکت است. در این روزهای خزانی هرچند هوای معتدل و ملایم پاییزی ازیک‌طرف سختی و مرارت هوای گرم و سوزناگ تابستانی را از میان برداشته و تا حدودی خوشایند است و از سوی دیگر حد اقل برای من همراه با حس و حال غریب و ناخوشایندی است. ازآنجای که هوای سوزان تابستانی جای خود را به هوای معتدل و خوشایند پاییزی داده و انسان‌ها راحت‌تر نفس می‌کشند و دیگر خیابان‌ها و بیابان‌ها به شکل تنور داغ و گداخته نیست که سبب رنج و عذاب انسان گردد، اما کرختی درخت‌ها و زرد شدن برگ‌ها و پژمردگی سبزه‌ها و گیاهان، حس و حال خاص و غریبی را به انسان القا می‌کند. پاییز هرچند به طبیعت رنگ و سیمای خاصی می‌بخشد و نوعی حس تازگی و تنوع را هدیه می‌دهد؛ اما این رنگ‌آمیزی‌های طبیعت در خزان، مانند رنگ‌ سبز بهار شورانگیز و فرح‌بخش نیست تا باعث انبساط خاطر و نشاط روح و روان گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها اگر در خیابان‌ها و پارک‌ها و بوستان‌ها گذر نماییم، منظره‌های پاییزی چشم‌اندازهای ویژه‌ی را خلق کرده که در افق دیدگان ما نمایان می‌گردد. این چشم‌اندازها احساس خاصی به انسان می‌دهند و انسان را بسیار متاثر و سرشار از احساسات و واکنش‌ روانی ویژه‌ای می‌کنند. وقتی انسان به محیط پیرامون خود نگاه می‌کند حس می‌کند که این محیط علی‌رغم که همان محیط پیشین است اما منظره‌هایش عوض‌شده و حس و حالش نیز حس و حال دیگری است. این حس و حال از جنس حس و حال غریب و عجیب و تا حدود آزاردهنده است. احساس می‌کنی که درختان اسکلت‌های خسته و از نفس افتاده است که‌برگ‌هایش رنگ زرد و سرخ و طلایی به خود گرفته و گاه‌گاهی از شاخه‌ها جدا گشته و بر دوش باد همچون تابوت، بی‌روح و رمق تشییع می‌گردد و عاقبت در گوشه و کنار گل‌بوته‌ها و علف‌های نیمه بیدار و کم‌وبیش هوشیار مسکن می‌گزینند. بادهای نه‌چندان سرد و آزاد دهنده، می‌وزد و سکوت حسرت‌بار درختان را می‌شکند و شاخه‌های آن‌ها را تکان داده و برگ‌ها را از آن‌ها جدا کرده و با خود می‌برد.</p>
<p style="text-align: justify;">این منظره‌ها، یک نوع حالت افسردگی و پایان شورونشاط زندگی را به نمایش می‌گذارند. احساس می‌شود که طبیعت پیر شده و به پایان عمرش نزدیک گشته و آماده می‌شود تا به خواب زمستانی برود و در برزخ زمستان، سکوت سنگین و رمزآلود خویش را به تجربه نشیند. آوای پاییز، آوای غربت و درماندگی و از نفس افتادگی است. این آوا را شاید هر که این روزها در دامن طبیعت و یا در خیابان و یا حتی در حیاط خانه‌ی (که باغچه و یا درختی داشته باشد)، حس کند و صدای پای آن را به‌وضوح و روشنی بشنود.</p>
<p style="text-align: justify;">روزهای پاییزی، روزهای حس غریب و دل‌تنگی است. روح و روان انسان در این ایام، همراه و همگام با طبیعت، حس و حالت افسردگی را تجربه می‌کند. دل‌ها پژمرده، روحیه‌ها شکسته، روان‌ها خسته و یاس و ناامیدی‌ها بسیار گسترده و حس به آخر خط رسیدن، حالت سستی و خستگی، قبولی شکست و درماندگی، فضای غالب این فصل است. پاییز طبیعی هرچند فصل دل‌تنگی و غربت است اما برای من، این فصل، تداعی‌کننده پاییز تاریخی و اجتماعی نیز هست. ازاین‌جهت سنگینی غم جانکاه و حس غربت ناخودآگاه، روح و روانم را بیشتر رنج و عذاب می‌دهد. مردم ما همواره گرفتار فصل خزان و پاییزی است که هیچ پایانی ندارد. از زمانی که این فصل بر سرنوشت و تاریخ مرزوبوم ما مسلط گشته است تا هنوز که هنوز است ورق بر نگشته و فصلی نو نشده و زمان در سرزمین ما راکد و متوقف گشته است. انگار این قطعه‌ی از زمین و بخشی از جغرافیا پیوند ذاتی با رکود و ایستایی دارد و و تحول و تکامل را هرگز تجربه نکرده و هیچ بهار و تابستانی را ندیده و با پاییز و در خزان متولد گشته و تا کنون هرچه دیده فقط پاییز بوده و گویا تقدیر ازلی این جغرافیا با پاییز و خزان سرشته شده و همواره باید پاییزی و خزانی باقی بماند.</p>
<p style="text-align: justify;">پاییز اجتماعی ما سالیان درازی است که ادامه دارد و گاه‌گاهی اندک نسیم تبسم صبحگاهی وزیده و بسیار زود از میان رفته است. پاییز اجتماعی ما مانند پاییز طبیعی میان ناامیدی و درماندگی، خستگی و سرخوردگی، حس پایان شور و نشاط زندگی و رفتن به سوی خواب زمستانی و مردن به گونه‌ای برزخی، دست و پا می‌زند. ویژگی‌های حسی و اثرات عینی پاییز طبیعی را در پاییز اجتماعی دیدن، سبب می‌شود که میان این دو پاییز، این همانی‌های شکل بگیرد. وقتی در خیابان‌ها و پارک‌ها قدم می‌زنم و حس پاییزی را تجربه می‌کنم بلافاصله به یاد پاییز اجتماعی تاریخی سرزمین خسته و افسرده‌ی خویش می‌افتم و حس دل‌تنگی و افسردگی‌ام دوچندان می‌گردد و آهی از دل‌افسرده و روان‌خسته بیرون می‌دهم و افسوس می‌خورم و حسرت فصل‌های بهاری و تابستانی سایر ملل را می‌خورم و آرزو می‌کنم که کاش پاییز اجتماعی ما را نیز پایانی بود و روزی فصل‌های بهار و تابستانی در این سرزمین نفرین‌شده به وجود بیاید و این شب سیه سحر، و رنج و درد تاریخی این مردم بدر شود.</p>
<p style="text-align: justify;">هوا و فضای پاییز تاریخی و اجتماعی ما مانند پاییز طبیعی سرد، بی‌روح، خسته کننده، یاس‌آلود و نومیدانه نفس کشیدن است. هوای پاییزی تاریخی و اجتماعی ما بسیار «‎ناجوان مردانه سرد» است و افق‌هایش بسته و آسمانش تار و از هر طرف در حصار زندان حاکمیت زمان و اسیر تقدیری است که قلدران و قداره‌بندان تاریخ، برای ما مقدر کرده است. فضای پاییز اجتماعی مانند پاییز طبیعی چقدر سوت و کور و بی‌رمق است. همان‌طوری که اخوان در وصف زمستان گفته بود «هوا دل‌مرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه»، همین حس را من در این روزهای پاییزی طبیعی و تاریخی دارم. دل‌مردگی اجتماعی، پژمردگی فرهنگی، انحصار و استبداد سیاسی، تبعیضات قومی و مذهبی، بسته شدن پنجره‌های آزادی و  و افق ناپیدای کرانه‌های فردا همه و همه چیزهای است که به قول صادق هدایت روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.</p>
<p style="text-align: justify;">پاییز! ای فصل خستگی و افسردگی چقدر خسته‌کننده و آزاردهنده هستی. اگر آمدنی بودی ای کاش با پاییز اجتماعی تاریخی همراه نمی‌آمدی تا تحمل‌پذیرتر می‌شدی. آه ای فصل دل‌تنگی و ناامیدی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3264</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از زمین‌بازی تا انسجام ملی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3244</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3244#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Nov 2025 15:33:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[از زمین‌بازی تا انسجام ملی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3244</guid>
		<description><![CDATA[۱-‌ فوتسال زیر ۱۷ سال افغانستان و بازتاب انسجام اجتماعی: در کشوری که سال‌ها با جنگ، مهاجرت، اختلاف، تبعیض قومی و بحران‌های سیاسی دست‌وپنجه نرم کرده، یافتن نمادهایی برای انسجام دشوار است. افغانستان، با تنوع قومی و فرهنگی‌اش همواره قربانی یک‌جانبه‌گرایی نژادی بوده و کم‌تر در جست‌وجوی بسترهایی برای بازسازی انسجام اجتماعی تلاش کرده است. [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-‌ فوتسال زیر ۱۷ سال افغانستان و بازتاب انسجام اجتماعی:</strong></span></p>
<p>در کشوری که سال‌ها با جنگ، مهاجرت، اختلاف، تبعیض قومی و بحران‌های سیاسی دست‌وپنجه نرم کرده، یافتن نمادهایی برای انسجام دشوار است. افغانستان، با تنوع قومی و فرهنگی‌اش همواره قربانی یک‌جانبه‌گرایی نژادی بوده و کم‌تر در جست‌وجوی بسترهایی برای بازسازی انسجام اجتماعی تلاش کرده است. در این میان، ورزش و به‌ویژه موفقیت‌های اخیر تیم فوتسال زیر ۱۷ سال افغانستان به‌عنوان نمونه‌ای برجسته از ظرفیت‌های همبستگی ملی، توجه بسیاری از فعالان اجتماعی و تحلیل‌گران مدنی و سیاسی را به خود معطوف داشته است. آیا افغانستان شاهد فصل تازه‌ای در نگرش به زندگی مسالمت‌آمیز، قومیت، وحدت و انسجام ملی است؟</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۲-‌ ورزش به‌مثابه ابزار انسجام اجتماعی:</strong></span></p>
<p>ورزش دیگر نه‌تنها فعالیت تفریحی یا رقابتی بر سر تصاحب امتیاز بازی نیست، بل بستری برای تولید معنا، هویت ملی و همبستگی اجتماعی است. در جوامعی که با شکاف‌های قومی، زبانی و مذهبی مواجه‌اند، ورزش نشان داد که می‌تواند نقش اساسی در پیدا کردن وجه مشترک میان کثرت‌های قومی و گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی ایفا کند. تیم فوتسال زیر ۱۷ سال افغانستان، با ترکیبی از بازیکنان از اقوام مختلف، نمادی از این همزیستی و همکاری بر محوریت انسجام ملی بود و نشان داد که یافتن وجه مشترک در افغانستان خیلی هم کار دشوار نیست. پیروزی این تیم در رقابت‌های بین‌المللی نه‌تنها افتخار ورزشی، بل بازتابی از امکان وحدت در دل کثرت و تنوع قومی بود.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۳-‌ بازنمایی رسانه‌ای و واکنش اجتماعی:</span> </strong></p>
<p>رسانه‌های داخلی و خارجی، این پیروزی را با شور و هیجان غیرمنتظره پوشش دادند. تصاویر بازیکنان با پرچم افغانستان، اشک‌های شادی و پیام‌های تبریک از سراسر کشور، نشان داد که ورزش می‌تواند احساس تعلق ملی را تقویت کند. در شبکه‌های اجتماعی، کاربران از قومیت‌های مختلف، این موفقیت را پیروزی همه‌ی افغانستان، نامیدند. این واکنش‌ها نشان‌دهنده‌ی نیاز عمیق جامعه به نمادهای مشترک و مثبت در میان بحران‌های سیاسی و اجتماعی است که به درازای قرن‌ها تخریب‌شده است. بااین‌حال، هنوز پرسش‌های زیادی مطرح است که آیا این انسجام لحظه‌ای، توانایی تبدیل‌شدن به انسجام پایدار را دارد؟ آیا نهادهای دولتی و مدنی از این فرصت برای تقویت همبستگی استفاده می‌کنند یا آن را صرفا به‌عنوان یک رویداد گذرا می‌نگرند؟ آیا جامعه به این بلوغ رسیده که در واکنش‌های فردی و جمعی خود، فرد خاص از قوم خاص را برجسته نسازند تا نماد انسجام ملی به عامل انزجار ملی تبدیل نشود؟</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>۴-‌ چالش‌های ساختاری در مسیر انسجام:</strong></span></p>
<p>اگرچه ورزش ظرفیت بالایی برای ایجاد وحدت دارد، اما در افغانستان با چالش‌های ساختاری مواجه است. نبود سیاست‌های جامع ورزشی، کمبود امکانات، و نگاه ابزاری به ورزش در برخی نهادها، مانع از تبدیل این ظرفیت به سرمایه اجتماعی پایدار می‌شود. تیم فوتسال زیر ۱۷ سال، باوجود موفقیت، از حمایت کافی برخوردار نبود و بسیاری از بازیکنان در شرایط اقتصادی و اجتماعی دشوار زندگی می‌کنند. این شکاف میان نماد و واقعیت، نشان‌دهنده‌ی نیاز به بازنگری در سیاست‌گذاری‌های ورزشی و اجتماعی کشور است و همین هم منطقه پرخطر از بازگشت به نقطه صفر انسجام ملی است.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">۵-‌ نقش نسل جوان در بازسازی اجتماعی:</span> </strong></p>
<p>نسل نوجوان افغانستان، که در تیم فوتسال زیر ۱۷ سال نمایندگی می‌شود، حامل امیدی تازه برای آینده است. این نسل، برخلاف نسل‌های پیشین، در فضای دیجیتال رشد کرده، با جهان ارتباط دارد و خواهان تغییر است. موفقیت آنان در زمین‌بازی، نمادی از توانایی‌شان در ساختن آینده‌ای متفاوت است. اگر این انرژی اجتماعی به‌درستی هدایت شود، می‌تواند به بازسازی انسجام ملی کمک کند. درنتیجه، پیروزی تیم فوتسال زیر ۱۷ سال افغانستان، فراتر از یک افتخار ورزشی، بازتابی از ظرفیت‌های نهفته جامعه برای همبستگی و بازسازی اجتماعی است. این رویداد نشان داد که در دل بحران‌ها، هنوز امکان ساختن نمادهای مشترک وجود دارد؛ اما برای تبدیل این انسجام لحظه‌ای به انسجام پایدار، نیازمند سیاست‌گذاری‌های هوشمندانه، حمایت نهادهای مدنی، و مشارکت فعال نسل جوان هستیم. ورزش، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند یکی از ستون‌های بازسازی اجتماعی افغانستان باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3244</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه زنان در ایدیولوژی طالبان</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3213</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3213#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 Nov 2024 14:27:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه زنان در ایدیولوژی طالبان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3213</guid>
		<description><![CDATA[با سلطه یافتن دوباره طالبان بر مقدرات ملت، فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی زنان به‌طور روزافزون کم‌فروغ شد. این راهزنان معرفت و کرامت انسانی اشتها و اشتیاق سرشار دختران نسبت به تحصیل و تعلیم را در ذهن و ضمیر و در فکر و ذکرشان کشته‌اند فعالیت زنان  را از سطح اجتماع برچیده و در [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">با سلطه یافتن دوباره طالبان بر مقدرات ملت، فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی زنان به‌طور روزافزون کم‌فروغ شد. این راهزنان معرفت و کرامت انسانی اشتها و اشتیاق سرشار دختران نسبت به تحصیل و تعلیم را در ذهن و ضمیر و در فکر و ذکرشان کشته‌اند فعالیت زنان  را از سطح اجتماع برچیده و در اندرون خانه‌ها محدود و محبوس کرده‌اند. به‌گونه‌ای که زن فقط همراه با محرمشان اجازه خروج از خانه و راه رفتن در خیابان‌ها و در سطح شهر را دارند. ستیزه‌جویی با زنان و فروکوفتن کرامت انسانی آنان در اصل ناشی از ایدیولوژی خشک و خشن و عاری از پشتوانه منطق، عقلانیت و مبانی دینی طالبان است که حاصل آن اراه یک انسان‌شناسی وارونه و معیوب از زن بود. در این انسان‌شناسی علیل ، زن در اجتماع مایه ننگ و شرم است و باعث انحراف جامعه به بیراهه می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">برخی بزرگان دیوبندیه که باورهای طالبان از فکر و ایده آن‌ها نشات گرفته است معتقدند که آموزش و تحصیل زنان امکان دارد باعث از بین رفتن حیای زن‌ها، به وجود آمدن فساد، بی‌عفتی، فحشا و بازماندن از وظیفه و مسوولیت اصلی‌شان در خانه و امور خانوادگی شود (رفیعی، بی‌تا: ۶۲). عده‌ی از دیوبندیان معاصر بهترین راه برای فراگیری حداقل مسایل دینی زنان را شرکت در جلسات جماعت تبلیغ و همراهی با آنان در سفرهای تبلیغی و همچنین بهره‌گیری از امامان جماعت مسجد می‌دانند.(همان) البته طالبان به‌احتمال بسیار زیاد، برخلاف دوره اولیه حاکمیتشان در دهه هفتاد این بار بیشتر از محدودیت فعالیت زنان به‌عنوان اهرم فشار بر جامعه جهانی استفاده می‌کنند تا دنیا آنان را به رسمیت بشناسند. چرا که جامعه جهانی نسبت به نادیده گرفتن حقوق زنان از جانب حاکمیت طالبان حساسیت خاص پیدا کرده‌اند و بارها از مقامات این گروه خواسته‌اند که به حقوق آنان احترام بگذارند، دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها را به روی آنان باز کنند و زنان را اجازه کار و فعالیت در بیرون از خانه بدهند.</p>
<p style="text-align: justify;">طالبان نیز  با توجه به این حساسیت جامعه جهانی در صورتی به خواست‌های آن‌ها تا حدودی ترتیب اثر خواهند داد که ابتدا دنیا حاکمیت آنان را به رسمیت بشناسند، آنگاه آنان نیز آزادی‌های محدودی به زنان خواهند داد. به‌هرحال بحث ما در این مقال مربوط به جایگاه زنان در ایدیولوژی طالبان است نه در ساختار و منافع سیاسی آنان که قطعا از این منظر هم بحث مستقل و مفصلی را می‌طلبد. پس بحث را روی موضوع اصلی این مقال متمرکز می‌کنیم. اگر از دید کلی به تفکر طالبانی نظر بیندازیم باید گفت که تصور و تصدیق دینی و فهم و برداشت طالبان از دین راجع به زنان و بسیاری از مسایل دیگر مبتنی بر چهار عامل ذیل است:</p>
<p style="text-align: justify;">الف) عمده‌ترین منبع تغذیه فکری آن‌ها را برخی احادیث مجعول و متضاد بااخلاق و کرامت انسانی تشکیل می‌دهند؛ روایاتی که زن را تماما عورت، ناقص‌العقل و ناقص الدین و فاقد توان مدیریتی در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و مایه فساد و فحشا در اجتماع قلمداد می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">ب) طالبان برای موجه نشان دادن باورهایشان به آیات مربوط به زن‌ها استناد می‌کنند بدون اینکه ذره‌ای توان عبور از سطوح و ظواهر آن‌ها را داشته باشند. مثل آیات حجاب، ارث، شهادت زن و بخصوص آیه «الرجال قوامون علی النساء»(نساء/۳۴). که زن را تماما تحت قیمومیت مرد معرفی می‌کند. با کمک همان روایات غیرمعقول این آیات را تفسیر و تبیین می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">ج) سوم عامل، فراورده‌های اندیشه تنگ‌نظرانه و جزمیت زده در مدارس گذشته گرای جمیعت علمای پاکستان راجع به زنان می‌باشد و ایدیولوژی برخاسته از چنین فهم و برداشت علیل و فاقد دلیل منطقی، خشونت خیز و به‌شدت برای جامعه انسانی بخصوص برای قشر زنان زیان‌بار است.</p>
<p style="text-align: justify;">د) سنت قبیله‌ی و پشتونوالی ازجمله عامل مهم و موثر در نگاه حقارت آلود و خوار نگری نسبت به زن است. زیرا شاخصه اصلی فرهنگ قبیله‌ی عبارت است از فقر سواد عمومی و فقدان دانش دینی کافی و درنتیجه دارای زیست جهانی به‌شدت آلوده با عناصر خرافی و غیرعقلانی. انور الحق احدی در این زمینه می‌گوید: «آنچه پشتون‌ها را از سایر افغان‌های مسلمان تفکیک می‌نماید، عنعنات رفتاری ماقبل اسلامی‌شان به نام پشتونوالی است. هرچند پشتونوالی هنوز هم بخش عمده‌ای از فرهنگ پشتونی را دربرمی گیرد»(احدی، ۱۹۹۵: ۳۵/ ۱۱ و ۱۲).</p>
<p style="text-align: justify;">با توجه به این چهار عامل بحران‌زا در نگاه زن ستیزانه این گروه، هستی زن در رتبه پسین از وجود مرد قرار دارد، بر همین مبنا فرومایگی و زیردستی زن در منطق این فرقه  تا سر حد بردگی جنسی، ابزار زادوولد و کلفتی در خانه تنزل می‌یابد. طالبان در سال ۲۰۰۳ میلادی تاکنون بر همان نهج و پارادایم زن‌ستیزی دوران حاکمیت ظلمانی ۵ ساله‌شان پای می‌فشارد و هیچ دگردیسی در آن‌ها مشهود نیست. آنان در طول دو دهه هرگاه مجال یافته‌اند زن کشی و مکتب سوزی دختران را در طی این سال‌ها و در ولایات و مناطق مختلف افغانستان انجام داده‌اند. کافی است در فضای مجازی مکتب سوزی‌ها و محاکمه‌های صحرایی زنان را توسط طالبان سرچ و جستجو کنید سایت‌ها و لینک‌های اخبار، گزارش‌ها، فیلم‌ها و تحلیل‌های مختلف مربوط به این جنایت‌ها و وحشی‌گری‌های طالبان را نشان می‌دهد که آنان چگونه در طی بیش از یک دهه ده‌ها مکتب دخترانه را آتش زده‌اند از کابل گرفته تا تخار، فاریاب، ننگرهار و جاهای دیگر مکاتب را به آتش کشیده‌اند تا از این طریق و با ایجاد ناامنی مانع تحصیل دختران گردند.</p>
<p style="text-align: justify;"> در برخی موارد هزاران جلد کتاب را نیز سوزانده‌اند.سایت بی‌بی‌سی، روزنامه هشت صبح و برخی نشریات معتبر دیگر تمام این حوادث را در حافظه‌شان ثبت و ضبط نموده‌اند. به‌عنوان‌مثال سایت کابل پرس نوشته است: «در طول ده سال آتش زدن مکاتب توسط طالبان هیچ تردید باقی نگذاشته است و خود طالبان باافتخار تمام اعلام کرده‌اند که مکاتب را به آتش خواهد کشاند و طالبان مسوولیت سوزاندن مکاتب را به‌عنوان یک دستاورد به رسانه‌ها اعلام کرده‌اند(سایت خبری کابل پرس، ۱۳ آوریل، ۲۰۱۱). ملا محمد عمر در مورد درخواست سازمان ملل مبنی به رعایت حقوق زنان از سوی طالبان گفته بود: دست‌یابی زنان به تحصیل و آموزش به معنای ترویج بی‌عفتی و فحشا در افغانستان است که طالبان به همین دلیل هرگز به زنان اجازه تحصیل و اشتغال در مراکز دولتی و غیردولتی را نخواهند داد.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون که طالبان بر اریکه قدرت تکیه زده‌اند همان باورهای منحطشان را نسبت به زنان در عمل تطبیق می‌دهند. همچنین  این سوداگران جهالت و تیغ و شلاق به دست در طی این بیست سال زنان را به جرم سرپیچی از شریعت و ارتکاب معصیت(حتی در مظان اتهام قرار گرفتن، هرچند که برخی آن‌ها هیچ‌گاه جرمشان ثابت نشده‌اند) در هر کوی و برزن که دستشان رسیده‌اند با قساوت و شقاوت و با بی‌حرمتی تمام آنان را در منظر و مرآی عموم شلاق زده و سنگسار نموده‌اند. حالا که قدرت در دست آن‌ها قرار دارد بیشتر خود را ملتزم و موظف  این رفتار ناصواب می‌دانند.</p>
<p style="text-align: justify;">فهرست منابع</p>
<p style="text-align: justify;">۱-  رفیعی، محمد طاهر، دیوبندیه و اندیشه‌های کلامی آن، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، بی‌تا، چاپ اول.</p>
<p style="text-align: justify;">۲-  احدی، انور الحق، زوال پشتون‌ها در افغانستان، نشریه مطالعات آسیایی،جلد ۳۵، شماره ۷، جولای ۱۹۹۵٫</p>
<p style="text-align: justify;">۳-  عصمت اللهی، محمد هاشم و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، تهران،انتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۸٫</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3213</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نوسازی و مدرنیسم پروژه ناتمام در افغانستان</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3114</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3114#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Feb 2024 11:04:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[نوسازی و مدرنیسم پروژه ناتمام در افغانستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3114</guid>
		<description><![CDATA[بسیاری از مورخان، تاریخ جهان را به مدرن و پیشامدرن تقسیم می‌کنند. پیشامدرن، به قبل از قرن هفدهم و عصر روشنگری اشاره دارد که به‌عنوان عصر تاریکی یا قرون‌وسطی شناخته می‌شود. اما دوران مدرن، دوران حاکمیت عقل، تجربه و کوشش پیوسته برای پیشرفت و توسعه است. برخلاف عصر پیشامدرن، تاریخ دنیای مدرن بسیار کمتر است. [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بسیاری از مورخان، تاریخ جهان را به مدرن و پیشامدرن تقسیم می‌کنند. پیشامدرن، به قبل از قرن هفدهم و عصر روشنگری اشاره دارد که به‌عنوان عصر تاریکی یا قرون‌وسطی شناخته می‌شود. اما دوران مدرن، دوران حاکمیت عقل، تجربه و کوشش پیوسته برای پیشرفت و توسعه است. برخلاف عصر پیشامدرن، تاریخ دنیای مدرن بسیار کمتر است. تقریبا  از قرن پانزدهم به این‌سو مدرنیته، مدرنیسم، و مدرنیزاسیون پدید آمد و دگرگونی‌های بسیار بی‌سابقه‌ای بر نگرش و زندگی بشر به وجود آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">همه اصطلاحاتی که از واژه «مدرن و نوسازی» مشتق شده، حالت‌ها و ابعاد مختلف چنین روندی را نشان می‌دهند و در زبان عربی و فارسی  آن را به‌عنوان «تجدد» می‌شناسیم. واژه تجدد تقریبا معادل واژه «مدرنیته» است، هرچند داوری درباره هم‌معنایی آن دو نیاز به بررسی بیشتر دارد، همان‌گونه که در  ادامه خواهد آمد. مدرنیته پرسش‌های بسیاری را نیز خلق کرد. مبانی، اثرات و پیامدهای آن، دل‌مشغولی ارباب علوم و فنون واقع‌شده و مباحث مستوفی‌ای پیرامون آن پدید آمده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما نخستین پرسش برای انسان مسلمان، نحوه مواجهه مسلمانان با تجدد و نوسازی است. با قطع‌نظر از فرازوفرود مواجهه مسلمانان، فراوانی کاربرد آن در جهان اسلام گویای آن است که جوامع اسلامی به اشکالی با تجدد و مشتقات آن درگیر شده‌اند. اما تردیدی نیست که مدرنیسم و یا تجددگرایی برای مسلمانان و کشورهای اسلامی، مخصوصا در افغانستان پدیده میهمان، وارداتی و پسینی است. تاریخ ورود آن به جغرافیای زیست مسلمانان، به آخرین سده‌ بازمی‌گردد. تجدد و پرداختن به آن در جهان اسلام زمانی مطرح شد که جوامع غربی فرسنگ‌ها در این مسیر راه پیموده و تجربه‌های تازه‌ای برای بشریت در حوزه‌ها مختلف به ارمغان آورده بودند. اما درعین‌حال، همه‌گیری بحث تجدد، نوسازی و مدرنیسم و مشتقات آن در تمام کشورهای اسلامی حداقل در چند دهه اخیر یکی از پررونق‌ترین مباحث در محافل علمی و آکادمیک بوده و توجه بسیاری از اندیشمندان، فرهنگیان و اربابان دانش و فنون را به خود معطوف داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما پرسش دیگر، پرسش از وضعیت مدرنیسم و نوسازی در افغانستان است، پرسشی که برای ما اهمیت بسیار دارد. هرچند تاریخ و سرنوشت این کشور از سرنوشت دیگر کشورهای مسلمان درمجموع جدا نیست، افغانستان ویژگی‌های متمایز و اختصاصی بسیار تاثیرگذار نیز دارد. وضعیت امروز این کشور و سرنوشت مردمان آن به‌خوبی گویای همین تمایز برجسته است. همین امر موجب می‌شود روند ورود و فرازوفرودهای مدرنیسم و نوسازی در این کشور نیاز به بررسی جداگانه داشته باشد. ازاین‌رو، در این نوشتار نیز صحبت از افغانستان است؛ کشوری که نه‌تنها درگذشته، بلکه هم‌اکنون نیز درگیر ستیز میان سنت، تجدد و نوسازی است. سنت‌گرایان دینی در سطوح مختلفی نمودها و آثار تمدن و تجدد و نوسازی را هدف قرار داده و قاطعانه با آن مبارزه کرده‌اند. هرچند افغانستان با تاخیر و به‌صورت ناقص، پا به‌پای کشورهای اسلامی مانند مصر، ترکیه، و ایران آغوش خود را به روی تجدد و نوسازی گشود، مدرنیته و نوسازی در این کشور با چالش‌های بسیار بیشتر از آن کشورها مواجهه شد؛ چالش‌هایی که هرگونه اقدام برای دست‌یابی به تجدد و نوسازی را نه‌تنها ناکام گذاشت، بلکه حتی موجب تقویت سنت‌گرایی مذهبی و قبیله‌ای شد. نتیجه مبارزه شاه آمان الله برای کاستن از حاکمیت سنت، حاکمیت قرون‌وسطایی حبیب‌الله کلکانی شد، پیامد مبارزه کمونیست‌ها، حاکمیت مجاهدین و سرانجام، نتیجه حدود بیست سال تلاش جامعه جهانی برای خروج افغانستان از سیطره سنت، شکل‌گیری مجدد نظام طالبانی و حاکمیت مطلق آن بر افغانستان شد.</p>
<p style="text-align: justify;">به گواه بسیاری از مورخان و افغانستان شناسان ورود نشانه‌های مدرنیسم و نوسازی در افغانستان به نیمه دوم قرن نوزدهم بازمی‌گردد. نوسازی‌های اندکی در دوره‌های حکومت امیر دوست‌محمد خان، امیر شیرعلی ‌خان و عبدالرحمن خان اتفاق افتاد، اما در حقیقت آغاز قرن بیستم و تحویل قدرت از پدر (عبدالرحمن خان) به پسر (امیر حبیب‌الله خان) را می‌توان نقطه عطفی در گذار افغانستان از سنت به مدرنیسم تلقی کرد، به‌ویژه این‌که مدرنیسم و نوسازی در سال‌های نخست زمامداری پسر در زیرپوست روندهای دیگری مانند مشروطیت حرکت می‌نمود. در همین دوره بود که در کنار ورود اندیشه‌های نو، برخی نمادها و ابزارهای تمدن نیز به افغانستان وارد شد، مانند تاسیس دارالفنون‌ها، مکاتب جدید، اعزام دانشجویان به خارج، انتشار مطبوعات، تجهیز نظامیان به تسلیحات جدید، و&#8230; در این دوره، کوشش‌های آشکاری صورت گرفت تا افغانستان، از نظام کهنه و بسته سنت که قرن‌ها در آن گیرکرده بود، بیرون آورده شود.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین در دوره حبیب‌الله خان، مشروطه‌خواهان نه‌تنها به دنبال محدود کردن قدرت و به وجود آوردن نظام مبتنی بر قانون اساسی بودند، بلکه نماینده نهضت مدرنیسم نیز محسوب می‌شدند. به همین خاطر است که با بسته شدن دروازه مشروطیت توسط حکومت، چراغ نهضت تجددگرایی و نوسازی نیز به خاموشی گرایید، هرچند می‌توان گفت مدرنیسم و نوسازی چیزی نیست که همواره تحت اراده رژیم‌ها قبض و بسط پیدا کند، زیرا حتی دربسته‌ترین رژیم‌ها، مدرنیسم و نوسازی راه خود را رفته و چه‌بسا در ابعاد فنی و تکنیکی و نوسازی‌ها، از حمایت رژیم‌های سیاسی نیز برخوردار می‌شود. بنابراین، رژیم‌ها بخواهند یا نخواهند، استقبال از تجدد  و نوسازی کمابیش گریزناپذیر است.</p>
<p style="text-align: justify;">دوره شاه امان‌الله از جهات بسیاری به‌عنوان نقطه عطفی در تاریخ افغانستان معاصر محسوب می‌شود. از منظر مدرنیسم و نوسازی نیز باید این دوره را به‌صورت متفاوت موردتوجه قرار داد. تردیدی نیست که هم او بود که باب بسیاری از روندها و فرایندهای تجددگرایی و نوسازی را در افغانستان گشود و مدرنیسم در جامعه به‌شدت سنتی افغانستان در سطوح و ابعاد مختلفی مجال کنشگری پیدا کرد. شاه نوگرای افغانستان آشکارا به دنبال نوسازی بود و به این منظور او ناگزیر بود نبرد سختی را با سنت‌گرایان که از جهات مختلفی برنامه‌های او را به چالش می‌کشیدند، برگزار کند. در این نبرد او هرچند دست‌آوردهای مهمی داشت، اما درنهایت سنت‌گرایان راه را بر او بستند و می‌توان گفت که شاه‌ جوان و متجدد، حیات حکومت خویش را بر سر مدرنیسم و نوسازی گذاشت. شکستی که شاه امان‌الله در حوزه نوسازی و مدرنیزاسیون تجربه کرد، آثار آن تاکنون در باب مدرنیسم و نوسازی افغانی باقی است. به نظر می‌رسد شاه جوان مانند بسیاری از حاکمان دیگر افغانستان، درک درست و جامعی از تجدد و نوسازی نداشت و اگر هم داشت، نتوانست آن را متناسب با شرایط افغانستان و سنت‌های حاکم بر ذهن و روان مردم این کشور هم‌نوا کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ازاین‌رو، حکومت‌های پسین نیز با عبرت گرفتن از سرنوشت شاه نوگرا، در عبور از سنت‌ها و میل به تجدد و نوسازی بسیار محتاطانه عمل نمودند. در حقیقت طول عمر حکومت محمد ظاهر شاه به تعهد وی و خانواده آل یحیی به‌نظام سنتی جامعه افغانی بی‌ارتباط نیست. نیم‌قرن حکومت این خانواده بر افغانستان در شرایطی صورت گرفت که سایر کشورهای اسلامی تحولات شتابانی را به سمت نوسازی تجربه می‌کردند. بسیاری از آگاهان علت عقب‌ماندگی افغانستان را در میانه قرن بیستم به سبک حکمرانی سنت‌گرایانه این رژیم مربوط می‌دانند؛ رژیمی که بیشترین تلاشش برای حفظ بقای خود در قدرت بود. لازمه حفظ قدرت،  پاسداشت از سنت‌های جامعه قبیله‌ی و پرهیز از هرگونه تلاش برای مدرنیزاسیون کشور بود.</p>
<p style="text-align: justify;">روی کار آمدن رژیم خلقی در سال ۱۹۷۸ را می‌توان فرصتی برای مدرنیسم در افغانستان تلقی کرد. اما این رژیم مدعی مدرنیزاسیون  کشور به سبک مارکسیستی بود. برنامه‌های نوگرایانه خلقی‌ها که با شتاب زیادی تعقیب می‌شد، درنهایت سنت‌گرایان مذهبی را شوراند. در حقیقت جنگ میان اسلام‌گرایان از سال ۱۹۷۹ با خلقی‌ها و نیروهای اتحاد جماهیر شوروی، جنگ میان سنت و مدرنیسم و نوسازی بود. کشورهای غربی با درک وفاداری مردم افغانستان به سنت‌های قبیله‌ی و مذهبی، به تحریک مردم پرداختند و سرانجام، در این جنگ بار دیگر سنت‌گرایان به پیروزی رسیدند. دولت اسلامی مجاهدین و امارت اول طالبان، دو نمونه از رژیم‌های دینی بودند که مدرنیسم، نوسازی مهم‌ترین قربانی کارنامه آن‌ها بود. روی کار آمدن جمهوری اسلامی در سال ۲۰۰۱م، امیدهای بسیاری برای مدرنیست‌ها و نوسازی پدید آورد تا شاید بتوانند نام افغانستان را از لیست سنتی‌ترین کشورهای جهان حذف کنند. جست‌وخیزهای بیست‌ساله آنان در سایه حمایت جامعه جهانی هرچند آورده‌های بسیاری داشت، این بار نیز نهضت تجددخواهی و نوسازی به دیوار سنت برخورد کرد. با بازگشت مجدد طالبان به قدرت، جمهوری اسلامی و مدرنیسم توامان از افغانستان رخت بربستند. در حال حاضر نیز رژیم حاکم گام‌به‌گام در حال زدایش و پالایش نمادهای مدرنیسم و نوسازی در سطوح و زوایای مختلف است.</p>
<p style="text-align: justify;"> مدرنیزاسیون و نوسازی در افغانستان به‌مانند سایر روندهای تحول‌آفرین مانند مشروطه‌خواهی، دموکراتیزاسیون، دولت-ملت‌ سازی، و هویت ملی پروسه‌ای ناکام و ناتمام است. درحالی‌که نیروهای آینده مدرنیزاسیون و نوسازی یا  افغانستان را ترک کرده یا در حال ترک افغانستان هستند و تجدد ستیزان طالبان آخرین نیروها و نمادهای مدرن و نوسازی را در افغانستان هدف قرار داده‌اند، مدرنیسم و نوسازی افغانی تا فرصتی دیگر متوقف است. بااین‌وجود افغانستان تافته جدا بافته در جامعه جهانی نیست. مدرنیسم و نوسازی حاکم مطلق جهان است و هیچ نیرویی توان ایستادگی طولانی‌مدت در برابر آن را ندارد. حتی در بدنه رهبری حکومت طالبان نیز درزهای محسوسی در رابطه باسیاست تجدد ستیزی رهبران آن دیده می‌شود. حتی طالبان را می‌توان به طالبان مدرن و سنتی تقسیم کرد. چه آن‌که بسیاری از رهبران طالبان از مزایا و فرصت‌های دنیای مدرن به‌ویژه در عرصه ارتباطات به‌صورت گسترده‌ای استفاده می‌کند و از مظاهر و محصولات دنیای مدرن لذت می‌برند.</p>
<p style="text-align: justify;">همه ما هم بر این باور هستیم و تردیدی هم نیست که در افغانستان آینده از آنِ مدرنیسم و نوسازی است و سنت‌گرایی نمی‌تواند در درازمدت منافع و اشتهای نیروهای جناح راست را تامین کند. در جدال‌های دیرینه میان نیروهای سنت و تجدد، دومی‌ بارها مغلوب شده‌، و این به این دلیل است که سنت ریشه‌های قوی‌تری در افغانستان دارد و شکل و شمایل جامعه افغانی به‌ویژه در نواحی پشتون‌نشین به نحوی است که به‌سادگی تن به تغییر نمی‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما برای بیرون رفت از وضعیت قهقرایی و عقب‌گرد کنونی، رسالت همه این است که وضعیت فعلی و گذشته‌های تاریک را به هم گره بزنند و درنتیجه یک اراده جمعی برای نابودی سیاهی‌ها به وجود بیاورند. نیروهای روشن و آگاهی‌بخش و مبارزان با طرد باورهای دگم گونه و پرداختن به نوآوری‌ها اندیشه‌ای در دفاع از منافع مردم  قرارگرفته و شهامت مبارزه را در عرصه تفکر تبارز بدهند جنبش و نیروهای جدید با استواری و پیگیرانه در راه تشکیل جدید مبارزان راه عدالت و آزادی گام بردارند و شهامتشان را تبارز بدهند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3114</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشاوره تخصصی (آنلاین و حضوری) برای مهاجرین افغانی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3111</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3111#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Feb 2024 15:49:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[تبليغات و آگهی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره تخصصی (آنلاین و حضوری) برای مهاجرین افغانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3111</guid>
		<description><![CDATA[زندگی مدرن شهری و تراکم بناهای ساختمانی و جمعیت‌های انبوه سبب پیچیده شدن زندگی‌ها و روش‌های آن شده که نیازمند فراگیری مهارت‌های ارتباطی در زندگی است. از جانبی دیگر، مهاجرین که از اجتماع و فرهنگ خود جدا شده و در فرهنگ و اجتماع مقصد با مشکلاتی به‌مراتب پیچیده‌تر و سخت‌تری مواجه‌اند، نیازمند بهره‌گیری از مهارت‌های [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">زندگی مدرن شهری و تراکم بناهای ساختمانی و جمعیت‌های انبوه سبب پیچیده شدن زندگی‌ها و روش‌های آن شده که نیازمند فراگیری مهارت‌های ارتباطی در زندگی است. از جانبی دیگر، مهاجرین که از اجتماع و فرهنگ خود جدا شده و در فرهنگ و اجتماع مقصد با مشکلاتی به‌مراتب پیچیده‌تر و سخت‌تری مواجه‌اند، نیازمند بهره‌گیری از مهارت‌های مدرن زندگی هستند؛ به‌ویژه جوانان و نوجوانان مهاجر که بریده از فرهنگ مبدا و نایل نشده به فرهنگ مقصد، متولد شده، آموزش‌دیده، رشد و نمو کرده‌اند، بیشتر از همه به کسب مهارت‌های زندگی در جامعه‌ی مقصد نیاز دارند. ازاین‌رو اغلب جوانان و نوجوانان مهاجر دارای فرهنگ برزخی هستند که نه نشانه‌های فرهنگی فرهنگ آبایی را در خود نهادینه دارند و نه به فرهنگ مقصد و کشوری که زندگی می‌کنند و پناه گرفته‌اند، رسیده و با آن خو گرفته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، خانواده‌های مهاجر شدیدا نیازمند مشاوره و راهنمایی و مهارت‌آموزی در زندگی است، تا بتوانند زندگی خویش را بهتر مدیریت کنند و به تربیت فرزندان خود بافراست رسیدگی نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;">خانم سکینه فاضلی، دارای مدرک علمی کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی با اندوخته‌های فراوان و کوله باری از تجارب سه دهه فعالیت در بین مهاجرین درصدد است تا خدمات مشاوره‌ای تخصصی به شکل آنلاین و حضوری برای مهاجرین هم‌وطن ارایه دهد و انتظار می‌رود مهاجرین عزیز هم‌وطن مشاوره در امور زندگی خود را بسان یک فرهنگ نیکو پاس داشته و از این طرح استقبال کنند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3111</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گذار اجتماعی هزاره‌ها</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3100</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3100#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Feb 2024 23:46:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گذار اجتماعی هزاره‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3100</guid>
		<description><![CDATA[پنجره سخن گذار تحولی در چهار دهه پسین، نشان می‌دهد که انسان‌ها در انتخاب و گزینش سبک زندگی جمعی و شیوه مدیریت آن چندان آزاد نیستند، عوامل گوناگونی در پدید آیی تحول و پیدایش سبک‌ها و شیوه‌های جدید زندگی جمعی موثر بوده‌اند، مهم‌ترین و موثرترین آن، جریانی بنام ارتباطات رسانه‌ای و گردش معلومات یا انفجار [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پنجره سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">گذار تحولی در چهار دهه پسین، نشان می‌دهد که انسان‌ها در انتخاب و گزینش سبک زندگی جمعی و شیوه مدیریت آن چندان آزاد نیستند، عوامل گوناگونی در پدید آیی تحول و پیدایش سبک‌ها و شیوه‌های جدید زندگی جمعی موثر بوده‌اند، مهم‌ترین و موثرترین آن، جریانی بنام ارتباطات رسانه‌ای و گردش معلومات یا انفجار اطلاعات در گستره وسیع جهانی بوده است. جهانی‌شدن فرایند جهان‌شمولی بود که به‌سرعت تمام دنیا را در موج‌های سهمگین پیچیده و دورترین نقاط این کره خاکی را درنوردیده و تاثیرات شگرف خود را بر آن تحمیل نموده است. در افغانستان هزاره‌ها بیشتر از سایر اقوام در این موج توفنده درگیر شده و بیشترین تاثیرپذیری را از موج‌های رسانه‌ای آن پذیرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">فرایندهای جهانی، بارهای گران مثبت و منفی را باهم حمل می‌کنند و جوامعی که با این امواج پرشتاب و تپنده همراه و هم‌سفر می‌شوند، پیوسته به اقتضاآت فرهنگی و نهاده‌های ارزشی همچون هویت اجتماعی، فردی، مذهبی و قومی، از آن موج‌های جهانی تاثیر می‌گیرند و یا در یک روند تعاملی به شکل آرام و طبیعی به گذار تحولی آن می‌پیوندند. هزاره‌ها به‌عنوان جامعه متحول و افتاده در این امواج سهمناک جهانی، با دو پدیده منفی «تورم زندگی» و «توهم ذهنی» گرفتار شده‌اند، که گذار تحولی در سبک زندگی مدرن آنان را با انحراف‌های خطرناکی مواجه ساخته و از تاثیرپذیری مثبت و سازنده از امواج جهانی بازداشته است. در سطور چند این گذار تحولی را کوتاه به بررسی گرفته و راه‌کارهای کمکی در جهت اصلاح روندهای تعامل هزاره‌ها با این موج‌های جهانی در گزینش سبک جدید زندگی و مدیریت زندگی جمعی، ارایه خواهد شد تا جامعه را در گزینش سبک جدید زندگی یاری رساند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>گستره سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">سه مفهوم اصلی «طبقه اجتماعی»  «قشر اجتماعی»  و «سبک زندگی» هویت اجتماعی فرد را در جامعه مشخص می‌کند. طبقه‌ی اجتماعی مفهومی است که جایگاه و موقعیت فرد را در نظام تولید تعیین می‌کند (گرب، ۱۳۷۳؛ ص ۱۲ ). و قشر اجتماعی، جایگاه و موقعیت فرد را در نظام سلسله مراتبی منزلت اجتماعی نشان می‌دهد.(نایبی و عبدالهیان، ۱۳۸۱؛ ص۲۰۶  ). سبک زندگی اجتماعی نیز مجموعه‌ای از رفتارهایی است که علاوه بر برآورده کردن نیازها، به افراد این امکان را می‌دهد تا روایت خاصی را که از هویت خود دارند، در  برابر دیگران به نمایش بگذارند. (رحمت‌آبادی و آقا بخشی، ۱۳۸۵؛ ص ۲۳۶ ).</p>
<p style="text-align: justify;">پس بنابراین، هر سه مفهوم به نحوی به‌هم‌پیوسته هستند و هر سه، هویت اجتماعی فرد را مشخص می‌کنند. به لحاظ هویتی، افراد در جوامع مدرن از هویت‌های سنتی خود؛ مانند هویت‌های قومی و قبیله‌ای، جداشده و هویت‌های جدیدی پیداکرده‌اند که منشای پیدایش آن‌ها نیز جدید و مربوط به دنیای مدرن است. هویت‌های جدید بر مبنای ویژگی‌هایی هستند که عناصر ذاتی پدیده‌های مرتبط با سبک زندگی می‌باشند. به عبارتی دقیق‌تر و روشن‌تر، می‌توان تمایزات رفتاری و تفاوت‌های نگرشی گروه‌بندی‌های اجتماعی را از تفاوت سبک‌های زندگی آنان درک و فهم نمود. (نیکزاد، ۱۳۸۲؛ ص ۱۸۲ ).</p>
<p style="text-align: justify;">بیان دیگری در مورد «سبک زندگی» این است که اصولا دو نوع برداشت از مفهوم سبک زندگی در فرهنگ‌های جاری وجود دارد، یکی مربوط به دهه‌های ۱۹۲۰ میلادی می‌شود که در آن زمان، سبک زندگی، معرف ثروت، موقعیت اجتماعی  افراد بوده و اغلب به‌عنوان شاخص تعیین «طبقه اجتماعی» به کار گرفته‌شده است. در این برداشت، سبک زندگی، نقش جایگاه و منزلت اجتماعی را ایفا می‌کند و تفاوتی با آن ندارد. اما برداشت دقیق‌تر و جدیدتر آن است که سبک زندگی، به‌عنوان یک‌شکل اجتماعی در نظر گرفته می‌شود، که رفتار نوینی را پدید می‌آورد و این نوع رفتارها تنها در متن تغییرات مدرنیته و رشد فرهنگ مصرف‌گرایی در جهان تبلور پیداکرده و وجود دارد. (شهاب‌الدین و نصیری، ۱۳۹۴؛ ص ۸۶ ).</p>
<p style="text-align: justify;">تحولات و تغییرات سریع و پرشتاب عصر حاضر، که موجب پیشرفت‌های فنی و تکنولوژیکی در دنیا شده، در فرایند «جهانی‌شدن»  زمان و فضا را درهم‌فشرده نموده به‌گونه‌ای که رخدادهایی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مختلف دنیا که در دورترین مناطق این کره خاکی، رخ می‌دهند، برخلاف گذشته، به‌سرعت بی‌مانندی، کنشگران را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند در چنین وضعیتی که کنشگران اجتماعی، همواره به جهان بسیار وسیعی وصل هستند، گزینه‌های انتخاب سبک زندگی برای آنان از تنوع بسیار بالایی برخوردار است. لذا این تنوع، تعدد و فراوانی گزینه‌های از سبک‌های زندگی اجتماعی، امکان دنبال نمودن سبک‌های مختلفی را از سوی افراد جامعه فراهم می‌آورد و به‌اندازه تنوع سبک‌ها افراد جامعه نیز گونه‌های مختلفی را به فراخوری سلایق خویش، به تجربه و عمل می‌نشینند و «رفتار نوینی» را شکل می‌بخشند. به‌عنوان‌مثال رفتاری که امروزه جوانان در قبال «تلفن همراه» یا موبایل انجام می‌دهند، یک رفتار نوین است که از سبک زندگی جدید در پرتو جهانی‌شدن حاصل‌شده است. لذا غالب ارتباط شناسان معتقدند که استفاده از دستگاه‌های دیجیتالی، نوعی از نظام ارتباطی نوینی را پدید آورده که هویت جوانان را تغییر داده است. (کمری، ۱۳۹۸: ص ۳۲۶- ۳۰۱).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>گذار برزخی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">تغییر و تحولات به وجود آمده در یک‌صد سال اخیر تاریخ هزاره‌ها، هویت اجتماعی و مدنی مردمان هزاره را با پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رو کرده است. این پیچیدگی‌ها در مرحله نخست، ناشی از تجربه‌ی جامعه، از مدرنیته است. با وارد شدن عناصری از دنیای مدرن، در جامعه هزارگی و گام برداشتن آن‌ها به‌سوی زندگی مدرن، به‌تدریج نظم اجتماعی پیشین، که بر اساس ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سنتی بنا شده بود، دستخوش تغییر و تحول پرشتابی شده‌اند. این در حالی است که جامعه‌ی هزاره به لحاظ قابلیت‌های اجتماعی و ظرفیت‌های فرهنگی، آلترناتیو یا جایگزین مناسب نظم نوین مبتنی بر مدرنیته را نداشتند و هنوز هم ندارند. ازاین‌روی، جامعه‌ی هزاره همواره در برزخ میان «سنت» و «مدرنیته» گیر مانده و این امر هنوز هم ادامه دارد و نشان می‌دهد که هنوز گذار کاملی به لحاظ هویت اجتماعی، در جامعه رخ نداده است.</p>
<p style="text-align: justify;">برآیند چنین گذار ناموفق، در جامعه‌ی هزاره درهم‌ریختن بناهای سنتی و عدم جایگزینی آن با ساختارها و بناهای جدید و مدرن بوده است. افراد و خانواده‌های زیادی از روستا جدا شده و وارد شهرها شده‌اند، اما به دلیل فقدان قابلیت‌های زندگی شهری، خصلت‌ها و ویژگی‌های زندگی روستایی را با خود در شهرها برده‌اند و در شهر با همان خصلت‌های نهادینه‌ شده‌ی روستایی، زندگی می‌کنند. برعکس، خیلی‌های دیگر در اثر زیست شهری کوتاه‌مدت و تجربه سبک جدید زندگی، یا دیدن تجارب زندگی شهری از رسانه‌های اجتماعی، ماهواره‌ها و تلویزیون‌های دنیای مدرن، الینه شده‌اند و در تلاش هستند در روستاها ادای زندگی شهری را دربیاورند. این‌ها همگی نشان‌دهنده‌ی آن است که سبک زندگی امروز هزاره‌ها، متاثر از دنیای مدرن و «جهانی‌شدن» تغییر نموده، ولی این تغییرات طبیعی و نرمال نیست به‌نوعی جامعه دچار «تورم» و افراد دچار «توهم» شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">زندگی هزاره‌ها به لحاظ ظاهری مدرن شده ولی فقر شدید خانواده‌ها چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ فرهنگی، زندگی را از درون متلاشی و آسیب‌پذیر نشان می‌دهد: «ارقام موجود نشان می‌دهد که تقریبا ۲۰ درصد خانوار روستایی به‌صورت مداوم مصونیت غذایی ندارند و ۱۸ درصد با کمبود غذایی فصلی مواجه هستند. بنابراین، ۲۰ تا ۴۰ درصد مردم افغانستان به کمک غذایی در سطوح مختلف و در زمان‌های متفاوت سال نیاز دارند.» (غرجستانی، ۱۳۹۰؛ ص ۲۰۰ ).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>راهکارهای کمکی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>۱-‌ ایجاد ساختارهای اجتماعی هویت‌ساز</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">امروزه رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی ، به شکل سرسام‌آوری افزایش‌یافته و تقریبا‌ برای هر فرد یک رسانه نیز پدیدار گردیده است، که افراد جامعه در ساعات مختلف روز، قادر هستند با جهان بسیار پهن و گسترده‌ای اجتماعی وصل باشند و به تبادل فرهنگی و تقلید از شیوه‌ها و سبک‌های زندگی گوناگونی بپردازند. رسانه‌ها به‌عنوان عاملان اصلی تغییر و تحول در ارزش‌ها، هنجارها و نقش‌ها مطرح هستند، آن‌گونه که با خلق ارزش‌های جدید سنت‌ها و ارزش‌های جاافتاده‌ی قدیمی را به چالش می‌کشند و به‌صورت یک عامل موثر بر دگرگونی نگرش‌ها و رفتارهای مخاطبان خود عمل می‌کنند. ازاین‌روی، تمام کسانی که مخاطبان رسانه هستند و یا در معرض پیام‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرند؛ یا باواسطه و یا بی‌واسطه تحت تاثیر آن‌ها هستند، آن‌ها آنچه را از رسانه‌ها می‌شنوند، یا می‌بینند و یا می‌خوانند، ملاک نگرش‌های خود و الگوی رفتارهای خود قرار می‌دهند. و همین امر باعث تغییر در سبک زندگی اجتماعی مردم می‌گردد رسانه‌ها به‌عنوان یک منبع قوی می‌توانند در نحوه زندگی انسان‌ها مانند شیوه لباس پوشیدن، دکوراسیون خانه و منزل، «آداب معاشرت اجتماعی»  و برخوردهای فرهنگی و خانوادگی افراد تاثیر فوق‌العاده داشته باشند و بسان یک موتور متحرک، در ایجاد و گسترش سبک‌های گوناگون زندگی نقش ایفا نمایند. (عابدینی، ۱۳۷۹؛ ص ۴ ).</p>
<p style="text-align: justify;">درک این تکانه عظیم فرهنگی، زمانی ممکن می‌گردد که به منابع ارتزاقی فرهنگ در زندگی واقف بوده و به‌خصوص به عوامل آن درگذشته توجه نماییم. زندگی هزاره‌ها درگذشته، مبتنی بر فرهنگ و ارتباطات شفاهی بود، مکتب‌خانه‌ها، ملاهای مکاتب، کلان‌های قوم و محاسن سفیدان به‌عنوان منابع و مراجع نهادین ارتزاق و تغذیه‌ فرهنگی سبک زندگی، عمل می‌کردند. مکتب‌خانه‌ها در قدیم، تعیین‌کننده سبک زندگی بودند، بچه‌ها در همان مکاتب، جامعه‌پذیر می‌شدند، ملاهای مکاتب و معلمان مدارس با درهم تنیدگی زندگی‌شان با توده‌های عمومی مردم، نقش راه برنده قوی را داشتند و همگان نیز از آن‌ها پیروی می‌کردند و آن‌ها را به‌عنوان الگوی رفتاری خود در زندگی اجتماعی برمی‌گزیدند. اشعار عامیانه و فولکوریک مانند این شعر:</p>
<p style="text-align: justify;">«اموتو یار بگیروم جانانه باشه</p>
<p style="text-align: justify;"> گوش گلیم آخوند شیشته باشه»</p>
<p style="text-align: justify;"> نشان می‌دهد که گوش «گلیم آخوند» دارای منزلت اجتماعی بوده و مکتب‌خانه‌های قدیمی، سبک زندگی را تعیین می‌کرده است. گوش «گلیم آخوند» تعبیر استعاری برای مدرسه و مکتب‌خانه است. به دلیل که در قدیم، مدیریت این دو بخش را عمدتا‌ ملاهای مکاتب و در اواخر معلمان مدارس به عهده می‌گرفتند. شاخص‌های اصلی سبک زندگی، در نحوه گذراندن «ایام تعطیلی» و بی‌کاری، «سبک مصرف»  و «مدیرت بدن» تجلی پیدا می‌کند. در ایام تعطیلی افراد جامعه به مساجد و کوته‌های زمستانی، تجمع می‌کردند و آخوند مکتب و شاگردان مکاتب، برای مردم کتاب‌خوانی می‌کردند؛ کتاب‌های منظومی همانند «حمله حیدری» «حافظ» «شاهنامه فردوسی» «یوسف و زلیخا» و «ورقه و گلشا» کتاب‌هایی عرفانی، تاریخی و فرهنگی‌ای بودند که توسط ملاهای مکاتب و شاگردان آن‌ها بازخوانی، تفسیر و معنی می‌شد و سپهر معرفت و ادب، منظومه‌ی اخلاق و مدیریت اجتماعی مردم، وامدار همین محافل سنتی بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما «نوع مصرف» و «مدیریت بدن» به‌عنوان دو شاخص تعیین‌کننده سبک زندگی امروز، در قدیم بسیار کمرنگ بود، مصارف مردم شکل ابتدایی داشته و اغلب در حد رفع نیاز خانواده بود و از اسراف و تبذیر امروزی خبری نبود. به‌عنوان‌مثال، در حد یادآوری نیز خوب است، تا جوانان امروزی ما بدانند که درگذشته پدران آن‌ها چگونه زندگی می‌کرده‌اند. مثلا‌ کودکان خانواده از پوشاک مشترک برای روزهای جشن و شادمانی خود بهره می‌گرفتند. یک جُفت کفش برای چند فرزند خانواده به شکل مشترک، تهیه می‌گردیده و آن‌ها به‌نوبت از آن استفاده می‌کردند. در سبد مصرفی خانواده‌های روستایی، از کالاهای تجملاتی هیچ خبری نبود. زنان روستا، اغلب همانند مردان به کار و اشتغال روستایی مثل «علف چینی» «ریشقه درو» «خرمن‌کوبی» کارهای «زراعتی» و «دهقانی» اشتغال داشتند. تقسیم‌کار که یکی از ویژگی‌های جوامع شهری بود، در روستاها وجود نداشت، ولی همگی در کارهای مشابه خانه و زمین مشارکت می‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">مدیریت بدن  و رسیدگی به‌ظاهر و آراستگی آن نیز فقط برای مراسم عروسی و محافل شادی تا حدودی رواج داشت و درمجموع مردم وقت خود را برای رسیدگی به‌ظاهر بدن و آراستگی ظاهری کمتر مصرف می‌کردند. «سلمانی»  یا آرایشگری و اصلاح ریش و صورت، نیز به شکل سنتی، اغلب به‌عنوان «پولغو» و عمل متقابل توسط مردان انجام می‌گرفته و دختران و زنان، هرگز موهای سرشان را کوتاه نمی‌کردند، بلکه زنان هزاره موهای بلندشان را از دو جانب گونه‌های صورت به گونه‌ی آویزه شانه می‌کردند و به آن پینک‌های زینتی می‌زدند، که بر زیبایی دوچندان آن‌ها می‌افزود.</p>
<p style="text-align: justify;">عطرهای خوش‌بوکننده، سُرمه‌ی چشم و حنا (خینه) برای رنگ کردن دست، پای و موی نیز در میان زنان هزاره معمول بود، اما مهم‌ترین، وجه مدیریت بدن، در نوع پوشاک هزاره‌ها تجلی پیدا می‌کند که زنان هزاره آن را باهنر دوزندگی خود می‌آراستند و می‌پوشیدند. غنای فرهنگی هزاره‌ها در سبک پوشش هزارگی را در لباس‌های زینتی آنان به‌خوبی می‌توان مشاهده نمود. لباس «دامادی»، دارای نقش گلدوزی شده از نوع «خامگ دوزی» درروی سینه، کلاه دامادی گلدوزی شده از نوع «گراف‌دوزی» یا ارخچین سفید، دارای ویژگی‌های خاص خودش است که دامادها در روز عروسی با آن زینت می‌کنند و خود را می‌آرایند. سبک زیبای پوشش نوعروسان هزاره در سلسله و جودنه، وُسکت پر روپی، ایمیل صورت و سُنبل پیشانه آن‌ها که اغلب از نقره و فلزهای گران‌بهای دیگر ساخته می‌شد، بیشتر نمود پیدا می‌کرد. انواع وسایل زینتی، مثل پوش آیینه، صندوق حجله، دستمال لباس، پوش بالشتی، پوش تُشک، پرده و دیگر وسایل زینتی همگی از هنر گلدوزی دستی زنان هزاره آراسته و ساخته می‌شد که در نوع خود کلکسیون زیبایی از هنر و ذوق هزارگی را به نمایش می‌گذارد. رواج موسیقی و هنر هزارگی، در قالب فرهنگ فولکوریک ، به‌رغم ریشه‌های قوی فرهنگی، تحت تاثیر مکتبخانه‌های قدیم و غالبیت فرهنگ مذهبی، در جامعه روبه‌زوال نهاده و کمرنگ شده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">درمجموع، سبک زندگی در مدیریت بدن  نیز تابع الگوهایی بوده که در سپهر فرهنگی جامعه هزاره وجود داشته و در تعامل با دادوستد فرهنگی عرف جامعه تحت تاثیر مدارس و مکتب‌خانه‌ها و مدارس دینی شکل می‌گرفته است و در جامعه مورد توجه و مصدر عمل واقع می‌شده‌اند و درنهایت، می‌توان گفت که در قدیم، علما، معلمان و مراجع نهادین دینی، نقش فوق‌العاده تعیین‌کننده داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، منابع فرهنگی هویت‌ساز گذشته و امروز بسیار متفاوت شده است و مراجع نهادین دینی، امروزه تحت تاثیر رسانه‌های مدرن اجتماعی و تلویزیون‌ها و ماهواره‌ها مرجعیت نهادی خود را از کف داده‌اند و اصولا‌ سبک جدیدی بر روش‌ها و شیوه‌های ارتزاق فرهنگی جامعه هویدا گردیده است. الان در روستاها نیز همانند شهرها خانواده‌های روستایی به شکل گروهی و جوانان دختر و پسر در ایام تعطیلی به میله‌های تفریحی کنار ساحل‌ها، باغ و باغات، دامنه‌های کوه، دمن، دشت و صحرا می‌روند و جماعت‌های مختلفی از جوانان دختر و پسر به میله و تفریح می‌پردازند. دمبوره، کست‌های صوتی، کلیپ‌های تصویری، آهنگ و رقص در میموری‌ها و هارددیسک‌های تلفن همراه به‌وفور وجود دارد که در این محافل میله و شادمانی، استفاده می‌شود. مراجعه به منابع ارتزاق فرهنگی قدیم مثل مکتب‌خانه‌ها، مدارس دینی، مساجد و ملاها مکاتب تقریبا صفر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">این وضعیت، سبک زندگی هزاره‌ها را مصرفی و تجملاتی نموده و نشان می‌دهد که در صدسال اخیر روند پیچیده‌ و متنوعی را به تجربه گرفته است. این در شرایطی است که کار و تولید از گذشته نیز کمتر شده و بیکاری و فقر دامن گسترده‌تری پیدا نموده است. بنابراین، تغییر سبک زندگی در پرتو مدرنیته  یک امر اجتناب‌ناپذیر است و تقصیر هیچ نهاد و سازمان هزارگی هم نیست. موج مدرنیته فراگیر و عالم‌گیر است و نمی‌توان با هیچ ابزاری جلو رسوخ آن سد ایجاد کرد، منتهی برای آنکه رشد و بالندگی فرهنگ جامعه، در کنار فرایندهای اجتماعی جهانی، و توام با حرکت کاروان پیشرفت جامعه‌ی بشری، طبیعی رشد کند، لازم است که در کنار تغییرات جهانی، به تقویت، اصلاح و ایجاد ساختارهای هویت‌ساز بومی و داخلی مثل آموزش، ساخت الگوهای بومی برای زندگی، کسب مهارت‌های زندگی توسط جوانان و نوجوانان، تقویت مراجع نهادین دینی و مذهبی، نیز پرداخته شود</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>۲-‌ رفع تورم زندگی با الگوی سبک مصرفی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">دنیای موجود، آمیزه‌ای از تکنولوژی و فناوری‌هایی است که تعیین‌کننده‌ی سبک زندگی رایج جامعه‌ی بشری است. رسانه‌ها نیز به حیت یکی از جلوه‌های مدرن زندگی انسان، نقش کلیدی در تحولات و تغییرات به وجود آمده در حیات جامعه‌ی بشری دارد. در دهه‌های پیشین و در فرهنگ‌های پیشامدرن، دامنه و تعداد سبک‌های زندگی افراد چنان محدود بود که سبب می‌شد تنها سبک مشخصی برای زندگی در هر فرهنگی تعریف‌شده باشد و همه افراد متعلق به فرهنگ‌های یکسان، به سبک تقریبا‌ مشابهی زندگی کنند. در جوامع سنتی و قدیمی، انتخاب‌های مبتنی بر مصرف به شکل گسترده‌ای بر اساس طبقه و کاست یا محیط خانواده و روستا دیکته شده و انجام می‌گرفت. اما با ظهور انقلاب صنعتی و مدرن که تکنولوژی‌های جدید و مدرنی روی کارآمدند، موجب تغییرات فاحشی نیز در الگوهای سبک زندگی گردید. در دنیای مدرن و جدید، سبک‌های بسیار متنوعی از زندگی، پیش روی هر فرد و جوامع بشری گذاشته‌شده است. (شهاب‌الدین و نصیری، ۱۳۹۴؛ ص ۸۴ ).</p>
<p style="text-align: justify;">تنوع و تعدد بیش‌ازحد سبک‌های زندگی، به‌نوعی آنارشیزم فرهنگی  را در جامعه دامن می‌زند و زندگی را دچار «تورم» می‌کند. شرایط امروز جامعه هزاره چنین است. این تنوع سبک‌های زندگی، نه‌تنها در لباس و پوشاک، دیده می‌شود، بلکه حتی در پندار، گفتار، رفتار و واکنش‌های افراد جامعه قابل‌مشاهده است. چنانچه این تغییرات در ساخت‌وسازها و سبک معماری نیز دیده می‌شود، نمادهای یکسان برساخت و سازهای ساختمانی، حاکم نیست، نفس زندگی کردن، هیچ ملاک و معیار عقلانی ندارد و بیشتر تقلیدی و ناشی از جو زد‌گی این جهانی می‌باشد، که درواقع شکل بارز همان «تورم زندگی» را به نمایش می‌گذارد. من در سال ۱۳۹۵ در زادگاهم، رویداد جالبی را به مشاهده نشستم. این رویداد همان «تورم» زندگی را نشان می‌دهد که مردم در توهم پیشرفت و ترقی هستند:</p>
<p style="text-align: justify;">«روزی آفتابی و گرم از روزهای پاییزی سال بود، من پیاده عازم بازار شهر شدم. جاده‌های خاکی حرکت موترها را در سینه‌ی خود با مشکل مواجه می‌کرد، اما منظره‌هایی را شکل می‌بخشید که ناسازگاری و تعارض سنّت و مدرنیته را به نمایش می‌گذاشت. موترهای ژاپنی شیک و گران‌قیمت نیز به‌وفور در این جاده‌های خامه در رفت‌وآمد هستند. من از کنار سرک پیاده می‌رفتم که صدای گور گور موتری به گوشم رسید، پُشت سرم نگاه کردم که کوه عظیمی از خاک روی جاده، به هوا بلند است، گویا موتری باسرعت به من نزدیک می‌شود. من نیز خود را به کنار کشیده و توقف نمودم، تا از خاک‌های برخاسته از حرکت ارابه‌های موتر در امان بمانم. دیدم موتری از نوع «کرولا» ۲۰۱۲ ژاپنی، با دو سرنشین یک مرد و یک زن به‌سرعت درحرکت است. از کنارم که گذشتند، دیدم زن جوانی در بغل‌دست مردی نشسته و خندان و شادمان از کنارم عبور نمودند. من فکر کردم شاید صاحب این موتر خیلی پولدار و متمول است و حتما‌ صاحب کدام پاساژ و مارکت تجاری اجناس لوکس است که چنین موتر زیبا و گران قیمت سوار است. خوش به حالشان که چنین زندگی پر آسایشی را برای خانواده خود فراهم نموده ‌است. من آرام‌آرام قدم‌زنان به حرکتم ادامه دادم تا رسیدم کنار یک درخت زیبا که یک موتر شبیه همان موتر که از کنارم لحظاتی قبل تیر شده بود، در زیر درخت ایستاده است. آری درست حدس زده بودم، خودش بود؛ همان موتر و سرنشینانش بود. دیدم مرد مشغول صحبت با تلفن همراهش است و زن جوانش نیز در کنارش نشسته و به مکالمات تلفنی شوهرش گوش می‌دهد. چون گوشی روی بلندگو تنظیم‌شده بود، صدای گفتگوکنندگان برای من که از کنار آن‌ها عبور می‌کردم به‌راحتی شنیده می‌شد. آری مرد به کسی که در آن‌طرف خط تلفن و در خارج از کشور بود می‌گفت: او بچه او بچه‼ اگر همین امشب پول به خانه حواله نکنی، فردا ما گُشنه می‌مانیم یک قیران در خانه نمانده، آبرویم درخطر است پول از هرکجا می‌کنی کار ندارم، حتما‌ حواله کن.!» (از مشاهدات نویسنده سال ۱۳۹۵: لومان- جاغوری).</p>
<p style="text-align: justify;">شما از این داستان چه می‌فهمید، مگر جز تورم  زندگی چیزی دیگری مشاهده می‌شود. در یک زندگی متورم که ابعاد و پهنای آن ناشی از التهاب، درد و بیماری است، مردی به‌ظاهر ادای فردی بسیار پولدار و متمول در جامعه را درمی‌آورد، اما فی‌الواقع، پول قُرصی نانی را برای شب اولادش ندارد و موتر گران قیمت سوار می‌شود، اما پول تیل آن را قرض می‌گیرد و زمینش را برایش گرو می‌دهد. خانواده‌ای، فرزندش را از نا داری و فقر به چوپانی واداشته ولی خود در مراسم عروسی فرزند دیگرش، میلیون‌ها افغانی را سر سود گرفته و به مصرف می‌رساند. جوانانی زیادی هستند، که از دو سال تا هفت سال را در کشورهای خارج کار می‌کنند و پول حاصل از کارشان را برای خانه حواله می‌کنند، اما وقتی به خانه‌اش برمی‌گردند، فقط یک ماه تا دو ماه می‌توانند در خانه باشند و دوباره باید رحل سفر بسته و برای کار در کشورهای همسایه زجر مضاعفی را تحمُّل نمایند. این زندگی مصرفی، ظاهر متورم دارد، ولی باطنش از هر داشته‌ای مادی و معنوی، تهی و خالی است. بنابراین، در این سبک زندگی ، باید تغییرات بنیادی رخ دهد و سبک مصرفی جامعه، به سبک تولیدی تغییر نماید. در سبک تولیدی زندگی، کسی منتظر نمی‌ماند تا پولی از خارج کشور به دست او برسد، تا فقط مصرف نمایند، بلکه خود با خلاقیت و ابتکار، تکاپو و تلاش مثل گذشته که زن و مرد برای تولید محصولات زراعتی تلاش می‌کردند، خواب را بر خود حرام نموده و کار می‌کند. قدیمی‌ها می‌گفتند: «نان از کف دست مزه دارد» درواقع، تولید و کارهای مولد، برکت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>۳- ایجاد تعادل میان سبک‌های سنتی و جدید</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از مردم تصور می‌کنند برای فکر کردن و پیدا کردن راه‌حل مناسب برای مسایل مختلف، باید به مکان‌های خلوت و آرام مانند کوهستان و یا دریا بروند، اما درواقع عقاید و افکار خلاقانه و سازنده زمانی به وجود می‌آیند که ذهن انسان  درگیر کار و فعالیتی باشد. اندیشه آدمی، محصول تلاش و تجارب شخصی اوست، به هر میزانی که کار و تلاش سخت و طاقت‌فرسا باشد، به همان میزان ذهن انسان مانند یک کامپیوتر با استفاده از تجارب شخصی برای حل مشکلات احتمالی معادلات زندگی بهره می‌گیرد. جالب است بدانید که مغز انسان از توانایی‌های بسیار بالایی برخوردار است و انسان فقط می‌تواند در بهترین حالت فقط از ۱۰ درصد توانایی‌های خود استفاده نماید. اما کار سخت و فشار مضاعف می‌تواند، به افزایش قدرت ذهن و تقویت بینش انسان کمک نماید. انسان به هر میزانی که در کار و فعالیت اجتماعی درگیر باشد و در راستای فعالیت‌های فکری و فیزیکی، سختی و فشار را تحمل نماید، ذهن او خلاق و تواناتر می‌شود. انسان‌ها عموما یا از توانایی خود، آگاهی ندارند و یا به دلایلی نامعلومی نمی‌خواهند از توانایی‌های خود بهره بگیرند. تجارب انسانی ثابت نموده که رویاها به انسان قدرت انجام کار و جسارت ورود و اقدام می‌بخشد. لذا به هر میزانی که انسان سختی بکشد، و رنج را در زندگی در راستای هدف خود تحمل کند، رویاهایش واقعی‌تر و نزدیک‌تر می‌شود. (چونک، ۱۳۸۶؛ ص ۴۷).</p>
<p style="text-align: justify;">در آموزه‌های دینی ما نیز حدیثی وجود دارد که جوهر انسانی را در چرخش روزگار و تقلب احوال قابل شکوفایی توصیف می‌کند. «فی تقلب الاحوال تعرف جواهر الرجال» خلاصه اینکه نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود، مُزد آن گرفت، جان برادر که کار کرد، و باید تلاش و کار نمود، تا بر زندگی مسلط باشید. در عرصه‌ی زندگی، مشکلات فراوان است، مهم‌ترین مشکلی که ناشی از تعدد سبک‌های زندگی است، هویت برزخی زندگی انسان هزاره است. پدیده‌های فرهنگی، دیر جان هستند و در طول زمان‌های زیاد شکل می‌گیرند و دیر هم تغییر می‌کنند، اما دنیای جدید را با اصل «سرعت» بسته‌اند، یعنی «سرعت» جزو ذات مقوم دنیای مدرن و جدید است و با سرعت شناخته می‌شود. (محمدی، ۱۴۰۱؛ کد: ۳۸۶).</p>
<p style="text-align: justify;">ازاین‌روی، انسان امروز هزاره، با انباری از سبک‌های زندگی اجتماعی که در اثر «سرعت» معلومات دنیای مدرن به اطرافش ریخته، مواجه هست. اگر بخواهد مطابق یکی از این سبک‌های زندگی جدید، رفتار نماید، نمی‌تواند خود را تطبیق دهد، زیرا یک‌شبه نمی‌توان راه صدساله را رفت و پیمود. آن‌هایی که در عمل به این سبک‌های زندگی تجربه موفقی داشته‌اند، به لحاظ فرهنگی و تربیتی نیز در همان بستر زاده شده‌اند و با گوشت، پوست‌واستخوانشان عجین است، اما انسان جهان‌سومی، که در بستر فرهنگی و تربیتی متفاوتی زیست نموده است، به‌راحتی نمی‌تواند، در زندگی خود آن‌گونه باشد، که درواقع نیست. مرحوم دکتر شریعتی  در کتاب «انسان بی‌خود» به‌تفصیل پیرامون واژه «الیناسیون»  یا به تعبیری ساده‌ی فارسی «ازخودبیگانگی» انسانی، بحث می‌کند و با استفاده از نظریات و دیدگاه‌های روان‌شناسانی مثل «یونگ» وجوهی را نیز یادآوری کرده و می‌نویسد:</p>
<p style="text-align: justify;">«کسی که روح دیگری و اصلا شخص دیگری را در خود حس کند، دچار یک انقلاب شگفتی می‌شود که قابل پیش‌بینی نیست و برای دیگرانی که با او آشنا بوده‌اند، در تصور نمی‌گنجد. این انقلاب در اخلاق، رفتار، حساسیت‌ها، روحیات، عواطف، عقاید، افکار و حتی سبک زندگی و نیز در کیفیت استعدادهای وی به‌شدت رخ می‌دهد و همه را دگرگون می‌کند. به‌طوری‌که پیوند خود را چنان با گذشته قطع می‌کند، که با آن بیگانه می‌شود. وی دیگر شباهتی با گذشته‌اش یعنی با خود گذشته‌اش ندارد. حالات و خصایص فکری و روحی‌اش برای همه‌کسانی که او را می‌شناختند، مجهول و مرموز می‌گردد. حلول دیگری در وی، موجب می‌شود که او دیگر شبیه خودش نباشد.» (شریعتی، ۱۳۶۱؛ ص ۴۱۹ ).</p>
<p style="text-align: justify;">زندگی نیز دقیقا‌ حکم انسان را دارد هرگاه «الینه» شد، در حقیقت روح زندگی که همان «خود» در زندگی است، در کالبد او می‌میرد و روح دیگری جایگزین او می‌شود؛ زندگی چیزی می‌شود که قبل از آن نبود و دیگر برای کسانی که در آن فرهنگ و در آن نظام فکری و اعتقادی رشد نموده‌اند و تربیت شده‌اند، قابل‌فهم نیست و درواقع، مجموعه‌ی از تضادها می‌شود که قابل‌جمع نیستند. الینه شدن جامعه در برابر خصلت‌ها و خصایص جوامع دیگر، یک نوع بیماری اجتماعی است. بیماری اجتماعی که انسان «خود» را گم می‌کند و یا فراموش می‌کند و فراموشی خود نیز به قول قرآن از فراموشی «خداوند» که همان «خود واقعی» و ذات لایزال آدمی است، ناشی می‌گردد. این بیماری اجتماعی، یک بیماری روانی جمعی است و راهکار آن نیز باید ایجاد تعادل روانی میان سبک‌های زندگی باشد. (رجبی، ۱۳۸۶: ص ۷۷).</p>
<p style="text-align: justify;">اگر روان جامعه این‌گونه آماده شود که سبک‌های زندگی، چگونگی رفتار انسان در زندگی است و همواره تابع نیازهای انسان، دچار تغییر و نوسان می‌شود، و سبک دایمی و لایزال نداریم، لذا طبیعی هم است که باید تغییر نماید، اما این تغییر و تحول باید از درون سبک زندگی، ایجاد شود و بر اساس قابلیت‌های خودش دگرگون شود. در جامعه هزاره ازاین‌گونه تحولات که الینه‌گی را نشان می‌دهد، شما زیاد مشاهده می‌کنید، آنان که از اروپا و امریکا یا استرالیا و کانادا برمی‌گردند، نوعا‌ دچار «الینه‌گی» هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">بیشتر افرادی که تحت تاثیر شدید ماهواره‌ها و تلویزیون‌ها هستند و در اتصال به شبکه‌های اجتماعی، عادت کرده‌اند آن‌سان که نمی‌توانند از آن جدا شوند؛ همگی دچار الینه‌گی هستند، یعنی آن خود واقعی‌اش را فراموش کرده‌اند، آنی شده‌اند که نبودند و نیستند. بهترین راهکار روانی برای مدیریت خویشتن در استفاده از این ابزارهای تکنولوژیک نیز همان «تعادل» است. انسان وقتی خودش را بشناسد و جامعه‌ای نیز اگر خودش باشد، آنگاه می‌تواند از سبک‌های مختلفی زندگی اعم از قدیمی و جدید، بر اساس نیازهای خود بهره بگیرد و به‌جایی که خود را با سبک‌های بیگانه و فرهنگ بیگانه تطبیق دهند، سبک را در اختیار خود بگیرند و از ابزارهای مدرن در جهت رفع نیازهای «خود» استفاده نمایند. ما به‌جای آنکه «خود» را به بیگانه تطبیق بدهیم، یا بیگانه در ما حلول نماید، ما به بیگانه حلول نماییم و سبک‌های خوب زندگی آن‌ها را وام بگیریم و برای «خود» استفاده نماییم و «خود» گذشته را نیز نباید دور بیندازیم، گذشته نیز بخشی از وجود ماست که هیات وجودی ما را کامل می‌کند. (رجبی، ۱۳۸۴: ص ۳۴).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فرجام سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">همان‌گونه که بیان شد، جامعه در گزینش سبک جدید زندگی آزاد نیست، عوامل گوناگونی که برخی ناشناخته‌اند در رواج سبک جدید زندگی دخیل می‌باشند. آنچه حایز اهمیت فراوان است، اینکه ما در برابر امواج جهانی ارتباطات و انفجار معلومات از خود و هویت اجتماعی خود بیگانه نشویم و مانند کاهی در دم باد هراسناک فرهنگ جهانی در باد نشویم. ازاین‌رو باید به منابع معناساز و ساختارهای هویت‌ساز فرهنگ خودی توجه شود و به شکل آرام به دور از توهم‌های ذهنی و تورم زندگی به امواج پیوسته و بر مبنای نیازهای فرهنگی خود از بارهای مثبت فرهنگی آن به نفع رشد و گذار تحولی جامعه خود بهره‌برداری نماییم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>یادداشت‌ها:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">۱-‌ چونگ، کیم وو، «سنگفرش هر خیابان از طلاست»، ترجمه: آرمین هدایتی، ناشر: شرکت مطالعات و نشر کتاب پارسه، چاپ دوازدهم، تهران، سال ۱۳۹۴٫</p>
<p style="text-align: justify;">۲-‌ رجبی، محمود، «انسان‌شناسی»، چاپ بیست و سوم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، سال ۱۳۸۶ش.</p>
<p style="text-align: justify;">۳-‌ رحمت‌آبادی و آقا بخشی، الهام و حبیب، «سبک زندگی و هویت اجتماعی» فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال پنجم، شماره ۲۰، سال ۱۳۸۵٫</p>
<p style="text-align: justify;">۴-‌ شریعتی، علی، انسان بی‌خود، ناشر: انتشارات قلم، چاپ اول، تهران، سال ۱۳۶۱٫</p>
<p style="text-align: justify;">۵-‌ شهاب‌الدین، پریا و بهاره نصیری، میزان تاثیر شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای فارسی‌زبان بر سبک زندگی دانشجویان، مجله: مدیریت فرهنگی، سال نهم، شماره بیست و هفتم، سال ۱۳۹۴٫</p>
<p style="text-align: justify;">۶-‌ عابدینی، صمد، بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی موثر بر اوقات فراغت و میزان مصرف کالاهای فرهنگی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، سال ۱۳۷۹٫</p>
<p style="text-align: justify;">۷-‌ غرجستانی، محمد توسلی، نقش توسعه‌ی روستایی در اقتصاد افغانستان، ناشر: اندیشه‌سازان هدایت، قم، سال ۱۳۹۰٫</p>
<p style="text-align: justify;">۸-‌‌ کمری، الهام، «تاثیر تلفن همراه بر بحران هویت جوانان» فصلنامه بین‌المللی قانون یار، شماره سوم، دوره نهم، سال ۱۳۹۸٫</p>
<p style="text-align: justify;">۹-‌ گرب، ادوارد، «نابرابری اجتماعی؛ دیدگاه‌هایی نظریه‌پردازان کلاسیک و معاصر»، ترجمه: محمد سیاه‌پوش و احمدرضا غروی زاد، نشر معاصر، تهران، سال ۱۳۷۳٫</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰-‌ محمدی، جعفر، «از &#8220;سرعت زندگی&#8221; بکاهید» در سایت «سواد زندگی، سواد عاطفی»، تاریخ نشر مطلب: سال ۱۴۰۱ش، منبع: http://savadezendegi.com/fa/news//386.</p>
<p style="text-align: justify;">11-‌ نایبی و عبدالهیان، هوشنگ و حمید، «تبیین قشربندی اجتماعی»، مجله: نامه علوم اجتماعی، شماره ۲۰، سال ۱۳۸۱٫</p>
<p style="text-align: justify;">۱۲-‌ نیکزاد، مهرداد، «تحلیل اجتماعی کنش‌های مصرفی»، مجله: نامه پژوهش فرهنگی، سال هشتم، دوره جدید شماره ۷، سال ۱۳۷۶٫</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3100</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مکتب جایی است که شما را می‌کشند! (گزارشی از شبکه الجزیره)</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2624</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2624#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 May 2021 09:24:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب جایی است که شما را می‌کشند! (گزارشی از شبکه الجزیره)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2624</guid>
		<description><![CDATA[اندوه و خشم بعد از انفجاری مرگبار مکتب در افغانستان باشندگان دشت‌برچی، منطقه‌ی شیعه‌نشین، از دولت به خاطر حمله‌ی که باعث کشته شدن ۸۵ تن شد که اکثرا دانش‌آموزان بودند انتقاد دارند. اهالی که در روز یکشنبه با الجزیره صحبت می‌کردند گفت که دولت اقدامات لازم را برای تامین امنیت دشت برچی انجام نداده است. [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>اندوه و خشم بعد از انفجاری مرگبار مکتب در افغانستان</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">باشندگان دشت‌برچی، منطقه‌ی شیعه‌نشین، از دولت به خاطر حمله‌ی که باعث کشته شدن ۸۵ تن شد که اکثرا دانش‌آموزان بودند انتقاد دارند. اهالی که در روز یکشنبه با الجزیره صحبت می‌کردند گفت که دولت اقدامات لازم را برای تامین امنیت دشت برچی انجام نداده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>نویسنده: علی‌محمد لطیفی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>مترجم: اسدالله جعفری پژمان</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>منبع: شبکه الجزیره</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">۹ مِی ۲۰۲۱</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">کابل،افغانستان- با نزدیک شدن غروب، لطیفه مصروف آماده کردن غذایی افطاری برای خانواده‌اش بود که صدای انفجار شدیدی را در آسمان شنید. این صدا دو دختر نه‌ساله و شش‌ساله‌اش را شوکه کرد که تازه از مکتب برگشته بودند. این مادر ۲۸ ساله تلاش کرد تا دخترانش را آرام کند درحالی‌که به‌سرعت به پشت پنجره دوید تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. او به این دلیل ترسید که دشت‌برچی، منطقه‌ی شیعه‌نشین کابل که او زندگی می‌کند، در سال‌های اخیر بارها و بارها هدف حملات داعش قرارگرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی لطیفه به پشت پنجره رسید، صدای انفجار مهیب دیگری را نیز شنید که انگار نزدیک‌تر از اولی بود. و سپس شدیدترین انفجار و بلندترین سروصداها را شنید. نزدیک بودن هر سه انفجار او را به وحشت انداخت. خانه ساده و گِلی او تنها چند صد متر از مکتب سیدالشهدا فاصله داشت، مکتب دخترانه‌ی که کلاس‌هایش تازه رخصت شده بودند. او که از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد، مردم را دید که به‌سرعت به سمت مکتب می‌دوند تا به جان‌باختگان و مجروحان کمک کنند و دود همه‌جا را فراگرفته بود. لطیفه می‌گوید <strong>«مثل روز قیامت شده بود».</strong> تاکنون تعداد تلفات این انفجار به ۵۸ تن رسیده است که اکثرا دختران مکتبی‌اند، و بیش از صد نفر دیگر زخمی شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">او می‌گوید «قلبم گرفت و تکان خورد. سوال کردم که آخر این دختران نوجوان چه آزاری برای کسی رساندند». درحالی‌که در فاصله چندم‌تری کپه‌ی از کتاب، دفترچه،کفش و کوله‌پشتی شاگردان مکتبی را که مردم جمع کرده بودند و به دور آن در بدترین حالت غمگین نشسته بودند، و همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که بمب‌گذاری روز شنبه عملا چه چیزی را هدف قرار داده است:آن‌هم هسته‌ی تحصیلات و تعلیم و تربیه را هدف قرار داده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>صبح روز بعد یعنی در روز یکشنبه، غم و اندوه به خشم تبدیل شد </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">بیش از دوازده ساعت بعد از حمله، ساعت چهار و نیم بعدازظهر شنبه، هیچ گروهی، ازجمله طالبان، مسوولیت آن را بر عهده نگرفته است. این دومین حمله بر دانش‌آموزان افغان در هفته‌های اخیر است. حمله قبلی نیز مربوط به خودروی بمب‌گذاری‌شده در ۳۰ آپریل نزدیک به یک مهمانخانه بر دانش‌آموزان در ولایت شرقی لوگر به وقوع پیوست که هیچ‌کسی مسوولیت آن حمله را هم بر عهده نگرفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>دولت به دلیل عدم تامین امنیت موردانتقاد قرار دارد</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">باشندگانی برچی روز یکشنبه به الجزیره گفتند که دولت تلاش کافی برای تامین امنیت دشت‌برچی انجام نداده است، علیرغم اینکه می‌دانست این منطقه بارها توسط نیروهای وابسته به دولت اسلامی یا داعش موردحمله قرارگرفته است. محمد احسان حیدری، که در یک کارگاه در نزدیکی یکی از انفجارها کار می‌کند، می‌گوید از واکنش کُند پلیس، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی وحشت‌زده شده است. او می‌گوید «من ساعت چهار و ۳۳ دقیقه بعدازظهر به پلیس زنگ زدم، آن‌ها به من گفتند از اتفاقی که افتاده است مطلع هستند وسایط امداد‌رسانی و رنجرِ فوری خواهند فرستاد». حیدری و سایر باشندگانی منطقه می‌گویند که حداقل یک ساعت طول کشید که تا افسران و مسوولین به صحنه رسیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما او منتظر پلیس نماند، سریع خودش را به صحنه انفجار اولی رساند به این فکر بود که احتمالا کدام مینِ کنار جاده­‌ی انفجار کرده است، و فورا یکی از دختران مصدوم را بیرون آورد و در نزدیک‌ترین شفاخانه منتقل کرد. او می‌گوید که پنج‌تا جسد را دیدم سه دختر، یک پیرمرد و یک پسر نوجوان. این جوان ۲۶ ساله به الجزیره می‌گوید «دخترک بی‌هوش افتاده بود و احتمالا بیشتر از چهارده سال سن هم نداشت. او را بغل کردم و به داخل اتومبیلم گذاشتم».</p>
<p style="text-align: justify;">اما باوجود وسعت انفجار هولناک در دو طرف مکتب و یکی در یک مسیر خاکی منتهی به آن و هجوم جمعیت برای کمک به قربانیان باعث شده بود که جاده اصلی منتهی به آن شلوغ شده و کمک‌رسانی به‌سختی انجام شود. حیدری می‌گوید «جمعیت در حال افزایش بود، هر کس می‌خواست قربانیان و مجروحین را خارج کرده به خانه‌هایشان و یا به شفاخانه‌ها برساند». بااین‌حال او و دیگر باشندگان می‌گویند که پلیس و آمبولانس خیلی دیر رسیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">باشندگانی محل می‌گویند موتر خودروی مشکوکی که احتمالا برای انفجار آخر استفاده‌شده، ساعت‌ها در خارج از مکتب پارک شده بود. حتی مردم باخشم و عصبانیت می‌گویند باوجود که دو تا حوزه پلیس در فاصله چند کیلومتری مکتب موقعیت دارد. فرمانده ناصر نادری از حوزه سیزدهمِ پلیس از اقداماتی پلیس دفاع می‌کند گفت «این حوزه هر کاری که می‌توانست انجام داده است». وقتی  پلیس، نیروهای امنیتی و آمبولانس رسیدند، مورد خشم مردم قرار گرفتند. یک جوان حدوداً ۲۰ ساله که نخواست نامش فاش شود، گفت که سعی کردم جلوی مردم را بگیرم که شیشه‌های آمبولانس را نشکنند، و به آن‌ها گفتم که به‌جای آن باید به پلیس، نیروهای امنیتی و مسوولین اعتراض کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>هدف قرار دادن هزاره‌ها</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">برخی از مردم می‌گویند که این حملات برای هدف قرار دادن هزاره‌ها صورت می‌گیرد، گروهی که از قدیم مورد چنین حملاتی در افغانستان قرارگرفته است، و حتی این انتقاد وارد است که رییس‌جمهور اشرف غنی خودش سال‌هاست جامعه‌ی هزاره را مورد هدف قرار می‌دهد. یک زن با چشمانی اشک‌بار می‌گوید «چرا بچه‌های غنی اینجا نیستند، آن‌ها حتی اینجا زندگی نمی‌کنند».  اشاره او به انتقادات عمومی در این مورد است که فرزندان خیلی از مقامات و مسوولین  افغانستان در داخل کشور زندگی نمی‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">لطیفه، مادر دو دختر نوجوان گفت:«هرکسی که پشت این حملات دست دارند، انگیزه آن‌ها جلوگیری کودکان از مکاتب است». «دختران من تمامی دیشب را بیدار بودند و گریه می‌کردند و می‌گفتند که لطفا ما را به مکتب نفرست، مکتب جایی است که ما را می‌کشند مکتب جایی است که شما می‌میرید». میرویس، یک برق‌کار آزاد است که به شفاخانه ایمرجنسی در مرکز تجارتی کابل آمده تا خون اهدا کند. او که ۳۶ ساله است، یکی از حداقل صدنفری است که روز بعد از حادثه در پی اعلام نیاز به پلاسما در یک گروه فیس‌بوکی، به این مرکز مراجعه کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">وی می‌گوید «دشمنان وحدت ملی در افغانستان» مقصر این حمله هستند، اما معتقد است که دولت هم نمی‌تواند دست‌کم مقصر را مقصر بداند و این دولت توانایی‌اش را هم ندارد. میرویس با عدم قاطعیت در مورد گفتگوهای صلح و خروجی نیروهای خارجی در ماه سپتامبر، می‌گوید «رهبران مصروف کاروبار خودشان هستند و توجهی به مردم افغانستان نمی‌کنند، و فقط به فکر حفظ جایگاه خودشان هستند». او به الجزیره گفت «مردم منطقه دشت‌برچی جزو فقیرترین مردمانی هستند که زندگی ساده‌ی دارند و در خانه‌های ساده زندگی می‌کنند، و بااین‌وجود هرروز سیلی هم می‌خورند چون هیچ‌کس به آن‌ها توجهی نمی‌کند».</p>
<p style="text-align: justify;">او همچنین به انتقاد سراسری به نخبگان سیاسی کنونی اشاره کرد، که خانواده خیلی‌هایشان در خارج از کشور زندگی می‌کنند. «هیچ‌چیزی برای آن‌ها مهم نیست وقتی فرزندانشان اینجا نیستند و زمانی که اوضاع در اینجا خراب شد، خودشان نیز با پاسپورت‌های خارجی که دارند فقط فرار می‌کنند». بسیاری از مردم، ازجمله کسانی که  با صدای بلند علیه دولت و نیروهای امنیتی شعار می‌دادند، نخواستند که نامش در رسانه‌‌ها فاش شود، چون می‌دانستند جامعه‌ای‌شان همواره تحت تهدید بخصوص از طرف نیروهای وابسته به داعش است، کسانی که بزرگداشت روز عاشورا و نهادهای آموزشی، بخصوص آن‌هایی که مربوط به قومیت هزاره در کابل می‎شود را مورد تهدید و حمله قرار می‎دهند. بمب‌گذاری روز  شنبه درست چند روز بعد از اولین سالگرد حمله در بخش زایمان در دشت‌برچی انجام شد که دست‌کم ۲۴ کشته برجا گذاشته بود که شامل تازه مادران نیز بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از مردان جوانی که در محل حادثه جمع شده بودند اعلام کردند که اگر دولت نمی‌تواند از آن‌ها محافظت کند «ما خودمان از خودمان محافظت می‌کنیم». اما با هشدارهایی مبنی بر احتمال جنگ داخلی بعد از خروج برنامه‌ریزی‌شده نیروهای خارجی به رهبری آمریکا در ۱۱ سپتامبر باعث شده است که مقامات افغانستان از پیامدهای آن ترسیده و به دلیل وجود شبه‌نظامیان قومیتی در کشور، شاهد تکرار جنگ داخلی دهه ۱۹۹۰ باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">لطیفه می‌گوید که کودکان و جوانان قربانی می‌شوند مگر اینکه برای امنیت دشت‌برچی تدابیر جدی و لازم را روی دست بگیرند. وی گفت «دیروز، این واقعا مرکز تعلیم و تربیه بود که در افغانستان هدف قرار گرفت و درگذشت».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2624</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برپایی عدالت اجتماعی و کرامت انسانی ضامن بقای افغانستان کنونی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2598</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2598#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Jan 2021 19:49:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[برپایی عدالت اجتماعی و كرامت انسانی ضامن بقای افغانستان کنونی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2598</guid>
		<description><![CDATA[جایگاه عدالت در فرهنگ‌ها و مکاتب مختلف جایگاه والاست. عدالت از مقوله‌های ارزشمندی است که هم در فلسفه اخلاق و هم در فلسفه سیاست موردبحث و کنکاش قرار می‌گیرد. عدالت از مقوله‌های فطری و گرایش‌های عام بشری است و همه افراد بشر، صرف‌نظر از این‌که در بستر کدام فرهنگ زیست می‌کنند، فطرتا خواهان عدالت هستند [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">جایگاه عدالت در فرهنگ‌ها و مکاتب مختلف جایگاه والاست. عدالت از مقوله‌های ارزشمندی است که هم در فلسفه اخلاق و هم در فلسفه سیاست موردبحث و کنکاش قرار می‌گیرد. عدالت از مقوله‌های فطری و گرایش‌های عام بشری است و همه افراد بشر، صرف‌نظر از این‌که در بستر کدام فرهنگ زیست می‌کنند، فطرتا خواهان عدالت هستند و همه‌کسانی که از ظلم و بیداد تنفر دارند آن را باجان و دل می‌پذیرند. عدالت یکی از تعالیم آرمانی و اهداف مهم انبیای الهی است و همه انسان‌های پاک و وارسته و همه حکمای الهی به ارزش و اهمیت عدالت در شوون حیات فردی و اجتماعی و اخلاقی انسان پرداخته و مورد تاکید قرار داده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><strong>عدالت و کرامت دربرگیرنده ارزش‌های متعالی  و انسانی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">بالاترین خیر و صلاح مردم در عدالت و کرامت انسان است، و عدالت و کرامت انسان نشانه پای بندی مردم به ارزش‌ها و سنت‌های الهی است. کرامت به معناهای مختلفی چون حرمت، بزرگواری، حیثیت، شرافت، عزت، انسانیت، مقام، موقعیت، رتبه، درجه، جایگاه، منزلت، پاک بودن از آلودگی‌ها، دور بودن از فرومایگی،احسان، بخشش، جوانمردی و سخاوت می‌آید. کرامت انسانی را می‌توان این‌گونه تعریف نمود: کرامت انسانی عبارت از مقام ذاتی است که انسان به‌مجرد انسان بودن به‌طور یکسان آن را دارا می‌باشند که به عقل، تفکر، اندیشه، اعتقاد و هیچ‌چیز دیگر بستگی ندارد و به‌هیچ‌وجه قابل‌زوال نیست و سرچشمه دیگر ارزش‌ها و امتیازات بشری می‌باشد. کرامت یکی از ارزش‌های بزرگی است که خداوند تنها برای انسان پسندیده است، کرامت انسان‌ها جز در سایه عدالت محقق نخواهد شد و انسانی که تحقیرشده و در درون خود احساس ذلت می‌کند دیگر نمی‌تواند به‌مراتب کمال انسانی دست پیدا بکنند.</p>
<p style="text-align: justify;">عدالت به معنای موازنه است، به این معنا که بین رعایت حقوق افراد از طرفی و حقوق اجتماع توازن ایجاد شود و در هیچ شرایطی حقوق افراد نادیده گرفته نشود و حداقلی از حقوق برای همه شناخته شود. عدالت یعنی اینکه حق هر فردی به او داده شود و عدالت یعنی رعایت همین حقوق و بنابراین معنی عدالت در تمام زمان‌ها و شرایط یکی بیشتر نیست و اینکه می‌گویند، عدالت امر نسبی است، حرف درستی نیست (مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص ۳۳۷). عدالت بر پایه حق و عموم استحقاق‌ها است و عموم استحقاق‌های انسان همیشه ثابت و مطلق است۰ پس عدالت هم امری مطلق است و نسبی نیست. عدل، رعایت حد وسط در امور و پرهیز از افراط‌وتفریط است. به‌عبارت‌دیگر، هر چیز جایگاه مناسب خودش را دارد و اگر آن را در همان جایگاه قرار دهیم، به عدل رفتار کرده‌ایم و در غیر این صورت به آن ظلم روا داشته‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">به گفته مولانا:</p>
<p style="text-align: justify;">عدل چبود؟ وضع اندر موضعش                 ظلم چبود؟ وضع در ناموضعش</p>
<p style="text-align: justify;">عدل چبود؟ آب ده اشجار را                  ظلم چبود؟ آب دادن خار را</p>
<p style="text-align: justify;">تعریف یادشده در جمله‌ای کوتاه از علی(ع) نقل‌شده است که می‌فرماید: «العدل یضع الامور مواضعها») نهج‌البلاغه، عدل قرار دادن امور درجاهای مناسب خود است.» (کلمات قصار امیرمومنان، ص ۴۳۷) در مورد عدل الهی نیز همین معنا صادق است؛ یعنی خداوند هر چیزی را در جایگاه مناسب آن قرار می‌دهد. بنابراین؛ عدالت و کرامت هم ‌معنای مساوات را دارد و هم دربرگیرنده ارزش‌های متعالی و انسانی است و مطابق استعدادهای طبیعی و تفاوت‌های خلقت است و اینکه یک قانون باید عادلانه باشد یعنی تبعیض میان افراد قایل نشود و رعایت استحقاق‌ها را بکند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008080;">عدالت در سیره و سنت اولیای دین</span> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">سیره و سنت همه اولیای دین باعزت و کرامت و عدالت و آزادگی پیوند خورده است. عدالت یکی از ضروری‌ترین مسایل اجتماعی و پایه ارزش‌های عقلانی و انسانی و یکی از نشانه‌های عقلانیت در رفتار اجتماعی و اخلاقی است. اسلام محور همه فعالیت‌های فکری و اعتقادی و رفتاری و اقتصادی و سیاسی را در جهت عدالت سوق می‌دهد. از نظر اسلام عدالت یکی از مبانی رشد و توسعه عقلانی و زمینه‌ساز همه فضیلت‌ها و کمالات و حافظ حقوق و کرامت انسانی است. جامعه عدالت مدار، جامعه‌ای است که کرامت و عزت و آزادی انسان‌ها در آن تامین می‌شود و جامعه عدالت گرا، جامعه متوازن، متعادل، عقل‌گرا، و ظلم‌ستیز و عزت طلب است، و فقدان عدالت در یک جامعه موجب آشفتگی و ناسازگاری و اضطراب و زمینه‌ساز بسیاری از ناهنجاری‌های فکری و اخلاقی خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><strong>عدالت و کرامت عاملی اصلی رشد، سلامت فکری،  روانی و اجتماعی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">عدالت عاملی اصلی رشد و سلامت فکری و روانی و اجتماعی جامعه است. جامعه انسانی اگر دچار بی‌نظمی و بی‌عدالتی و ظلم شود، همه روابط اجتماعی و فرهنگ و اخلاق و ارزش‌های انسانی آن جامعه دچار تزلزل خواهد شد. عدالت، اصلی‌ترین رکن در تربیت و مدیریت و رهبری جامعه است. رعایت عدالت در همه ابعاد جامعه و حفظ حقوق اجتماعی و انسانی جامعه نشانه کمال انسانی برپاکنندگان عدالت و نشانه نگاه آنان به کرامت و مقام انسان در آن جامعه است. در شیوه زمامداری و حکومت علی(ع)  که اساسی‌ترین محور بعد از حق مداری، عدالت گروی است بر این اصل استوار است که انسان‌ها همه دارای کرامت و شخصیت هستند و باید حقوق آنان محترم شمرده شود. منطق علی(ع) چنان است که می‌فرماید: «لااطلب النصر بالجور» من هرگز برای رسیدن به‌حق، به ظلم متوسل نمی‌شوم،  و به‌طورکلی ظلم در همه ابعاد و اشکال آن نفی می‌شود تا مردم در زیر سایه عدالت، آزادی و حریت و کرامت و حقوق خود به تعبیر استاد مطهری(ره) «قرآن از توحید گرفته تا معاد و نبوت گرفته از آرمان‌هایی فردی گرفته تا هدف‌های اجتماعی همه بر محور عدل استوار است.(مرتضی مطهری، عدل الهی، ص ۱۸۳)</p>
<p style="text-align: justify;">ازنظر امام علی(ع) عدالت مهم‌ترین عامل پیشرفت و توسعه است «ما عمرت البلدان بمثل العدل» عدالت درواقع همان زندگی واقعی انسانی است و بدون عدل، حیات تلخ و غیرقابل‌تحمل خواهد بوده «العدل حیات والجور ممات»(همان)</p>
<p style="text-align: justify;">خداوند انسان را خلق کرد و استعدادهایی در وجود او قرار داد تا بتواند تجلی و آیینه الهی او در زمین بشود، رسیدن به نقطه کمال و تلاش برای سعادت و کرامت جامعه ازجمله وظایفی است که خداوند بر عهده انسان‌ها قرار داده و در این مسیر انبیا و اولیای الهی و انسان کامل، انسان را هدایت و راهنمایی می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت علی (ع) در نامه به مالک اشتر می‌فهماند که انسان به‌محض انسان بودن حرمت و کرامت دارد و ازنظر حقوق اجتماعی و شهروندی میان مسلمان و غیرمسلمان فرقی نیست؛ ایمان کمالی است نسبت به رسیدن به خداوند نه نسبت به دست‌یابی به حقوق شهروندی. همچنان در سیره رفتاری پیشوایان دینی نیز نقش کرامت ذاتی انسان بسیار برجسته بوده و هیچ‌گاهی رفتاری را با دشمنان مجاز ندانسته که باکرامت انسانی مغایرت داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><strong>پیش‌شرط‌های پذیرش عدالت و کرامت</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">در جامعه‌ای مثل افغانستان که مرزهای فراوان و فاصله‌های طبقاتی بی‌شماری ایجادشده و انسان‌ها طبقه‌بندی و درجه‌بندی‌ شده‌اند آیا می‌توان از عدالت و کرامت سخن گفت؟. در جامعه‌ای که اعتقادات و ارزش‌های اخلاقی به انزوا کشانده شده و از حیات اجتماعی رخت بربسته می‌توان از عدالت و کرامت دم زد؟ و به آن جامعه عمل پوشید؟ پذیرش عدالت، پیش‌شرط‌ها و مبانی تیوریک خاص خود را دارد. کسی که از قدرت و امتیازات و برتری نژادی و قبیله‌ای، صنفی و طبقه‌ای می‌گوید از همان ابتدا موضع خویش را اعلام می‌دارد که من و تو مساوی نیستیم از همان ابتدا اصل برتری و قدرت و ثروت و&#8230; را پذیرفته است و موجودیت خود را در نفی عدالت و کرامت تو می‌بیند و صاحبان چنین تفکر و گرایشی آشکارا منطقشان نفی عدالت و کرامت و برابری و تساوی حقوق انسان‌ها است.</p>
<p style="text-align: justify;">درحالی‌که مبانی حقوق بشر و  اسلام به‌طور هماهنگ هم به حقوق توجه دارد و هم به اخلاق، هم به کرامت و هم به عدالت و حق‌خواهی و حقیقت‌طلبی، ولی باید دید چه عواملی موجب شده تا جامعه مسلمین مخصوصا جامعه افغانستان، جامعه‌ای مبتنی بر حق و عدالت نداشته باشند. دغدغه رسیدن به‌حق و عدالت و دوری از تیرگی و جهل و پوچی و باطل همواره به آرمانی‌ترین خواسته این جامعه مبدل شده است، و انسان را به یافتن و دانستن و کشف کردن راز این حقیقت سوق داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">توجه به‌حق و عدالت به‌عنوان حقایقی تکوینی و واقعی از یک‌سو و توجه به فلسفه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و علمی و حقوقی از طرف دیگر، منشی بیداری ملت‌های غربی گشت و آن‌ها را باارزش حیات و زندگی در پرتو حفظ حقوق دیگران و عدالت گرایی و کرامت انسانی آشنا ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;">با توجه به اینکه حقوق اسلامی یکی از باارزش‌ترین نظام‌های حقوقی است. ولی مع الاسف در نظام اجتماعی و ساختارهای اقتصادی و فرهنگی و روابط انسانی مسلمانان مخصوصا افغانستان مورد غفلت واقع‌شده. عدم وجود نظام‌های که بر اساس مبانی حقوق بشری و حکومتی اسلام، بخواهند عمل کنند، و از طرف دیگر توجه به برخی از جنبه‌های دین مثل اخلاق و عرفان و جنبه‌های عبادی اسلام باعث شد تا در این زمینه نتوانند نظام پیشرفته حقوقی اسلام  و مبتنی بر مبانی حقوق بشر را به دنیا معرفی کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس اولین اصل در رابطه با عدالت، شناخت و آگاهی از حق است و فهم اینکه حق چیست؟ چون از مبنایی‌ترین مفاهیم شناخت عدالت، شناختن حق است در این‌که چگونه این گوهر گران‌بها دست‌یافتنی است؟ هرچه دامنه علم و آگاهی بشر افزون‌تر می‌گردد ابعاد و زوایای حق و عدالت هم بیشتر رخ می‌نماید و بشر درباره شناخت حق و عدالت به کاوش می‌پردازد و خود را تشنه رسیدن به آن می‌بیند و افق‌های حقیقت که همان هسته جوهری وجود، و ابعاد مکنون و مخزون و مطبون وجود آدمی است، نیز کشف می‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">جامعه‌ی که به عدالت اهتمام می‌ورزد، و جامعه‌ای  که در آن عدالت استقراریافته است جامعه رشد یافته، و در مسیر کمال و سعادت و نشاط و شادابی و زنده است. جامعه ستم آلوده، افسرده، پژمرده و مرده است و هیچ خیروبرکتی از آن برنمی‌خیزد.  این عدالت و کرامت است که به کالبد جامعه، حیات و پویایی و بالندگی می‌دهد و مفهوم زندگی را در پناه خود شیرین می‌نماید.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><strong>عدالت و کرامت پایه اساسی هستی انسانی است</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">عدالت و کرامت پایه‌های اساسی هستی است، عدالت و کرامت، عامل شکوفایی و به فعلیت رسیدن همه استعدادهای سازنده بشری در حیات فردی و جمعی است. عدالت و کرامت جوهر اصلی نظم حاکم برجهان است. بشریت بعد از نعمت وجود و قدم گذاشتن به عالم هستی، به هیچ‌چیزی مانند عدالت و کرامت نیاز ندارد. در تمام طول تاریخ، هرکجا که شکوفایی و پیشرفتی مفید مشاهده کردید در آنجا دست عدالت و کرامت انسانی را خواهید دید که رسالت عظمای خود را انجام داده است و بالعکس هر جا که نکبت،پژمردگی، بدبختی، برگشت به عقب و سقوط دامن‌گیر جامعه بشری شده ناشی از بی‌عدالتی و ظلم و جور بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">ازآنجاکه عدالت باعث از بین رفتن ریشه بسیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی می‌شود جامعه‌ای که در آن شکاف طبقاتی انواع ظلم و تبعیض باشد، و حقوق مردم پایمال شود، احساس ناامنی و بدبینی احساس کینه و حسادت و عداوت و انتقام و خشونت رواج خواهد یافت و مشکلات زیادی گریبان چنین جامعه‌ای را خواهد گرفت و از ثبات و رشد و ترقی خبری نخواهد بود و جامعه‌ای نامتعادل و زوال‌پذیر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">ولی برعکس اگر در جامعه‌ای حقوق مردم محفوظ و محترم و تبعیض و محرومیت وجود نداشته باشد، جامعه متعادل خواهد بود، و زمینه عقاید پاک، اخلاق پاک و صفات متعالی انسانی، و زمینه تربیت صحیح و رشد در آن وجود خواهد شد. انسانیت همواره تشنه و طالب عدالت و کرامت است و آنچه بر بشر در طول تاریخ گذشته است، مملو از انواع ظلم‌ها و نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها بوده است. و عدالت گوهر نایابی است که همه جوامع و هم انسان‌ها در طلب آن با تمام وجود برای به دست آوردن و تحقق آن کوشیده‌اند و از فقدان آن‌که موجب خسارت‌های مادی و معنوی و فقر و تبعیض و افراط‌وتفریط‌های بی‌شماری گشته که امروز دامن جوامع اسلامی مخصوصا جامعه افغانستان را گرفته و از آن رنج‌ برده و می‌برند. در جهان امروز نیز شاهد ناامنی‌ها و خشونت‌ها و ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها و فقر و تبعیض و بحران‌های فکری و معنوی بشری هستیم و هنوز جوامع از اعتدال فکری و اقتصادی و اخلاقی فاصله‌دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر در یک جامعه عدالت و کرامت موجود نباشد و تمام پایه‌های زندگی بشری متزلزل باشد و انسان به حقوق انسانی که برایشان اعطا گردیده است دسترسی نداشته باشد، پس معلوم است که زندگی به همان روال که باید می‌بود نیست و انسان در این‌چنین محیطی آرامش نخواهد داشت. پس عدالت و کرامت انسانى به‌عنوان «ارزش برتر»براى همه‌ی ما  توصیف‌شده است. این دو عنصر امکان مشارکت وسیع‌تر همه ارزش‌ها و ترجیح متقاعدسازی را به‌جای اجبار فراهم می‌سازد. در این زمینه، سازگاری عمومى حاصل است که انسان از موهبت ارزش و کرامت ذاتى برخوردار است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008080;"><strong>حفظ عدالت و کرامت انسانی ما حفظ و کرامت دیگران است</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">پس برای همه ما انسان‌ها لازم است که برای دریافت مال، جاه و جلال و زندگی بهتر، زندگی دیگر انسان‌ها را به مخاطره نیندازیم و ثبات جامعه انسانی را از بین نبرده برای حفظ شخصیت و کرامت خود، شخصیت و کرامت دیگران را لطمه نزنیم. ما می‌توانیم چیزی را که برای خودمان می‌پسندیم برای دیگران هم بپسندیم، حق دیگران را تلف ننموده در فضای عدالت و  برادری زندگی نماییم؛ به‌منظور نگه‌داشتن و حفظ عدالت و کرامت خویش عزت دیگران را نیز نگهداریم.</p>
<p style="text-align: justify;"> باید بپذیریم آنچه در افغانستان شاهد آن هستیم  عدم عدالت و کرامت انسانی تمام ارزش‌های زندگی را از بین برده و به هیچ قانون و مقررات الهی و حقوق بشری توجه صورت نمی‌گیرد.  پس برای تمام و تک‌تک افراد و سیاست‌مداران جامعه‌ی ما لازم است که برای بهبود وضعیت مردم و جامعه ما، گام‌های لازم را بردارند و این را درک نمایند که در نبود عدالت هیچ گروهی انسانی سود نخواهند برد. فقدان عدالت و عدم رعایت کرامت در تاریخ کشور سبب ویرانی مملکت و تباهی بیشتر مردم ما بوده و هست. راه‌حل‌ بیرون آمدن از این شرایط دشوار سیاسی و بحران ممتد اجتماعی بازگشت به این سنت الهی و ارزش انسانی است. بیایید همه با هم عدالت اجتماعی و کرامت انسانی را سرلوحه زندگی فردی و جمعی خود بسازیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2598</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
