<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; سیاسی</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?cat=2&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Tue, 13 Oct 2026 09:41:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>طالبان؛ تمکین از خواسته‌های ملی و بین‌المللی یا پذیرش جایگزینی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3430</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3430#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Oct 2026 09:41:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[طالبان؛ تمکین از خواسته‌های ملی و بین‌المللی یا پذیرش جایگزینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3430</guid>
		<description><![CDATA[در تاریخِ جریانات سیاسی، لحظاتی وجود دارد که قدرت، نه در هیبت سلاح، بلکه در پیشگاهِ بی‌رحمِ واقعیت، به‌زانو درمی‌آید. طالبان امروز، پس از سال‌ها اِعمال قدرت از طریق خون و آتش، خود را در برابر شکافی عمیق و وجودیِ استراتژیک قرار داده‌اند؛ شکافی که میان ادعاهای مذهبیِ پوشالی و واقعیت‌های تلخِ یک افغانستانِ در [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در تاریخِ جریانات سیاسی، لحظاتی وجود دارد که قدرت، نه در هیبت سلاح، بلکه در پیشگاهِ بی‌رحمِ واقعیت، به‌زانو درمی‌آید. طالبان امروز، پس از سال‌ها اِعمال قدرت از طریق خون و آتش، خود را در برابر شکافی عمیق و وجودیِ استراتژیک قرار داده‌اند؛ شکافی که میان ادعاهای مذهبیِ پوشالی و واقعیت‌های تلخِ یک افغانستانِ در حال فروپاشی، ترسیم‌شده است. آن‌ها اکنون بر سر یک دوراهی‌ای تاریخی ایستاده‌اند: یا باید با تغییر پارادایم خود، به‌سوی تمکین از حقوق بنیادین شهروندان حرکت کنند، یا با پافشاری بر این مسیرِ ویرانگر، خود را برای یک جایگزینی حتمی و فروپاشی ساختاری آماده سازند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آنچه امروز در خاک افغانستان جریان دارد، دیگر تنها یک، سوی مدیریت نیست؛ بلکه یک جنگِ تمام‌عیار علیه هستیِ شهروندان است. آنچه در ولایات بدخشان، پنجشیر و هزارستان در حال وقوع است، فراتر از محدودیت‌های مذهبی، یک الگوی سیستماتیک برای پاک‌سازی هویت و تخریب ساختار اجتماعی است. طالبان با بستن مدارس، تعطیل کردن مراکز آموزشی و مصادره‌ی بی‌رحمانه‌ی املاک و دارایی‌های مردم، درواقع، در حال اجرای نقشه‌ی سیاهی هستند که هدف آن، فرسایشِ قدرتِ مقاومت و تهی کردنِ مناطقِ حساس از جمعیت‌های بومی است. این کوچ اجباریِ غیرمستقیم از طریقِ گرسنگی و بی‌خانمانی، تلاشی است برای بازسازیِ جغرافیای افغانستان بر پایه‌ی یک تک‌رنگ‌گراییِ خشن.</p>
<p style="text-align: justify;">این فشارِ ظالمانه، تنها به مرزهای داخلی محدود نمی‌شود. درحالی‌که طالبان با تکیه بر قدرت نظامی سعی در تثبیت خود دارند، در مرزهای خود نیز با پاکستان درگیرِ کشاکشی فرساینده هستند؛ تنشی که نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که آن‌ها حتی نتوانسته‌اند با همسایگان خود، قراردادی بر پایه‌ی احترامِ ملی و حاکمیتِ واقعی منعقد کنند. این درگیری‌های مرزی، نشان از یک حکومتِ منزوی دارد که در میان دو آتشِ مبارزات داخلیِ مقاومت‌گران و تنش‌های بین‌المللی گرفتارشده است..</p>
<p style="text-align: justify;">مبارزه با طالبان امروز، تنها یک نبرد سیاسی نیست؛ بلکه دفاع از حقِ بقایِ اقوام و جوامعی است که هدفِ اصلیِ سرکوب قرار گرفته‌اند. در هزاره‌جات و بدخشان، وقتی املاک مصادره می‌شود و مدارس به سکویِ سرکوب بدل می‌گردد، طالبان در حقیقت در حالِ تخریبِ سرمایه انسانی آن سرزمین‌ها هستند. این اقدامات، نه‌تنها پاسخ به نیازهای زمانه نیست، بلکه ارتجاعی‌ترین نوعِ برخورد با آینده‌ی یک ملت است. آن‌ها باهدف قرار دادنِ مراکز آموزشی، درواقع، به پیشانیِ نسل‌های آینده، شلیک می‌کنند.؛ آن‌ها می‌خواهند جامعه‌ای بسازند که در آن دانش با کُرنش ، جایگزین شود.</p>
<p style="text-align: justify;">پیامدهای این لجاجت، همچون طوفانی است که هیچ مرزی را نمی‌شناسد. سرسختیِ کورکورانه‌ی طالبان، افغانستان را به سمت یک بحرانِ وجودیِ پایدار، سوق می‌دهد که تنها خروجی آن، فقرِ مفرط و ناامیدیِ جمعی است. این رویکرد، نه‌تنها بافتِ اجتماعیِ کشور را از هم می‌گُسلد، بلکه موج‌های عظیمِ بی‌ثباتی را به‌کل منطقه و آسیای مرکزی تزریق می‌کند. وقتی یک حکومت، امنیتِ زیستی و اقتصادیِ مردمش را قربانیِ توهماتِ ایدئولوژیک می‌کند، خود به منشأ اصلیِ مهاجرت‌های غیرقانونی و آشوب‌های فرامرزی بدل می‌شود. این یعنی طالبان با هر گامِ لجاجت‌آمیز خود، درواقع در حالِ ساختنِ دیواری از بُحران هستند که فراتر از مرزهای افغانستان، امنیتِ همسایگان و ثباتِ جهانی را نیز به بازی می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر این، این لجاجت، افغانستان را در تله‌ی انزوایِ ابدی گرفتار می‌کند. در دنیایی که قدرت از طریقِ شبکه‌های پیچیده اقتصادی و فناوری تعریف می‌شود، پافشاری بر روش‌های قرون‌وسطایی، چیزی جز خودزنیِ ملی نیست. این سرسختی، نه‌تنها باعثِ از دست رفتنِ سرمایه‌های خارجی می‌شود، بلکه باعثِ فرارِ مغزهای باقی‌مانده و تبدیل‌شدن افغانستان به یک خلای حاکمیتی می‌شود؛ خلائی که می‌تواند هرلحظه توسطِ گروه‌های افراطی‌تر یا آشوب‌های بی‌رحمانه پُر شود. پیامدِ این مسیر، تبدیل‌شدن افغانستان به یک &#8220;سرزمینِ ممنوعه&#8221; است که هیچ پیوندِ سازنده‌ای با پیشرفتِ بشری ندارد..</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، دوراهیِ طالبان دیگر یک انتخابِ دیپلماتیک نیست، بلکه یک ناگزیری  سرنوشت‌ساز است. اگر آن‌ها بر این مسیرِ استبدادِ مذهبی و پاک‌سازی جغرافیایی پافشاری کنند، باید بدانند که جایگزینی تنها یک کلمه‌ی تئوریک در متون سیاسی نخواهد بود. جایگزینی، زمانی رخ می‌دهد که خشمِ نهفته در لایه‌های زیرین جامعه (از هزاره‌های مظلوم گرفته تا سایر گروه‌هایی که از این انحرافِ سیاسی آسیب دیده‌اند) به نیرویی بدل شود که دیگر هیچ حصارِ نظامی‌ای توانِ مهارِ آن را نخواهد داشت..</p>
<p style="text-align: justify;">جامعه‌ی بین‌المللی نیز نباید این جنگِ علیه هویت را به چشم یک بحثِ حقوق بشریِ ساده بنگرد؛ بلکه باید بداند که فروپاشیِ ساختارِ اجتماعی در افغانستان، پیامدهای امنیتی و انسانیِ ویرانگری برای کلِ منطقه خواهد داشت. طالبان اگر راهِ تمکین از خواسته‌های شهروندان و پذیرشِ واقعیت‌های جهانی را برنگزینند، درنهایت با جریانی روبرو خواهند شد که نه با &#8220;گفتگو&#8221;، بلکه با &#8220;جایگزینیِ تمام‌عیار&#8221; و فروپاشیِ کاملِ نظامِ فعلی‌شان، پاسخ خواهد داد. درنهایت، این نبرد، نبرد میان ایده‌آل‌های خیالی و واقعیت‌های زنده است. حکمرانیِ ماندگار، آن است که بتواند میان سنت و مدرنیته، میان ایمان و حقوق، و میان مذهب و بشریت، پلی بسازد؛ نه اینکه با تخریبِ پل‌ها، خود را در میانه‌ی طوفانِ تغییرات جهانی تنها و بی‌‌پناه بیابد. والسلام علیکم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3430</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امارت طالبانی و تجربه‌پذیری تاریخی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3425</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3425#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2026 09:20:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[امارت طالبانی و تجربه‌پذیری تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3425</guid>
		<description><![CDATA[از قراین و شواهد چنین استنباط می‌گردد که اوضاع‌واحوال کشور روزبه‌روز به‌سوی وخامت و ناامنی و بحران پیش می‌رود. طالبان پنج سال فرصت داشتند که از تجربه‌های گذشته درس بگیرند و گمان نکنند که با سرنیزه و استبداد می‌توانند حکومت کنند و نیروهای بازیگر در عرصه سیاست و قدرت را نادیده بگیرند و تا ابد [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از قراین و شواهد چنین استنباط می‌گردد که اوضاع‌واحوال کشور روزبه‌روز به‌سوی وخامت و ناامنی و بحران پیش می‌رود. طالبان پنج سال فرصت داشتند که از تجربه‌های گذشته درس بگیرند و گمان نکنند که با سرنیزه و استبداد می‌توانند حکومت کنند و نیروهای بازیگر در عرصه سیاست و قدرت را نادیده بگیرند و تا ابد یا محو و یا به حاشیه بِرانند. وضعیت درونی نیروهای مخالف امارت طالبانی بحرانی بود و نمی‌توانستند که باهم متحد شده و سر یکدیگر اعتماد کرده و جبهه متحد و پرقدرتی را شکل بدهند. همچنین شرایط سیاسی و احوال کشورهای منطقه‌ای و جهانی در طول این پنج سال، نیز به نفع گروه حاکم بود. اما بلاهت و عدم درک درست وضعیت امروزی و شرایط تاریخی بالاخره صبر و تحمل مخالفان را به سر آورده و جبهات مختلفی از گوشه و کنار کشور، خود را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این روزها گزارش‌های مختلفی از جنگ و درگیری در مناطق مختلف کشور به گوش می‌رسد. در این چند روز اخیر فیلمی از حضور صالح محمد ریگستانی فرمانده جبهه مقاومت ملی در دامنه‌های هندوکش پخش گردید. این فیلم نشان داد که ادعای گروه حاکم که مخالفان آن در داخل کشور نیستند، واقعیت ندارد و دیوار زمخت و ضخیم امنیتش تَرَکْ برداشته و هرروز بیش از دیروزش بیشتر تَرَکْ‌‌ برمی‌دارد. تازه برخی از اعضای این گروه مثل وزیر سرحدات، ٖآقای نوری احتمالا کم‌وبیش متوجه خطر شده و خواستار مذاکره با مخالفان گردیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر موضعِ وزیر سرحدات طالبان، موضعِ بخش اعظم این گروه باشد (که بعید است) جای امیدواری است که شاید سنت رایج و حاکم بر تاریخ تغییر و تحولات سیاست و جا‌به‌جایی قدرت، از میان برود و برای اولین بار بر اساس تفاهم و قرارداد اجتماعی، دولت و حاکمیت شکل بگیرد و فرهنگ سیاسی سیاستمداران خراسان زمین، تحول و تکامل نموده، از خشونت و خون‌ریزی برای تصاحبِ قدرت، فاصله گرفته و مردم مظلوم و اسیر دست این قدرت‌طلبان و خناسان زمان، از شر آن‌ها، رها شده و بر سرنوشت خویش مسلط گردد و زمام امور سیاسی، اجتماعی‌شان، بااراده و آگاهی خویش تا حدودی به شکل دلخواه رقم بزنند.</p>
<p style="text-align: justify;">به‌هرحال؛ آنچه از سرگذشت و تاریخ سیاسی کشورِ خود، و سایر ملل و کشورها، می‌توان آموخت، این است که از تاریخ، باید درس گرفت و از انحصار، استبداد، تعصب و تبعیض، پرهیز نمود، تا به این دَورِ باطل و چَرخه‌ای خشونت نقطه‌ی پایان گذاشته و به درد و رنج مردمان بی‌گناه و قربانی‌ای خشونت‌های مُمْتد تاریخی و سیاسی، فقر و فلاکت، آوارگی و مهاجرت، و&#8230;. خاتمه داده شود. بحران‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، این جغرافیای سیاسی، بیش‌ازحد طولانی شده است. این، خودش یک پرسش اساسی است که با توجه به‌سرعتِ تغییرات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تکنولوژیکی، چرا مردمِ خراسان زمین، با آن سابقه تمدنی، چنین، در لجن‌زارِ انحطاط و عقب‌ماندگی، گیر افتاده و در گِرداب آن، دست‌وپا می‌زنند؟</p>
<p style="text-align: justify;">طالبان بخشی از واقعیت کشورند نه تمام واقعیت. مخالفان این گروه، بخشی از واقعیت‌های دیگری است که باید نادیده گرفته نشود. اگر در مدت پنج سال نادیده گرفته‌شده، این، به معنای عدم تجربه‌پذیری این گروه، از تاریخ و عدم درک درست مسایل سیاسی و اجتماعی و یا عدم تعهد اخلاقی به سرنوشت کشور است. سیاست با واقعیت‌ها می‌آمیزد، نه با آرزوها و ایده‌‌آل‌های افراد یا گروه‌های اجتماعی و قومی. با آرزوها نمی‌توان حکومت کرد و آرزو فروشی نشانه اختلال فکری و بیماری دماغی است. کسانی که همواره برای خود و یا گروه قومی خود آرزو می‌فروشند، یا خایین، یا دچار مشکلات مغزی و یا هم نادان و ابله هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">همه‌ی اَطْرَاف مُنازِعَه‌ی کشور، باید از خطایی مجاهدین، درس بگیرند که به آشتی ملی دکتر نجیب الله نپیوستند و نتیجه آن را، همه، در طول این سی سال و اندی با گوشت، پوست‌واستخوان خود، حس کرده و تجربه می‌نماییم. اگر سران مجاهدین؛ آن، اشتباهِ تاریخی را نمی‌کردند، به‌احتمال‌زیاد بحران سیاسی کشور خاتمه پیدا می‌کرد و مردم و کشور، فرصت می‌یافتند که بحران‌‌های اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی را حل کرده و کشور، گام‌های به‌سوی پیشرفت و تکامل برمی‌داشت و امروز کشوری دیگری می‌داشتیم. والسلام علیکم و رحمه الله.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3425</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هزاره‌ها قربانی سیاست انگلی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3420</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3420#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 11:39:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاره‌ها در دام سیاست انگلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3420</guid>
		<description><![CDATA[قبل از همه، ۲۵ سپتامبر را که از آن به‌عنوان «روز نسل‌کشی هزاره‌ها» و روز یادبود قربانیان قساوت قصاب قبیله (عبدالرحمن) یاد می‌شود گرامی می‌داریم. امیدواریم چنین گرامیداشت‌هایی ادامه یابد تا حافظه تاریخی ما را تقویت کند. زیرا تقویت حافظه تاریخی مانع خبط و خطای مکرر و ویرانگر در تصمیمات جمعی ما خواهد شد. بدین [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">قبل از همه، ۲۵ سپتامبر را که از آن به‌عنوان «روز نسل‌کشی هزاره‌ها» و روز یادبود قربانیان قساوت قصاب قبیله (عبدالرحمن) یاد می‌شود گرامی می‌داریم. امیدواریم چنین گرامیداشت‌هایی ادامه یابد تا حافظه تاریخی ما را تقویت کند. زیرا تقویت حافظه تاریخی مانع خبط و خطای مکرر و ویرانگر در تصمیمات جمعی ما خواهد شد. بدین معنی که با به کار بستن نقاط قوت و رفع و رفوی نقاط ضعف گذشته خود، دستیابی به یک راهبرد موثر و آینده‌ساز امکان‌پذیر خواهد بود. آینده‌ای که مبتنی بر زیست عادلانه، کرامتمندانه و انسانی هزاره‌ها در کنار سایر اقوام افغانستان فقط از مسیر عطف توجه به گذشته و درس‌آموزی از‌ آن میسر است. به قول فردریک نیچه  «به یاری چنین حافظه‌ای است که انسان‌ها بر سر عقل آمده است».</p>
<p style="text-align: justify;">متن ذیل را چندی قبل در یک حلقه دوستانه‌ای که هرازگاهی در آن باهم مباحث علمی داشتیم قرایت کردم. امروز آن را در میان نوشته‌هایم دیدم و برای چنین روزی مناسب دیدم که از طریق صفحه وزین طرح نو آن را با شما دوستان نیز شریک سازم.</p>
<p style="text-align: justify;">سیاست انگلی غالبا از خشونت و خون و از تباهی و بربادی حاکم بر یک سرزمین ارتزاق می‌کند، فربه و فربه‌تر می‌شود تا جایی که تبدیل به هیولای دهشتناک و آدم‌خوار می‌گردد. در سیاست انگلی هیچ‌گونه مسوولیت انسانی، اخلاقی و وجدانی وجود ندارد جز خسران و زیان به شهروندان. چه اینکه چنین سیاستی از مختصات انگل است که با مکیدن خون دیگران و ستاندن جان و به‌جا گذاشتن مرگ به حیات انگلی خویش ادامه می‌دهد. سیاستمدار انگلی نه برای خدمت بلکه برای نیل به قدرت بر دوش مردم سوار می‌شود، با تازیانه رعب و وحشت سکوت و خاموشی را در جان شهروندان می‌کارد و محصول اطاعت و فرمان‌بری را درو می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">سودمندی سیاست انگلی در آن است که ماهرانه بر شکاف‌ها زیست می‌کند، اختلافات و افتراقات قومی، زبانی، مذهبی، نژادی را نه رفو می‌کند و نه می‌دوزد بلکه آن را عمیق‌تر و فراخ‌تر می‌کند تا خود چند صباحی بر چوکی قدرت ماندگار شود. سیاست انگلی زخم‌ها و رنج‌های ملت را التیام نمی‌بخشد بلکه تشدید و تقویت و علاج ناپذیر تر می‌نماید. در تاریخ افغانستان سیاست عبدالرحمن مصداق اکمل سیاست انگلی بود که بر کله‌منارها استواری یافت و سیل خون را به راه انداخت. هزاره‌ها پر پیمانه‌ترین خسارت و زیان را در سیاست امیر خون‌خوار متحمل شدند. وجب‌به‌وجب هزارستان تبدیل به کشتارگاه آنان گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">سراج التواریخ، عین‌الوقایع، مختصر‌المنقول و سایر منابع معتبر تاریخی صحنه‌های بسیار دل‌خراش و تراژیکی را از عصر عبدالرحمن روایت می‌کنند. هزاره‌ها در این تندباد بنیان‌برانداز حقارت و بی‌مقداری تا سرحد عدم به محاق فراموشی رانده شدند و این فراموشی تا به امروز ادامه یافته است. فراموشی همان بحرانی است که بیش از یک سده بر حیات جمعی ما سایه سهمگین افکنده است. فراموشی تحریف هویت انسانی و انکار موجودیت ما است که در دوران سلطنت، جمهوریت و امارت بر تقدیر جمعی ما سنگینی  می‌کند. فراموشی سرکوب صدای سیاسی، فرهنگی، مذهبی، زبانی و نژادی ما در طی سال‌های متمادی با ابزار خشونت، تبعیض و حذف هدفمند انسان هزاره است. گناه او از دیدگاه امیر عبدالرحمن و پسینیان او نه گناه حقوقی، سیاسی، اقتصادی و مذهبی بلکه گناه وجودی و متافیزیکی بوده و است.</p>
<p style="text-align: justify;">هستی و موجودیت هزاره در منطق خان قبیله و سایر پشتونیست‌ها گناه اندکی نبوده است. عبدالرحمن هزاره را «خر بارکش» نامید. پسینیانش القاب نا انسانی و موهن دیگری بر او گذاشتند. به موازاتی که هزاره‌ها به‌تدریج در گورستان بی‌توجهی و فراموشی هم‌وطنانشان دفن می‌شدند نگاه‌ها و نگرش‌ها نسبت به آن‌ها نیز تغییر نمود و رفته‌رفته یک تصور قالبی و تصویر وارونه و غیرانسانی نسبت به این قوم در اذهان ساکنان و اقوام این سرزمین شکل گرفت وانگهی از چشم بسیاری آن‌ها نیز برافتاد و جایگاه شهروندان محترم و برابر با سایر هم‌وطنانشان را در ذهن و ضمیر آن‌ها از دست دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">تاریخ به‌خوبی این واقعیت تلخ را در حافظه خود دارد که حتی هم‌مذهبان آنان مثل قزلباش‌ها، برخی سادات و پشتون‌های شیعه در حق آنان جفا روا داشتند و یک نگاهی از بالا به پایین نسبت به آن‌ها شکل گرفت و طبق شواهد تاریخی در طول حاکمیت پشتون‌ها، آنان با همکاری و همسویی با دستگاه قدرت نسبت به هزاره‌های هم آیینشان جفا و بی‌مهری کردند. در سیاست انگلیِ یک سده و اندی حاکمیت قبیله، هزاره‌ها در سایه آن حضور داشتند، اما دیده نشدند، رنج کشیدند، اما روایت نشدند، مقاومت کردند، اما ثبت نگردیدند. در کنار دیگران جهاد کردند، اما نادیده انگاشته شدند. عدالت و برابری را فریاد زدند اما به همان پیمانه ستم دیدند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3420</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاملی بر حکومت‌ورزی امارت اسلامی در پنج سال اخیر</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3408</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3408#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 21:04:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[تاملی بر حکومت‌ورزی امارت اسلامی در پنج سال اخیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3408</guid>
		<description><![CDATA[پنج سال از عمر و شکل‌گیری نظام متصلب طالبانی سپری شد،. کشور در این مدت شاهد فرازوفرودهای سیاسی اجتماعی بوده است. تاریخ سیاسی کشور در این بازه‌ی زمانی حوادث تلخ و شیرینی را در حافظه دارد که قابل تامل و بازاندیشی است، حوادثی که برآیندی از اندیشه و تفکر سیاسی طالبانی و نظام فکری و [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">پنج سال از عمر و شکل‌گیری نظام متصلب طالبانی سپری شد،. کشور در این مدت شاهد فرازوفرودهای سیاسی اجتماعی بوده است. تاریخ سیاسی کشور در این بازه‌ی زمانی حوادث تلخ و شیرینی را در حافظه دارد که قابل تامل و بازاندیشی است، حوادثی که برآیندی از اندیشه و تفکر سیاسی طالبانی و نظام فکری و فلسفه سیاسی آن می‌توان برشمرد. دریک صفحه، استقرار و گسترش امنیت و ثبات، بازسازی نظیر پل‌سازی، سرک سازی، بهسازی شهرها، مرزها، تکثیر آب‌بندها و نظم‌بخشی ادارات سیاسی، تعامل با برخی کشورها را می‌توان مشاهده و مطالعه نمود که موجب خرسندی و دل‌خوشی‌های شهروندان این کشور گردیده که از دستاوردهای مثبت نظام طالبانی است.</p>
<p style="text-align: justify;">در صفحه دیگر، انحصار قدرت و سیاست، توسط یک قوم و قبیله خاص، حذف تدریجی اقوام دیگر از صحنه قدرت، تبعید و تهدید سران سیاسی آن‌ها، ناپدیدسازی و محو فرهنگ، ارزش‌ها، باورهای، نمادها و افتخارات قومی آن‌ها، نابودی حقوق و آزادی‌های سیاسی مدنی، خانه‌نشین کردن زنان از کار و تحصیل، آفرینش، افزایش و گسترش یاس و ناامیدی برای محصلان اقوام غیر حاکم ، کوچ اجباری و تخلیه قومیتی آن‌ها از مناطق حاصلخیز، بستن مساجد، دانشگاه‌ها، رسانه‌های نوشتاری، گفتاری و ممنوعیت مراسم و تجمعات مذهبی بخصوص برای مردم هزاره، ارعاب و تصرف قهرآمیز شهرک‌های چون امید سبز کابل و نوآباد غزنی و&#8230;، وضع مالیات سنگین و طاقت‌فرسا برای مردم مظلوم کشور وجود دارد که چهره کریه و شیطانی نظام پوسیده قرون‌وسطایی طالبانی را برملا و آفتابی می‌سازد که قلب و روح هر انسان آزاده و عدالت‌خواه را می‌آزارد و رنجور می‌سازد که گویای دیالکتیک مداوم درونی و ذاتی حکومت طالبانی است.</p>
<p style="text-align: justify;">جریان حاکم طالبان به‌سوی تحکیم بنیادهای انحصارگرایانه قشری و قومی خودش پیش می‌روند و برنامه‌ها و سیاست‌های مکارانه و فریب‌کارانه را پوششی برای پوشاندن جنایت‌ها و تبعیض‌هایش قرار داده که تا سازمان‌های بین‌المللی و نهادهای حامی حقوق بشری را بفریبند و از دیدگان مردم مخفی و استتار بخشند تاکسی و نهادی متوجه سیاست‌های مزورانه و فریبکارانه آن‌ها نشوند. جریان طالبان درصدد تحکیم و تعمیق پایه‌های حکومت خود درصحنه داخلی و بین‌المللی است و قبل از آنکه در فکر و اندیشه رفاه، آسایش، آزادی، عدالت، همسویی و همگرایی ملی و حقوق شهروندی، رشد و پیشرفت کشور باشد درصدد حمایت سیاسی و جذب کمک‌های خارجی برای تداوم بخشی سامان سیاسی امارت خودشان است و می‌خواهند دنیا و مردم کشور را بفریبند که در کشور جز زیبایی، امنیت، آزادی و خدمت بی‌منت چیزی دیگر وجود ندارد، در حال که این مقولات در این رویایی بیش نیست و تصور این مقولات بی‌معنا و بی‌مفهوم است.</p>
<p style="text-align: justify;">امارت؛ حکومت یک جریان عقب‌مانده سیاسی تک قومی بر سایر اقوام دیگر است که توان و قدرت جلب رضایت مردمی و کسب مشروعیت بین‌المللی را نداشته بلکه کشور را به‌سوی یک ابر بحران ناپیدا و مرموز به‌پیش می‌راند، نتیجه و برآیند روی کار آمدن  طالبان در عرصه قدرت جز بدبختی، نکبت، فلاکت و سرخوردگی اجتماعی سیاسی چیزی دیگر برای مردم دستاوردهای مثبت سازنده در پی نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">پنج سال پس از خروج آمریکا، ناتو و نهادهای حامی حقوق بشر، شاید مهم‌ترین دستاورد طالبان همان بقای سیاسی باشد؛ اما بقای سیاسی با حکمرانی موفق و نظام مشروع یکی نیست. طالبان در خیابان‌های کابل پیروزی پنجمین سال حکومتشان را جشن گرفتند و شادی و پای‌کوبی کردند ولی در دل‌های بسیاری از مردم، یک پرسش ساده هنوز پاسخی روشن نیافته است: فردا چگونه با این جریان باید زیست سیاسی نمود و این نظام چه برنامه‌ای روشن در قبال سرنوشت مردم خواهد داشت؟</p>
<p style="text-align: justify;">پس حکومت امارت با پوشیدن نقاب مکر و فریب، شعار امنیت و آزادی و عدالت پا به عرصه قدرت گذاشت و بعد از استحکام و پایداری قدرتش، افغانستان را برای اقوام غیر حاکم، زنان، دختران و اقلیت‌های مذهبی به جهنم سوزان مبدل ساخت. امید، شور و شعف از زندگی مردم رخت بربست و ناامیدی در همه ابعاد زندگی مردم گسترش یافت، تغییر این وضعیت سیاه طالبانی در پرتو اراده تغییرخواهی مردم  نهفته؛ چون‌که خواستن توانستن است و بقول قرآن کریم « وان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم» اراده جمعی ملت‌ها می‌تواند سرنوشت طلایی و پیروزمندانه را برایشان رقم زند و روزی شاهد تحقق چنین رویا و آرمانی خواهیم بود انشاالله.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3408</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طالبان علیه خودش</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3381</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3381#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 22:05:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[طالبان علیه خودش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3381</guid>
		<description><![CDATA[طالبان یک گروه ستمگر سکتاریست پشتونی است. ستم و ستمگری یکی از متغیرهای تشکیل‌دهنده ماهیت این گروه است که به آن هویت و تشخص اجتماعی‌-‌سیاسی می‌بخشد. طالبان همچون سایر گروه‌های تروریستی، با خشونت، ظلم و استبداد و جنایت‌های ضد بشری شناخته‌شده و می‌شود. دال مرکزی گفتمان این گروه و سایر گروه‌های تروریستی، ظلم، خشونت و [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">طالبان یک گروه ستمگر سکتاریست پشتونی است. ستم و ستمگری یکی از متغیرهای تشکیل‌دهنده ماهیت این گروه است که به آن هویت و تشخص اجتماعی‌-‌سیاسی می‌بخشد. طالبان همچون سایر گروه‌های تروریستی، با خشونت، ظلم و استبداد و جنایت‌های ضد بشری شناخته‌شده و می‌شود. دال مرکزی گفتمان این گروه و سایر گروه‌های تروریستی، ظلم، خشونت و تجاوز به حقوق دیگران است. این گروه اگر ظلم و تعدی به حقوق دیگران نکند و استبداد به خرج ندهد، گویا این‌که وجود و هویت و تشخص اجتماعی‌-‌سیاسی خود را از دست می‌دهد و دیگر چندان تفاوتی (به‌جز تفاوت اسمی) میان آن‌ها با سایر گروه‌های بشری و جریان‌های سیاسی، اجتماعی وجود نخواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">طالبان با تعصب قومی، بینش تبعیض‌آمیز قبیله‌ای، منش استبدادی، گرایش وحشیانه و غیرانسانی، روش ستمگرانه پشتونیستی رفتار کرده و مردم خراسان زمین را به گروگان گرفته و هرروز بیش از دیروز به ظلم، تعدی، و تجاوز به اموال و املاک مردم می‌پردازند. این‌ها نمی‌دانند که این‌گونه رفتارها تنها به رعایا آسیب نمی‌رسانند، بلکه درست، همان‌گونه، که این ستم‌ها به رعایا ‌آسیب می‌رسانند به خود آن‌ها نیز آسیب خواهد رساند. چون هر ستمگر با ستم خود بر دیگران، ستمی بر خویش نیز روا می‌دارند. به قول مولانا: ستمگری با هر ستمی که روا می‌دارد طنابی برای به دام انداختن خود می‌بافد.</p>
<p style="text-align: justify;">ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی</p>
<p style="text-align: justify;">از برای خویش دامی می‌تَنی</p>
<p style="text-align: justify;">ستمگر همچون کرم ابریشم است که با تنیدن تار به دور خود، خودش را محبوس کرده و راه نجاتش را می‌بندد. بازهم به قول مولانای بلخی</p>
<p style="text-align: justify;">گِرد خود چون کرمِ پیله بر مَتَن</p>
<p style="text-align: justify;">بهر خود چَه می‌کَنی، اندازه کَن</p>
<p style="text-align: justify;">طالبان با ظلم و تعدی و تصرف املاک و اموال شخصی افراد بی‌دفاع برای خود چاهی می‌کنند که موجب افول و سقوط آن‌ها خواهد شد. این گروه گرفتار بیماری سادیستی است و به شکل نرمال و معمولی نمی‌توانند رفتار نمایند. حاکمیت طالبان، مرهون فساد بیش‌ازحد حاکمان در جمهوریت و خیانت آمریکای جنایت‌کار است که با خیانت و توطیه ماهرانه، طالبان را بر سرنوشت مردم مسلط نمودند. این گروه ستم‌پیشه بر اساس همان خصلت ذاتی و منش همیشگی‌شان هرچه توان دارد برای کشتار، تجاوز و غارت مال و اموال مردم به کار می‌برد و هرروز بر پرونده قطور جنایت‌های خویش می‌افزاید. در طول بیست سال جنایاتی از قبیل آدم‌ربایی، اسیر گیری مسافران و ره‌گیری و دزدی و به غارت بردن پول و داروندار آن‌ها، انتحار و انفجارها در مساجد، تکایا، آموزشگاه‌ها، سالن‌های ورزشی و عروسی و&#8230; که انجام می‌دادند، اینک همان جنایت‌ها را بنام و رنگ و لعاب حکومت و قانون انجام می‌دهند.! این گروه سکتاریست ستم‌پیشه، قانون من‌درآوردی و ادعایی خویش را بیشتر بر شیعیان و هزاره‌ها اعمال کرده و آنان را از حقوق اولیه انسانی‌شان محروم می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">همان‌گونه که گفته شد، طالبان و تمام گروه‌های ستمگر با رفتار ظالمانه و ستمگرانه‌ی خویش طناب دار خود را با دستان خویش می‌بافند و مرگ و نابودی‌شان را فراهم می‌کنند. رفتار ظالمانه و تجاوزکارانه این روزهای طالبان نشانه و بیانگر این است که این گروه ستمگر و خون‌آشام به‌زودی رفتنی است. سنت‌های الهی و مقدرات تاریخی بر این مبنا قرارگرفته و استوار گردیده است که پایه‌های ظلم و بی‌عدالتی پایدار نماند و بعد از اندک زمانی به فنا مبتلا می‌گردد و از میان می‌رود. این گروه سکتاریستی بر مبنای مجموعه ویژگی‌ها و گرایش‌های ستمگرانه‌ی خود در طول این پنج سال سلطه‌ی خود، بیشترین تعدی و تجاوز به حقوق انسانی هزاره‌ها و شیعیان کشور را مرتکب گشته است. بستن شبکه تلویزیون تمدن و مدرسه علمیه خاتم‌النبیین و اعلان ملکیت‌های شخصی شهرک امید سبز به‌عنوان ملکیت‌ امارتی و دستور تخلیه ساکنان آن، ازجمله رفتارهای سکتاریستی و ستمگرانه‌ای است که این گروه فرقه‌گرای قرن ۲۱ در همین اواخر و این روزها از خود بروز داده و به نمایش گذاشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">این گروه متحجر و نادان نمی‌دانند که بر اساس بیانات قرآن کریم نیز این ستمگری‌هایش علیه خودشان برمی‌گردد. «إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِکُمْ» (تعدی و ستم شما، فقط به زیان خودتان است (آیه ۱۵ سوره یونس) این گروه ستمگر، گمان نکنند که ضعیفان همواره و همیشه بی‌پناه و بدون دفاع‌اند. به فرمایش مولانا:</p>
<p style="text-align: justify;">«مر ضعیفان را تو بی خصمی مَدان</p>
<p style="text-align: justify;">از نَبی ذا جاءَ نصرالله خوان»</p>
<p style="text-align: justify;">مولانا در این دو مصرع صراحتا به سوره نصر (إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ) اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که محرومان، مدافعی به نام خدا دارند. این آیه در سوره نصر: اشاره به پیروزی نهایی حق بر باطل و نصرت الهی برای مظلومان دارد. آیه ۵ سوره قصص: وعده وراثت زمین را به مستضعفان داده و فرموده است: « وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» (و ما می‌خواهیم بر کسانی که در زمین تضعیف‌شده‌اند منت‌گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم). آری این آیات، هشداری به گروه ستمگر طالبان است، اگر به ستم و اِعمال تبعیض خود ادامه دهند در آتش جهنم خودساخته‌ای خود، ‌سوخته و  خاکسترهایش با خاک یکسان شده و محو و نابود خواهند شد. والسلام علیکم و رحمه الله</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3381</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنبش روشنایی، آشوب خاطره‌ها، یا خود آیینه‌سان هزاره‌ها</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3370</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3370#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Jul 2026 18:23:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش روشنایی، آشوب خاطره‌ها، یا خود آیینه‌سان هزاره‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3370</guid>
		<description><![CDATA[امشب به دنبال مطلبی در رایانه‌ی خود می‌کشتم که به عکس و فیلم‌های جنبش روشنایی برخوردم و برخی از آن‌ها را مرور کرده و دیدم. این رویداد، آشوبی را در ذهن و ضمیرم برپا نمود و مرا برد به دوره و زمانه‌ای که جامعه ما پس از نا امیدی و رخوت و فرو رفتگی در [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امشب به دنبال مطلبی در رایانه‌ی خود می‌کشتم که به عکس و فیلم‌های جنبش روشنایی برخوردم و برخی از آن‌ها را مرور کرده و دیدم. این رویداد، آشوبی را در ذهن و ضمیرم برپا نمود و مرا برد به دوره و زمانه‌ای که جامعه ما پس از نا امیدی و رخوت و فرو رفتگی در خود، امیدوار شده و برپا خاسته و به میدان خیابان آمده بود تا دنیای جدیدی را رقم بزند و سرنوشت خویش را از نو بنویسد و شور و التهاب مبارزه در رگ‌های جوانان، زنان و مردان جریان داشت و عشق رهایی از تبعیض و استبداد و انحصار در قلب تک تک مبارزان می‌تپید؛ اما دریغ و افسوس که آن‌همه شور و شوق و اشتیاق همه برباد رفتند و با جوانان در خون خفته‌ای دهمزنگ دفن شدند و فراموش گردیدند. دیدن عکس‌ها و فیلم‌ها از صحنه‌های پرشور و حماسی و رشادت‌ها، شهادت‌ها، تازیانه‌ای بیداری را در روح و روانم کوبید و بانک رسای غفلت‌زایی را در گوش جانم نواخت و خاطراتم، آشوبی را در ذهنم برپا نمود و آن‌قدر آزارم داد و حسرت و احساس شکست و سرخوردگی را در من زنده کرد که تا ساعاتی روح و روانم آسیب‌دیده و خسته و فرسوده بود و با انبوهی از دردهای جان‌سوز و حسرت‌های درس‌آموز دست‌به‌گریبانم بود و می‌سوختم و می‌سوختم و می‌سوختم و همین!</p>
<p style="text-align: justify;">این خاطره‌ها چنان آشوبی در ذهنم ایجاد کرد که قرار و آرامش را از من ربود و مرا برد به دوره و زمانه‌ای عشق و ایثار، مبارزه و پیکار، توفان عدالت خواهان و لجاجت دربار، خیانت‌ها و معاملات تیکه‌داران در نهان و آشکار، رذالت‌ها و خباثت‌های آدمک‌های بی‌معیار، شماتت‌ها و دهن‌کجی‌های مزدوران و اجیرشدگان بی‌شمار و&#8230; همه و همه‌ی هرآنچه در آن روزها و ماه‌های پرالتهاب و نفس‌گیر رخ داد و به تجربه نشستیم، گاهی شاد و سرمست و بسیاری اوقات گریستیم و گریستیم و گاهی خون گریستیم. این‌ها همه آشوبگری کردند و ذهنم را درگیر آن‌همه نمایش‌های حماسه و فاجعه کرد و قرار از من ربود و بی‌قرارم نمود. وقتی به یاد آن دوره و زمانه افتادم تمام ویژگی‌ها و خصلت‌ها و منش‌های جامعه و مردم در سطح قومی و ملی در ذهن و ضمیرم زنده شد و به نمایش درآمد و حاصلش آه و حسرت از آن‌همه ناصوابی و نابابی و نا انسانی و نا اخلاقی بود و ناامیدی از آینده‌ای روشن و تداوم تاریکی، نادانی، بلاهت، فساد و تباهی، خشونت و تبعیض و بی‌عدالتی و عدم آسایش و آرامش اجتماعی و&#8230; .</p>
<p style="text-align: justify;">آشوب خاطره‌های جنبش روشنایی تکانه و شوکی در وجدان و شعورم ایجاد کرد که زندگی روزمرگی‌ام را متوقف کرد و سخت از زمانه و روزگار آزرده‌ام نمود. از همین‌رو از تاریخ و از بازیگران تاریخ متنفر شدم و وقتی تاریخ امروز و فردای خود را مرور می‌کنم سرخورده و مایوس می‌گردم و احساسی برایم دست می‌دهد که انگار تاریخ، چیزی نیست جز وراثت فسادپیشگان، تبعیض‌گران و کلا انسان‌های انسان‌نما. این‌ها هستند که تاریخ و زمانه را می‌سازند و صالحان که خداوند وراثت آن‌ها را بر زمین وعده داده به این زودی‌ها بنا نیست که میسر و ایام به کامشان گردد و عدالت و انسانیت محقق شود و تاریخ از خیانت و جنایت خود دست بردارد. خاطره‌های آشوبگر جنبش روشنایی آشوب و شورشی در ذهن و روانم خلق کرد و انقلابی را در خاطر خسته‌ام ایجاد کرد و غم و اندوه عمیق را برایم به ارمغان آورد که قابل وصف نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">یادآوری و به صحنه‌ای خودآگاه کشیدن آن خاطره‌ها، و بیرون آوردنشان از پستوی زمان و به تصویر کشیدن و به نمایش درآوردنش در آیینه‌ی ذهن و احساس کردنش در وجدان جمعی، حافظه تاریخی را تقویت و فراموشی و فراموش‌کاری را کم کرده و انسان را فعال نگه‌داشته و از دمانس و زوال عقل جمعی، نجات می‌بخشد. هرچند روان جمعی جامعه‌ی ستم‌کشیده و تحقیرشده تلاش می‌کند که خاطرات تلخ و ناگوار را به ناخودآگاه جمعی انتقال دهد تا از بار رنج و ملال آن بکاهد و تداوم حیات جمعی را سهل‌تر و آسان‌تر نماید اما تجربه‌پذیری و استفاده از حافظه تاریخی برای بهره‌مندی از تجربه‌های گذشته ایجاب می‌کند که نباید بگذاریم که ناخودآگاه جمعی در این امر موفق گردد و خاطرات رویدادهای تلخ و مجموعه کنش‌ها و واکنش‌های انسان‌های فعال در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی را به ناخودآگاه جمعی انتقال داده و امکان و ظرفیت تجربه‌پذیری را به بایگانی تاریخ و به خلوت‌خانه‌ی فراموشی بسپارند. اگر گذشته‌ها را فراموش کنیم به‌قول‌معروف از تاریخ عبرت نگیریم خود عبرت تاریخ می‌شویم.</p>
<p style="text-align: justify;">خاطرات تلخ و ناگوار جنبش روشنایی و تبسم و رویدادها و حوادث بسیاری دیگر، درس‌ها و عبرت‌های زیادی را با خود دارند. این دو رویداد عظیم، آیینه‌ی تمام‌نمایی جامعه هزاره است. هزاره‌ها اگر بخواهند خود را بشناسند و درکی از خود داشته باشند به خود آیینه‌‌سان خودشان یعنی جنبش تبسم و روشنایی و سایر رخدادهای فاجعه‌بار انتحارها و انفجارها و کشتارهای دسته‌جمعی و قتل‌عام‌های غیرانسانی، و واکنش‌های تیکه‌داران قومی، جنگ و رقابت بر سر کش‌و فش و خوش‌خدمتی به دربار ستم و تبعیض، نگاهی بکنند. زیرا این رویدادها هرچند در ظرف چند سال رخ‌داده‌اند؛ اما ازنظر ظرفیت احتوای تحولات و رخدادهای اتفاق افتاده یک بسته مکمل تاریخ است که درس‌ها و عبرت‌های زیادی را با خود دارد و درس‌های گران‌سنگی را به ما می‌دهد. جنبش روشنایی و تبسم کتاب روشن و خوانایی است که تمام متن جامعه هزاره و حاکمیت و اقوام دیگر را در خود گرد آورده و به خوانش می‌گیرد. پس نباید گذاشت که این کتاب خوانا و این مایه عبرت و تجربه‌پذیری به بایگانی تاریخ سپرده شود و حافظه تاریخی خالی از آن و وجدان جمعی ما بی‌خبر و متاثر از آن نباشد و آلزایمر تاریخی همچنان حاکم بر ذهن و ضمیر جمعی ما باشد. روح شهدای جنبش روشنایی و تمام شهدای راه عدالت‌خواهی شاد و یادشان گرامی باد.      ‌</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3370</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طالبان؛ افزایش انسداد و گسترش استبداد سیاسی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3367</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3367#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Jul 2026 16:02:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[طالبان؛ افزایش انسداد و گسترش استبداد سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3367</guid>
		<description><![CDATA[طالبان در این سال‌ها، بیش از آن‌که به ساختن دولت بیندیشند، به بستن درها مشغول بوده‌اند؛ درهای آموزش، درهای مشارکت، درهای گفت‌وگو، درهای عدالت، و حتی درهای نفس کشیدن یک جامعه‌ی زخمی. آنچه امروز در افغانستان زیر نام «حکومت‌داری» جریان دارد، در حقیقت نوعی انسداد پی‌هم و فزاینده است؛ انسدادی که فقط متوجه مردم نیست، [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">طالبان در این سال‌ها، بیش از آن‌که به ساختن دولت بیندیشند، به بستن درها مشغول بوده‌اند؛ درهای آموزش، درهای مشارکت، درهای گفت‌وگو، درهای عدالت، و حتی درهای نفس کشیدن یک جامعه‌ی زخمی. آنچه امروز در افغانستان زیر نام «حکومت‌داری» جریان دارد، در حقیقت نوعی انسداد پی‌هم و فزاینده است؛ انسدادی که فقط متوجه مردم نیست، بلکه آرام‌آرام خود طالبان را نیز در میان حصاری از ترس، انحصار، بی‌اعتمادی و استبداد محصور می‌سازد. این همان تناقض تلخی است که می‌توان آن را به پیله‌ی کرم ابریشم تشبیه کرد: رشته‌ها یکی‌یکی تنیده می‌شوند، دیواره‌ها هر روز ضخیم‌تر می‌گردند، و در نهایت، آن‌که بیش از همه در تنگنا می‌افتد، خودِ تننده‌ی پیله است.</p>
<p style="text-align: justify;">طالبان از نخستین روزهای بازگشت به قدرت، به جای آن‌که به مقتضیات یک جامعه‌ی متکثر، رنج‌دیده و نیازمند آشتی ملی پاسخ دهند، راه حذف و انقباض را در پیش گرفتند. آنان افغانستان را نه به مثابه‌ی یک ملت رنگارنگ با حقوق برابر، بلکه چونان قلمرویی برای اعمال اراده‌ی یک‌جانبه‌ی خود نگریستند. حاصل این نگاه، چیزی جز استقرار تدریجی یک نظام بسته، سخت، غیرپاسخ‌گو و بی‌اعتنا به کرامت انسانی نبوده است. هرچه زمان گذشته، این ساختار به جای نرم‌تر شدن، خشن‌تر شده؛ به جای عاقلانه‌تر شدن، لجوج‌تر گردیده؛ و به جای نزدیک شدن به مردم، از آنان دورتر افتاده است.</p>
<p style="text-align: justify;">نماد برجسته‌ی این فروبستگی، ادامه‌ی منع تحصیل زنان و دختران است؛ فاجعه‌ای که دیگر فقط یک تصمیم آموزشی یا مذهبی دانسته نمی‌شود، بلکه به نشانه‌ی عریان دشمنی با آینده بدل شده است. محروم کردن دختران از دانشگاه و مکتب، تنها بستن چند دروازه‌ی فیزیکی نیست؛ خاموش کردن چراغ هزاران خانه، معلق ساختن امید میلیون‌ها خانواده، و ناقص کردن آگاهانه‌ی پیکر جامعه است. حکومتی که از قلم و کتاب دختران هراس دارد، در واقع از بیداری جامعه می‌ترسد. در این میان، درد ماجرا فقط در سلب حق آموزش خلاصه نمی‌شود؛ این سیاست، اعلام رسمی آن است که نیمی از جمعیت کشور باید از حق حضور موثر در ساختن امروز و فردا محروم بمانند. چنین رویکردی نه نشانه‌ی اقتدار، بلکه سند آشکار ضعف وانجماد فکری و هراس ایدیولوژیک است.</p>
<p style="text-align: justify;">در کنار این تاریکی فرهنگی، اقتصاد نیز به جای آن‌که به بستر نجات ملی بدل شود، به میدان انحصار و رانت فروکاسته شده است. معادن افغانستان، از زمرد و زبرجد و فیروزه و یاقوت و طلا گرفته تا زغال‌سنگ و دیگر ذخایر ارزشمند، می‌توانستند پشتوانه‌ی یک اقتصاد ملی، شفاف و توسعه‌گرا باشند؛ اما در عمل، به منابع تغذیه‌ی شبکه‌های بسته، باندهای ذی‌نفع و مناسبات غیرمعیاری تبدیل شده‌اند. استخراج‌های غیرشفاف، قراردادهای مبهم، فروش انحصاری، و بهره‌برداری‌های شتاب‌زده و فاقد معیارهای فنی، نه فقط سرمایه‌های طبیعی کشور را به تاراج می‌گذارد، بلکه بنیان یک اقتصاد رانتی و باندی را تحکیم می‌کند؛ اقتصادی که در آن، قانون جای خود را به رابطه می‌دهد، منفعت عمومی قربانی منافع حلقات خاص می‌شود، و ثروت ملی به ابزار دوام سلطه بدل می‌گردد. چنین اقتصادی، اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند جیب گروهی را پر کند، در بلندمدت همچون سمی کشنده، توان تولید، اعتماد اجتماعی و ظرفیت دولت‌سازی را از میان می میان  میان می‌برد.</p>
<p style="text-align: justify;">در همان حال که منابع زیرزمینی کشور بی‌ضابطه و انحصاری به فروش می‌رسد، بر روی زمین، انسان و حیثیت او بیش از پیش به تاراج گماشته شده است. فشار بر رسانه‌های مدنی، بازداشت و زندانی کردن مسوولان رسانه‌ها، خاموش کردن صداهای مستقل، و محدود ساختن عرصه‌ی بیان، نشان می‌دهد که طالبان بیش از هر چیز از روایت‌های بدیل و از حقیقتِ منتشرشونده بیم دارند. رسانه‌ی آزاد، آیینه‌ای است که چهره‌ی واقعی قدرت را نشان می‌دهد؛ و قدرتی که تاب دیدن تصویر خود را ندارد، نخست به شکستن آیینه رو می‌آورد. بسته شدن رسانه‌ها و تهدید خبرنگاران، صرفا سرکوب چند نهاد یا چند فرد نیست؛ این اقدام، حمله به حق جامعه برای دانستن، فهمیدن و قضاوت کردن است. جامعه‌ای که خبر در آن زندانی شود، ناگزیر در تاریکی می‌زیید؛ اما تاریکی همیشه به سود حاکمان نمی‌ماند، زیرا در غیاب اعتماد و شفافیت، شایعه، ترس و نفرت رشد می‌کند و پایه‌های هر اقتداری را می‌فرساید.</p>
<p style="text-align: justify;">چهره‌ی خشن‌تر این انسداد را می‌توان در بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه‌ی شهروندان ملکی و نظامی، رفتارهای تحقیرآمیز با مخالفان یا حتی منتقدان خاموش، و تعرض آشکار به حقوق و احوال شخصیه‌ی افراد مشاهده کرد. وقتی قانون به اراده‌ی اشخاص و سلیقه‌ی تفنگداران تقلیل یابد، جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن هیچ‌کس از امنیت حقوقی برخوردار نیست. در چنین وضعی، نه تنها مخالف سیاسی، بلکه شهروند عادی نیز هر لحظه ممکن است قربانی سوی‌ظن، انتقام، گزارش‌سازی یا خشونت بی‌مهار شود. این شیوه‌ی حکم‌رانی، در ظاهر شاید ترس تولید کند، اما در باطن، به سرعت مشروعیت را می‌سوزاند.</p>
<p style="text-align: justify;">حاکمیتی که به جای قانون، بر ترس تکیه دارد، ناچار است هر روز بر شدت ترس بیفزاید؛ و این دور باطل، همان پیله‌ای است که سرانجام راه هر نوع تنفس سیاسی را بر خود آن حاکمیت می‌بندد. در این میان، وضعیت جامعه‌ی شیعی و دیگر اقلیت‌های مذهبی، یکی از تکان‌دهنده‌ترین ابعاد این واقعیت تلخ است. تعرض به حقوق مذهبی و مدنی آنان، بی‌اعتنایی به احوال شخصیه، نادیده گرفتن جایگاه شهروندی‌شان، و اعمال فشارهای هدفمند، زخم عمیق بر وجدان ملی وارد کرده است. جامعه‌ای که باید بر بنیاد برابری حقوقی و احترام متقابل اداره شود، زیر سایه‌ی چنین رویکردی به میدان مرزبندی‌های خطرناک هویتی تبدیل می‌شود. این سیاست نه تنها بی‌عدالتی می‌آفریند، بلکه بذر کینه و گسست را در عمق ساختار اجتماعی می‌پاشد. افغانستانی که از جنگ‌های طولانی و شکاف‌های تاریخی اجتماعی رنج برده، بیش از هر زمان به ترمیم و همزیستی نیاز دارد، نه به بازتولید تبعیض در لباسی تازه. فشار مضاعف بر مناطق هزارستان و رها گذاشتن یا مطلق‌العنان ساختن کوچی‌ها در برخی منازعات محلی نیز به یکی از نمادهای آشکار بی‌عدالتی ساختاری بدل شده است. وقتی دولت به جای داوری منصفانه، در عمل جانب زور و یک‌سونگری را می‌گیرد، زمینه برای مصادره‌ی غیرقانونی املاک شهروندان غیرپشتون، به‌ویژه هزاره‌ها، و وادار کردن مردم به کوچ اجباری فراهم می‌شود. این فقط مناقشه بر سر زمین نیست؛ مناقشه بر سر حقِ بودن، حقِ ماندن و حقِ برخورداری برابر از وطن است. کوچ اجباری، تهدید خاموش اما سهمگینی است که حافظه‌ی جمعی یک ملت را زخمی می‌کند. خانه، فقط از خشت و گل نیست و با خاطره، هویت، میراث نیاکان و امید فرزندان پیوند خورده است، بیرون راندن مردم از آن، چیزی نزدیک به حذف تدریجی آنان از جغرافیای رسمی کشور است.</p>
<p style="text-align: justify;">مجموع این رخدادها در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی، تصویری از یک قدرت نگران و بسته به دست می‌دهد؛ قدرتی که به جای جلب رضایت عمومی، به انباشت ابزارهای اجبار پناه برده است. اما تجربه‌ی تاریخ، چه در این منطقه و چه در جهان، نشان داده است که انحصار اگرچه می‌تواند مدتی دوام بیاورد، سرانجام از درون پوسیده می‌شود. حکومتی که زنان را حذف می‌کند، اقلیت‌ها را می‌فشارد، معادن را به تاراج انحصاری می‌سپارد، رسانه‌ها را خاموش می‌سازد و جامعه را در هراس نگه می‌دارد، در حقیقت مشغول بریدن شاخه‌ای است که خود بر آن نشسته است. پیله‌ای که طالبان با تارهای استبداد، تبعیض و انحصار به دور خود می‌تنند، شاید در آغاز برایشان حفاظی آهنین بنماید، اما رفته‌رفته همان پوشش، به زندانی بی‌روزن بدل می‌شود. در جهانی که مشروعیت، مشارکت، دانایی و عدالت شرط بقاست، حکومتِ منزوی و قهرآلود، دیر یا زود با خفگی سیاسی و اخلاقی روبه‌رو خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">با این همه، افق آینده را نباید یکسره تیره دید. روزنه‌های امید هنوز در جان همین جامعه زنده است: در ایستادگی خاموش اما پیگیر زنان، در حافظه‌ی تاریخی مردمی که بارها از ویرانه برخاسته‌اند، در آگاهی نسل جوان، در پافشاری رسانه‌ها و کنشگران تبعیدی و داخلی، و در این واقعیت که هیچ نظام بسته‌ای نتوانسته برای همیشه در برابر خواست زندگی مقاومت کند. راه برون‌رفت، هرچند دشوار، از مسیر گشایش سیاسی، به رسمیت شناختن حقوق برابر همه‌ی شهروندان، پایان دادن به تبعیض قومی و مذهبی، بازگشایی فوری نهادهای آموزشی به روی زنان، توقف سرکوب رسانه‌ها، و ایجاد سازوکارهای شفاف در مدیریت منابع ملی می‌گذرد. امید، نه یک خوش‌باوری ساده‌دلانه، بلکه ضرورتی تاریخی است؛ زیرا افغانستان، با همه‌ی زخم‌هایش، هنوز ظرفیت آن را دارد که از این پیله‌ی تنگ بیرون آید. آنچه ماندگار خواهد بود، نه دیوارهای بلند استبداد، بلکه اراده‌ی مردمی است که دیر یا زود، راه نفس کشیدن را دوباره پیدا می‌کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3367</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از هجوم فاصله‌‌ها، تا جوشش رابطه‌‌ها</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3363</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3363#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Jul 2026 16:07:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[از هجوم فاصله‌‌ها، تا جوشش رابطه‌‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3363</guid>
		<description><![CDATA[یادآوری: این مقاله در زمان جنگ نوشته شده بود، به خاطر قطعی انترنت از نشر بازماند. اینک برای خوانندگان محترم به نشر سپرده می‌شود. این روزها روزهای دشوار و استثنایی است. من در این ایام در وضعیت ویژه و خاصی قرار دارم. وضعیت ویژه و خاص بودگی این روزها به دلیل وضعیت جنگی‌ای است که [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>یادآوری: این مقاله در زمان جنگ نوشته شده بود، به خاطر قطعی انترنت از نشر بازماند. اینک برای خوانندگان محترم به نشر سپرده می‌شود.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">این روزها روزهای دشوار و استثنایی است. من در این ایام در وضعیت ویژه و خاصی قرار دارم. وضعیت ویژه و خاص بودگی این روزها به دلیل وضعیت جنگی‌ای است که از سوی آمریکای جهان خوار و اسراییل خون‌خوار بر کشور تحمیل نموده و جنایاتی بزرگ و جبران‌ناپذیری را مرتکب گردیده است. در این ایام رویدادها و اتفاقاتی ناگوار و غیرمنتظره‌ای زیادی رخ‌داده است که مردم را در وضعیت خاصی روحی و روانی قرار داده است. مردم ازنظر روحی و روانی در وضعیت غم و اندوه، سوگواری، خشم و انتقام قرار دارد. این وضعیت، وضعیتی بسیار تلخ و نو بنیاد است. شاید در طول عمر، نسل امروز چنین وضعیتی را تجربه نکرده باشد. این وضعیت، یک وضعیت استثنایی است که رویدادی جنگ و شهادت رهبریت نظام و فرماندهان برجسته‌ای آن و کشتار وحشیانه‌ای کودکان، زنان، و مردم بی‌گناه و شهروندان عادی و غیرنظامی که ناجوانمردانه به شهادت می‌رسند و پرپر می‌گردند در آن به وقوع پیوسته است. این رخدادهای تراژیک روح و عواطف انسانی را در یک وضعیت بن‌بست و درماندگی قرار داده است. من بسیار احساس درماندگی و سردرگمی می‌کنم و از وضعیت آشفته‌ی فعلی هراسان که نه، بل احساس مبهم و نامشخصی دارم. نمی‌دانم که بر سر مردم چه می‌آید و آینده چه خواهد شد و این وضعیت سرانجام به کجا ختم خواهد گردید. این ندانستن و وضعیت مبهم و آشفته، روح و روانم را آشفته کرده و از درون آزارم می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این وضعیت است که هم مغز انسانی از فعالیت بازمانده و هنگ می‌کند و هم عواطف انسانی گرفتار سردرگمی گشته و شوک عظیم را تجربه کرده و به بن‌بست واکنشی قرارگرفته و دچار سکت و ایستایی و حیرت‌زدگی می‌گردد. هرچند حیرت‌زدگی در طول تاریخ همزاد و همراه بشر بوده و با او زیسته است اما حیرت‌زدگی تاریخی بشر بیشتر جنبه معرفتی و جهان شناختی و کمتر جنبه‌ای هنجاری و عاطفی داشته است اما حیرت‌زدگی من، از جنس آن حیرت‌زدگی تاریخی نیست که از نوع حیرت‌زدگی جدید و نو و از گونه‌ای عاطفی و اخلاقی قضیه است. این روزها، روزهای توفان و بروز احساسات مثبت و منفی افرادی است که در موضع متفاوت ایستاده‌اند. در این دوران غلیان و طغیان متضاد عاطفه‌ها ‌است که انسان را گرفتار کشش و واکنش متضاد انسانی می‌کند. ضربه و شوک عاطفی انسان را گرفتار حیرت‌زدگی و ضابطه و قاعده‌های اجتماعی را ویران کرده و نظم حاکم بر جامعه و اخلاق انسانی را زیر سوال برده و گرفتار اما و اگر نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها از تهاجم زیاد و گوناگون فاصله‌ها و همدلی‌ها شگفت‌زده هستم. رخدادهای بسیار ناگوار این روزها و کنش‌ها و واکنش‌های پیرامون آن مایه‌ی شگفتی‌های زیادی است. هجوم فاصله‌ها نسبت به این موضوع، خود را با نمایش‌ها و واکنش‌های غیراخلاقی نشان داده‌اند. هجوم همدلی‌ها در فرم تجلی عاطفه‌ها بروز و ظهور یافته است. عده‌ای از این‌که هم‌وطنانشان را دولت‌های متجاوز خارجی کشته‌اند به جشن و پای‌کوبی و رقص و شادی پرداختند. این مساله از عجایب روزگار است که شاید در طول تاریخ چنین واکنشی در جوامع بشری دیده نشده باشد. عده‌ای تا هنوز سوگوارند و در خیابان‌ها حضور دارند و در غم و اندوه عمیق فرورفته و برای شهدا و فقدان رهبرشان مویه‌کنان خواهان انتقام و تداوم دفاع هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">این دو گرایش و دو خوانش از یک فاجعه، بسیار عجیب و حیرت‌انگیز است. من از این دو گرایش و دو واکنش حیرت‌زده شده‌ام و هرگز درک نمی‌توانم که این کسانی که از برهوت فاصله و بیابان نفرت و کینه می‌آیند چرا این‌همه غرق در دریای عقده‌های چرکین و نفرت مزمن هستند که هیچ رویدادی ناگوار عواطف مثبت انسانی این‌ها را بیدار نکرده و در دام عواطف خشم و نفرت اسیرند و نمی‌توانند خود را از اسارت کینه و نفرت رهایی بخشند و فاجعه انسانی را فاجعه انسانی درک نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;">ماندم که در این هیاهوی فاصله‌ها و رابطه‌ها چه بگویم و چگونه میان این دو فاصله رابطه برقرار نمایم. هرچند خودم در صف و سنگر رابطه‌ها ایستاده‌ام و بسیار از رویداد‌های جان‌خراش جنگ و خونریزی و تجاوز آمریکای جنایت‌کار و رژیم کودک کش و ستم‌پیشه صهیونی متاثر و متاسفم اما از این‌که وجدان‌های عده‌ای از انسان‌های که در کانون تربیت و تعلیم انسانیت و اسلامیت می‌زیند و از امکانات و فرصت‌های مادی و معنوی آن بهره برده نیز به سمت نادرست تاریخ ایستاده و مدام آیات شیطانی یاس و ناامیدی را در گوش زمین و زمان زمزمه می‌کنند و نام این کار خود را یا عقلانیت می‌گذارند و یا دلسوزی و &#8230;. حیرت‌زده هستم. این وضعیت است که ذهن انسان را دچار هنگ کرده و زبان را به بند می‌کشد. وای عجیب دردی است که نمی‌شود آن را روایت کرد و زبان از بیان آن عاجز است. زیرا نمی‌شود دقیق انگیزه‌ها را شناسایی کرد و راز و رمز درونی چنین افرادی را کشف نمود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3363</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یکه تازی روزافزون طالبان، در فضای سکوت بین‌المللی و رعب و خمودگی داخلی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3360</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3360#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2026 11:55:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[یکه تازی روزافزون طالبان، در فضای سکوت بین‌المللی و رعب و خمودگی داخلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3360</guid>
		<description><![CDATA[در تبارشناسی قدرت‌های استبدادی، گذار از یک گروه‌ جنگجو به یک حاکمیتِ مستقر، همواره با جراحتی عمیق بر پیکره‌ی عدالت همراه بوده است. آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، نه یک بازگشت ساده به سنت‌های گذشتگان، بلکه فرآیندِ «انسدادِ همه‌جانبه» است؛ فرآیندِ تک‌خوانشی شدنِ حقیقت و تک‌ ساحتی کردن قدرت که از طریق دو محرکِ [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در تبارشناسی قدرت‌های استبدادی، گذار از یک گروه‌ جنگجو به یک حاکمیتِ مستقر، همواره با جراحتی عمیق بر پیکره‌ی عدالت همراه بوده است. آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، نه یک بازگشت ساده به سنت‌های گذشتگان، بلکه فرآیندِ «انسدادِ همه‌جانبه» است؛ فرآیندِ تک‌خوانشی شدنِ حقیقت و تک‌ ساحتی کردن قدرت که از طریق دو محرکِ اصلی، یعنی «سکوتِ مصلحت اندیشانه‌ی جهانی» و «رعبِ سیستماتیکِ داخلی»، در حال گسترش است. این تازیانه‌ی روزافزون، بر لایه‌های مختلف حیات بشری، از اقتصاد گرفته تا روح و روان، ضربه می‌زند و هدف آن، نه تنها تسلط بر خاک، بلکه انجمادِ تاریخ و نابودیِ پویاییِ اجتماعی است.</p>
<p style="text-align: justify;">سکوت بین‌المللی در برابر این گذار، تنها یک بی‌تفاوتیِ ساده نیست، بلکه نوعی «همراهی غیرمستقیم» با استبداد است. وقتی جامعه‌ی جهانی، در مواجهه با نقض آشکارِ حقوق بشر، تنها به نگریستن از دوردست‌ها بسنده می‌کند، در واقع به طالبان «زمانِ و فرصت طلایی» برای تثبیتِ ساختارهای استثمارگونه می‌بخشد. این سکوت، اجازه می‌دهد تا طالبان با بهره‌برداری از انحصارِ منابع عظیم و دست‌نخورده‌ی افغانستان، به‌ویژه معادنِ کم‌نظیری که درسطح و زیر خاک این سرزمین نهفته است، اقتصادِ خود را از مسیرهای غیرقانونی و انحصاریِ قومی و گروهی تغذیه کنند. این انحصارِ اقتصادی، نه تنها ثروت ملی را به جیبِ طبقه‌ی مسلط و گروهی خاص می‌ریزد، بلکه ابزاری است برای تامینِ هزینه‌های دستگاهِ سرکوب؛ بدین ترتیب، معادنِ افغانستان که باید سرمایه‌ای برای رفاهِ تمامی شهروندان باشد، به سوختِ موتورِ استبداد بدل گشته و چرخه استثمار، از خاک به خون تبدیل می‌شود. همزمان با این استثمارِ مادی، یک استثمارِ روانی و اجتماعی نیز در جریان است که با رعب و خمودگیِ داخلی پیوند خورده است.</p>
<p style="text-align: justify;"> طالبان با تکیه بر سیاستِ  «ترسِ پیش‌گیرانه»، هرگونه نشانه‌ی حیاتِ مدنی را سرکوب می‌کنند  این خشونت، نه تنها به صورت فیزیکی بر پیکره‌ی مخالفان و منسوبین به نظام‌های پیشین وارد می‌شود، بلکه به صورتِ «انسدادِ فرهنگی» نیز تجلی می‌یابد. بستنِ دهه‌ها رسانه‌ی غیردولتی، از تلویزیون تمدن گرفته تا ده‌ها رسانه‌ی دیگر، نشان‌دهنده هراسِ بنیادینِ قدرت از «کلام » و «تصویر» است. در دنیای امروز، وقتی حقِ گفت‌وگو و حقِ دیدن از مردم سلب شود، جامعه به یک «جزیره‌ی تاریک» بدل می‌گردد که در آن، تنها صدایِ تک‌خوانِ حاکمیت طنین‌انداز است. این خاموشیِ اجباری، همان چیزی است که باعث می‌شود صدایِ مظلومان در میانه‌ی غبارِ استبداد گم شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این انسداد، با جداییِ  رژیم ، از تکثرگراییِ مذهبی و اجتماعی، به اوج خود می‌رسد. تهدید و محدودیت‌های روزافزون علیه مذاهب دیگر، به‌ویژه شیعیان، به طور نمونه؛ اعمال محدودیت روز افزون برشعایرمذهبی مانند محرم  وحتی دخالت در خصوصی ترین امور، همچون احوال شخصیه، و اخیرا بستن حوزه علمیه خاتم النبیین،  نه تنها یک مساله‌ی مذهبی، بلکه  تعرض به بنیادِ «حق شهروندی» و «تنوعِ هویتی» است. طالبان با هدف قرار دادنِ اقلیت‌ها، در واقع در حالِ پاک‌سازیِ معناییِ جامعه هستند تا هر آنچه را که خارج از چهارچوبِ تفکرِ خودشان است، به عنوان «عاملِ ناامنی» یا «بیگانه» حذف کنند. این رویکردِ تک‌خوانشی، جامعه را به سمت یک انجمادِ فکری سوق می‌دهد که در آن، هیچ جایگاهی برای «دیگری» وجود ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان، بازمانده‌ترین قربانیانِ این تازیانه‌ی استبداد، زنان و دختران هستند. منعِ سیستماتیکِ تحصیل و کار برای زنان، تنها یک تصمیمِ مذهبی یا سنتی نیست؛ بلکه یک استراتژیِ  حساب شده برای «نابودسازیِ آینده» است. با حذفِ زنان از عرصه‌ی عمومی، نیمی از پویاییِ فکری و نیروی کارِ یک ملت به‌طور کامل فلج می‌شود. این اقدام، تلاشی است برای بازگرداندنِ جامعه به دورانی که در آن، انسان‌ها نه به عنوان «کنشگرِ اجتماعی»، بلکه به عنوان «موجوداتِ منفعل و صرفا اثرپذیر» تعریف می‌شدند. وقتی زن از تحصیل و کار بازداشته شود، در واقع، ریشه‌هایِ نوآوری و تغییر در بنیادهای جامعه قطع می‌شود و جامعه به سمت یک خمودگیِ ابدی سوق پیدا می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما در برابر این انسدادِ عظیم، پرسش بنیادین این است: چگونه می‌توان تازیانه‌ی استبداد را مهار کرد و از این انجماد عبور نمود؟ پاسخ، نه در بازگشت به گذشته، بلکه در ترسیمِ افق‌هایِ «آینده‌نگریِ جمعی» نهفته است. شکستِ این ساختارِ تک‌خوانشی، تنها با تکیه بر قدرتِ نظامی ممکن نیست، بلکه نیازمند یک «انقلابِ آگاهی» و گذار از «کنشگریِ پراکنده» به «اتحادِ استراتژیک» است..</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین گام، گسترشِ آگاهیِ عمومی از طریقِ شبکه‌هایِ غیررسمی و فرامرزی است؛ چرا که در عصرِ دیجیتال، سکوت را تنها می‌توان با «طنینِ حقیقت» شکست. اما این آگاهی، زمانی به اثری واقعی بدل می‌شود که از حصارِ «منافعِ شخصی، قومی و گروهی» عبور کند. بزرگترین آسیب به پیکره‌ی مقاومت، همان «تکثرِ متخاصم» میان مخالفان است که از شکاف‌هایِ قدیمی تغذیه می‌کند. راهکار، پیوند زدنِ اراده‌ها در قالب یک «خردگراییِ جمعی» است؛ خردی که تواناییِ تشخیصِ «هدفِ کلان» (آزادی و حق شهروندی) را بر «امتیازاتِ خُرد» ترجیح دهد..</p>
<p style="text-align: justify;">مخالفان باید از جریاناتِ منفعل و واکنش‌گر، به جریان‌های «آینده‌گرا» بدل شوند؛ جریان‌هایی که به جای غرق شدن در سوگِ گذشته، بر روی استراتژی‌هایِ عبور از انسداد و بازسازیِ ساختارهایِ دموکراتیک و فراگیر تمرکز کنند. اتحادِ واقعی، آنجا پدید می‌آید که «حقِ همگانی» بر «حقِ گروهی» مقدم دانسته شود و رویایِ یک افغانستانِ کثرت را، جایگزینِ آرزوهایِ محدودِ اقتدارگرایانه گردد. تنها با این انسجامِ فکری و عبور از تلاطم‌هایِ منافعِ کوتاه‌مدت، می‌توان از این تونلِ تاریک خارج شد و به سوی آینده‌ای نویدبخش گام برداشت؛ آینده‌ای که در آن، صداهایِ مختلف، نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان دارایی‌هایِ ارزشمندِ یک ملتِ آزاد، در هم‌آوایی با یکدیگر طنین‌انداز شوند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3360</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوگواره‌ای وداع آخر</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3356</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3356#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Jul 2026 20:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[سوگواره‌ای وداع آخر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3356</guid>
		<description><![CDATA[این روزها حرف‌وحدیث از آخرین وداع با رهبر شهید و برپایی تشییع تاریخی مردم ایران است. این زمزمه‌ها و خبرها، حس غریب و غم‌آلود را در من ایجاد کرده و روح و روانم رنجور و قلبم مملو از غم و اندوه ناجور و دل‌ودماغم خسته از این وضعیت ناگوار و مضطرب و بی‌قرار از این‌همه [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">این روزها حرف‌وحدیث از آخرین وداع با رهبر شهید و برپایی تشییع تاریخی مردم ایران است. این زمزمه‌ها و خبرها، حس غریب و غم‌آلود را در من ایجاد کرده و روح و روانم رنجور و قلبم مملو از غم و اندوه ناجور و دل‌ودماغم خسته از این وضعیت ناگوار و مضطرب و بی‌قرار از این‌همه رویدادهای تلخ روزگار و ناامید از آینده‌ای ناپیدا و درمانده از نقش‌آفرینی در این روند تاریخی، و عقده‌مند از نگرفتن انتقام و سرخورده از زدوبندهای نه‌چندان خوشایند سیاسی و عصبانی از زوزه‌های شغالان و کلافه از شنیدن قارقار کرکسان و زاغان و&#8230; هستم. وضعیت و حالت عجیبی است. دلم می‌خواهد در آستانه کوه پناه برده و سر بر بالین و دوش آن گذاشته و زارزار بگریم. زیرا احساس دارم کوه زندگی حیات اجتماعی خود را ازدست‌داده‌ام و احساس می‌کنم که زمین و زمان مانند من سوگوار و داغدار و دل‌هایشان خونین و درونشان غمین‌اند. آری زمزمه‌ها و خبرها از وداع آخرین، سخن می‌گویند و این زمزمه‌ها و خبرها مرا داغون کرده و آن‌قدر برایم سخت و طاقت‌‌فرسا است که تاب‌وتوان و آرامش و قرار را از من ربوده است. در این وضعیت استثنایی و در چنین حالت اضطراب و بی‌قراری احساس می‌کنم که باید با دریا درآویزم و با موج او توفانی بگریم و تکیه به کوه‌های مغموم نمایم و در آستانه‌ی آن‌ها مویه کنم و یا سر به بیابان‌ها گذارده و به پهنای وسیع آن، ناله و فریاد کنم و آن‌چنان بگریم زار که گوش ناشنوای فلک بشنود و آواز حزن‌آلود و ناله‌های غم‌انگیز مرا پژواک و بازتاب دهد و همه‌ی جهان و روزگار همراه بادل من سرود آخرین وداع را زمزمه نمایند و بادل غریب من هم‌نوا گردند؛ و بدین‌سان بشکند این بغض متراکم شده در زمین و زمان و در وجدان و درون ما را، تا شاید این غم جانکاه وداع آخر با رهبر شهید تحمل‌پذیر گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">حدود چهار ماه می‌شود که رهبر عزیز و فرزانه خاموش گردیده و دیگر در بحبوحه‌های بحران‌های جنگ و دفاع صدا و واکنشی از آن ندیده و نشنیده‌ایم، اما از این‌که تا هنوز با او وداع آخر را نکرده بودیم احساس کاذبی از بودن او در میان ما بود و پیکر بی‌جان او تسلی خاطرمان بود و پشتوانه‌ای برای این‌که تا هنوز آن مرد کوه مانند، میان ما هست و چندان احساس یتیمی نمی‌کردیم اما دریغ و افسوس که این یک احساس کاذبی است که ذهن و ضمیرم تا هنوز نمی‌خواهد قبول کند که او را ازدست‌داده‌ایم و بخواهی یا نخواهی یتیم شده‌ایم و با این یتیمی خود باید کنار بیاییم. در این روزها که بناشده است پیکر آن شهید عزیز را به جایگاه ابدی‌اش انتقال دهند دلم شور می‌زند و درونش غوغای عجیبی است که لحظه‌ای آرام و قراری ندارد و مدام تند تند می‌تپد و غم سنگینی را تحمل می‌کند. این روزها دل‌های بسیاری سوگوار‌ند و بی‌وقفه و پیوسته زارزار می‌گریند و شاید دلی در قفسه‌ای نباشد که بی‌قرار و نا صبور نباشد و این وداع برایشان آسان و راحت باشد. داغ شهادت رهبر شهید، التیام ناپذیر است. این ایلتیام‌ناپذیری علل و عوامل زیادی دارد. یکی از آن علل این است که قاتلان رهبر شهید بدون هیچ گزندی تا هنوز به حیات ننگین خود ادامه داده و مستانه عربده می‌کشند و ما بدون داشتن  ابزار و سازوکاری گرفتن انتقام، فقط می‌سوزیم و می‌سازیم. در این سال‌های اخیر شوک‌های عظیم و ضربه‌های بسیار کاری جبهه مقاومت خورد و عزیزانی زیادی را از دست دادیم. از شهادت سردار سلیمانی تا نسل‌کشی در غزه و شهادت سید مقاومت حسن نصرالله و شهادت کودکان دختر میناب و ده‌ها سردار و مردم بی‌دفاع و زن و بچه‌های مظلوم، همه و همه شوک‌هایی است که بر مردم وارد شدند. از میان شوک‌ها و دردهای که مردم کشیدند شاید شوک شهادت رهبر شهید با برخی اعضای خانواده‌اش شوک بسیار عظیمی باشد که همه را در بهت و حیرت فروبرد و داغش عمیق‌تر از همه‌ی آن داغ‌ها باشد. داغ فراق رهبر شهید داغ فراق یاری است که نمی‌توان آن را به بیان گرفت و زبان از بیان و قلم از جار زدنش بازمی‌ایستد. اینک غم زمانه، که هیچش کران نمی‌بینم و ظرفیت وجودی و استعدادهای زبانی ما توان احتوا کردن آن را ندارد. در این روزها لبریز از غم و سرشار از شرمندگی‌ام. لبریز از غم در فراق یار و یاور ایستادگی و مقاومت در برابر اهریمن‌های زمان و سرشار از شرمندگی به خاطر دست‌خالی انتقام و انبان تهی از اقدام ناتمام.!</p>
<p style="text-align: justify;">در این لحظه‌ها آرزو می‌کنم که کاش زمان متوقف می‌شد و روز موعود وداع با پیکر رهبر شهید فرانمی‌رسید و با آن پیکر بی‌جان وداع و خداحافظی نمی‌کردیم و آن ماه شب‌های تار بی‌کسی و تنهایی را به خاک نمی‌سپردیم و آن پیکر بی‌جان هرچند که دیگر جان ندارد و با ما و مردمش سخن نمی‌گوید اما حتی همان پیکر بی‌جان نیز تکیه‌گاه دل ما است تا آن پیکر در میان هست احساس می‌کنیم که آن پدر تا هنوز در میان ما هست و سایه پرمهرش را حس می‌کنیم و مایه تسلی خاطر ما است. اما دریغ و افسوس که این آرزو، یک آرزو است و زمان علی‌رغم سنگینی‌اش می‌گذرد و آن روز موعود فرامی‌رسد و ما باید با آن پیکر خسته از جفای روزگار خداحافظی کنیم و او را به خاک سپرده و به آغوش خداوند بسپاریم و داغ نبودنش را در سینه و غم فراق او را در جبین خویش حک نماییم و با روزگار پس از او عادت کنیم. چاره‌ای جز این نیست که دست تقدیر تاریخی چنین نوشته و مقدر کرده است. یاهو</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3356</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
