<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; برگزيده‌ها</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?cat=14&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Feb 2026 20:39:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>تجارت ستم در جامعه هزاره!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3311</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3311#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Jan 2026 13:58:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[تجارت ستم در جامعه هزاره!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3311</guid>
		<description><![CDATA[(نگاهی به بهره‌کشی سیاسی فرادستان سنتی هزاره از رنج‌های فرودستان هزاره‌‌) تاریخ معاصر هزاره‌، بیش از آن‌که روایت رهایی از استبداد بیرونی باشد، حکایت تبدیل‌شدن رنج و خون آن‌ها به سرمایه فرادستان داخلی است. مدت‌ها است که توده‌های فرودست در زنجیره‌ای از فقر، آوارگی و حذف سیستماتیک گیر افتاده‌اند، اما فرادستان سیاسی و مذهبی بر [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>(نگاهی به بهره‌کشی سیاسی فرادستان سنتی هزاره از رنج‌های فرودستان هزاره‌‌)</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">تاریخ معاصر هزاره‌، بیش از آن‌که روایت رهایی از استبداد بیرونی باشد، حکایت تبدیل‌شدن رنج و خون آن‌ها به سرمایه فرادستان داخلی است. مدت‌ها است که توده‌های فرودست در زنجیره‌ای از فقر، آوارگی و حذف سیستماتیک گیر افتاده‌اند، اما فرادستان سیاسی و مذهبی بر ویرانه‌های این معیشت غارت‌شده، بساط بهره‌‌کشی پهن کرده‌اند. در این حالت، واژه ستم دیگر تنها روایتگر خشونت و تبعیض قومی نیست، بل کالایی پرسود و حراج روی میز معامله‌گران خودی نیز است. آنچه امروز بن‌بست درونی یا اختلافات داخلی نامیده می‌شود، بیشتر استراتژی طبقاتی درونی برای کسب اعتبار سیاسی است تا حاصل یک رخداد تاریخی. بورژوا‌های وابسته‌ی هزاره برای حفظ بقای خود در ساختار قدرت کلان، نیازمند توده‌‌های هستند که همواره باید در وضعیت بحران باقی بماند. چون آن‌ها از رنج «هزاره بودن» تغذیه می‌کنند، اما در لحظه‌ی تقسیم قدرت پیوندهای حزبی و حتی خویشاوندی خود را با حاکمان قومی مستحکم‌تر از پیوندهای خونی با فرودستان خویش می‌یابند. به همین دلیل، باید گفت اینجا یک دیالکتیک فریب وجود دارد؛ زیرا که فرادستان مردم را با شعارهای هویت‌طلبانه به مسلخ می‌فرستند، اما خود بعدا به‌عنوان واسطه،‌ رنج‌های همین ستمدیدگان را به تجارت کسب قدرت بدل می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">مهندسی تفرقه و تضادهای ساختگی در خدمت بقای طبقاتی است. آنچه از عملکرد رهبران سیاسی به دست می‌آید این است که اختلافات درونی در جامعه هزاره، نه برآمده از کثرت‌گرایی سیاسی، بل محصول یک مهندسی رذیلانه برای حفظ هژمونی فرادستان سیاسی و مذهبی است. خود واژه تفرقه ابزاری است که رهبران خودی برای جلوگیری از تبدیل خشم عمومی به آگاهی جمعی، به‌کاربرده‌اند. به همین سبب، رهبران سیاسی که خود در برج‌های مافوق عافیت نشسته‌اند، عده‌ای از توده‌های فرودست را به کاسه‌های داغ‌تر از آش در حمایت از خود نگه می‌دارند. مردم این مساله را در جریان جنبش روشنایی که از سوی همین رهبران به‌عنوان خروش بی‌دینان بازنمایی شد، به‌خوبی متوجه شدند. تبدیل کردن سیاست به یک آیین مذهبی‌ـ‌حزبی، معنای جز این ندارد که پیروان خود را در وضعیت حقارت فکری نگه‌دارند تا همچنان رنج تاریخی مردمشان به‌عنوان کالای لوکس معامله باقی بماند. در این‌ نحوه از سلوک سیاسی، هواداران به‌جای پرسشگری از کارنامه‌ی لایه‌ی فرادست، به سربازان پیاده‌نظامی تبدیل می‌شوند که وظیفه‌شان تنها صیانت از جایگاه بت‌های سیاسی است و دیگر هیچ مسوولیتی در قبال سرنوشت جمعی مردمشان ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>منطقه‌گرایی و قبیله گرایی به‌عنوان ابزار تجارت ستم</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">فرادستان هزاره با بازتولید شکاف‌های جغرافیایی(بهسود، جاغوری، دایکندی و&#8230;)، آگاهی جمعی را به قطعات کوچک و بی‌خطر تقسیم کردند. این جزیره‌ای کردن رنج‌ها، مانع از این می‌شود که یک هزاره‌ی کارگر در کابل درد خود را با یک دهقان محروم بامیانی گره زند. این‌ها از تفرقه داخلی به‌عنوان یک تکنولوژی کنترل استفاده کردند؛ زیرا که یک توده‌ی متفرق هرگز نمی‌تواند مطالبات بنیادین خود را از چنگ معامله‌گران سیاسی بیرون بکشد. واقعیت تلخ تجارت ستم در اینجاست که سیاست‌بازان هزاره، بیش از اینکه به مردم خود متعهد باشند، به ثبات بازار سیاست وفادارند؛ زیرا که راهبرد اصلی آن‌ها حفظ بازار معامله است، نه جلوگیری از تحمیل رنج‌های بیشتر بر مردمشان. رهبران با فرادستان سایر اقوام دست به یک‌کاسه‌ شده و بر سر تقسیم رانت‌ها به توافق رسیده و می‌رسند. دو جنبش تبسم و روشنایی، شاهد عینی این تبدیل رنج‌های مردم به رانت‌های سیاسی از سوی فرادستان خودی‌ است که هرگز فراموش نمی‌شود. این دوگانگی راهبردی به رهبران اجازه داده است تا هم‌زمان هم «اپوزیسیون» باشند و هم «شریک قدرت»، درحالی‌که سرهای بریده شهدا در جاده‌های زابل و دهمزنگ مردم را به مشق دادخواهی برمبنای آگاهی عمومی فرامی‌خواندند، نه براندازی.</p>
<p style="text-align: justify;">درنتیجه، بدون شک آشفتگی امروز جامعه‌ی هزاره محصول توطیه‌های بیرونی است، اما نقش معامله‌گری خودی را هم نباید نادیده گرفت. انحصار حق نمایندگی مردم هزاره توسط چند رانت‌خواران سیاسی و مذهبی، رنج‌های این خلق فروافتاده را به سکه‌ای برای معامله تبدیل کرده است. حقیقت عریان «تجارت ستم» این است که توده‌های فرودست و تحصیل‌کردگان مذهبی و آکادمیک باید پیوند خونی و عاطفی خود را با این الیگارشی مآبان خودی قطع کنند. چون رهایی، نه از مسیر وفاداری به پدرخوانده‌های سیاسی، بل از دل یک گسست جسورانه با سنت‌های چرکین حزب گرایی و شخصیت پرستی می‌گذرد. هزاره‌ها نیازمند عبور از سیاستی‌اند که قومیت حجابی برای زشتی تجارت ستم قرار داده است. فرودستان هزاره باید دریابند که خون آن‌ها همواره ارزان‌تر از بقای صندلی‌های قدرت رهبران به حراج گذاشته‌شده است. پایان این رنج‌ها درگرو شکل‌گیری یک آگاهی درونی است؛ آگاهی‌ای که مشخص کند دشمن واقعی تنها ستم‌پیشگان بیرونی نیستند، بل علاوه بر این آن دل‌سوختگان و خاک‌نشینانی‌ هم هستند که زنجیرهای اسارت را با واژگانی چون وحدت و مصلحت تزیین کرده‌اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3311</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هزاره‌ها و ضرورت عبور از حسرت مزاری &#8230;</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3153</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3153#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Mar 2024 06:28:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[هزاره‌ها و ضرورت عبور از حسرت مزاری ...]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3153</guid>
		<description><![CDATA[«ایده‌ای که توسط عارف سحر در سالگرد شهید مزاری در لندن طرح گردیده است ایده‌ای جالب و قابل تاملی است که «طرح نو» سال‌هاست که با این نویسنده هم‌عقیده و هم‌نظر بوده است. هرچه که در این باب نوشته و گوش‌زد کرده تا هنوز به گوش کسی نرفته است. این نبشته و یادداشت به نشر [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">«ایده‌ای که توسط عارف سحر در سالگرد شهید مزاری در لندن طرح گردیده است ایده‌ای جالب و قابل تاملی است که «طرح نو» سال‌هاست که با این نویسنده هم‌عقیده و هم‌نظر بوده است. هرچه که در این باب نوشته و گوش‌زد کرده تا هنوز به گوش کسی نرفته است. این نبشته و یادداشت به نشر سپرده می‌شود به امید این‌که موجب درنگ و تاملی اصحاب و تیکه‌داران فکری جامعه هزاره گردد.» (مدیریت طرح نو)</p>
<p style="text-align: justify;">پست قبلی و نیز سخن‌رانی‌ام در برنامه گرامیداشت از بیست و نهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در لندن بازخورد خیلی خوب داشت؛ چون دیدگاه من متفاوت از دیدگاه و فرهنگ مسلط است. دوستان زیادی به‌صورت فردی، تماس‌های تلفنی و نیز پیام‌های کتبی احساساتشان را برایم رساندند. حالا که این دریچه برای بحث و تبادل‌نظر باز است، خوب است این یکی‌دوگپ را هم اضافه کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">یکم) بحث من بر سر هزاره‌ها و ضرورت عبور از «حسرت» مزاری است. من واژه حسرت را بادید روان‌شناختی سیاسی می‌فهمم و به کار می‌برم. فهم من از حسرت در روان جمعی هزاره‌ها این ا‌ست که هزاره‌ها درگیر یک واکنش منفی انفعالی در مقابل مزاری که فرشته نجات اما گذشته و ازدست‌رفته است، گیرکرده‌اند. من حسرت هزاره‌ها را به‌مثابه یک نوع غم عقیم کننده و مسخ‌کننده می‌فهمم. هزاره‌ها در حسرت مزاری روزگار می‌گذرانند. این حسرت موجب گردیده است که هزاره‌ها به‌جای پیگیری روایت و اندیشه مزاری با ابزار و قدرت خود، راه شیون و زاری بر آنچه ازدست‌رفته (یعنی خود/شخص مزاری) و امکان بازگشت آن وجود ندارد، در پیش بگیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">دوم) بحث من بر سر عبور از داعیه و روایت مزاری نیست. داعیه و روایت مزاری فرازمانی و فرامکانی است. ما هیچ‌گاهی از روایت مزاری بی‌نیاز نمی‌شویم. اما گپ من این است که هرکداممان باید مزاری عصر خود شویم. روایت و داعیه مزاری را با زبان و زور و منطق عصر و عصبیت خود دنبال کنیم. ابتکار عمل خودمان را داشته باشیم. این‌که می‌گویم نسل ما نسل بی‌زبان است، ربطی به مزاری ندارد. زبان و روان مزاری، زبان و روان قدرت بود. صریح‌ترین و روشن‌ترین زبان و روان ممکن آن دوران و نیز دوران ما و پس از ما. اما مشکل امروزی هزاره‌ها این‌ است که هنوز قدرت را از الزامات دوران مزاری می‌بینند و می‌فهمند و چشم‌به‌راه یک مزاری دیگرند. عقب‌افتادگی از زمان به‌مثابه نابودی است. من در تمام بحث‌هایم و نیز در سخن‌رانی لندنم گفتم که مزاری هنوز به‌درستی شناخته‌نشده است و مزاری از عصر و دوران خود خیلی جلو/عصری بود. مزاری یک استثنا است. بحث بر سر مزاری و اندیشه سیاسی و میراث فکری مزاری نیست. گپ اصلی بر سر فهم و دید و موضع‌گیری نسل ما در برابر رخدادها و پدیده‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">سوم) نسل ما، مزاری را به «چُماق و هویج» تبدیل کرده است. این به‌مثابه یک استیصال مطلق است. نسل ما برای رفاقت و تجارت از مزاری و آبروی مزاری مصرف می‌کند و هزینه می‌گذارد. برای خصومت نیز؛ چون این نسل چیزی از خود ندارد. همیشه پشت مزاری و میراث مزاری سنگر گرفته است. از خود چیزی قابل‌توجه ندارد. نسل و قوم من، نسل و قوم گفت‌وگو است. گفت‌وگوی مفت. گفت‌وگوی بی‌معنا. گفت‌وگوی بی هزینه. گفت‌وگوی که پیایند نیست. گفت‌وگوی عافیت‌طلبانه. گفت‌وگوی تملق‌مآبانه. نسل و قوم من از شنیدن تعریف و تمجیدش کیف می‌کند و با آن حال می‌کند. نسل و قوم من، نسل و قوم تخدیر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">چهارم) یکی از بدبیاری‌های فرهنگی هزاره‌ها، فارسی‌زبان بودنشان است. فارسی به دید من، زبان قدرت نیست. زبان ثُروت نیست. زبان دادوستد نیست. زبان علم نیست. فارسی، به تعبیر شایگان، یک‌زبان شاعرانگی است. قدرت اما شاعرانگی را برنمی‌تابد. با یک نگاه ساده به نوشته‌های روشن‌فکران هزاره این بدبیاری را بهتر می‌‌توان دید. اغلب نوشته‌های ما تنها جنبه عاطفی دارد که آن‌هم از کاراکتر شاعرانگی زبان فارسی سرچشمه می‌گیرد. اگر از این نوشته‌ها همین ویژگی عاطفی را بردارید، چیزی قابل‌ملاحظه‌ای باقی نمی‌ماند. اما بخشی زیادی از نسل ما از این نوشته‌ها لذت می‌برد. چون نوشته‌ها و ایده‌های ازاین‌دست، تسکین‌دهنده، فریبنده، مسحورکننده و اشباع کننده است. نسل ما به ایده‌های از این جنس عادت کرده است و خو گرفته است. نوشته‌ها و ایده‌های از جنس دیگر و درشت‌تر، (که هزاره‌ها را دعوت به کار عملی کند و به‌سوی میدان کار هولشان دهد)، مطرود و ترسناک است. امیدوارم مطلب درست‌تر افاده شده باشد. مجبورم این را هم اضافه کنم: «نسل ما نسل عصبی و بی‌حوصله» نیز است.</p>
<p style="text-align: justify;">در نوشته‌های قبلی‌ام گفتم که روان هزاره‌ها باید از «حسرت» مزاری آزاد و رها گردد. این را نیز گفتم که «بحث من بر سر عبور از داعیه و روایت مزاری نیست. داعیه و روایت مزاری فرازمانی‌ و فرامکانی‌ است. ما هیچ‌گاهی از روایت مزاری بی‌نیاز نمی‌شویم. اما گپ من این است که هرکداممان باید مزاری عصر خود شویم. روایت و داعیه مزاری را با زبان و زور و منطق عصر و عصبیت خود دنبال کنیم.» هزاره‌ها باید دارای روایت خود باشند و منطق و الزامات عصر خود را بفهمند و خود را با این منطق و الزامات همگام سازند. منطقه‌ی ما آسیای مرکزی/ میانه و خاورمیانه آبستن حوادث کلان است. ما اگر دیر بجنبیم از زمان عقب می‌مانیم. عقبمانی از زمان به‌مثابه نابودی است. هزاره‌ها باید صاحب و مالِک خود باشند. اولین فوریت هزاره‌ها رهایی از حسرت گذشته است. رهایی از «حسرت» گذشته امکان و بستر اندیشیدن به آینده را فراهم می‌کند. نگاه به آینده، بستر و امکان رسیدن به‌قدرت را پدید می‌آورد. اما گیرکردن در حسرت گذشته جامعه را تهی می‌کند، قدرت ابتکار عملش را می‌قاپد.</p>
<p style="text-align: justify;">نقش ایدیولوگ‌ها در فرایند رهانیدن جامعه از حسرت گذشته تعیین‌کننده است. در جامعه هزاره اما ایدیولوگ‌ها خود رو به عقب‌اند. در سال‌های پسین، طرز فکر و رفتار ایدیولوگ‌ها در گیر انداختن و نگه‌داشتن جامعه‌ی هزاره در حسرت گذشته خیلی تاثیرگذار بوده است. ایدیولوگ‌های هزاره باید فکر پیش‌رَوَنده تولید کنند و جامعه را به‌سوی آینده هدایت کنند. ایدیولوگ‌های هزاره باید فکر معطوف به قدرت تولید کنند. تنها یک فکر نو و فکر معطوف به قدرت و عصبیت قدرت‌طلبی در سطح کلان می‌تواند هزاره‌ها را از این گیرکردگی در حسرت گذشته برهاند. هزاره‌ها باید بداند که زندگی در حسرت گذشته ما را با یک روزمرگی مسخ‌کننده درگیر کرده است و هزاره‌ها را در یک جنگ درون هزارگی گرفتار کرده است. این عصبیت قدرت‌طلبی می‌تواند یک ظرفیت کلانی در راستای جهت دادن هزاره‌ها با پذیرش دیدگاه‌ها و خواسته‌های متفاوت به‌سوی یک آینده مشترک را خلق کند.</p>
<p style="text-align: justify;">هزاره‌ها اگر کماکان در حسرت گذشته سیر کند، کیستی و چیستی و چرایی خود را نیز فراموش خواهند کرد. دال مرکزی تلاش‌های دشمنان هزاره در راستا و با نیت بند انداختن هزاره‌ها در حسرت گذشته، از همین نکته آب می‌خورد. اگر روان هزاره از حسرت گذشته رهایی نیابد و قدرتمند نشود، نه هزاره و نه روایت هزاره و نه مزاری و نه روایت مزاری خریداری نخواهند داشت. مزاری و روایت مزاری تنها زمانی پویایی و پایایی‌اش تضمین می‌شود که قومش قدرتمند شود و به قدرت برسد. در غایت، ایستایی و توقف در گذشته ممکن موجب فراموشی مزاری و روایت مزاری در روان و حافظه‌ی جمعی خود هزاره‌ها نیز گردد؛ دنیای قدرت خیلی بی‌رحم است، بی‌قدرتی به بی‌ارزشی منتج می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3153</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گذار اجتماعی هزاره‌ها</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3100</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3100#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Feb 2024 23:46:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گذار اجتماعی هزاره‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3100</guid>
		<description><![CDATA[پنجره سخن گذار تحولی در چهار دهه پسین، نشان می‌دهد که انسان‌ها در انتخاب و گزینش سبک زندگی جمعی و شیوه مدیریت آن چندان آزاد نیستند، عوامل گوناگونی در پدید آیی تحول و پیدایش سبک‌ها و شیوه‌های جدید زندگی جمعی موثر بوده‌اند، مهم‌ترین و موثرترین آن، جریانی بنام ارتباطات رسانه‌ای و گردش معلومات یا انفجار [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>پنجره سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">گذار تحولی در چهار دهه پسین، نشان می‌دهد که انسان‌ها در انتخاب و گزینش سبک زندگی جمعی و شیوه مدیریت آن چندان آزاد نیستند، عوامل گوناگونی در پدید آیی تحول و پیدایش سبک‌ها و شیوه‌های جدید زندگی جمعی موثر بوده‌اند، مهم‌ترین و موثرترین آن، جریانی بنام ارتباطات رسانه‌ای و گردش معلومات یا انفجار اطلاعات در گستره وسیع جهانی بوده است. جهانی‌شدن فرایند جهان‌شمولی بود که به‌سرعت تمام دنیا را در موج‌های سهمگین پیچیده و دورترین نقاط این کره خاکی را درنوردیده و تاثیرات شگرف خود را بر آن تحمیل نموده است. در افغانستان هزاره‌ها بیشتر از سایر اقوام در این موج توفنده درگیر شده و بیشترین تاثیرپذیری را از موج‌های رسانه‌ای آن پذیرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">فرایندهای جهانی، بارهای گران مثبت و منفی را باهم حمل می‌کنند و جوامعی که با این امواج پرشتاب و تپنده همراه و هم‌سفر می‌شوند، پیوسته به اقتضاآت فرهنگی و نهاده‌های ارزشی همچون هویت اجتماعی، فردی، مذهبی و قومی، از آن موج‌های جهانی تاثیر می‌گیرند و یا در یک روند تعاملی به شکل آرام و طبیعی به گذار تحولی آن می‌پیوندند. هزاره‌ها به‌عنوان جامعه متحول و افتاده در این امواج سهمناک جهانی، با دو پدیده منفی «تورم زندگی» و «توهم ذهنی» گرفتار شده‌اند، که گذار تحولی در سبک زندگی مدرن آنان را با انحراف‌های خطرناکی مواجه ساخته و از تاثیرپذیری مثبت و سازنده از امواج جهانی بازداشته است. در سطور چند این گذار تحولی را کوتاه به بررسی گرفته و راه‌کارهای کمکی در جهت اصلاح روندهای تعامل هزاره‌ها با این موج‌های جهانی در گزینش سبک جدید زندگی و مدیریت زندگی جمعی، ارایه خواهد شد تا جامعه را در گزینش سبک جدید زندگی یاری رساند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>گستره سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">سه مفهوم اصلی «طبقه اجتماعی»  «قشر اجتماعی»  و «سبک زندگی» هویت اجتماعی فرد را در جامعه مشخص می‌کند. طبقه‌ی اجتماعی مفهومی است که جایگاه و موقعیت فرد را در نظام تولید تعیین می‌کند (گرب، ۱۳۷۳؛ ص ۱۲ ). و قشر اجتماعی، جایگاه و موقعیت فرد را در نظام سلسله مراتبی منزلت اجتماعی نشان می‌دهد.(نایبی و عبدالهیان، ۱۳۸۱؛ ص۲۰۶  ). سبک زندگی اجتماعی نیز مجموعه‌ای از رفتارهایی است که علاوه بر برآورده کردن نیازها، به افراد این امکان را می‌دهد تا روایت خاصی را که از هویت خود دارند، در  برابر دیگران به نمایش بگذارند. (رحمت‌آبادی و آقا بخشی، ۱۳۸۵؛ ص ۲۳۶ ).</p>
<p style="text-align: justify;">پس بنابراین، هر سه مفهوم به نحوی به‌هم‌پیوسته هستند و هر سه، هویت اجتماعی فرد را مشخص می‌کنند. به لحاظ هویتی، افراد در جوامع مدرن از هویت‌های سنتی خود؛ مانند هویت‌های قومی و قبیله‌ای، جداشده و هویت‌های جدیدی پیداکرده‌اند که منشای پیدایش آن‌ها نیز جدید و مربوط به دنیای مدرن است. هویت‌های جدید بر مبنای ویژگی‌هایی هستند که عناصر ذاتی پدیده‌های مرتبط با سبک زندگی می‌باشند. به عبارتی دقیق‌تر و روشن‌تر، می‌توان تمایزات رفتاری و تفاوت‌های نگرشی گروه‌بندی‌های اجتماعی را از تفاوت سبک‌های زندگی آنان درک و فهم نمود. (نیکزاد، ۱۳۸۲؛ ص ۱۸۲ ).</p>
<p style="text-align: justify;">بیان دیگری در مورد «سبک زندگی» این است که اصولا دو نوع برداشت از مفهوم سبک زندگی در فرهنگ‌های جاری وجود دارد، یکی مربوط به دهه‌های ۱۹۲۰ میلادی می‌شود که در آن زمان، سبک زندگی، معرف ثروت، موقعیت اجتماعی  افراد بوده و اغلب به‌عنوان شاخص تعیین «طبقه اجتماعی» به کار گرفته‌شده است. در این برداشت، سبک زندگی، نقش جایگاه و منزلت اجتماعی را ایفا می‌کند و تفاوتی با آن ندارد. اما برداشت دقیق‌تر و جدیدتر آن است که سبک زندگی، به‌عنوان یک‌شکل اجتماعی در نظر گرفته می‌شود، که رفتار نوینی را پدید می‌آورد و این نوع رفتارها تنها در متن تغییرات مدرنیته و رشد فرهنگ مصرف‌گرایی در جهان تبلور پیداکرده و وجود دارد. (شهاب‌الدین و نصیری، ۱۳۹۴؛ ص ۸۶ ).</p>
<p style="text-align: justify;">تحولات و تغییرات سریع و پرشتاب عصر حاضر، که موجب پیشرفت‌های فنی و تکنولوژیکی در دنیا شده، در فرایند «جهانی‌شدن»  زمان و فضا را درهم‌فشرده نموده به‌گونه‌ای که رخدادهایی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مختلف دنیا که در دورترین مناطق این کره خاکی، رخ می‌دهند، برخلاف گذشته، به‌سرعت بی‌مانندی، کنشگران را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند در چنین وضعیتی که کنشگران اجتماعی، همواره به جهان بسیار وسیعی وصل هستند، گزینه‌های انتخاب سبک زندگی برای آنان از تنوع بسیار بالایی برخوردار است. لذا این تنوع، تعدد و فراوانی گزینه‌های از سبک‌های زندگی اجتماعی، امکان دنبال نمودن سبک‌های مختلفی را از سوی افراد جامعه فراهم می‌آورد و به‌اندازه تنوع سبک‌ها افراد جامعه نیز گونه‌های مختلفی را به فراخوری سلایق خویش، به تجربه و عمل می‌نشینند و «رفتار نوینی» را شکل می‌بخشند. به‌عنوان‌مثال رفتاری که امروزه جوانان در قبال «تلفن همراه» یا موبایل انجام می‌دهند، یک رفتار نوین است که از سبک زندگی جدید در پرتو جهانی‌شدن حاصل‌شده است. لذا غالب ارتباط شناسان معتقدند که استفاده از دستگاه‌های دیجیتالی، نوعی از نظام ارتباطی نوینی را پدید آورده که هویت جوانان را تغییر داده است. (کمری، ۱۳۹۸: ص ۳۲۶- ۳۰۱).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>گذار برزخی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">تغییر و تحولات به وجود آمده در یک‌صد سال اخیر تاریخ هزاره‌ها، هویت اجتماعی و مدنی مردمان هزاره را با پیچیدگی‌های زیادی روبه‌رو کرده است. این پیچیدگی‌ها در مرحله نخست، ناشی از تجربه‌ی جامعه، از مدرنیته است. با وارد شدن عناصری از دنیای مدرن، در جامعه هزارگی و گام برداشتن آن‌ها به‌سوی زندگی مدرن، به‌تدریج نظم اجتماعی پیشین، که بر اساس ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سنتی بنا شده بود، دستخوش تغییر و تحول پرشتابی شده‌اند. این در حالی است که جامعه‌ی هزاره به لحاظ قابلیت‌های اجتماعی و ظرفیت‌های فرهنگی، آلترناتیو یا جایگزین مناسب نظم نوین مبتنی بر مدرنیته را نداشتند و هنوز هم ندارند. ازاین‌روی، جامعه‌ی هزاره همواره در برزخ میان «سنت» و «مدرنیته» گیر مانده و این امر هنوز هم ادامه دارد و نشان می‌دهد که هنوز گذار کاملی به لحاظ هویت اجتماعی، در جامعه رخ نداده است.</p>
<p style="text-align: justify;">برآیند چنین گذار ناموفق، در جامعه‌ی هزاره درهم‌ریختن بناهای سنتی و عدم جایگزینی آن با ساختارها و بناهای جدید و مدرن بوده است. افراد و خانواده‌های زیادی از روستا جدا شده و وارد شهرها شده‌اند، اما به دلیل فقدان قابلیت‌های زندگی شهری، خصلت‌ها و ویژگی‌های زندگی روستایی را با خود در شهرها برده‌اند و در شهر با همان خصلت‌های نهادینه‌ شده‌ی روستایی، زندگی می‌کنند. برعکس، خیلی‌های دیگر در اثر زیست شهری کوتاه‌مدت و تجربه سبک جدید زندگی، یا دیدن تجارب زندگی شهری از رسانه‌های اجتماعی، ماهواره‌ها و تلویزیون‌های دنیای مدرن، الینه شده‌اند و در تلاش هستند در روستاها ادای زندگی شهری را دربیاورند. این‌ها همگی نشان‌دهنده‌ی آن است که سبک زندگی امروز هزاره‌ها، متاثر از دنیای مدرن و «جهانی‌شدن» تغییر نموده، ولی این تغییرات طبیعی و نرمال نیست به‌نوعی جامعه دچار «تورم» و افراد دچار «توهم» شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">زندگی هزاره‌ها به لحاظ ظاهری مدرن شده ولی فقر شدید خانواده‌ها چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ فرهنگی، زندگی را از درون متلاشی و آسیب‌پذیر نشان می‌دهد: «ارقام موجود نشان می‌دهد که تقریبا ۲۰ درصد خانوار روستایی به‌صورت مداوم مصونیت غذایی ندارند و ۱۸ درصد با کمبود غذایی فصلی مواجه هستند. بنابراین، ۲۰ تا ۴۰ درصد مردم افغانستان به کمک غذایی در سطوح مختلف و در زمان‌های متفاوت سال نیاز دارند.» (غرجستانی، ۱۳۹۰؛ ص ۲۰۰ ).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>راهکارهای کمکی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>۱-‌ ایجاد ساختارهای اجتماعی هویت‌ساز</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">امروزه رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی ، به شکل سرسام‌آوری افزایش‌یافته و تقریبا‌ برای هر فرد یک رسانه نیز پدیدار گردیده است، که افراد جامعه در ساعات مختلف روز، قادر هستند با جهان بسیار پهن و گسترده‌ای اجتماعی وصل باشند و به تبادل فرهنگی و تقلید از شیوه‌ها و سبک‌های زندگی گوناگونی بپردازند. رسانه‌ها به‌عنوان عاملان اصلی تغییر و تحول در ارزش‌ها، هنجارها و نقش‌ها مطرح هستند، آن‌گونه که با خلق ارزش‌های جدید سنت‌ها و ارزش‌های جاافتاده‌ی قدیمی را به چالش می‌کشند و به‌صورت یک عامل موثر بر دگرگونی نگرش‌ها و رفتارهای مخاطبان خود عمل می‌کنند. ازاین‌روی، تمام کسانی که مخاطبان رسانه هستند و یا در معرض پیام‌های رسانه‌ای قرار می‌گیرند؛ یا باواسطه و یا بی‌واسطه تحت تاثیر آن‌ها هستند، آن‌ها آنچه را از رسانه‌ها می‌شنوند، یا می‌بینند و یا می‌خوانند، ملاک نگرش‌های خود و الگوی رفتارهای خود قرار می‌دهند. و همین امر باعث تغییر در سبک زندگی اجتماعی مردم می‌گردد رسانه‌ها به‌عنوان یک منبع قوی می‌توانند در نحوه زندگی انسان‌ها مانند شیوه لباس پوشیدن، دکوراسیون خانه و منزل، «آداب معاشرت اجتماعی»  و برخوردهای فرهنگی و خانوادگی افراد تاثیر فوق‌العاده داشته باشند و بسان یک موتور متحرک، در ایجاد و گسترش سبک‌های گوناگون زندگی نقش ایفا نمایند. (عابدینی، ۱۳۷۹؛ ص ۴ ).</p>
<p style="text-align: justify;">درک این تکانه عظیم فرهنگی، زمانی ممکن می‌گردد که به منابع ارتزاقی فرهنگ در زندگی واقف بوده و به‌خصوص به عوامل آن درگذشته توجه نماییم. زندگی هزاره‌ها درگذشته، مبتنی بر فرهنگ و ارتباطات شفاهی بود، مکتب‌خانه‌ها، ملاهای مکاتب، کلان‌های قوم و محاسن سفیدان به‌عنوان منابع و مراجع نهادین ارتزاق و تغذیه‌ فرهنگی سبک زندگی، عمل می‌کردند. مکتب‌خانه‌ها در قدیم، تعیین‌کننده سبک زندگی بودند، بچه‌ها در همان مکاتب، جامعه‌پذیر می‌شدند، ملاهای مکاتب و معلمان مدارس با درهم تنیدگی زندگی‌شان با توده‌های عمومی مردم، نقش راه برنده قوی را داشتند و همگان نیز از آن‌ها پیروی می‌کردند و آن‌ها را به‌عنوان الگوی رفتاری خود در زندگی اجتماعی برمی‌گزیدند. اشعار عامیانه و فولکوریک مانند این شعر:</p>
<p style="text-align: justify;">«اموتو یار بگیروم جانانه باشه</p>
<p style="text-align: justify;"> گوش گلیم آخوند شیشته باشه»</p>
<p style="text-align: justify;"> نشان می‌دهد که گوش «گلیم آخوند» دارای منزلت اجتماعی بوده و مکتب‌خانه‌های قدیمی، سبک زندگی را تعیین می‌کرده است. گوش «گلیم آخوند» تعبیر استعاری برای مدرسه و مکتب‌خانه است. به دلیل که در قدیم، مدیریت این دو بخش را عمدتا‌ ملاهای مکاتب و در اواخر معلمان مدارس به عهده می‌گرفتند. شاخص‌های اصلی سبک زندگی، در نحوه گذراندن «ایام تعطیلی» و بی‌کاری، «سبک مصرف»  و «مدیرت بدن» تجلی پیدا می‌کند. در ایام تعطیلی افراد جامعه به مساجد و کوته‌های زمستانی، تجمع می‌کردند و آخوند مکتب و شاگردان مکاتب، برای مردم کتاب‌خوانی می‌کردند؛ کتاب‌های منظومی همانند «حمله حیدری» «حافظ» «شاهنامه فردوسی» «یوسف و زلیخا» و «ورقه و گلشا» کتاب‌هایی عرفانی، تاریخی و فرهنگی‌ای بودند که توسط ملاهای مکاتب و شاگردان آن‌ها بازخوانی، تفسیر و معنی می‌شد و سپهر معرفت و ادب، منظومه‌ی اخلاق و مدیریت اجتماعی مردم، وامدار همین محافل سنتی بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما «نوع مصرف» و «مدیریت بدن» به‌عنوان دو شاخص تعیین‌کننده سبک زندگی امروز، در قدیم بسیار کمرنگ بود، مصارف مردم شکل ابتدایی داشته و اغلب در حد رفع نیاز خانواده بود و از اسراف و تبذیر امروزی خبری نبود. به‌عنوان‌مثال، در حد یادآوری نیز خوب است، تا جوانان امروزی ما بدانند که درگذشته پدران آن‌ها چگونه زندگی می‌کرده‌اند. مثلا‌ کودکان خانواده از پوشاک مشترک برای روزهای جشن و شادمانی خود بهره می‌گرفتند. یک جُفت کفش برای چند فرزند خانواده به شکل مشترک، تهیه می‌گردیده و آن‌ها به‌نوبت از آن استفاده می‌کردند. در سبد مصرفی خانواده‌های روستایی، از کالاهای تجملاتی هیچ خبری نبود. زنان روستا، اغلب همانند مردان به کار و اشتغال روستایی مثل «علف چینی» «ریشقه درو» «خرمن‌کوبی» کارهای «زراعتی» و «دهقانی» اشتغال داشتند. تقسیم‌کار که یکی از ویژگی‌های جوامع شهری بود، در روستاها وجود نداشت، ولی همگی در کارهای مشابه خانه و زمین مشارکت می‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">مدیریت بدن  و رسیدگی به‌ظاهر و آراستگی آن نیز فقط برای مراسم عروسی و محافل شادی تا حدودی رواج داشت و درمجموع مردم وقت خود را برای رسیدگی به‌ظاهر بدن و آراستگی ظاهری کمتر مصرف می‌کردند. «سلمانی»  یا آرایشگری و اصلاح ریش و صورت، نیز به شکل سنتی، اغلب به‌عنوان «پولغو» و عمل متقابل توسط مردان انجام می‌گرفته و دختران و زنان، هرگز موهای سرشان را کوتاه نمی‌کردند، بلکه زنان هزاره موهای بلندشان را از دو جانب گونه‌های صورت به گونه‌ی آویزه شانه می‌کردند و به آن پینک‌های زینتی می‌زدند، که بر زیبایی دوچندان آن‌ها می‌افزود.</p>
<p style="text-align: justify;">عطرهای خوش‌بوکننده، سُرمه‌ی چشم و حنا (خینه) برای رنگ کردن دست، پای و موی نیز در میان زنان هزاره معمول بود، اما مهم‌ترین، وجه مدیریت بدن، در نوع پوشاک هزاره‌ها تجلی پیدا می‌کند که زنان هزاره آن را باهنر دوزندگی خود می‌آراستند و می‌پوشیدند. غنای فرهنگی هزاره‌ها در سبک پوشش هزارگی را در لباس‌های زینتی آنان به‌خوبی می‌توان مشاهده نمود. لباس «دامادی»، دارای نقش گلدوزی شده از نوع «خامگ دوزی» درروی سینه، کلاه دامادی گلدوزی شده از نوع «گراف‌دوزی» یا ارخچین سفید، دارای ویژگی‌های خاص خودش است که دامادها در روز عروسی با آن زینت می‌کنند و خود را می‌آرایند. سبک زیبای پوشش نوعروسان هزاره در سلسله و جودنه، وُسکت پر روپی، ایمیل صورت و سُنبل پیشانه آن‌ها که اغلب از نقره و فلزهای گران‌بهای دیگر ساخته می‌شد، بیشتر نمود پیدا می‌کرد. انواع وسایل زینتی، مثل پوش آیینه، صندوق حجله، دستمال لباس، پوش بالشتی، پوش تُشک، پرده و دیگر وسایل زینتی همگی از هنر گلدوزی دستی زنان هزاره آراسته و ساخته می‌شد که در نوع خود کلکسیون زیبایی از هنر و ذوق هزارگی را به نمایش می‌گذارد. رواج موسیقی و هنر هزارگی، در قالب فرهنگ فولکوریک ، به‌رغم ریشه‌های قوی فرهنگی، تحت تاثیر مکتبخانه‌های قدیم و غالبیت فرهنگ مذهبی، در جامعه روبه‌زوال نهاده و کمرنگ شده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">درمجموع، سبک زندگی در مدیریت بدن  نیز تابع الگوهایی بوده که در سپهر فرهنگی جامعه هزاره وجود داشته و در تعامل با دادوستد فرهنگی عرف جامعه تحت تاثیر مدارس و مکتب‌خانه‌ها و مدارس دینی شکل می‌گرفته است و در جامعه مورد توجه و مصدر عمل واقع می‌شده‌اند و درنهایت، می‌توان گفت که در قدیم، علما، معلمان و مراجع نهادین دینی، نقش فوق‌العاده تعیین‌کننده داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، منابع فرهنگی هویت‌ساز گذشته و امروز بسیار متفاوت شده است و مراجع نهادین دینی، امروزه تحت تاثیر رسانه‌های مدرن اجتماعی و تلویزیون‌ها و ماهواره‌ها مرجعیت نهادی خود را از کف داده‌اند و اصولا‌ سبک جدیدی بر روش‌ها و شیوه‌های ارتزاق فرهنگی جامعه هویدا گردیده است. الان در روستاها نیز همانند شهرها خانواده‌های روستایی به شکل گروهی و جوانان دختر و پسر در ایام تعطیلی به میله‌های تفریحی کنار ساحل‌ها، باغ و باغات، دامنه‌های کوه، دمن، دشت و صحرا می‌روند و جماعت‌های مختلفی از جوانان دختر و پسر به میله و تفریح می‌پردازند. دمبوره، کست‌های صوتی، کلیپ‌های تصویری، آهنگ و رقص در میموری‌ها و هارددیسک‌های تلفن همراه به‌وفور وجود دارد که در این محافل میله و شادمانی، استفاده می‌شود. مراجعه به منابع ارتزاق فرهنگی قدیم مثل مکتب‌خانه‌ها، مدارس دینی، مساجد و ملاها مکاتب تقریبا صفر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">این وضعیت، سبک زندگی هزاره‌ها را مصرفی و تجملاتی نموده و نشان می‌دهد که در صدسال اخیر روند پیچیده‌ و متنوعی را به تجربه گرفته است. این در شرایطی است که کار و تولید از گذشته نیز کمتر شده و بیکاری و فقر دامن گسترده‌تری پیدا نموده است. بنابراین، تغییر سبک زندگی در پرتو مدرنیته  یک امر اجتناب‌ناپذیر است و تقصیر هیچ نهاد و سازمان هزارگی هم نیست. موج مدرنیته فراگیر و عالم‌گیر است و نمی‌توان با هیچ ابزاری جلو رسوخ آن سد ایجاد کرد، منتهی برای آنکه رشد و بالندگی فرهنگ جامعه، در کنار فرایندهای اجتماعی جهانی، و توام با حرکت کاروان پیشرفت جامعه‌ی بشری، طبیعی رشد کند، لازم است که در کنار تغییرات جهانی، به تقویت، اصلاح و ایجاد ساختارهای هویت‌ساز بومی و داخلی مثل آموزش، ساخت الگوهای بومی برای زندگی، کسب مهارت‌های زندگی توسط جوانان و نوجوانان، تقویت مراجع نهادین دینی و مذهبی، نیز پرداخته شود</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>۲-‌ رفع تورم زندگی با الگوی سبک مصرفی</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">دنیای موجود، آمیزه‌ای از تکنولوژی و فناوری‌هایی است که تعیین‌کننده‌ی سبک زندگی رایج جامعه‌ی بشری است. رسانه‌ها نیز به حیت یکی از جلوه‌های مدرن زندگی انسان، نقش کلیدی در تحولات و تغییرات به وجود آمده در حیات جامعه‌ی بشری دارد. در دهه‌های پیشین و در فرهنگ‌های پیشامدرن، دامنه و تعداد سبک‌های زندگی افراد چنان محدود بود که سبب می‌شد تنها سبک مشخصی برای زندگی در هر فرهنگی تعریف‌شده باشد و همه افراد متعلق به فرهنگ‌های یکسان، به سبک تقریبا‌ مشابهی زندگی کنند. در جوامع سنتی و قدیمی، انتخاب‌های مبتنی بر مصرف به شکل گسترده‌ای بر اساس طبقه و کاست یا محیط خانواده و روستا دیکته شده و انجام می‌گرفت. اما با ظهور انقلاب صنعتی و مدرن که تکنولوژی‌های جدید و مدرنی روی کارآمدند، موجب تغییرات فاحشی نیز در الگوهای سبک زندگی گردید. در دنیای مدرن و جدید، سبک‌های بسیار متنوعی از زندگی، پیش روی هر فرد و جوامع بشری گذاشته‌شده است. (شهاب‌الدین و نصیری، ۱۳۹۴؛ ص ۸۴ ).</p>
<p style="text-align: justify;">تنوع و تعدد بیش‌ازحد سبک‌های زندگی، به‌نوعی آنارشیزم فرهنگی  را در جامعه دامن می‌زند و زندگی را دچار «تورم» می‌کند. شرایط امروز جامعه هزاره چنین است. این تنوع سبک‌های زندگی، نه‌تنها در لباس و پوشاک، دیده می‌شود، بلکه حتی در پندار، گفتار، رفتار و واکنش‌های افراد جامعه قابل‌مشاهده است. چنانچه این تغییرات در ساخت‌وسازها و سبک معماری نیز دیده می‌شود، نمادهای یکسان برساخت و سازهای ساختمانی، حاکم نیست، نفس زندگی کردن، هیچ ملاک و معیار عقلانی ندارد و بیشتر تقلیدی و ناشی از جو زد‌گی این جهانی می‌باشد، که درواقع شکل بارز همان «تورم زندگی» را به نمایش می‌گذارد. من در سال ۱۳۹۵ در زادگاهم، رویداد جالبی را به مشاهده نشستم. این رویداد همان «تورم» زندگی را نشان می‌دهد که مردم در توهم پیشرفت و ترقی هستند:</p>
<p style="text-align: justify;">«روزی آفتابی و گرم از روزهای پاییزی سال بود، من پیاده عازم بازار شهر شدم. جاده‌های خاکی حرکت موترها را در سینه‌ی خود با مشکل مواجه می‌کرد، اما منظره‌هایی را شکل می‌بخشید که ناسازگاری و تعارض سنّت و مدرنیته را به نمایش می‌گذاشت. موترهای ژاپنی شیک و گران‌قیمت نیز به‌وفور در این جاده‌های خامه در رفت‌وآمد هستند. من از کنار سرک پیاده می‌رفتم که صدای گور گور موتری به گوشم رسید، پُشت سرم نگاه کردم که کوه عظیمی از خاک روی جاده، به هوا بلند است، گویا موتری باسرعت به من نزدیک می‌شود. من نیز خود را به کنار کشیده و توقف نمودم، تا از خاک‌های برخاسته از حرکت ارابه‌های موتر در امان بمانم. دیدم موتری از نوع «کرولا» ۲۰۱۲ ژاپنی، با دو سرنشین یک مرد و یک زن به‌سرعت درحرکت است. از کنارم که گذشتند، دیدم زن جوانی در بغل‌دست مردی نشسته و خندان و شادمان از کنارم عبور نمودند. من فکر کردم شاید صاحب این موتر خیلی پولدار و متمول است و حتما‌ صاحب کدام پاساژ و مارکت تجاری اجناس لوکس است که چنین موتر زیبا و گران قیمت سوار است. خوش به حالشان که چنین زندگی پر آسایشی را برای خانواده خود فراهم نموده ‌است. من آرام‌آرام قدم‌زنان به حرکتم ادامه دادم تا رسیدم کنار یک درخت زیبا که یک موتر شبیه همان موتر که از کنارم لحظاتی قبل تیر شده بود، در زیر درخت ایستاده است. آری درست حدس زده بودم، خودش بود؛ همان موتر و سرنشینانش بود. دیدم مرد مشغول صحبت با تلفن همراهش است و زن جوانش نیز در کنارش نشسته و به مکالمات تلفنی شوهرش گوش می‌دهد. چون گوشی روی بلندگو تنظیم‌شده بود، صدای گفتگوکنندگان برای من که از کنار آن‌ها عبور می‌کردم به‌راحتی شنیده می‌شد. آری مرد به کسی که در آن‌طرف خط تلفن و در خارج از کشور بود می‌گفت: او بچه او بچه‼ اگر همین امشب پول به خانه حواله نکنی، فردا ما گُشنه می‌مانیم یک قیران در خانه نمانده، آبرویم درخطر است پول از هرکجا می‌کنی کار ندارم، حتما‌ حواله کن.!» (از مشاهدات نویسنده سال ۱۳۹۵: لومان- جاغوری).</p>
<p style="text-align: justify;">شما از این داستان چه می‌فهمید، مگر جز تورم  زندگی چیزی دیگری مشاهده می‌شود. در یک زندگی متورم که ابعاد و پهنای آن ناشی از التهاب، درد و بیماری است، مردی به‌ظاهر ادای فردی بسیار پولدار و متمول در جامعه را درمی‌آورد، اما فی‌الواقع، پول قُرصی نانی را برای شب اولادش ندارد و موتر گران قیمت سوار می‌شود، اما پول تیل آن را قرض می‌گیرد و زمینش را برایش گرو می‌دهد. خانواده‌ای، فرزندش را از نا داری و فقر به چوپانی واداشته ولی خود در مراسم عروسی فرزند دیگرش، میلیون‌ها افغانی را سر سود گرفته و به مصرف می‌رساند. جوانانی زیادی هستند، که از دو سال تا هفت سال را در کشورهای خارج کار می‌کنند و پول حاصل از کارشان را برای خانه حواله می‌کنند، اما وقتی به خانه‌اش برمی‌گردند، فقط یک ماه تا دو ماه می‌توانند در خانه باشند و دوباره باید رحل سفر بسته و برای کار در کشورهای همسایه زجر مضاعفی را تحمُّل نمایند. این زندگی مصرفی، ظاهر متورم دارد، ولی باطنش از هر داشته‌ای مادی و معنوی، تهی و خالی است. بنابراین، در این سبک زندگی ، باید تغییرات بنیادی رخ دهد و سبک مصرفی جامعه، به سبک تولیدی تغییر نماید. در سبک تولیدی زندگی، کسی منتظر نمی‌ماند تا پولی از خارج کشور به دست او برسد، تا فقط مصرف نمایند، بلکه خود با خلاقیت و ابتکار، تکاپو و تلاش مثل گذشته که زن و مرد برای تولید محصولات زراعتی تلاش می‌کردند، خواب را بر خود حرام نموده و کار می‌کند. قدیمی‌ها می‌گفتند: «نان از کف دست مزه دارد» درواقع، تولید و کارهای مولد، برکت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>۳- ایجاد تعادل میان سبک‌های سنتی و جدید</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از مردم تصور می‌کنند برای فکر کردن و پیدا کردن راه‌حل مناسب برای مسایل مختلف، باید به مکان‌های خلوت و آرام مانند کوهستان و یا دریا بروند، اما درواقع عقاید و افکار خلاقانه و سازنده زمانی به وجود می‌آیند که ذهن انسان  درگیر کار و فعالیتی باشد. اندیشه آدمی، محصول تلاش و تجارب شخصی اوست، به هر میزانی که کار و تلاش سخت و طاقت‌فرسا باشد، به همان میزان ذهن انسان مانند یک کامپیوتر با استفاده از تجارب شخصی برای حل مشکلات احتمالی معادلات زندگی بهره می‌گیرد. جالب است بدانید که مغز انسان از توانایی‌های بسیار بالایی برخوردار است و انسان فقط می‌تواند در بهترین حالت فقط از ۱۰ درصد توانایی‌های خود استفاده نماید. اما کار سخت و فشار مضاعف می‌تواند، به افزایش قدرت ذهن و تقویت بینش انسان کمک نماید. انسان به هر میزانی که در کار و فعالیت اجتماعی درگیر باشد و در راستای فعالیت‌های فکری و فیزیکی، سختی و فشار را تحمل نماید، ذهن او خلاق و تواناتر می‌شود. انسان‌ها عموما یا از توانایی خود، آگاهی ندارند و یا به دلایلی نامعلومی نمی‌خواهند از توانایی‌های خود بهره بگیرند. تجارب انسانی ثابت نموده که رویاها به انسان قدرت انجام کار و جسارت ورود و اقدام می‌بخشد. لذا به هر میزانی که انسان سختی بکشد، و رنج را در زندگی در راستای هدف خود تحمل کند، رویاهایش واقعی‌تر و نزدیک‌تر می‌شود. (چونک، ۱۳۸۶؛ ص ۴۷).</p>
<p style="text-align: justify;">در آموزه‌های دینی ما نیز حدیثی وجود دارد که جوهر انسانی را در چرخش روزگار و تقلب احوال قابل شکوفایی توصیف می‌کند. «فی تقلب الاحوال تعرف جواهر الرجال» خلاصه اینکه نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود، مُزد آن گرفت، جان برادر که کار کرد، و باید تلاش و کار نمود، تا بر زندگی مسلط باشید. در عرصه‌ی زندگی، مشکلات فراوان است، مهم‌ترین مشکلی که ناشی از تعدد سبک‌های زندگی است، هویت برزخی زندگی انسان هزاره است. پدیده‌های فرهنگی، دیر جان هستند و در طول زمان‌های زیاد شکل می‌گیرند و دیر هم تغییر می‌کنند، اما دنیای جدید را با اصل «سرعت» بسته‌اند، یعنی «سرعت» جزو ذات مقوم دنیای مدرن و جدید است و با سرعت شناخته می‌شود. (محمدی، ۱۴۰۱؛ کد: ۳۸۶).</p>
<p style="text-align: justify;">ازاین‌روی، انسان امروز هزاره، با انباری از سبک‌های زندگی اجتماعی که در اثر «سرعت» معلومات دنیای مدرن به اطرافش ریخته، مواجه هست. اگر بخواهد مطابق یکی از این سبک‌های زندگی جدید، رفتار نماید، نمی‌تواند خود را تطبیق دهد، زیرا یک‌شبه نمی‌توان راه صدساله را رفت و پیمود. آن‌هایی که در عمل به این سبک‌های زندگی تجربه موفقی داشته‌اند، به لحاظ فرهنگی و تربیتی نیز در همان بستر زاده شده‌اند و با گوشت، پوست‌واستخوانشان عجین است، اما انسان جهان‌سومی، که در بستر فرهنگی و تربیتی متفاوتی زیست نموده است، به‌راحتی نمی‌تواند، در زندگی خود آن‌گونه باشد، که درواقع نیست. مرحوم دکتر شریعتی  در کتاب «انسان بی‌خود» به‌تفصیل پیرامون واژه «الیناسیون»  یا به تعبیری ساده‌ی فارسی «ازخودبیگانگی» انسانی، بحث می‌کند و با استفاده از نظریات و دیدگاه‌های روان‌شناسانی مثل «یونگ» وجوهی را نیز یادآوری کرده و می‌نویسد:</p>
<p style="text-align: justify;">«کسی که روح دیگری و اصلا شخص دیگری را در خود حس کند، دچار یک انقلاب شگفتی می‌شود که قابل پیش‌بینی نیست و برای دیگرانی که با او آشنا بوده‌اند، در تصور نمی‌گنجد. این انقلاب در اخلاق، رفتار، حساسیت‌ها، روحیات، عواطف، عقاید، افکار و حتی سبک زندگی و نیز در کیفیت استعدادهای وی به‌شدت رخ می‌دهد و همه را دگرگون می‌کند. به‌طوری‌که پیوند خود را چنان با گذشته قطع می‌کند، که با آن بیگانه می‌شود. وی دیگر شباهتی با گذشته‌اش یعنی با خود گذشته‌اش ندارد. حالات و خصایص فکری و روحی‌اش برای همه‌کسانی که او را می‌شناختند، مجهول و مرموز می‌گردد. حلول دیگری در وی، موجب می‌شود که او دیگر شبیه خودش نباشد.» (شریعتی، ۱۳۶۱؛ ص ۴۱۹ ).</p>
<p style="text-align: justify;">زندگی نیز دقیقا‌ حکم انسان را دارد هرگاه «الینه» شد، در حقیقت روح زندگی که همان «خود» در زندگی است، در کالبد او می‌میرد و روح دیگری جایگزین او می‌شود؛ زندگی چیزی می‌شود که قبل از آن نبود و دیگر برای کسانی که در آن فرهنگ و در آن نظام فکری و اعتقادی رشد نموده‌اند و تربیت شده‌اند، قابل‌فهم نیست و درواقع، مجموعه‌ی از تضادها می‌شود که قابل‌جمع نیستند. الینه شدن جامعه در برابر خصلت‌ها و خصایص جوامع دیگر، یک نوع بیماری اجتماعی است. بیماری اجتماعی که انسان «خود» را گم می‌کند و یا فراموش می‌کند و فراموشی خود نیز به قول قرآن از فراموشی «خداوند» که همان «خود واقعی» و ذات لایزال آدمی است، ناشی می‌گردد. این بیماری اجتماعی، یک بیماری روانی جمعی است و راهکار آن نیز باید ایجاد تعادل روانی میان سبک‌های زندگی باشد. (رجبی، ۱۳۸۶: ص ۷۷).</p>
<p style="text-align: justify;">اگر روان جامعه این‌گونه آماده شود که سبک‌های زندگی، چگونگی رفتار انسان در زندگی است و همواره تابع نیازهای انسان، دچار تغییر و نوسان می‌شود، و سبک دایمی و لایزال نداریم، لذا طبیعی هم است که باید تغییر نماید، اما این تغییر و تحول باید از درون سبک زندگی، ایجاد شود و بر اساس قابلیت‌های خودش دگرگون شود. در جامعه هزاره ازاین‌گونه تحولات که الینه‌گی را نشان می‌دهد، شما زیاد مشاهده می‌کنید، آنان که از اروپا و امریکا یا استرالیا و کانادا برمی‌گردند، نوعا‌ دچار «الینه‌گی» هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">بیشتر افرادی که تحت تاثیر شدید ماهواره‌ها و تلویزیون‌ها هستند و در اتصال به شبکه‌های اجتماعی، عادت کرده‌اند آن‌سان که نمی‌توانند از آن جدا شوند؛ همگی دچار الینه‌گی هستند، یعنی آن خود واقعی‌اش را فراموش کرده‌اند، آنی شده‌اند که نبودند و نیستند. بهترین راهکار روانی برای مدیریت خویشتن در استفاده از این ابزارهای تکنولوژیک نیز همان «تعادل» است. انسان وقتی خودش را بشناسد و جامعه‌ای نیز اگر خودش باشد، آنگاه می‌تواند از سبک‌های مختلفی زندگی اعم از قدیمی و جدید، بر اساس نیازهای خود بهره بگیرد و به‌جایی که خود را با سبک‌های بیگانه و فرهنگ بیگانه تطبیق دهند، سبک را در اختیار خود بگیرند و از ابزارهای مدرن در جهت رفع نیازهای «خود» استفاده نمایند. ما به‌جای آنکه «خود» را به بیگانه تطبیق بدهیم، یا بیگانه در ما حلول نماید، ما به بیگانه حلول نماییم و سبک‌های خوب زندگی آن‌ها را وام بگیریم و برای «خود» استفاده نماییم و «خود» گذشته را نیز نباید دور بیندازیم، گذشته نیز بخشی از وجود ماست که هیات وجودی ما را کامل می‌کند. (رجبی، ۱۳۸۴: ص ۳۴).</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فرجام سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">همان‌گونه که بیان شد، جامعه در گزینش سبک جدید زندگی آزاد نیست، عوامل گوناگونی که برخی ناشناخته‌اند در رواج سبک جدید زندگی دخیل می‌باشند. آنچه حایز اهمیت فراوان است، اینکه ما در برابر امواج جهانی ارتباطات و انفجار معلومات از خود و هویت اجتماعی خود بیگانه نشویم و مانند کاهی در دم باد هراسناک فرهنگ جهانی در باد نشویم. ازاین‌رو باید به منابع معناساز و ساختارهای هویت‌ساز فرهنگ خودی توجه شود و به شکل آرام به دور از توهم‌های ذهنی و تورم زندگی به امواج پیوسته و بر مبنای نیازهای فرهنگی خود از بارهای مثبت فرهنگی آن به نفع رشد و گذار تحولی جامعه خود بهره‌برداری نماییم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>یادداشت‌ها:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">۱-‌ چونگ، کیم وو، «سنگفرش هر خیابان از طلاست»، ترجمه: آرمین هدایتی، ناشر: شرکت مطالعات و نشر کتاب پارسه، چاپ دوازدهم، تهران، سال ۱۳۹۴٫</p>
<p style="text-align: justify;">۲-‌ رجبی، محمود، «انسان‌شناسی»، چاپ بیست و سوم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، سال ۱۳۸۶ش.</p>
<p style="text-align: justify;">۳-‌ رحمت‌آبادی و آقا بخشی، الهام و حبیب، «سبک زندگی و هویت اجتماعی» فصلنامه علمی پژوهشی رفاه اجتماعی، سال پنجم، شماره ۲۰، سال ۱۳۸۵٫</p>
<p style="text-align: justify;">۴-‌ شریعتی، علی، انسان بی‌خود، ناشر: انتشارات قلم، چاپ اول، تهران، سال ۱۳۶۱٫</p>
<p style="text-align: justify;">۵-‌ شهاب‌الدین، پریا و بهاره نصیری، میزان تاثیر شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای فارسی‌زبان بر سبک زندگی دانشجویان، مجله: مدیریت فرهنگی، سال نهم، شماره بیست و هفتم، سال ۱۳۹۴٫</p>
<p style="text-align: justify;">۶-‌ عابدینی، صمد، بررسی عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی موثر بر اوقات فراغت و میزان مصرف کالاهای فرهنگی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، سال ۱۳۷۹٫</p>
<p style="text-align: justify;">۷-‌ غرجستانی، محمد توسلی، نقش توسعه‌ی روستایی در اقتصاد افغانستان، ناشر: اندیشه‌سازان هدایت، قم، سال ۱۳۹۰٫</p>
<p style="text-align: justify;">۸-‌‌ کمری، الهام، «تاثیر تلفن همراه بر بحران هویت جوانان» فصلنامه بین‌المللی قانون یار، شماره سوم، دوره نهم، سال ۱۳۹۸٫</p>
<p style="text-align: justify;">۹-‌ گرب، ادوارد، «نابرابری اجتماعی؛ دیدگاه‌هایی نظریه‌پردازان کلاسیک و معاصر»، ترجمه: محمد سیاه‌پوش و احمدرضا غروی زاد، نشر معاصر، تهران، سال ۱۳۷۳٫</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰-‌ محمدی، جعفر، «از &#8220;سرعت زندگی&#8221; بکاهید» در سایت «سواد زندگی، سواد عاطفی»، تاریخ نشر مطلب: سال ۱۴۰۱ش، منبع: http://savadezendegi.com/fa/news//386.</p>
<p style="text-align: justify;">11-‌ نایبی و عبدالهیان، هوشنگ و حمید، «تبیین قشربندی اجتماعی»، مجله: نامه علوم اجتماعی، شماره ۲۰، سال ۱۳۸۱٫</p>
<p style="text-align: justify;">۱۲-‌ نیکزاد، مهرداد، «تحلیل اجتماعی کنش‌های مصرفی»، مجله: نامه پژوهش فرهنگی، سال هشتم، دوره جدید شماره ۷، سال ۱۳۷۶٫</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3100</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مناسک اربعینی، شور و شعور حسینی یا فقر فرهنگی؟</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3054</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3054#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Sep 2023 10:06:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مناسک اربعینی، شور و شعور حسینی یا فقر فرهنگی؟]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3054</guid>
		<description><![CDATA[اربعین امسال نیز با شور و شوق زیارت کربلا در میان شیعیان رو‌به‌رو گشت و هرکسی که اندک توان مالی داشت و یا حتی اگر نداشت توشه راه را قرض گرفته و به کربلا شتافته‌اند. از زمانی که کربلا آزاد و زمینه زیارت میسر گردید مردم سیل‌آسا کمر به زیارت مرقد امام حسین بسته و [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اربعین امسال نیز با شور و شوق زیارت کربلا در میان شیعیان رو‌به‌رو گشت و هرکسی که اندک توان مالی داشت و یا حتی اگر نداشت توشه راه را قرض گرفته و به کربلا شتافته‌اند. از زمانی که کربلا آزاد و زمینه زیارت میسر گردید مردم سیل‌آسا کمر به زیارت مرقد امام حسین بسته و با هزینه‌های زیادی اقدام به این کار می‌کردند. یک‌زمانی راه رفتن به کربلا مسدود شده بود و به گمانم دولت ایران اجازه نمی‌داد که مهاجرین به کربلا سفر نمایند، مردم مهاجر اما عاشق امام حسین راه پرخطر قاچاق را انتخاب می‌کردند و خود را به کربلا می‌رساندند. عجیب اینجاست که به خاطر خطرات راهزنان و گروگان گیران، بسیاری از مراجع تقلید فتوا به تحریم سفر به کربلای معلا داده بودند اما علی‌رغم آن، این پیروان پرشور همچنان خطرات جانی، مالی و حتی ناموسی را به جان می‌خریدند و به این سفر مبادرت می‌ورزیدند!</p>
<p style="text-align: justify;">روشن و هویداست با توجه به آنچه گفته شد این مسافرت زیارتی صرفا رنگ و بوی دینی ندارد. چون اگر صرفا انگیزه دینی می‌داشت متولیان و مراجع تقلید فتوای به حرمت داده بودند و این‌ها ملزم و مکلف به اطاعت از فتوای مراجع تقلید بودند. پس باید در پس‌زمینه‌ی این حرکت کدام عامل یا علل روانی در کار باشد که در ناخودآگاه این مردم قرار دارد که نا‌خودآگاه و بدون محاسبات عقلانی و تصمیم‌های ارادی به چنین رفتاری دست می‌زنند. در این راستا شاید به ذهن اکثر اهل خرد و تامل این پرسش مطرح ‌گردد که این چه سر و چه نیروی مرموز و جادویی است که این‌چنین مردم را به‌سوی کربلا ‌کشانده و این‌همه هزینه‌، خطرات و مرارت‌های مسیر راه را به جان می‌خرند و با شور و شوق وصف‌ناشدنی و خستگی‌ناپذیر به آن ادامه می‌دهند؟! در رابطه به این پرسش از سوی کسانی که طرفدار این‌گونه رفتار جمعی شیعیان هستند، آن را معجزه‌ی امام حسین پنداشته و توجیه دینی و مذهبی می‌نمایند اما از طرف کسانی که به این حرف‌ها باور ندارند توجیهات دیگری می‌شود و آن را بیشتر ناشی از گرایش‌های خرافی و پندارهای واهی قلمداد کرده و نشانه‌ی از بلاهت بشری به‌حساب می‌آورند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه با اندک تامل و دقت روشن و مبرهن می‌گردد این است که برپایی مراسم عاشورا و زیارت اربعینی ناشی از معجزه و کرامات امام حسین نیست، چراکه آیین‌های مناسکی در تمام ادیان و مذاهب چنین شور و نیروی جادوی برای پیروان خود دارند و موضوع عاشورا و اربعین یک موضوع استثنایی نیست تا آن را ناشی از حرارت و جذبه معنوی و کرامات امام حسین بدانیم. به نظر می‌رسد که تحلیل انسان شناسان و جامعه‌شناسان ازاین‌گونه رویدادهای مناسکی در ادیان و مذاهب بیشتر بازتاب‌دهنده حقیقت و درک درست‌تری این واقعیت باشد. انسان‌شناسان مناسک آیینی را وسیله‌ای برای یک جامعه، اجتماع، یا گروه، تعبیر می‌کنند که با این وسیله از ارزش‌ها و اصول اساسی‌اش حمایت و سامان اخلاقی‌اش را حفظ می‌کند. مناسک، ممکن است زاییده صف‌بندی‌ها و کشمکش‌ها و ناهماهنگی‌های ذاتی جامعه نیز باشند و نظریه‌پردازان انسان‌شناس، مناسک را به‌عنوان ابزاری برای تطبیق با ناهماهنگی‌های اجتماعی و رفع آن‌ها نیز در نظر می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">برابر با این نظر، بسیاری از مناسک در واکنش به موقعیت‌هایی پدید می‌آیند که در آن موقعیت‌ها، میان نظم اخلاق همگانی و منافع سوق‌دهنده‌ی گروه‌ها و افراد به رقابت با یکدیگر، تعارض پیدا می‌شود. این نظر با این مشاهدات گوناگون تایید شده است که بسیاری از مناسک، ضمن آن‌که انسجام و همکاری اجتماعی را به نمایش می‌گذارند، دربرگیرنده و نشان‌دهنده‌ی آشکار درگیری و تنازع نیز هستند. (ملکم همیلتون، ۱۳۸۷ ص ۲۲۱)  دورکیم نیز این  واقعیت را مورد تاکید قرار می‌دهد که ادیان هرگز تنها یک موضوع اعتقادی نیستند. همه‌ی ادیان در خود رفتارهای تشریفاتی و شعایری منظم و مرتبی دارند که در محور آن گروهی از مومنان گرد هم می‌آیند. مراسم تشریفات جمعی، باعث می‌شود که احساس همبستگی گروهی تایید و تقویت گردد. تشریفات جمعی، افراد را ازآنچه مربوط به زندگی اجتماعی نا مقدس است دور و به قلمروی وارد می‌کند، که در آن، اعضای گروه خود را در ارتباط با نیروهای عالی‌تر احساس می‌کنند. این نیروهای عالی‌تر، که تاثیرات توتم‌ها، خدا و یا خدایان پنداشته می‌شوند، در حقیقت نشانه نفوذ و تاثیر جمع بر فرد است.</p>
<p style="text-align: justify;">ازنظر دورکیم، تشریفات و شعایر مذهبی، برای ایجاد پیوند میان اعضای گروه یک‌چیزی لازم و ضروری است. به همین دلیل است که نه‌تنها در وضعیت‌های عادی نیایش و پرستش، بلکه در شرایط و بحران‌های گوناگون زندگی (که تغییرات، گذرها و گسل‌های عمده‌ی اجتماعی در آن، تجربه می‌شوند، مانند تولد، ازدواج و یا مرگ نیز)، آن تشریفات و شعایر یافت می‌شوند. معمولا در همه‌ی جوامع، مراسم شعایری و تشریفاتی در این‌گونه گردهمایی‌ها برگزار می‌گردند. دورکیم استدلال می‌کند که تشریفات جمعی درزمانی که مردم مجبور به سازگار شدن با تغییرات عمده در زندگی‌شان هستند همبستگی گروهی را مجددا  تایید می‌کند. مراسم و شعایر تدفین نشان می‌دهد که ارزش‌های گروه پس از درگذشت افراد، نیز زنده می‌ماند، و برای مردم داغ‌دیده وسیله‌ای فراهم می‌کند که با شرایط تغییریافته‌شان سازگار شوند. سوگواری ابراز خود‌به‌خودی اندوه نیست. سوگواری وظیفه‌ای است که توسط گروه تحمیل می‌شود. (آنتونی گیدنز، ۱۳۸۱ ص۵۰۳)  ناگفته پیداست که حرف‌های دورکیم درباره کارکرد تشریفات و شعایر دینی و مناسک آیینی است. بنابراین انتظار این را نباید داشت که پیروان یک کیش و آیین آگاهانه و به‌منظور تامین هدف و یا اهداف یادشده شعایر و تشریفات مذهبی خودش را به انجام رسانند.</p>
<p style="text-align: justify;">در این امر شک و تردیدی نیست که ما شیعیان در متون دینی خود دستور زیاد و تاکید فراوان بر برپایی عزاداری و گرامیداشت از دهه محرم و عاشورا و هم‌چنین توصیه‌های اکید بر زیارت قبر امام حسین، داریم. علمای دینی از بدو تولد یک بچه شیعه تا پیری و آخرین لحظات عمر آن، تلقین از امام حسین و کربلا می‌کنند و این مساله در روح، وجدان و ضمیر ناخودآگاه افراد شیعه نفوذ کرده و شیعیان رویداد عاشورا و هم‌چنین شخصیت امام حسین را به شکل عادی نمی‌بینند بلکه هم شخصیت امام حسین را و هم حادثه کربلا را به شکل اسطوره تقدس یافته می‌بینند و در برابر آن احساسات شدید و خارج از تجزیه‌وتحلیل منطقی و عقلانی دارند. هم‌چنین نیک پیداست که توصیه‌های از امام صادق برای برپایی عزاداری و رفتن به زیارت کربلا واکنشی در برابر حاکمان وقت که می‌خواستند حادثه عاشورا فراموش گردد و امام حسین هم در حافظه تاریخ ماندگار نگردد، بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">ازاین‌رو رویدادهای تاریخی که ناشی از فعل‌وانفعالات سیاسی و اجتماعی است فقط در زمینه و زمانه‌ی تاریخی و اجتماعی خودش قابل‌طرح و فهم و معنادار می‌گردد. به همین دلیل رفتار شیعیان برای برپایی عزاداری و زیارت اربعین در این دوره و زمانه، بی‌معنا و رفتار صرفا مناسکی و مقلدانه و غیرعقلانی جلوه‌گر می‌‌شود. اما برای سازمان دهندگان آن این‌چنین نیست. با توجه به تهدیدات و بروز و ظهور گروه‌های افراطی خلاف باورهای شیعی مثل داعش، وهابیت و&#8230; برپایی و گرامیداشت اربعین حسینی واکنش و مانور سیاسی مذهبی در برابر آن‌هاست. هرچند بیشتر زیارت کنندگان از این امر ممکن است آگاهی لازم را نداشته باشند. برپایی مناسک اربعین در سطح جهان اسلام و پیام‌ها و معناهای خاص خود را دارد. این مراسم کلا بی‌فایده و بی‌معنا آن‌طوری که برخی از اصلاح‌گران دینی و روشنفکران سکولار مدنی برداشت دارند نیست. کشورهای که ازنظر امنیتی، اقتصادی، سیاسی نیازهای فوری‌تر و ضروری‌تر از شرکت در مراسم اربعین حسینی را ندارند (که البته در جهان اسلام بسیار محدود و اندک‌اند) شرکت در این همایش و شکوه بخشیدن به این مراسم هیچ عیب و ایرادی ندارد اما این امر نسبت به شیعیان کشور افغانستان و خیلی از کشورهای فقیر دیگر فرق می‌کند. اشکالی که اکثر مصلحان دینی و روشنفکران مدنی دارند همین درک نکردن نیازهای فوری، ضرورت‌ها و اولویت‌های اجتماعی و تاریخی است. این اشکال وارد است که ما مردم به‌جای هزینه کردن جهت برطرف نمودن نیازهای فوری و سیر نمودن شکم‌های گرسنگان فقیر و بی‌نوا و دستگیری بیوه‌زنان آسیب‌دیده از جنگ و هزاران نیازهای فوری‌تر و ضروری‌تر دیگر از شرکت در مانور اربعین داریم و قطعا و یقینا ثواب و پاداش کمک به کودکان بی‌سرپرست و فقیران جامعه و حتی نیازمندی‌های اجتماعی، آموزشی، فرهنگی و دفاعی و&#8230; از پاداش و ثواب رفتن به کربلا بهتر و بیشتر است، چرا شرایط و اقتضاات فوری خود را درک نکرده و به شکل بسیار گسترده به مراسمی شرکت می‌کنیم که در این دوره و زمان کم‌وبیش موضوعیت خود را ازدست‌داده و نیازهای فوری و حیاتی به‌حساب نمی‌آید؟!</p>
<p style="text-align: justify;">در پاسخ به این پرسش چنانچه اشاره رفت، یکی از دلایل آن بعد آیینی و مناسکی مساله عاشورا و اربعین حسینی است که از بدو زایش تا پایان زندگی از حسین می‌شنویم و برایش گریه می‌کنیم و هزاران نوع ثواب و پاداش برای گریه و تباکی و زیارت و &#8230; از مبلغین مذهبی می‌شنویم و تمام وجدان و ضمیر خودآگاه و نا‌خودآگاه ما مملو و لبریز از شور حسین و کربلا و اسرای کربلا و شام و &#8230; می‌شود. بدین لحاظ بدون اختیار و محاسبه عقلانی و سبک و سنگین کردن اقدام به برپایی عزاداری دهه اول محرم و هم‌چنین در این اواخر در اربعین به زیارت مرقد امام حسین می‌شتابیم. مبلغین مذهبی در این زمینه راه افراط پیموده و برای گرمی بازار خود هزاران نوع دروغ و روایت‌هایی را جعل کرده به خورد مردم داده‌اند. به‌عنوان نمونه برای بازگشت اسرا از شام به کربلا آن‌قدر گفته‌شده که این امر به باور عمومی تبدیل گشته و به‌جز پژوهشگران، سایر مردم بر دروغ بودن آن آگاهی ندارند. اکثر پژوهشگران ازجمله استاد مطهری این‌که اسرا از شام به کربلا آمده باشد را قبول ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">خوب است که بیانات استاد مطهری در این رابطه را مرور نماییم: «اربعین مى‏رسد، همه مردم این روضه را گوش مى‏کنند که اسرا از شام که برمى‏گشتند، آمدند به کربلا و در آنجا با جابر ملاقات کردند، امام زین‌العابدین با جابر ملاقات کرد، درصورتی‌که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن‌هم خود سید بن طاووس در کتاب‌های دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تایید نکرده است، در هیچ کتابى نیست و هیچ دلیل عقلى هم قبول نمى‏کند. ولى مگر مى‏شود این را از مردم گرفت. در اربعین تنها موضوعى که مطرح است موضوع زیارت امام حسین است چون اولین زایرش جابر بوده است و در این روز زیارت امام حسین سنت شده است. اربعین‏ جز موضوع زیارت امام حسین هیچ‌چیز دیگرى ندارد، موضوع تجدید عزاى اهل‌بیت نیست، موضوع آمدن اهل‌بیت به کربلا نیست، اصلا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه از خود شام جدا مى‏شود. آمدن اسرا به کربلا در اربعین و اینکه به دوراهی عراق و مدینه رسیدند، از «نعمان بن بشیر» خواستند که آن‌ها را به کربلا ببرد؛ و اینکه آنچه در اربعین حقیقت دارد زیارت جابر است و عطیّه عوفى. اما عبور اسرا از کربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است.» (مجموعه‌ ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۱۷، ص: ۷۸-۷۹- ۵۸۵)</p>
<p style="text-align: justify;">مبلغین مذهبی آن‌قدر مبالغه در رابطه به یک رخداد سیاسی‌- تاریخی کرده‌اند که از ابعاد دیگر دین که ضروری‌تر و فوری‌تر از این رویداد است غافل شده‌اند. دین بر تعاون و همکاری با برادران ایمانی دعوت می‌کند و رسالت دین گریه‌ی بر حسین ذکر نشده بلکه قیام به قسط و عدل اعلان گردیده است اما از سوی مبلغین و شیعیان مساله عاشورا و زیارت اربعین مانند یک کاریکاتور برجسته گشته و دستورات واجبی دین مغفول و یک امر مستحبی جای واجب را گرفته است. قرآن کریم به‌صراحت دستور به «تَعاوَنوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى» می‌دهد و احادیث نبوی نیز تاکیدات زیاد بر تعاون و همیاری و دستگیری از همدیگر کرده است اما شیعیان متاسفانه بر اساس یک واکنش عاطفی نسبت به رویداد جان‌خراش عاشورا آن را چنان فربه کرده که ابعاد دیگر دین را کمرنگ کرده و یا اصلا به فراموشی سپرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکى از ارزش‌های مسلم و قطعی که اسلام  صد درصد آن را تایید و تاکید مى‏کند و واقعا ارزش انسانى است، خدمتگزارِ خلق خدا بودن است. قرآن کریم در زمینه تعاون و کمک دادن و خدمت کردن به‏ یکدیگر مى‏فرماید: لَیْسَ الْبِرَّ انْ تُوَلّوا وُجوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْاخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ و اتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ وَ فِى الرِّقابِ. (بقره ۱۷۷) نیکى، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) روى خود را به‌سوی مشرق و(یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوى شما، درباره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه‌وقت خود را مصروف آن سازید؛) بلکه نیکى(و نیکوکار) کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانى)، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه‏اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سایلان و بردگان، انفاق مى‏کند؛ نماز را برپا مى‏دارد و زکات را مى‏پردازد؛ و(همچنین) کسانى که به عهد خود-به هنگامی‌که عهد بستند-وفا مى‏کنند؛ و در برابر محرومیت‌ها و بیماری‌ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند؛ این‌ها کسانى هستند که راست مى‏گویند؛ و(گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و این‌ها هستند پرهیزکاران!</p>
<p style="text-align: justify;">در این زمینه پیغمبر اکرم نیز تاکید زیاد فرموده است.در احادیثی که از آن حضرت و ایمه (ع) نقل و در تمام منابع معتبر شیعه، آمده تاکید زیاد بر تعاون و همکاری با خلق خدا و دستگیری از ضعیفان و مستمندان است. ازجمله در این حدیث معروف و مشهور چنین آمده است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ (الکافی ج: ۲ ص: ۱۶۴) هر کس شب را به صبح رساند بى‏آنکه نگران امور مسلمانان باشد مسلمان نیست. و نیز حدیثی دیگری با این بیان و لحن نقل‌شده که پیامبر (ص) فرمود: مَا آمَنَ بِی مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ. قَالَ وَ مَا مِنْ أَهْلِ قَرْیَهٍ یَبِیتُ وَ فِیهِمْ جَائِعٌ یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ (الکافی ج: ۲ ص: ۶۶۹) کسى که شب را سیر بگذراند و همسایه او گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است. نیز فرمود: خدا در روز قیامت به مردم آبادی‌ای (شهر یا روستایى)، که در آن‌کسی شب را گرسنه به‌روز رسانده باشد، نگاه نمى‏کند.</p>
<p style="text-align: justify;">یا این حدیث که از پیامبر اکرم پرسیده شده است: یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَ فِی الْمَالِ حَقٌّ سِوَى الزَّکَاهِ قَالَ نَعَمْ بِرُّ الرَّحِمِ إِذَا أَدْبَرَتْ وَ صِلَهُ الْجَارِ الْمُسْلِمِ فَمَا آمَنَ بِی مَنْ بَاتَ شَبْعَاناً [شَبْعَانَ‏] وَ جَارُهُ الْمُسْلِمُ جَائِعٌ ثُمَّ قَالَ مَا زَالَ جَبْرَئِیلُ ع یُوصِینِی بِالْجَارِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُ. (بحارالانوار ج: ۷۱ ص: ۹۵ و الأمالی‏للطوسی ص: ۵۲ و الحیاه ترجمه احمد آرام، ج‏۱، ص: ۴۱۶) اى پیامبر خدا آیا در مال جز زکات حقى هست؟ گفت: آرى، نیکى کردن به خویشاوندى که از تو روگردان شود، و رسیدگى به همسایه مسلمان. هر کس سیر بخوابد درحالی‌که همسایه‏اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است؛ آنگاه گفت: جبرییل چندان درباره همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم ارث مى‏برد.</p>
<p style="text-align: justify;">آیات و روایاتی که مویید این مضمون باشد الی ماشاالله زیادند و این‌ها برای نمونه یادآوری گردید. با توجه به آنچه گفته آمد هر مسلمان و شیعه‌ای از خود باید پرسان کند که چرا واجبات را ترک و به یک سنت این‌همه محکم چسبیده‌اند؟ وقتی برخی از دلسوزان روی این رفتار اشکال و ایرادی می‌گیرند یا با اتهام مخالفت با دین مواجه می‌گردند و یا اسراف‌های رایج در جامعه از قبیل مصارف بالای عروسی، مهمانی‌‌ها و هزینه‌های سیروسفر سیاحتی را بهانه قرار می‌دهند و می‌گویند که چرا سر آن موضوعات اشکال نمی‌کنید. درحالی‌که اولا مقایسه این دو موضع درست نیست و این دو پدیده از دو مقوله است. دوما با فرض درست بودن مقایسه، این کارها را نیز روشنفکران و دلسوزان جامعه انتقاد کرده و می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">جا دارد که در همین ختم کلام خاطره‌ای را (که برای نتیجه‌گیری از بحث مفید و خود نتیجه بحث است) خدمت خوانندگان محترم نقل کنم. در زمانی که زمزمه ظهور داعش در افغانستان قوت گرفته بود، ناامنی‌ها و راه‌گیری‌ها و گروگان‌گیری‌های مسافران بی‌گناه از مردم هزاره فزونی یافته بود یکی از دوستان جلسه‌ی را برای چاره‌اندیشی در منزل خود ترتیب داده و تعداد زیادی از دوستانی که احساس می‌شد اهل حرف و طرح باشند را دعوت کرده بود که متاسفانه تعداد اندکی در آن جلسه شرکت کرده بودند. اتفاقا من هم در آن جلسه حضور به هم رسانده بودم. سخن‌های زیادی ردوبدل و بحث‌های پراکنده و گوناگونی مطرح گردید. یکی از پیشنهاد‌ها جمع‌آوری کمک از مهاجرین و خرید اسلحه و استخدام نیروهای جنگی برای دفاع بود.</p>
<p style="text-align: justify;">من در آن جلسه گفتم که متاسفانه یکی از مشکلات ما مردم هزاره این است که دچار فقر مالی هستیم و وضع عموم مردم خوب نیست و تجار و سرمایه‌دار عمده هم نداریم، یکی از آن میان که پزشک داروساز بود جواب گفت که ما مردم هزاره قبل از این‌که فقر مالی داشته باشیم فقر فرهنگی داریم، گفتم چطور؟! جواب داد و گفت شما محاسبه کنید که الان بر اساس گزارش‌های غیررسمی ۱۲۰ هزار نفر برای زیارت اربعین ثبت‌نام کرده و می‌خواهند بروند کربلا.  اگر هزینه هر نفر را یک‌میلیون تومان (که آن زمان تومان ارزشش نسبت به امروز خیلی بالابود) در نظر بگیریم، و پول یک میل کلاشینکوف را ۳۰ هزار تومان در نظر بگیریم، با ضرب و تقسیمی که انجام داد گفت پول ۲۰ هزار میل کلاشینکوف را در راه کربلا مصرف می‌کنیم! آیا این امر ناشی از فقر مالی است یا فقر فرهنگی؟! وی ادامه داد و گفت مردمی که نداند که در چه وضعیتی به سر می‌برند و ناموس و سرزمین و&#8230; را خطر داعش و سایر شبکه‌های تروریستی تهدید می‌کنند و این مردم دغدغه دفاع و چاره‌جویی نداشته و در فکر زیارت کربلا (که نهایت یک امر مستحبی است) باشند این امر حاکی از ضعف فرهنگی آن مردم نیست؟ ما مردم پول داریم اما شعور استفاده آن را نداریم که در کجا و در چه زمینه استفاده نماییم. گفتم داکتر صاحب فرمایشات شما کاملا درست و با شما موافق هستم. خداوند به ما شعور اجتماعی، وجدان بیدار انسانی و شرافت و سطح بالای فرهنگی عنایت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">  <strong>یادداشت‌ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">۱-‌ ملکم همیلتون، جامعه‌شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی نشر ثالث چاپ اول ۱۳۸۷ تهران</p>
<p style="text-align: justify;">۲-‌‌ مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى  ج‏۱۷ &#8211; ۷۸</p>
<p style="text-align: justify;">۳-‌ آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری نشر نی چاپ هفتم ۱۳۸۱ تهران</p>
<p style="text-align: justify;">۴- کافی ج ۲</p>
<p style="text-align: justify;">۵- بحارالانوار ج: ۷۱</p>
<p style="text-align: justify;">۶- الامالی ‏للطوسی</p>
<p style="text-align: justify;">۷- الحیاه ترجمه احمد آرام، ج ‏۱</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3054</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مزاری و پیروان شعاری</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2763</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2763#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Mar 2022 09:34:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مزاری و پیروان شعاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2763</guid>
		<description><![CDATA[بیست و هفتمین سال اسارت مظلومانه و شهادت غیرمنتظره شهید مزاری را گرامی داشته و به روح آن شهید راه عدالت و آزادی و همراهان پاک‌بازشان درود می‌فرستم و احساس سرافکندگی و اعلان شرمندگی می‌کنم از این‌که نتوانستیم مسوولیت تاریخی را که او با شهادتش بر دوش ما گذاشته است ادا نماییم و راه و [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بیست و هفتمین سال اسارت مظلومانه و شهادت غیرمنتظره شهید مزاری را گرامی داشته و به روح آن شهید راه عدالت و آزادی و همراهان پاک‌بازشان درود می‌فرستم و احساس سرافکندگی و اعلان شرمندگی می‌کنم از این‌که نتوانستیم مسوولیت تاریخی را که او با شهادتش بر دوش ما گذاشته است ادا نماییم و راه و هدف او را تعقیب و پرچم به زمین افتاده او را بلند و همچون او با عزم و اراده آهنین به میدان نبرد با اهریمنان تاریخ راست‌قامت ایستاد شویم و اینک ما هستیم و احساس سر‌افکندگی تاریخی و شرمندگی از این بی‌عرضگی.</p>
<p style="text-align: justify;">بیست‌وهفت سال از آن واقعه تلخ و رویداد جان‌خراش گذشت اما ما نه‌تنها راه او را ادامه داده نتوانستیم که حتی همان راه ناتمام را که شهید مزاری طی کرده و همان آغاز و دستاوردی که به ارمغان آورده بود را نیز حفظ نتوانستیم و برگشتیم به نقطه صفر و همان‌جای که پیش از رشادت‌ها و شهادت‌های جوانان و آوارگی و بی‌خانمانی مردم خود بودیم. مزاری با یاران خود مظلومانه و حقارت آمیز با دستان بسته و بازی با گوش و تمسخر و اهانت زجر دهنده، شهید شدند اما بعد از او مدعیان پیروی و داعیه‌داران رهروی او، راه او را نپیمودند. فقط به مخته و ماتم و تجلیل اکتفا کردند و با برپایی مراسم ختم و فاتحه‌خوانی، فاتحه تعقیب راه، انتقام خون، و در یک‌کلام فاتحه هدف و آرمان او را خواندند و همواره و هرساله در هر گوشه و کنار جهان گرد هم می‌آیند به نام مراسم سالگرد، یادبود و تجلیل، فاتحه خط و راه و آرمان او را می‌خوانند و می‌روند.</p>
<p style="text-align: justify;">مزاری همچون خیلی از شخصیت‌های تاریخی بدشانس بوده است. بدشانسی او ازاینجا هویدا می‌شود که حامیان و پیروان درست و اساسی نداشته و ندارد. بعد از شهادت مزاری مدعیان پیروی از راه و رسم او، کوشش زیاد کردند تا از شهادت او استفاده کرده و نام او را سر زبان‌ها جار بزنند اما از تداوم راه و تعقیب خط او سرباز زدند. هدف و مرام او را زیر شعارها و عناوین فریبنده‌ای پنهان و به فراموشی سپردند. در اثبات بدشانسی شهید مزاری همین بس، که آن‌کسی که تا آخرین مرحله در برابر او ایستاد و مقاومت کرد و علیه حزب وحدت سنگ‌اندازی و در پیشاور رفت سازمان نصر نوین را اعلان نمود و با سید محمدعلی جاوید و شخصی بنام محسنی از پاسداران جهاد شورای ایتلاف را اعلان کردند، اما بعد از شهادت مزاری همین شخص بر مسند او نشست و جایگاه او را در حزب وحدت تصاحب کرد و وارث بر حق او و دبیر کل حزب وحدت گردید!.</p>
<p style="text-align: justify;">برخی شخصیت‌ها در تاریخ خوش‌شانس‌اند مثل شهید سید عباس موسوی دبیر کل حزب‌الله لبنان که براثر حمله اسراییل با چند تن اعضای خانواده خود به شهادت رسیدند جایگزین او سید حسن نصرالله مقتدرتر و تواناتر از او ظاهر گشت و راه شهیدان را بسیار خوب و به شکل مطلوب ادامه داد و نه‌تنها حزب‌الله لبنان مثل حزب وحدت چند پارچه نشد که روزبه‌روز مقتدرتر و توانمندتر از پیش ظاهر گردید. اما در قسمت شهید مزاری این خوش‌شانسی و این درایت در گزینش جانشین وجود نداشت و شد آنچه که نباید می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">مزاری رفت و جزو تاریخ گشت و اینک ما مانده‌ایم و انبوهی از درد و مصایب و مشکلات و دشمن خطرناک‌تر و مجهزتر از گذشته. ما مانده‌ایم و دنیای بی مزاری و وضعیت اسفناک بی‌سرنوشتی، و احساس  درماندگی. ما مانده‌ایم و روحیه‌های شکسته و انگیزه‌های مرده. ماییم و حسرت روزهای شهادت و حماسه. اینک در دوره و زمانه‌ای می‌زییم که از مزاری فقط نام مانده و انبوهی از سینه‌چاکان و مدعیان پیروی که فقط شعار می‌دهند و سروصدا می‌کنند و مشت به هوا می‌کوبند و هیچ کاری غیر از شعار دادن و سو استفاده کردن از نام و یاد او کاری نمی‌کنند و یا نمی‌توانند. در یک نگاه کلی و بررسی اجمالی مدعیان پیروی از شهید مزاری را می‌توان به چند دسته تقسیم‌بندی کرد</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۱-‌ سیاست‌بازان</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">این گروه از مدعیان پیروی از شهید مزاری شیادان و دغل‌بازان سیاسی‌اند که از عنوان کردن نام مزاری هدفی جز استفاده ابزاری در بازی‌های سیاسی نداشته و ندارند. این‌ها فقط از نام و عنوان شهید مزاری استفاده سو می‌کنند و هیچ اعتقاد به وی و راه و رسم او ندارند و اگر احیانا برخی از آن‌ها اندک اعتقادی هم داشته باشند عرضه، شهامت، جرات و جسارت تعقیب خط و ادامه دادن راه آن شهید عزیز را ندارند. این تیپ آدم‌ها در این مدت از آدرس شهید مزاری به نان و نوایی بسیاری رسیدند و مقام‌های بالای سیاسی را اشغال کردند و سرمایه‌های کلان و هنگفتی را اندوختند اما یک‌قدم در راستای هدف و آرمان مزاری که همان هدف و آرمان جامعه هزاره است بر نداشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">این‌ها نه‌تنها به نفع خواست‌ها و مطالبات جامعه هزاره و آرمان مردم گامی بر نداشتند که حتی به‌عنوان مانع عمده و مهم در برابر خواست‌ها و مطالبات مردم مزاری ظاهر شدند و حرکت‌های عدالت‌خواهانه و خیزش‌های حق‌طلبانه را همراهی که هیچ، حتی در برابرش ایستاد شدند. ایستاد شدن محمد محقق در جنبش‌ تبسم به نفع ارگ و توهین به مردم سوگوار و شهدای حادثه تلخ زابل، و هم‌چنین مخالفت و معامله وی در جنبش  روشنایی به‌عنوان طرح بدیل و هم‌چنین معامله کریم خلیلی در دوم اسد و اتفاق افتادن آن رویداد تاریخی و خونین و مخالفت سرور دانش با خواست‌ها و مطالبات مردم در طول حضورش در حاکمیت و&#8230; همه اثبات‌کننده ادعای فوق است.</p>
<p style="text-align: justify;">متاسفانه امروز نام مزاری سکه رایج معاملات سیاسی است. مزاری که خود تلاش‌های زیاد برای وحدت مردم خود به خرج داد و برای تحقق عدالت و برابری جنگید و عاقبت جان خود را در این راه از دست داد، امروزه نام او عامل اختلاف و ابزاری برای تصفیه‌حساب‌های جناحی و شخصی شده و هرروز دکان سیاسی‌ای با آرم و نشان مزاری باز می‌شود تا با سکه مزاری دادوستد کند. این‌گونه رفتار، غیراخلاقی‌ترین کاری است که از طرف سیاست‌بازان ما صورت می‌گیرد. استفاده از نام و عنوان او و پشت عکس مزاری پنهان شدن نشانه تهی بودن این‌ها از اعتمادبه‌نفس، عدم برنامه، ضعف شخصیتی و اراده‌ی قوی نداشتن برای میدان‌داری است. این‌ها چون خود جرات و جسارت این را ندارند که همچون مزاری در عرصه سیاست ظاهر گردند نقاب مزاری را بر چهره می‌زنند و از آبروی او مایه می‌گذارند و به فریبکاری و دغل‌بازی مشغول و به اغوای خلق مبادرت می‌ورزند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۲-‌ فرهنگیان</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">منظور از فرهنگیان کسانی هستند که یا تحصیل‌کردگان آکادمیک، یا شاعر و هنرمند و نوازنده و خواننده و یا طلبه و روحانی &#8230; هستند. این تیپ هم ازآنجای که ذهن‌های راکد و عامیانه دارند و مسایل را عمیق‌تر و دقیق‌تر از سطح عامیانه آن فهم نمی‌توانند، در قبال شهادت شهید مزاری رفتار عامیانه داشته و دارند و به همان برپایی مراسم تجلیل و تعریف و تمجید‌های اغراق‌آمیز و غلو در ذکر اوصاف بسنده کرده و مراسم یادبود دایر نموده و نام آن را سمینار علمی بررسی اندیشه‌های شهید مزاری در فلان موضوع گذاشته و از این طریق بیشتر خود را به نمایش می‌گذارند که ما چنین شخصیت‌های علمی هستیم و داریم شق‌القمر کرده و زوایای پنهان اندیشه‌های کشف نشده شهید مزاری را کشف و به مردم و افکار عمومی ارایه می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">درحالی‌که این تیپ آدم‌ها اگر ذره‌ای با خود صادق می‌بودند و یا سرمایه‌ای علمی در انبانشان می‌داشتند می‌دانستند که مزاری نه اندیشمند و نه دانشمند بود تا شما زحمت کشف زوایا و ابعاد مختلف فکری وی را بکشید و اندیشه‌های وی را بکاوید و نه فیلسوف بود تا فلسفه‌ی  سیاسی وی را استخراج و به مردم عرضه ‌کنید و نه تحصیلات دینی بالای داشت تا به‌عنوان یک صاحب‌نظر دینی- اعتقادی روی نظرات وی غور و دقت صورت گیرد. او یک انسان «امی» نه (به معنای درس نخوانده) بل به معنای «مردمی» بود که از متن مردم خود بر خواسته بود و سرمایه او نه دانش زیاد، نه سرمایه‌های مادی و نه چیزهای دیگری از این قبیل بلکه سرمایه او صداقت، ازخودگذشتگی، شجاعت، ایثار و فداکاری بود. دانش زیاد مزاری را مزاری نساخته است تا به‌عنوان یک دانشمند با برپایی جلسات کذایی خود را سرگرم و مشغول کنیم و کوشش نماییم نظریه‌های علمی و&#8230; را به او نسبت بدهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">مزاری کم دانش‌ترین رهبر در میان رهبران جهادی است. شاید هیچ رهبر جهادی به‌اندازه شهید مزاری تحصیلات کم نداشته باشد. مزاری دانشش کم بود اما بینشش زیاد، اطلاعات علمی‌اش کم بود اما هوشیاری، زیرکی و تجربه‌اش بسیار. این تیپ پیروان شهید مزاری با چنین اقداماتی به‌زعم خودشان، علمی، سر وجدان‌های خود کلاه می‌گذارند و خود را فریب می‌دهند و خاک به چشم مردم عادی که از این‌ها انتظار روشنگری و خلق حرف نو و پیام نو دارند، می‌پاشند. رفتار این تحصیل‌کردگان دانشجویی و طلبگی و هنرمندان شاعر و خواننده و&#8230; با هیات‌های مذهبی هیچ تفاوت ماهوی و جوهری ندارد</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">۳- توده‌ی مردم</span> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">این تیپ از پیروان شهید مزاری بر اساس فرهنگی که در آن نشو و نما نموده‌اند طبیعی است که پیروی و تداوم راه را همان برگزاری سالگرد و مراسم تجلیل بفهمند. چون ذهنیت این‌ها بر اساس رفتار دیرینه تاریخی و سنت توصیه‌شده مذهبی برگزاری مراسم عزاداری و به سروصورت زدن و نوحه‌خوانی کردن و&#8230; است و بس. این‌ها مسوولیت تاریخی در قبال شهادت شهید مزاری را همین می‌دانند که سالانه به مناسبت بیست و دوم حوت جمع شوند و ذکری و صلواتی، سخنرانی و دعایی بخوانند و ختم کنند و بروند سراغ زندگی شخصی و بدون کدام دغدغه و درگیر بودن با مسایل و رخدادهای تلخ و یا شیرین دوره و زمانه خود. این‌ها با شهادت مزاری همچون حادثه کربلا و برپایی مراسم محرم و عاشورا برخورد می‌کنند و فهمشان نسبت به احساس مسوولیت کردن همین اندازه است و از این بیشتر ذهن و فکرشان یاری نمی‌کند که روح شهید مزاری از آن‌ها به خاطر برپایی مراسم سال یاد و خواندن شعر و سرود و &#8230;  شاد نمی‌گردد. روح مزاری و همه شهدای راه عدالت و آزادی در صورتی شاد می‌گردد که راه ناتمام آن‌ها را تمام اگرنه، حداقل ادامه دهند نه این‌که انتظارات شهدا را به مراسم ختم و سالگرد تقلیل داد و از خود سلب مسوولیت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><strong>فرجام سخن</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">سخن در این زمینه زیاد است که نمی‌شود همه را در این مقال گنجاند و بیان نمود اما به‌عنوان ماحصل و خلاصه سخن می‌توان گفت که متاسفانه به دلایل و انگیزه‌های ناپاک سیاسی عده‌ای و کج‌فهمی و عدم دقت و توجه دقیق علمی و یا نافهمی بسیاری از مدعیان پیروی شهید مزاری، پیروی از شهید مزاری صرفا شعاری بوده و این شعار هم آن‌قدر تکرار شده که حالت ابتذال را به خود گرفته و خودآگاهی و شعور اجتماعی را از مردم گرفته و تبدیل به یک سنت بازدارنده و راکدی شده است که نه‌تنها دردی را دوا نمی‌کند و به مردم آگاهی، احساس مسوولیت و رسالت نمی‌بخشد که خود سبب کوری تابناک شده است. پیروان شهید مزاری گرفتار این نوع کوری گردیده که کورند اما خیال می‌کنند که بینا هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">کوری تابناک کوری گمراه‌کننده و فریبنده است که درک و اشعار به آن چندان آسان نیست و توان استتار فراوان دارد. کوری تابناک نوعی جهل مرکب است که آدم از کور بودن خود، آگاهی ندارد. کور بودن یک مساله است و عدم آگاهی به آن، مساله مهم‌تر و دردناک‌تر از کور بودن است. کسی که از کوری خود، آگاه است تلاش می‌کند که درمان کند و اگر درمانش امکان نداشته باشد لااقل عصا و یا دست خود را به آدم بینا می‌سپارد تا او را از معبر گذر دهد. اما کوری بر کوری و کوری مرکب مشکلش همین است که کور بر کوری خود اشعار ندارد و هرگز حاضر نیست تا باور کند که کور است. این نوع کوری تا آخر با انسان باقی می‌ماند و انسان از آگاهی بر کوری خود محروم.</p>
<p style="text-align: justify;">پیروان مزاری به خاطر همین کوری و عدم بصیرت سالیان سالی است که به‌جای درک مرام و مقصد مزاری به مدح و ستایش و تجلیل او مشغول‌اند و دردآورتر این‌که از این‌ مشغولیت بی‌حاصل خود بسیار مشعوف هم هستند! پشتون‌ها رفتارشان معطوف به هدف است. همین طالبان را نگاه کنید با این‌که ملا عمر یک رهبر کاریزما در میان طالبان بود بعد از مرگش هرگز به تجلیل و تکریم او مشغول و برای نبودن او توقف نکردند و ضعیف نشدند. ملا محمد اختر منصور با این‌که توسط آمریکا کشته شد اما کسی دیده‌ است که طالبان خود را به گریه و ماتم و &#8230; مشغول کرده باشند؟ طالبان در راه و روش پیمودن به مقصد هم نسبت به تاجیک‌ها پخته‌تر و باتجربه‌تر هستند و هم نسبت به هزاره‌ها. تاجیک‌ها در سالگرد شهادت مسعود حرکت‌ها و نمایش‌های ابلهانه و منزجرکننده‌ی از خود به نمایش می‌گذاشتند و نظم شهر را بر هم می‌زدند و سبب آزار و اذیت شهروندان می‌شدند. هزاره‌ها تمام تلاش و انرژی‌شان صرف برپایی سالگرد و تجلیل و ابراز احساسات و مطلق کردن یک شخصیت تاریخی و&#8230; و دیگر هیچ!</p>
<p style="text-align: justify;">حال خوانندگان قضاوت کنند که طالبان شعار زیاد پیروی از ملا عمر و ملا منصور نمی‌‌دهند پیروان خوب آن‌ دو ملا هستند و یا مدعیان پیروی احمدشاه مسعود و یا مدعیان پیروی شهید مزاری پیروان این دو هستند؟ بالاخره و ختم سخن با حسرت و تاسف در دنیای پسا مزاری ما مانده‌ایم و پیروی شعاری از شهید مزاری!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2763</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هزاره‌ها از بازیگری قدرت تا تکدیگری برای معیشت!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2570</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2570#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Oct 2020 17:38:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاره‌ها از بازیگری قدرت تا تکدیگری برای معیشت!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2570</guid>
		<description><![CDATA[اگر بازی قدرت را به بازی فوتبال تشبیه نماییم خواهیم دید که در بازی فوتبال دو تیم و یا چند تیم باهم به رقابت و بازی در میدان در میان انبوهی از تماشاچیان و کف‌زنان مخالف و موافق، می‌پردازند. در میدان بازی فوتبال، حداقل باید دو تیم باشد تا بازی شکل بگیرد و باهم به [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اگر بازی قدرت را به بازی فوتبال تشبیه نماییم خواهیم دید که در بازی فوتبال دو تیم و یا چند تیم باهم به رقابت و بازی در میدان در میان انبوهی از تماشاچیان و کف‌زنان مخالف و موافق، می‌پردازند. در میدان بازی فوتبال، حداقل باید دو تیم باشد تا بازی شکل بگیرد و باهم به رقابت بپردازند و اگر این حداقل شرایط فراهم نباشد بازی و رقابتی در کار نخواهد بود. دو تیم فوتبال خلاصه به کسانی که در میدان و در انظار عموم و تماشاچیان بازی می‌کنند نیست بل پشت سر این بازیگران روی صحنه، مدیران و مسوولین شکل‌دهنده و هماهنگ‌کننده تیمی است که به روی صحنه آمده و بازی می‌کنند. بازی در میدان سیاست نیز همچون فوتبال باید تیمی باشد و تیم‌ باید با برنامه‌های درست، سنجیده، مدیریت و هماهنگ شوند و هماهنگ عمل نمایند تا نتیجه لازم را بگیرد و برنده میدان اگر نه، لااقل به‌عنوان یک عنوان یک تیم بازیگر و قابل‌توجه شناخته شود و از گردونه بازیگری حذف و به تاریک‌خانه فراموشی سپرده نگردد.</p>
<p style="text-align: justify;">شهید مزاری در تاریخ هزاره‌ها نقش بارزی دارد. آنچه آن مرد راست‌قامت و جان فدا برای هزاره‌ها انجام داد این بود که: اولا هزاره‌ها را از بی‌تفاوتی و انزوای سیاسی و اجتماعی خارج و همت و شهامت داد که از بی‌تفاوتی در سرنوشت سیاسی و بازی قدرت و احساس تماشاگری بیرون بیایند و خودشان کمر همت ببندند و همچون اقوام دیگر بازیگر شوند و دوما تیمی را شکل داد و عملا هزاره‌ها را از آن حالت حقارت‌بار تاریخی و ذهنیت منفی اجتماعی که اقوام دیگر حتی سادات و بیات‌ها نسبت به هزاره‌ها داشتند بیرون کرد و هزاره‌ها را از حاشیه به متن و از تماشاگری وارد بازیگری کرد و به‌عنوان یک تیم موثر و پرقدرت در عرصه سیاسی به میدان آورد و بازیگری نشان داد. اما متاسفانه بعد از شهادت وی مدعیان وراثت آن شهید بزرگوار تیم خوب و فعال و بازیگر را از بین برد و مردم هزاره را تبدیل به تماشاگر نمود که یا به نفع این تیم و یا به نفع آن تیم بازیگر باید کف بزنند و مثل طرفداران دو تیم رقیب فوتبال که سر هیچ، به سروکله هم می‌زنند و از این و یا از آن تیم تعریف، تمجید و حمایت می‌کنند، درآوردند.</p>
<p style="text-align: justify;">مدعیان وراثت شهید مزاری بعد از وی و دوران پسا طالبان که بهترین فرصت تاریخی برایشان خلق‌شده بود تا بهره‌برداری‌های لازم را برای تقویت تیم و قدرتمندتر شدن آن بکنند، نه‌تنها کاری نکردند و یا نتوانستند که تیم ساخته‌شده توسط شهید مزاری را نیز متلاشی کرد و از میان برداشت و تفکر تیمی و بازیگری در عرصه قدرت و میدان سیاست را نابود کرد و جایش را شعار پست و مبتذل «همراه با کاروان پیروز» شدن و رسیدن به «کش و فش» گرفت و هزاره‌ها را از حالت بازیگری به تماشاگری صرف و بی‌حاصل تبدیل نمودند. ازاین‌رو هزاره‌ها به‌جای کسب مقتدرانه قدرت، به تماشاگری محض و یا به تکدی‌گری سیاسی برای تامین معیشت مشغول گشتند و این امر تبدیل به فرهنگ سیاسی هزاره‌ها گردید. در شرایط کنونی هر هزاره‌ای که اقدام به کنش سیاسی می‌کند و دفتری را باز و حزب چند نفره را اعلان می‌کند انگیزه‌ای جز باز کردن دکان برای تامین معیشت و معامله برای شریک شدن در گوشه‌ای قدرت برای انجام ماموریت‌های محوله از سوی اربابان قدرت، آن‌هم برخلاف منافع مردمش، ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">باندهای شخصی که به نام و عنوان حزب سیاسی از سوی نسل قدیم و جدید هزاره‌‌ بروز و ظهور کرده و می‌کند، برای دلسوزی و ساختن تیم قوی برای ارتقای سطح موقعیت هزاره‌ها در عرصه سیاسی و تبدیل کردن مردم خود به‌عنوان بازیگران اصلی در میدان بازی قدرت نیست، بل با ترفند و دسیسه اربابان سیاست و انحصارگران قدرت، برای شکستن هرچه بیشتر هم‌سویی و خشکاندن ریشه‌های همگرایی و از میان برداشتن زمینه‌های تبدیل‌شدن هزاره‌ها به‌عنوان تیم بازیگر، طراحی و اجرا می‌گردد. امروزه به خاطر رفتار فرصت‌طلبانه تیکه داران قومی و حاکمیت فرهنگ منفعت‌پرستی شخصی، جامعه هزاره‌ نه بدنه اجتماعی پرقدرت و منسجم و نه رهبر و تیکه دار دلسوز و دارای تفکر و همت بالای جمعی دارند. فرهنگ حاکم بر جامعه هزاره خصوصا فرهنگ سیاسی و گرایش مسلط بر ارتباط برقرار کردن با بدنه قدرت، فرصت‌طلبانه، تکدی‌گرایانه و جل خویش از آب کشیدن است و بس.</p>
<p style="text-align: justify;">هزاره‌ها پس از سقوط طالبان به علت متلاشی شدن و نداشتن تیم متحد و منسجم از بازیگر بودن افتاده و فقط تماشاگر و احیانا گدایی‌گر ماموریت‌های در بست‌های پایین حکومت‌اند و این برای هزاره‌ها و مبارزات تاریخی‌‌ و شهدای که در مسیر بیرون شدن از محرومیت‌های تاریخی و بازیابی عزت و حرمت انسانی و زدودن تبعیض‌های ناروایی اجتماعی انجام داده‌اند نهایت درد‌آور و عذاب دهنده است. در طول این بیست سال (غیر از دور اول انتخابات ریاست جمهوری و کاندیدا شدن محمد محقق) همه‌اش تماشاگر و حمایتگر تیم‌های بوده‌اند که بازیگر آن‌ها پشتون‌ها بوده‌اند. البته این وضعیت نه‌چندان مطلوب و ناگوار اختصاص به مردم هزاره ندارد. اقوام غیر پشتون در کل به وضعیت هزاره‌ها گرفتارند منتهی با تفاوت‌های نسبی. پشتون‌ها درواقع بازیگر اصلی با تیم‌های مختلف‌اند و سایر اقوام تماشاگرانی هستند که بدون هیچ سود و فایده جمعی و حتی شخصی مفت و رایگان به نفع این تیم پشتون و یا آن تیم پشتون کف دهن باد می‌کنند!.</p>
<p style="text-align: justify;">حزب‌های کذایی و چهره‌های حقیقی شناخته و مطرح هزاره‌ها نه‌تنها کاری به نفع مردم خود نمی‌کنند و یا نمی‌توانند بل به‌عنوان جاده‌صاف‌کن‌های ماشین انحصار، استبداد و تبعیضات تاریخی عمل می‌کنند. تیم‌های انتخابات ریاست جمهوری در چندین دوره را نگاه کنیم متوجه می‌شویم که رقابت و بازیگران اصلی همه پشتون‌ها و تماشاگران و کف‌زنان مفت و رایگان هزاره‌ها و سایر اقوام هستند. هم‌اکنون به اجلاس صلح «دوحه» توجه کنیم که دو تیم رقیب و بازیگر در «دوحه» چه کسانی هستند؟!. در اخیر لازم می‌دانم خطاب به همه‌کسانی که اندکی فراتر از معیشت می‌اندیشند و دلشان به حال و روزگار تاریخ و مردمشان می‌تپند عرض کنم که بیایید آستین بالا زنیم و همت کرده کمی غیرت و شهامت به خرج داده و از روزمرگی بیرون شویم و برای رهایی و سدکردن روند انحصار و فساد و تباهی رستاخیزی بیافرینیم و سرنوشت خود را خود رقم زنیم و بار دیگر بازیگر قدرت شویم نه صرفا تماشاگر و یا گدای ماموریت برای تامین معیشت!.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2570</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داوود ناجی و انتحار سیاسی!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2500</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2500#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 17 Jul 2020 09:08:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[انتقادی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[داوود ناجی و انتحار سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2500</guid>
		<description><![CDATA[داوود ناجی یکی از چهره‌های شناخته شده سیاسی در نسل جوان هزاره است. او را از نزدیک ندیدم اما از طریق رسانه‌ها با دیدگاه و نظراتش کم‌وبیش آشنایی پیداکرده و به او به‌عنوان یکی از کسانی که می‌توان برای آینده به آن امید بست، نگاه می‌کردم. هرچند حرف‌وحدیث پیرامون این‌که او یک شخصیت متین، محکم، [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">داوود ناجی یکی از چهره‌های شناخته شده سیاسی در نسل جوان هزاره است. او را از نزدیک ندیدم اما از طریق رسانه‌ها با دیدگاه و نظراتش کم‌وبیش آشنایی پیداکرده و به او به‌عنوان یکی از کسانی که می‌توان برای آینده به آن امید بست، نگاه می‌کردم. هرچند حرف‌وحدیث پیرامون این‌که او یک شخصیت متین، محکم، و دارای اهداف بلند نیست و فقط یک آدم ملاق‌زنی است که دنبال یک عنوان و یک مقامی در دولت افغانستان به هر درودیواری و به هر کس و ناکسی خود را نزدیک می‌کند و شاید هم خود را می‌فروشد، می‌شنیدم. آشنایی من با او از جنبش شکوهمند تبسم شروع و در جنبش باعظمت روشنایی تا حدودی بیشتر گردید.<br />
وقتی سخنان و تحلیل‌های او را در رسانه‌های جمعی و نوشتار شخصی او مشاهده و مطالعه می‌کردم احساس می‌کردم که تحلیل‌ها و پیام‌های او خوب و تا حدودی زیادی قابل قبول است؛ اما در صداقت و پایداری او به اهداف راهبردی دایما شک داشتم. با این‌که ناجی و بهزاد را از نزدیک ندیده بودم و فقط سخنان و موضع‌گیری‌های آن‌ دو را از رسانه‌های رسمی و شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کردم، تحلیل‌ها و بیانات هردو برایم جالب و جذاب بود اما احساس می‌کردم که بهزاد نسبت به ناجی بیشتر ایمان به حرف‌های خود دارد و صداقت، صمیمیت و تعهد از تک‌تک واژه‌ها و جملات و هم‌چنین از زبان بدن او احساس می‌شد.<br />
این احساس و دریافت شهودی‌ام به‌مرورزمان اثبات شد و اینک که جنبش روشنایی به خاطر مشکلاتی مالی و… به کما رفته و حالت برزخی را تجربه می‌کند ناجی علی‌رغم موضع‌گیری‌های سابق و تجربه هم‌تباران و غیر هم‌تباران از بدعهدی و سو استفاده اشرف غنی در راستای فربه‌تر کردن انحصار سیاسی و تبعیضات قومی، خون یاران شهیدش را نادیده گرفته و در کنار جنایت‌کاران و خاینان به آرمان مردم و توطیه‌گران حادثه دوم اسد قرارگرفته و به پست و مقامی رضایت داده که غیر از مشروعیت بخشی حکومت تقلبی و توافقی اشرف غنی و نفی ادعاهای گذشته و اندک نفعی به حضرت جیب وی هیچ سود اجتماعی و سیاسی برای اهداف عدالت‌خواهی و تغییرات ساختاری ندارد.<br />
پس چه شده که ناجی به چنین مقام تشریفاتی و مشاوره‌ بازی‌گونه، رضایت داده و پشت به گذشته خودکرده است؟. آیا ناجی سرگذشت دکتر عبدالعلی محمدی مشاور حقوقی و یار غار اشرف غنی را در خاطر ندارد و آیا به یاد ندارد که اشرف غنی از دوستم استفاده کرد و به‌مجرد تصاحب قدرت نه‌تنها صلاحیت‌های او را گرفت که حتی قصد جان او را هم کرد. از معلم عزیز رویش گرفته تا احمد ضیا مسعود را استفاده و به امان خدا رهایشان کرد. محمد محقق را در جنبش تبسم و روشنایی علیه اهداف و مرام مردمش استفاده و عاقبت مسافرش کرد و به قول خود محقق حتی سلامش را هم علیک نمی‌گفت. دور نرویم در همین مذاکراتی که با جنبش روشنایی داشت عدم صداقت و دغل‌بازی اشرف غنی مگر هویدا و برملا نشد؟ من مانده‌ام که بااین‌همه تجربه و نمونه‌های زنده چه عامل باعث پذیرش این مقام حتی اگر هم مشاوره‌ای نه، اجرایی می‌بود، از سوی ناجی شده است؟! آیا ناجی قدرتر از دانش، دوستم، محقق، ضیا مسعود و… هست که باعث تاثیرگزاری به نفع جریان عدالت‌خواهی (آن‌طوری که مریدانش توجیه می‌کنند)  گردد؟!<br />
با اندک تامل و تحلیل ذهنی به این نتیجه می‌رسیم که جز ملاحظه حضرت جیب و شریک شدن در گوشه قدرت، هیچ عاملی مثبتی در این زمینه، سبب این ملاق‌زنی (که به‌گونه‌ای انتحار سیاسی است)، نبوده است. آقای ناجی با تعدادی به نام «پیشاهنگان» هرچه توانست بهزاد را تخریب کرد و تهمت‌ها، توهین‌ها و… به او روا داشتند و امروز ناجی با ارگ استبداد و جنایت کنار آمده و همین به‌اصطلاح «پیشاهنگان» این مقام را به او تبریک گفته و از معامله او حمایت کرده‌اند!؟ حالا کم‌کم روشن می‌گردد که بهزاد و یاران همسویش برای حفظ آرمان جنبش روشنایی و وجه المعامله قرار نگرفتن خون‌های پاک یاران شهیدشان چه قدر رنج‌دیده و خون‌دل خورده‌اند.!<br />
به‌هرحال امیدواریم که برای اولین بار برخلاف سنت معمول، ناجی بتواند موضع خود را در درون کاخ تعصب و تبعیض حفظ کند و تبدیل به دستگاه توجیه‌گر تبعیض سامانمند نگردد. اما تا اثبات این امر در درون حاکمیت برداشت‌ها همین خواهد بود که ناجی شخصیت متعهد و وفادار به آرمان و اهداف مردم نبوده و نیست. به نظر می‌رسد که ناجی با این کنش خود دست به قماری زده که از پیش باخته و یا باخته به نظر می‌رسد و این قمار باختگی برای ناجی یعنی انتحار سیاسی و این انتحار سیاسی برای وی مبارک.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2500</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دایفولادی از سنگر عدالت تا منبر نصیحت!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2434</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2434#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Nov 2019 16:01:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دایفولادی از سنگر عدالت تا منبر نصیحت!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2434</guid>
		<description><![CDATA[دایفولادی یکی از شخصیت‌ها و نویسندگانی است که بیشترین تاثیر را در عصر و نسل هم‌تبار خویش داشته است. او به خاطر استعداد سرشاری که در زمینه نویسندگی و تجزیه و تحلیل مسایل اجتماعی داشته، توانسته که به عنوان یک چهره شاخص و خلاق در عرصه‌ مسایل اجتماعی مطرح گردد. هرچند دایفولادی صاحب نظریه، اندیشه [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">دایفولادی یکی از شخصیت‌ها و نویسندگانی است که بیشترین تاثیر را در عصر و نسل هم‌تبار خویش داشته است. او به خاطر استعداد سرشاری که در زمینه نویسندگی و تجزیه و تحلیل مسایل اجتماعی داشته، توانسته که به عنوان یک چهره شاخص و خلاق در عرصه‌ مسایل اجتماعی مطرح گردد. هرچند دایفولادی صاحب نظریه، اندیشه و سبک خاص نویسندگی منحصر به خویش نبوده و نیست اما از تاثیری که از صاحبان اندیشه و قلم گرفته موفق و خوب ظاهر گشته و اندیشه و قلم صاحب اندیشه و قلم را بسیار خوب و خلاقانه درونی کرده و بازتولید نموده است. او در اوایل نویسندگی و شکل‌گیری بینش اجتماعی و منش شخصیتی‌اش به شدت تحت تاثیر مرحوم دکتر علی شریعتی بود. آشنایی با اندیشه‌ و به کابر بردن سبک قلم شریعتی و درونی کردن آن، دایفولادی را مجهز به سلاح اندیشه و بیان شریعتی کرده بود که بسیار زیبا و موفقانه شریعتی را در خود تکثیر و در میدان مبارزه فکری و فرهنگی گام‌های پیروزمندانه برداشت و موفق ظاهر گشت آن چنان که احساس می‌شد که شریعتی دارد حرف می‌زند اما در فضای افغانستان و زمان دهه هفتاد.</p>
<p style="text-align: justify;"> دایفولادی با سلاح قلم، عینک و نگاه و احساس و عاطفه شریعتی به اردوگاه عدالت‌خواهی پیوست و از جبهه عدالت‌خواهی خوب و جانانه دفاع کرد و نسل مایوس و سرخورده از بابت فاجعه سقوط غرب کابل و شهادت دردآور و جانگاه رهبر شهید را جان بخشید و سر پا ایستاد کرد و امید و ایمان تازه را در کالبد بی‌رمق‌شان دمید و از افق نگاه و پنجره اندیشه شریعتی به جهان اجتماعی و مناسبات ظالمانه و نا انسانی مردم افغانستان و همچنین مناسبات نابرابر درون قومی هزاره‌ها نگریست و با افسون هنر و سحر بیان او نوشت و در پرتو تابندگی دانش و روشنایی منطق او مسایل و مشکلات اجتماعی و گرایش‌ها و جهت‌گیری‌های سیاسی را به تحلیل نشست. از این‌رو آقای دایفولادی نقش بزرگ و انکارناپذیری در شکستن بن‌بست‌های فکری و خلق ایمان اجتماعی و ساختن جبهه فرهنگی داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">انتظار ‌می‌رفت که دایفولادی به مرور زمان پخته‌تر و دقیق‌تر از گذشته گردیده و همچنان به میدان‌داری و خلاقیت بیشتر در عرصه‌های فکری و تحلیل مسایل سیاسی-اجتماعی ادامه بدهد و درخشان‌تر از دیروز برای امروز نیز حرفی برای گفتن و طرحی برای اجرایی کردن می‌داشت و پرتو افشانی می‌کرد اما با کمال تاسف که چنین نشد و دایفولادی‌یی طوفانی، که زمانی چون موج می‌خروشید و چون دریا می‌خرامید و اندیشه‌ها را به تلاطم و احساس‌ها را به شور و هیجان وا‌می‌داشت؛ دیگر انرژی و توان چندانی برایش باقی نمانده و از سنگر عدالت‌خواهی به منبر وعظ و نصیحت‌گویی پناه برده است. از گذشته‌اش فقط یک اسم و عنوان «عبدالعدل» را با خود آورده تا افتخارات گذشته‌اش را در روزگار هجرت و رخوتش به رخ بکشد.!</p>
<p style="text-align: justify;">مدتی است که احساس می‌شود که دایفولادی دیگر از رمق افتاده و نفس‌های گرم نداشته و زمین‌گیر گشته است. علت این امر چه می‌تواند باشد؟ پاسخ دادن به آن سخت و این قلم درصدد بیان آن نیز نمی‌باشد. او از مدت‌های مدیدی از صحنه گفت‌وگوها و جدل‌های اجتماعی و سیاسی غایب و گوشه‌ی خلوت را پیشه خود ساخته و برای خیلی‌ها این پرسش مطرح بود که دایفولادی در این دوران پسا طالبان و برپایی نظام جدید سیاسی تحت حمایت غربی‌ها کجاست و چرا درافشانی و عدالت‌خواهی نمی‌کند. اینک که بستر اجتماعی و شرایط سیاسی و زمینه‌های تاریخی فراهم شده است که باید روشنگری نماید و افکار عموم مردم افغانستان را خطاب قرار داده و اذهان و افکار آنان را روشن سازد تا بینش انسانی و عدالت‌اجتماعی را سرلوحه رفتار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و &#8230; قرار دهند و تبعیض و تعصب را از صفحه از مناسبات اجتماعی اقوام ساکن در کشور محو و نابود نماید؛ اما او مبارزه و تلاش برای تحقق عدالت‌اجتماعی را رها کرد و حتی ارگ را (قرار شنیده‌ها) ترک گفت و راهی هلمند شد و به نیروهای انگلیس مشوره می‌داد. چرا هلمند را بر ارگ ترجیح می‌دهد؟ احتمالا به خاطر اینکه حقوق مشاوره نیروهای انگلیس در هلمند از حقوق ارگ بالاتر بوده است. دایفولادی‌ در زمانی که بستر اجتماعی تحقق عدالت اجتماعی  فراهم نبود برای تحقق عدالت ‌اجتماعی جنگید و قلم زد و مبارزه نمود اما همین‌که بستر تحقق عدالت اجتماعی فراهم شد تا آن را مطالبه کرده و محقق سازد او غیبش زد و رفت پشت کار خودش. بعد از یک دهه و اندی غیبت وقتی در دوباره به اجتماع ظاهر شد متاعی به نام انسانیت تفسیر خواندنی را هدیه به مردم و مریدان داد. از این پس او پیش از اینکه از نگاه دکتر شریعتی به مسایل نگاه کند قرآن را به داوری خود گواه گرفت و از سنگر عدالت‌خواهی جدا و رو به وعظ و نصیحت گویی آورد. با اینکه در زمان کرزی به عنوان مشاور رییس جمهور ایفای وظیفه می‌نمود و بهترین و بیشترین فرصت طلایی به وجود آمده بود که دایفولادی گرامی از آن استفاده و برای ستمدیدگان این سرزمین خدمت می‌نمود!؟</p>
<p style="text-align: justify;">از این پس دایفولادی دیگر قلمزن قهار و طوفانی برای عدالت‌خواهی نبود و ظلم، اجحاف و بی‌عدالتی و حق‌کشی که در این دوران اعمال می‌شد هرگز دایفولادی را نشوراند و برایش درد تولید نکرد و وادار به واکنش و فریاد نساخت. فقط سر در لاک نوشتن تفسیر برده و به زعم خود تفسیر خواندنی از یک متن قدیمی که خودش با آن نه آشنایی زبانی و نه آشنایی علمی دارد ارایه می‌دهد.!!! آنچه در محیط او می‌گذشت، او نسبت به آن بی‌توجه بود. گاهی گاهی در قالب نامه،‌ کدام یکی از ملوکان را نصیحت عالمانه و با ادبیات تصنعی و فضل‌فروشانه نصیحت الملوک می‌فرمود و آنان را دعوت به تقوا در سیاست و رعایت عدالت از راه مهار نفس اماره و تقویت فضیلت و کمالات انسانی می‌نمود اما در آغاز جنبش روشنایی با تغییر رویکرد به جای نصیحت الملوک به مطاعن المستضعفین رو آورد و علیه جنبش روشنایی و سران آن که شب و روز زحمات فراوان می‌کشیدند تا عدالت اجتماعی را محقق سازند نقد عالمانه نه، و حتی نصیحت مشفقانه نه، که به قول هزارگی به «تنکیری» نامردانه رو آورد و هرچه عقده تاریخی و خشم درونی داشت روی این اشخاص ریخت و عدالت‌خواهان را طعن زده و ملامت کرد و سرزنش نمود.!</p>
<p style="text-align: justify;">دایفولادی در دو نامه‌ای که یکی‌ را عنوان «جنبش روشنایی در بن‌بست تاریکی با شورای عالی» و دیگر را «داوود ناجی سیاسی است و به حق تن نمی‌دهد» عنوان داده منتشر کرد. وی در این نامه‌ها تمام قد پشت دولت فاشیست و تبعیض پیشه اشرف غنی ایستاد شد و رفتار ظالمانه دولت را به شکل غیر مستقیم و مرموزانه توجیه و عدالت‌خواهان را ملامت نموده بود. در این نامه‌ها دیگر از آن توانایی فکری و تحلیل اجتماعی و راهکار سیاسی که دایفولادی را دایفولادی کرده بود، خبری نیست. او همچون سایر منتقدین جنبش روشنایی به طعن، توهین، تخفیف، و تحقیر متوسل و گناه گناه‌کاران به گردن شورای عالی مردمی انداخته بود. وی همان اتهام را که مخالفان جنبش روشنایی به جنبش می‌زدند تکرار کرد و جنبش را غیر ملی دانسته و چنین افاضات فرموده است:«به طور مثال، جنبش روشنایی به معنای آگاهی فکری نسل‌های درد دیده است که معنای انسانیت‌شان را می‌دانند و برای پول شرف و کرامتِ روح خدا در خود را به شیطان نمی‌فروشند. اما آیا در سیاست، راهکارِ «شورای عالی مردمی» در رهبری سیاسی جنبش روشنایی، ملی است یا قبیله‌ای؟» اگر منظور دایفولادی از ملی بودن و نبودن جنبش این باشد که چرا هزاره‌ها در این جنبش است؟ این پرسش از بنیاد اشتباه است. زیرا تبعیض اعمال شده قومی است. تبعیض ملی نیست تا جنبش مبارزه با تبعیض ملی باشد. تبعیض قومی بوده و به طور طبیعی واکنش هم قومی خواهد بود. اما اگر منظور دایفولادی این باشد که چرا از سایر اقوام با جنبش همراه نشده است؟ باید گفت که خود دایفولادی این‌قدر متوجه نیست که در کشوری که تا هنوز مرزبندی قومی بسیار زمخت و متصلب است همراه شدن سایر اقوام کار سخت و دشوار است. اینکه سایر اقوام با جنبش همراه نشده‌اند تقصیر جنبش نیست. تا هنوز کدام حرکت و خیزش اجتماعی بوده که تمام اقوام را با خود همراه داشته باشد؟ این حرف و انتظار دایفولادی پیش از اینکه یک انتقاد معقول باشد یک بهانه‌جویی و انگ‌زنی مغرضانه است. مقایسه کردن جنبش روشنایی با خیزش تبسم و نادیده گرفتن تفاوت‌های ماهوی این دو خیزش، باز از همان انگیزه غرض‌ورزانه و تنکیری ناشیانه آب می‌خورد و الا بعید است که دایفولادی تفاوت این دو خیزش را متوجه نباشد.</p>
<p style="text-align: justify;">دایفولادی حدودا یکسالی می‌شود که در فیسبوک می‌نویسد. در این نبشته‌ها علاوه بر این‌که از آن توانایی و خلاقیت فکری دهه هفتاد خبری نیست، اما از نظر جهت‌گیری اجتماعی، (با این‌که داد از عدالت‌ورزی زده و می‌زند) نیز در هیچ  دادخواهی (به‌جز دادخواهی آزادی علی‌پور) عدالت‌خواهانه حضور فیزیکی و یا فکری نداشته است!. او نه‌تنها خیزش‌ها و دادخواهی عدالت‌خواهانه مردم را همراهی و حمایت فکری، قلمی و&#8230; نکرده بل تا هنوز همواره نق زده و تخریب نموده است. بعد از حادثه دوم اسد، دایفولادی چنانچه گفته شد علیه شورای عالی آن زمان موضع گرفت و به تضعیف و تخریب آن پرداخت. وقتی شورای عالی آن زمان دچار اختلاف و فرسایش شد دایفولادی هیچ قدم و قلمی برای حل مشکل برنداشت و طرحی برای شکستن آن بن‌بست ارایه نکرد و به سکوت خود ادامه ‌داد و گاهی به این شخص حقیقی و یا حقوقی حمله می‌برد و گاهی هم به تبلیغ اسلام و دیانت بر اساس برداشت خود می‌پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی بعد از رخوت نسبی، با ابتکار کنش‌گران و فعالان جنبش روشنایی و وارثان فکری شهدای دهمزنگ جلسه‌ای برای تجدید قوا و سازماندهی مجدد در سمرقند برگزار و تصامیمی در آن‌جا اتخاذ گردید، باز عده‌ای دوباره فعال شدند و خادم‌حسین کریمی و سعادتی و عزیز رویش‌ها و&#8230; فعال شدند و علیه جریانی که خط و راه شهدای جنبش روشنایی را ادامه می‌دهند به تخریب ‌پرداختند.! حالا به این کاروان دایفولادی هم پیوسته و پای خود را بر زده که در برابر داعیه عدالت‌خواهی بایستد و بهزاد را که یگانه شخصیت محوری تداوم دهندگان راه شهدا است تخریب نماید. دایفولادی گرامی در نوشته خود علیه بهزاد چیزهای را نسبت‌ داده و مطرح کرده است که فقط ادعاست و هیچ پایه و مبنایی منطقی ندارد و من در صدد آن نیستم که مدعیات آن را پاسخ دهم اما پرسشی دایم در ذهنم جولان می‌کند که به راستی دایفولادی چرا در طول این‌سال‌های پسا طالبان در برابر ظلم‌ها، تبعیض‌ها، گروگان‌گیری‌ها، سربریدن‌ها، انتحارها و انفجارهای ساختگی و سازمان یافته از سوی ارگ حذف سیستماتیک هزاره‌ها از بدنه قدرت ساکت بوده و باور دینی عدالت‌محوری او تحریک نشده و سکوت را نشکسته و علیه بی‌داد فریاد نکرده است؟ او نه‌تنها این‌کار را نکرده که بارها علیه مردم خسته از تبعیض و نسل نو به پا خاسته مردم خود قلم زده و می‌زند؟. من به محتوای نوشته دایفولادی کاری ندارم که چقدر درست و یا ارزش منطقی و علمی دارد اما انگیزه او برایم پرسش برانگیز است که چرا و چه انگیزه‌ای باعث ‌شده که او چنین موضع ناشیانه بگیرد و به سنگر عدالت‌خواهانه خودی شلیک نماید؟!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2434</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه نقد از منظر آیت‌الله جوادی آملی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2091</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2091#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Apr 2018 07:01:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه نقد از منظر آیت‌الله جوادی آملی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2091</guid>
		<description><![CDATA[منتشر شده در ۲۸ آذر ۱۳۹۴ عبدالله جوادی آملی: اگر گوینده شبهه غرض بدی هم داشته باشد، باز شبهه مقدس است. مفسر قرآن کریم با بیان اینکه شبهات و تضارب آرا را نباید سبب تضعیف علم دانست، گفت: شبهات همگی مقدس هستند چون سبب پیشرفت علم می‌شوند بنابراین اساتید باید از شبهات استقبال کنند هرچند [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">منتشر شده در ۲۸ آذر ۱۳۹۴</p>
<p style="text-align: justify;">عبدالله جوادی آملی: اگر گوینده شبهه غرض بدی هم داشته باشد، باز شبهه مقدس است. مفسر قرآن کریم با بیان اینکه شبهات و تضارب آرا را نباید سبب تضعیف علم دانست، گفت: شبهات همگی مقدس هستند چون سبب پیشرفت علم می‌شوند بنابراین اساتید باید از شبهات استقبال کنند هرچند گوینده آنها معاند باشد و نیت بدی داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">گزیده سخنان آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با مسوولان دانشگاه الهیات و معارف اسلامی قم در ادامه می‌آید:</p>
<p style="text-align: justify;">*حوزه در کنار سخنگویی باید شنونده قهاری نیز باشد؛ چرا که پیشرفت علمی در نقد‌ها به وجود خواهد آمد و برکات آن قابل شمارش نیست. تمام پیشرفت‌های علم پزشکی، مدیون بیماری‌هاست و اگر این امراض وجود نداشت، طب پیشرفتی نمی‌کرد و اسرار درونی بدن انسان ناشناخته می‌ماند. همه چیز این عالم حساب شده و دارای ارزش است و منابع مفیدی در نظام و عالم هستی وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">*اگر گوینده شبهه غرض بدی هم داشته باشد، باز شبهه مقدس است چراکه سبب پیشرفت علمی می‌شود؛ بنابراین باید سخنان عالمان غربی را شنید و برای آن پاسخی منطقی ارایه کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">*شما سفیران حوزه‌های علمیه هستید هنر و رشد شما در این است که شبهات شخصیت‌هایی همچون هگل را فهمیده و آن را عالمانه نقد کنید؛ اگر نتوانستید به آن پاسخ دهید، آن را شنیده و با عالمان حوزوی در میان بگذارید تا پاسخ مناسب دریافت کرده و آن را منتقل کنید تا سفیر شوید.</p>
<p style="text-align: justify;">*باید با این روش‌ها دانشمندان غربی را شیفته اسلام کنیم و اگر شخصی در مقابل چند شبهه رنجور و ناراحت شود، نمی‌تواند سفیر مناسبی برای حوزه باشد. امروز در عصری زندگی می‌کنیم که وظیفه حوزویان و دانشگاهیان به مراتب در تولید علم، واکاوی و نقد عالمانه سنگین‌تر از گذشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">*اگر سخن عالمان غربی را متوجه نشدید، نباید آنان را ساقط کرد؛ بلکه باید آن را با بزرگان دین در میان گذاشت و پاسخی مناسب برای آن یافت. باید سخنان عالمانه غربیان را هر چه که هست، شنید؛ اما ما به آنان اجازه دخالت در امور کشور را نداده و نفوذ شرقی و غربی را نخواهیم پذیرفت. ما سخنان عالمانه غربیان را می‌شنویم، اگرچه حرف‌هایی ناروا و نادرست باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">*در اسلام عالمان و بزرگان بسیاری داریم که کتاب‌های موثری را به رشته تحریر در آورده‌اند؛ اما متاسفانه مردم گرفتار افکار و تفکرات شخصیت‌هایی همچون قاضی القضات شده‌اند که نفوذ زیادی داشته‌اند. باید سخنان شخصیت‌هایی همچون قاضی القضات را شنید و پاسخ مناسبی برای آن فراهم کرد،</p>
<p style="text-align: justify;">غربی‌ها سخنان خوبی دارند که باید شنید و از آن استقبال کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">*اگر سخنی و نقدی عالمانه نباشد نیازی هم به پاسخ عالمانه ندارد؛ ولی اگر شبهه‌ای همراه با علمیت بود، باید نقدی عالمانه برای آن داشت و پاسخی مستدل ارایه کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">*امروز مسوولیت سنگینی بر عهده ماست، حوزه و دانشگاه باید در کنار هم بوده و وحدت داشته باشند که خیرات بسیاری را به همراه خواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"> * سخنان آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه معارف اسلامی ۲۳ آذر ۱۳۹۴</p>
<p style="text-align: justify;">منبع : دین آنلاین</p>
<p style="text-align: justify;">گرفته از سایت فرهنگی نیلوفر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2091</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فریبندگی و قساوت دو جنبه مهم سیاست در افغانستان</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=1993</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=1993#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Dec 2017 20:44:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[برگزيده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبندگی و قساوت دو جنبه مهم سیاست در افغانستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=1993</guid>
		<description><![CDATA[سیاست در دنیای اسلام در کل، و در افغانستان به‌طور خاص با دو وجه فریبندگی و قساوت خاصی به مردم رو آورده است. آن دو وجه از سیاست که در افغانستان دهان بازکرده و مردم لقمه‌وار هر صبح و شام دردهان آن فرو می‌پیچند، غلبه با گلوله، انتحار و انفجار است. قتل و کشتار در [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سیاست در دنیای اسلام در کل، و در افغانستان به‌طور خاص با دو وجه فریبندگی و قساوت خاصی به مردم رو آورده است. آن دو وجه از سیاست که در افغانستان دهان بازکرده و مردم لقمه‌وار هر صبح و شام دردهان آن فرو می‌پیچند، غلبه با گلوله، انتحار و انفجار است. قتل و کشتار در این روی آوردگی خفت‌بار، اساسی‌ترین تکنیک‌های سیاست امروز است. ازاین‌رو، تقبیح و محکومیت آن، چه ازلحاظ قوانین حقوق بشری و چه ازنظر عواطف انسانی، بی‌اثر و چه‌بسا که خنده‌آور بوده است. چراکه سیاست در افغانستان با شیوه‌‌ای فریب و قساوت خاص خود عمل می‌کند، نه بر اساس قانون و خواست مردمی تا محکومیت قانونی اثر داشته باشد. دولت غنی تبلور کامل این دو وجه فریبندگی و قساوت است. دلیل این فریبندگی و قساوت، کمیته‌های حقیقت‌یابی است که غنی برای هر فاجعه‌ی که خود به نحوی در خلق آنان شریک بود تشکیل می‌داد. اما این کمیته‌ها، نه چیزی کم و نه زیاد، جز وجه فریبندگی و قساوت سیاست چیزی دیگری را نشان نداده است. این دو وجه از سیاست بر سازنده منطقی است که با تکنیک کشتار محقق می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اما پرسش این است که ما تا چه حد این دو مشخصه مخرب سیاست را فهم کرده‌ایم؟ رفتارها و واکنش‌های خرد و کلان ما عکس این را نشان می‌دهد. اساس سیاست در افغانستان، غلبه قومیت است نه اداره اسلامی و یا علمی کشور. قومیت برای تحقق اهداف قومی خود، سیاست را با دو رویه‌ی فریبندگی و قساوت به تکنیک کشتار بدل کرده است. اساسی‌ترین کاربرد این تکنیک، تحمیل هزینه‌ها و خسارت‌های سنگین مادی و نیروی انسانی نسبت به اقوام غیر حاکم است تا غلبه قومی بدون اضطراب محقق گردد. اما موضع ما در برابر این تکنیک چیست؟ که دو طیفی از رفتارها را رقم زده است. عده‌ای سیاست فعلی را با تمام بی‌رحمی و قساوت آن خوش‌آمد گفته و منافعشان را در سایه‌ی غلبه تکنیک کشتار تعریف و دست‌یافتنی‌تر دانسته‌اند. درواقع این‌ها جنبه‌های فریبندگی و قساوت سیاست را با فریب‌خوردگی جنون وار، و با معامله حقوق و عزت مردمشان در عین خول بودگی سیاسی محقق ساخته است. گویا شخصیت این‌گونه افراد بیشتر برای فریب‌خوردگی ساخته‌شده است تا فهم منطق و تکنیک‌های سیاست. پس سیاست برای این عده از افراد حقیقتا نامفهوم است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما طیف دیگر، قربانیان منطق قساوت بار سیاست‌اند. مشخص است که این عده بیشترین و سنگین‌ترین خسارت‌های ناشی از منطق خشن سیاست فعلی را متحمل شده‌اند. این‌ها نه‌تنها از رفتارهای ناعادلانه و قوم‌مدارانه سیاست‌گذاران تکنیک کشتار، که از موجودیت این منطق ناخرسند بوده و در راستای تحقق رویه‌ انسانی از سیاست صفوف مبارزاتی‌شان را مشخص کرده‌اند. اما این نارضایتی‌ها دلیل موجهی بر درک و آگاهی این‌ها از منطق واقعی سیاست با دو مشخصه بارز آن‌، یعنی فریبندگی و قساوت، نمی‌شود. دلیل این نا دلیلی، شیوه مبارزاتی عدالت‌طلبان است. روش مبارزاتی عدالت‌خواهان، مدنی‌ترین، عقلانی‌ترین و شهروند پسندانه‌ترین شیوه مبارزاتی با پشتوانه قانون است. اما مشکل این است که رویه و منطق سیاست قانون مداری نیست تا رفتارهای مدنی و عقلانی الگوی مناسبی برای بازدارندگی خیانت، تبعیض، فساد و نا عدالتی باشد، بلکه رویه سیاست زورگویی، توحش، فریب و قساوت است که در قالب تکنیک کشتار رخ می‌نماید. در این رویه از سیاست، قانون، مدنیت، مردم و حتی که دستگاه‌های عدلی کشور، حلقه آویز شده‌اند.‌</p>
<p style="text-align: justify;">پس ما یا با وقاحت تمام فریبندگی سیاست را با فریب‌خوردگی خوش‌آمد گفته‌ایم تا سیاست با همه جنبه‌های ضد انسانی‌شان وارد سرنوشت ما شده و به‌مقتضای منطق کشتار خود عمل نماید، و یا دست‌خالی تصمیم گرفته‌ایم تا بیش از این اجازه ندهیم که سرنوشت ما را فریب و قساوت تعیین کرده و ما را در غم عزیزانمان داغ‌دار سازد. صورت نخست، هیچ نشانی از درک و فهم درست از اصل سیاست را منعکس نمی‌کند، بلکه سرمست در تاریکی فریب‌خوردگی،بی‌هدف و توخالی عربده می‌کشند، و دومی نیز در عین حقانیت خود، به نظر می‌رسد ناگزیر از تجدیدنظر در روش دادخواهی خواهد بود. چراکه قند و عسل نمی‌تواند زهر و زهر داد‌گی را خنثی نماید، بلکه پادزهری از جنس خود آن لازم است. چون سیاست با وصف فریبندگی و قساوت، حذف و نابودی ما را نشانه رفته و کمتر از این خودش را نا متحقق می‌داند. از همین رو است که گاهی با تکنیک ترور و انتحار و گاهی با تکنیک استعفای افرادی از قوم غیر حاکم، پدیدار می‌شود. بنابراین، لازم است اقوام غیر حاکم از تاریکی فریب‌خوردگی بیرون آمده و با درک درست از رویه سیاست، شیوه‌های بازدارنده‌ای را برای حفظ موجودیتشان برگزینند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=1993</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
