<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; فرهنگی</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?cat=10&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Tue, 13 Oct 2026 09:41:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>پیام اصلی عاشورا و کارکرد آن در دنیای معاصر</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3353</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3353#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 13:16:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[پیام اصلی عاشورا و کارکرد آن در دنیای معاصر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3353</guid>
		<description><![CDATA[محرم، تنها یک ماه در تقویم اسلامی نیست؛ بلکه فصلی از تاریخ، وجدان، و معناست. این ماه، بانام و یاد عاشورا، در حافظه‌ و خاطره‌ای جمعی مسلمانان و حتی بسیاری از آزادگان جهان، به‌مثابه‌ی نمادی از حقیقت‌خواهی، عدالت‌طلبی، مقاومت در برابر ستم، و مسوولیت‌‌پذیری اخلاقی شناخته می‌شود. اگر بخواهیم پیام اصلی محرم را در یک [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">محرم، تنها یک ماه در تقویم اسلامی نیست؛ بلکه فصلی از تاریخ، وجدان، و معناست. این ماه، بانام و یاد عاشورا، در حافظه‌ و خاطره‌ای جمعی مسلمانان و حتی بسیاری از آزادگان جهان، به‌مثابه‌ی نمادی از حقیقت‌خواهی، عدالت‌طلبی، مقاومت در برابر ستم، و مسوولیت‌‌پذیری اخلاقی شناخته می‌شود. اگر بخواهیم پیام اصلی محرم را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: محرم پیام بیداری انسان در برابر ظلم و انحراف است. این پیام، نه‌تنها در بستر تاریخ کربلا، بلکه در دنیای معاصر نیز زنده، ضروری و کارآمد است.</p>
<p style="text-align: justify;">واقعه‌ی عاشورا در سال ۶۱ هجری، صرفا‌ یک رخداد سیاسی یا نبردی نابرابر میان دو گروه نبود؛ بلکه صحنه‌ی آشکار شدن نسبت انسان با حقیقت بود. امام حسین(ع) در برابر ساختار قدرتی ایستاد که از درون دچار فساد اخلاقی و سیاسی شده بود و دین را به ابزار توجیه سلطه بدل کرده بود. از این منظر، عاشورا صرفا‌ سوگواری بر شهادت یک شخصیت بزرگ نیست، بلکه خوانشی عمیق از این حقیقت است که هر جامعه‌ای اگر عدالت را قربانی منفعت کند، دیر یا زود به بحران سقوط اخلاقی و اجتماعی دچار خواهد شد. محرم، به‌ویژه در خطبه‌ها، خطاب‌ها، روضه‌ها، آیین‌ها و بازخوانی‌های فرهنگی آن، این هشدار را پیوسته به یاد می‌آورد که انسان نمی‌تواند نسبت به ظلم بی‌تفاوت بماند و همچنان مدعی دین‌داری یا انسانیت باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">از نگاه علمی و اجتماعی، محرم را می‌توان به‌مثابه‌ی یک «نظام معنابخش» تحلیل کرد؛ نظامی که به افراد و جوامع کمک می‌کند تا رنج فداکاری، و مسوولیت‌ را در افق وسیع‌تری ببینند. انسان معاصر، در جهانی پر از سرعت تکنولوژی، مصرف‌گرایی، فردگرایی و بحران هویت، بیش از هر زمان دیگری نیازمند معناست. یکی از کارکردهای مهم محرم، تولید و بازتولید معنا در دل رنج بی‌معنایی است. عزاداری‌های محرم، اگر درست فهمیده شوند، فقط تخلیه‌ی عاطفی نیستند؛ بلکه نوعی آموزش جمعی‌اند برای اینکه انسان بداند درد و مبارزه و شهادت می‌تواند حامل پیام بوده و به آگاهی و حرکت تبدیل شود. در این معنا، محرم یک مدرسه و آموزه است: مدرسه‌ی صبر، آگاهی، کرامت، و انتخاب زندگی و مرگ عقلانی و اخلاقی..</p>
<p style="text-align: justify;">پیام محرم، در سطح فردی، نخست انسان را به خودآگاهی دعوت می‌کند. بسیاری از لغزش‌های اخلاقی از جایی آغاز می‌شوند که انسان نسبت به ارزش‌های بنیادین خود بی‌توجه می‌شود. محرم، با زبان عاطفه، حماسه و آیین، وجدان را بیدار می‌کند و از انسان می‌خواهد که از خود بپرسد: در کدام سوی تاریخ ایستاده‌ام؟ آیا من در برابر ظلم، تنها تماشاگرم یا مسوول؟ آیا حقیقت برای من ارزش دارد یا منافع زودگذر؟ این پرسش‌ها، دقیقا‌ در جهان امروز نیز حیاتی‌اند؛ زیرا بحران‌های اخلاقی معاصر، از بی‌تفاوتی‌های کوچک و مکرر آغاز می‌شوند. محرم به ما می‌آموزد که بی‌طرفی در برابر ظلم، غالبا‌ به معنای همراهی خاموش با آن است.</p>
<p style="text-align: justify;">در سطح اجتماعی، محرم می‌تواند سرمایه‌ای بزرگ برای همبستگی باشد. گردهم‌آیی‌های مردمی، نذرها، هیات‌ها و آیین‌های سوگواری، ظرفیت‌ها و زمینه‌هایی نیرومندی برای تقویت پیوندهای اجتماعی دارند. در جامعه‌ای که روابط انسانی گاه تحت‌فشار فردگرایی و رقابت فرسوده می‌شود، محرم یادآور تعاون، همدلی و مشارکت است. البته این کارکرد زمانی اصیل می‌ماند که آیین‌ها از سطح ظاهر و صرف آیینی بودن فراتر روند و به اخلاق جمعی تبدیل شوند. اگر عزاداری به رفتارهای ناهماهنگ با پیام عاشورا منتهی شود، از حقیقت خود فاصله گرفته است. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین نیازهای زمانه، بازخوانی عقلانی و اخلاقی محرم است؛ بازخوانی‌ای که هیات و جمع را به کانون تربیت اجتماعی، کمک به محرومان، و ترویج انصاف و درستکاری بدل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در دنیای معاصر، محرم همچنین می‌تواند پاسخی به بحران قدرت باشد. یکی از مسایل بنیادین عصر جدید، تمرکز قدرت بدون مسوولیت‌ اخلاقی است. در بسیاری از جوامع، قدرت سیاسی، اقتصادی یا رسانه‌ای می‌تواند حقیقت را تحریف کند و صدای مظلوم را خاموش سازد. عاشورا به‌مثابه‌ی یک الگوی تاریخی نشان می‌دهد که مشروعیت قدرت، صرفا‌ در اقتدار ظاهری آن نیست، بلکه در عدالت، صداقت، و پایبندی به کرامت انسان معنا پیدا می‌کند. ازاین‌جهت، پیام محرم با مفاهیمی چون حقوق بشر، عدالت اجتماعی، آزادی مسوولانه و نقد استبداد، هم‌افق است. البته تفاوت مهم آنجاست که محرم این مفاهیم را نه صرفا‌ در سطح نظری، بلکه با زبان عاطفه، حماسه و شهادت در جان مخاطب می‌نشاند.</p>
<p style="text-align: justify;">کارکرد دیگر محرم در جهان امروز، احیای فرهنگ مقاومت است. مقاومت، به معنای ایستادگی آگاهانه در برابر تحقیر، فساد و بی‌عدالتی است. جوامع امروزی، به‌ویژه در شرایط بحران‌های اقتصادی، فرهنگی و روانی، نیازمند الگوهایی هستند که نشان دهند می‌توان در اوج فشارهای گوناگون، کرامت انسانی را حفظ کرد و زیست عاقلانه و عزتمندانه را برگزید.</p>
<p style="text-align: justify;">امام حسین(ع) و یارانش در کربلا، این امکان را به تاریخ نشان دادند که شکست ظاهری الزاما‌ به معنای شکست اخلاقی نیست. چه‌بسا یک شهادت، از هزاران پیروزی سیاسی ماندگارتر باشد، اگر توانسته باشد وجدان تاریخ را بیدار کند. از همین رو، محرم در عصر حاضر می‌تواند الهام‌بخش جنبش‌های اخلاقی، عدالت‌خواهانه و مردمی باشد؛ البته مشروط بر آنکه از شعارهای سطحی و احساسی صرف، فاصله بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">از منظر فرهنگی نیز محرم یکی از مهم‌ترین اندوخته‌های حافظه‌ای زنده‌ی تمدن اسلامی است. شعر، مرثیه، نثر، هنرهای آیینی، و حتی معماری و موسیقی مذهبی، در پیوند با این ماه معنا یافته‌اند. این ظرفیت فرهنگی، اگر با اندیشه و زیبایی‌شناسی درست همراه شود، می‌تواند به ارتقای ذوق عمومی و رشد و تعالی اخلاقی جامعه کمک کند. انسان امروز، بیش از اطلاع، به تاثیرپذیری نیاز دارد؛ و محرم باقدرت نمادها، روایت‌ها حماسه‌ها و مناسک خود، توانایی دارد که احساس را به اندیشه و اندیشه را به عمل تبدیل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">بااین‌همه، باید پذیرفت که کارکرد محرم در دنیای معاصر، به شیوه‌ی فهم و اجرای آن وابسته است. اگر محرم به تکرار بی‌روح یا رفتارهای غیرعقلانی فرو کاسته شود، از پیام اصلی خود دور می‌شود. اما اگر به‌درستی فهم شود، می‌تواند به مدرسه‌ای برای تربیت انسان مسوول، جامعه‌ی عدالت‌خواه و فرهنگِ کرامت‌محور تبدیل گردد. محرم، یادآور این حقیقت است که دین، زمانی اصیل است که در کنار عبادت، مسوولیت‌ اجتماعی، دفاع از حق، و پاسداری از انسانیت را نیز جدی بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">در پایان می‌توان گفت که پیام اصلی محرم، فراتر از سوگواری، در دعوت به بیداری، عدالت، آزادگی و مسوولیت‌ نهفته است. این پیام، نه متعلق به گذشته، بلکه متعلق به هر عصری است که در آن ظلم، تحریف و بی‌عدالتی حضور دارد. دنیای معاصر، با همه‌ی پیشرفت‌های فناورانه‌اش، هنوز از فقر معنا، بحران اخلاق و بی‌عدالتی رنج می‌برد. در چنین جهانی، محرم می‌تواند چراغی باشد برای بازگشت به انسانیت. عاشورا به ما می‌گوید: حقیقت، هرچند در اقلیت باشد، شکست‌ناپذیر است؛ و انسان، هرچند تنها باشد، اگر برمدار حق بایستد، نه‌تنها تاریخ را تغییر، بلکه تاریخ‌ساز  می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3353</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رمضان؛ انفجارِ خاموشِ بیداری در جانِ انسان</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3323</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3323#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Feb 2026 12:13:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان؛ انفجارِ خاموشِ بیداری در جانِ انسان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3323</guid>
		<description><![CDATA[رمضان، در تقویمِ آسمان تنها نامِ یک ماه نیست؛ واقعه‌ای است تکرارشونده برای آنان که هنوز ظرفیتِ دگرگون شدن را در خویش زنده نگه‌داشته‌اند. این ماه، نه جابه‌جاییِ وعده‌های غذایی است و نه انتقالِ اشتها از روز به شب. رمضان، انفجارِ خاموشِ وجدان است در برابر غفلت، قیامی است درونی علیه عادت، و فرصتی است [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">رمضان، در تقویمِ آسمان تنها نامِ یک ماه نیست؛ واقعه‌ای است تکرارشونده برای آنان که هنوز ظرفیتِ دگرگون شدن را در خویش زنده نگه‌داشته‌اند. این ماه، نه جابه‌جاییِ وعده‌های غذایی است و نه انتقالِ اشتها از روز به شب. رمضان، انفجارِ خاموشِ وجدان است در برابر غفلت، قیامی است درونی علیه عادت، و فرصتی است برای بازخوانیِ حقیقتِ انسان.</p>
<p style="text-align: justify;">در سنتِ الهی، گاه زمان‌ها برگزیده می‌شوند تا انسان در آن‌ها خود را بازیابد. رمضان از آن زمان‌های برگزیده است؛ میعادگاهی که در آن، آدمی میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» به داوری می‌نشیند. اگر این ماه تنها به تغییرِ ساعتِ خوردن و آشامیدن تقلیل یابد، حقیقتش در هیاهوی سفره‌ها دفن شده است. رمضان آمده است تا «خواستن» را اصلاح کند، نه‌فقط «نخوردن» را تمرین دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">خدای متعال درباره فلسفه روزه چنین می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» روزه بر شما مقرر شد… باشد که به تقوا برسید. تقوا، مقصد روزه است؛ نه گرسنگی، نه تشنگی، نه آیین‌های ظاهری. اگر تقوا در رفتار، نگاه، گفتار و انتخاب‌های ما تجلی نیابد، روزه به هدف خویش نرسیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">روزه، در منطق وحی، مهارِ تن برای آزادیِ جان است. گرسنگی، زبانِ خاموشِ نیازمندیِ بشر است؛ اعترافی بی کلمه به فقرِ ذاتیِ انسان در برابر بی‌نیازیِ مطلقِ خداوند. آنگاه‌که شکم خالی می‌شود، فرصتِ پر شدنِ دل فراهم می‌آید اگر انسان بخواهد. اما چه بسیار روزه‌هایی که جسم را لاغر می‌کند و نفس را فربه‌تر؛ چه بسیار امساک‌هایی که تنها دهان را می‌بندد و دل را رها می‌گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم هشدار داده‌اند: «رُبَّ صائمٍ لیس له من صیامه إلا الجوعُ و العطش» چه‌بسا روزه‌داری که از روزه‌اش جز گرسنگی و تشنگی بهره‌ای ندارد. این حدیث، تلنگری است سهمگین؛ زیرا نشان می‌دهد روزه، اگر به تحول اخلاقی و معنوی نینجامد، پوسته‌ای بی‌مغز خواهد بود. رمضان، پیش از آن‌که ماهِ امساک باشد، ماهِ محاسبه است. در این آیینه‌ی سی‌روزه، باید به چهره‌ی خویش نگریست: به نمازهایی که عادت شده‌اند، به ذکرهایی که از معنا تهی گشته‌اند، به قرآن که بر طاقچه‌ها آرام‌گرفته اما در جان‌ها فرود نیامده است. قرآن در این ماه نازل شد؛ «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ…» تا انسان را از پراکندگی به تمرکز، از غفلت به حضور، و از خودبینی به خدابینی برساند. تلاوت، اگر به تدبر نینجامد، صدایی است بی انعکاس در ژرفای جان.</p>
<p style="text-align: justify;">رمضان، مدرسه‌ی اراده است. در جهانی که مصرف، معیار ارزش شده و سرعت، جای تامل را گرفته است، روزه اعتراضِ مقدس به فرهنگ افراط است. امساک، نه تحقیرِ نیازهای جسم، بلکه تنظیم آن‌ها در مدار معناست. انسانی که می‌تواند از حلالِ مباح دست بکشد، چگونه نتواند از حرامِ آشکار بگریزد؟ اگر پس از رمضان، اخلاق ما تغییر نکند؛ اگر زبان ما از غیبت پاک‌تر، چشم ما از آلودگی دورتر و دست ما بخشنده‌تر نشود، باید در صداقتِ روزه‌ی خویش تردید کنیم. زیرا خداوند فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» تحول بیرونی، بی تحول درونی ممکن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">از نشانه‌های روزه‌ی راستین، بیداریِ حسِ مسوولیت است. گرسنگی، پلی است میان «من» و «دیگری». آن‌که طعم نیاز را چشید، نمی‌تواند رنج نیازمند را نبیند. رمضان، مناسکِ فردیِ منزوی نیست؛ تمرینی است برای جامعه‌ای عادل‌تر، دل‌هایی همدل‌تر و دست‌هایی گره‌گشا. پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مَنْ فَطَّرَ صَائِمًا کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِهِ، غَیْرَ أَنَّهُ لَا یَنْقُصُ مِنْ أَجْرِ الصَّائِمِ شَیْئًا»</p>
<p style="text-align: justify;">افطار دادن، تنها اطعام نیست؛ مشارکت در معنویت دیگری است. این ماه، میدان بازگشت است. توبه، نه واژه‌ای تکراری، که انقلابی در مسیر زندگی است. خداوند با لحنی آکنده از مهربانی می‌فرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ…» از رحمت خدا مایوس نشوید. رمضان، تجلی همین دعوت است؛ دعوتی برای شکستن زنجیر عادت، برای بازگشت از مسیری که سال‌ها بی‌تامل پیموده‌ایم. اما خطر بزرگ آن است که رمضان نیز به عادت تبدیل شود. عادت، بزرگ‌ترین دشمن معناست. وقتی شب‌زنده‌داری بی‌توجهی بیاورد و دعا تنها بر لب بماند، رمضان از «تحول» به «تکرار» فرو می‌کاهد. باید از خود پرسید: آیا این ماه، ما را سبک‌تر از گذشته می‌کند یا تنها سفره‌ها را سنگین‌تر؟</p>
<p style="text-align: justify;">رمضان، میهمانی رفتنی است. هرسال می‌آید تا بپرسد: «با خود چه کرده‌ای؟» و می‌رود تا پاسخ را در ادامه زندگی‌ات ببیند. عید، پایان عبادت نیست؛ آزمون صداقت آن است. اگر شخصیت رمضانی در روزهای پس‌ازآن فروبپاشد، آنچه مانده خاطره‌ای مذهبی است، نه تحولی معنوی. انسان روزه‌دارِ واقعی، کسی است که در این ماه طرحی نو در خویش دراندازد: زبانش به ذکر خو گیرد، اما دلش نیز همراه شود؛ دستش به انفاق گشوده شود، اما نفسش به اخلاص آراسته گردد؛ قرآن را بخواند، اما اجازه دهد قرآن نیز او را بخواند.</p>
<p style="text-align: justify;">رمضان، انفجارِ خاموشِ بیداری است؛ اگر اجازه دهیم. این ماه آمده است تا ما را از سطح به عمق ببرد، از ظاهر به باطن، از عادت به آگاهی. و چه اندوه‌بار خواهد بود اگر از چنین ضیافتی، تنها با تغییرِ ساعت غذا خوردن بازگردیم؛ درحالی‌که می‌توانستیم با تولدی دوباره، با روحی پالوده‌تر و اراده‌ای استوارتر، از آن بیرون آییم. رمضان، فرصتِ کمیابِ بازآفرینیِ خویشتن است. آن را به سفره‌ها محدود نکنیم؛ بگذاریم در جان ما واقعه شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3323</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهدویت یا پایان شکوهمند تاریخ</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3315</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3315#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Feb 2026 20:34:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدویت یا پایان شکوهمند تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3315</guid>
		<description><![CDATA[فرجام شناسی و پایان تاریخ موضوع و مساله بنیادینی است که همواره در میان فیلسوفان و دین شناسان مطرح بوده است و دغدغه و دلواپسی برای  اینکه فرجام و نهایت تاریخ انسان چگونه و به کجا می‌انجامد. زیست و زندگی انسان به کجا خاتمه می‌یابد و خوبی‌ها، زیبایی‌ها، سعادت و کمال انسانی در چه نوع [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فرجام شناسی و پایان تاریخ موضوع و مساله بنیادینی است که همواره در میان فیلسوفان و دین شناسان مطرح بوده است و دغدغه و دلواپسی برای  اینکه فرجام و نهایت تاریخ انسان چگونه و به کجا می‌انجامد. زیست و زندگی انسان به کجا خاتمه می‌یابد و خوبی‌ها، زیبایی‌ها، سعادت و کمال انسانی در چه نوع جامعه تجلی می‌یابد و جامعه‌ای که پایان تاریخ و فرجام زندگی ایده‌آل انسانی باشد کدام است؟</p>
<p style="text-align: justify;">فیلسوفان بزرگ برای پایان تاریخ انسان هرکدام بشارت و نوید داده و چگونگی جامعه مطلوب و کمال‌یافته را ترسیم نموده‌اند. مارکس کمون نهایی و جامعه بی طبقه را یوتوپیایی و نهایی نام‌برده، هگل جامعه لیبرال را فرجام زندگی قلمداد کرده، فوکویاما آمریکایی ژاپن تبار جامعه لیبرال دموکراسی را و هانتینگتون  تمدن امروزی غرب را پایان تاریخ اعلان نموده‌اند و گفته است که ۷ تمدن متضاد و متعارض چون تمدن‌های یهودیت، مسیحیت، اسلام، کنفوسیوسی، هندی، ژاپنی و اسلاوی جهان امروزی را پوشش می‌دهد و هریک با دیگری در تعارض و تزاحم ذاتی و رابطه دیالکتیکت و مدام در حال نبرد و ستیزند و سرانجام این نبرد فراگیر و مداوم به پیروزی تمدن لیبرالیسم غرب بر سایر تمدن‌های بشری خاتمه می‌یابد و تمدنی که رشد، پیشرفت و ترقی در آن عینیت می‌یابد و تبعیض، نابرابری و اسارت در آن رخت برمی‌بندد. اشپنگلر فیلسوف دیگر غرب می‌گوید هر تمدن بشری زایش و ریزش یا تولد و مرگی به همراه دارد و هر جامعه دارای فرهنگ و تمدن بوده و فرهنگ سرآغاز و تمدن پایان و نیستی آن است و این تز و آنتی‌تز تداوم دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">فرجام تاریخ بشریت از منظر اسلام بر مبنا و استنادات آیات و روایات همان جامعه مهدوی است و جامعه‌ای  عاری از توهین، تحقیر، تبعیض، نابرابری اجتماعی سیاسی است. برعکس سعادت، عدالت، برابری، آزادی رشد، کمال و سایر تجلیات مثبت انسانی در چنین جامعه گسترش و عینیت می‌یابد. جامعه‌ای که دیوارهای بی‌اعتمادی، نابرابری، اختناق، اجحاف، تجاوزگری، حقارت‌ها و پلشتی‌ها در آن فرومی‌ریزد جامعه‌ای از جنس آسمانی و وحیانی که بر بنیادهای انسانی شکل یافته باشد. پارسایان و متقیان زمام جامعه سیاسی به دست می‌گیرند و جامعه را به‌سوی اهداف متعالی الهی و انسانی سوق و ارزش‌های الهی را در روابط و مناسبات اجتماعی سیاسی تحکیم می‌سازند و دست ستمکاران و بیدادگران را از سرنوشت و مقدرات سایر انسان‌های مظلوم و ستمدیده قطع و کوتاه می‌نمایند.</p>
<p style="text-align: justify;"> قرآن کریم نویدهای چون پیروزی حق بر باطل، گسترش  امنیت و صلح جهانی، و سرانجام تاریخ از آن صالحان و شایستگان است به‌کرات متذکر می‌شود. که تنها در پرتو تشکیل جامعه مهدوی با زعامت امام معصوم امکان‌پذیر است و زعیم معصوم که با آفرینش‌گر این هستی پیوند داشته باشد و ماموریت خلق جامعه توحیدی و خدامحور باشد جز در پرتو جامعه مهدوی امکان‌پذیر نیست. جامعه که عدل و برابری سیاسی اجتماعی و اقتصادی در آن تجلی می‌یابد و با مظاهر فساد و تبعیض و نابرابری می‌ستیزند و پیامبر اکرم می‌فرماید: ابشرکم بالمهدی&#8230; یقسم المال صحاحا.گستره عدالت مهدوی نمودهای مختلف روابط اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده و روابط فرهنگی، آموزشی، حقوقی، قضایی و اقتصادی جوامع انسانی را پوشش می‌دهد امام صادق(ع) در توصیف عدالت مهدوی می‌فرماید:اما و الله لیدخلن عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحرّ و القرّ: به خدا سوگند او عدالتش را تا آخرین زوایای خانه‌های مردم وارد می‌سازد هم چنان‌که سرما و گرما وارد خانه‌ها می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">پس پایان تاریخ از منظر شیعه همان ظهور و تحقق و تشکیل جامعه مهدی است که نقایص و کاستی‌ها و پلشتی‌های سایر جوامعِ انسانی دیگر را با خودش ندارد و این حکومت جهانی تحت نظارت خداوندی و با مدیریت حضرت مهدی و امام معصوم شکل می‌گیرد و برای رشد و تربیت انسان‌ها و ستیز با مظاهر نابرابری و ستم‌های انسان‌های قلدر و زورگو استقرار و استمرار می‌یابد و روزی فرا خواهد رسید که منجی عالم بشریت ظهور نماید و دنیا مملو از عدل و داد گردد و بر آلام و رنج‌های مردم مظلوم بی‌پایان بشریت مرهم نهند و درفش عزت و آزادی و عدالت را در سراسر گیتی به اهتزاز درآید پس فرجام و پایان تاریخ حیات بشری از منظر شیعه تحقق و استقرار حکومت مهدوی است. والسلام علی من اتبع الهدی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3315</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام علی (ع) شخصیت متناقض‌نما</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3303</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3303#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jan 2026 11:09:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی (ع) شخصیت متناقض‌نما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3303</guid>
		<description><![CDATA[امروز روز سیزدهم رجب، زادروز امام علی (ع) است. این روز در میان شیعیان به‌عنوان روز پدر نام‌گذاری گردیده و به رسمیت شناخته‌شده است. نخست لازم می‌دانم که این روز را به همه‌کسانی که به این آیین مذهبی پابندند و این روز را گرامی می‌دارند، تبریک بگویم. می‌خواهم به مناسبت این روز چیزی درباره‌ی حضرت [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز روز سیزدهم رجب، زادروز امام علی (ع) است. این روز در میان شیعیان به‌عنوان روز پدر نام‌گذاری گردیده و به رسمیت شناخته‌شده است. نخست لازم می‌دانم که این روز را به همه‌کسانی که به این آیین مذهبی پابندند و این روز را گرامی می‌دارند، تبریک بگویم. می‌خواهم به مناسبت این روز چیزی درباره‌ی حضرت علی (ع) این شخصیت استثنایی و اسطوره‌ای تاریخ بشریت، بنویسم؛ اما احساس می‌کنم که در برابر یک امر بسیار سخت و دشوار رو‌به‌رویم. دلیل این امر شاید برای خیلی‌ها روشن و هویدا باشد. دشواری این امر این است که علی شخصیتی در تاریخ است که آن‌چنان از عظمت و شکوه برخوردار است که هرکسی را توان و یارای پرواز به قله‌ها‌ی سر به فلک کشیده‌ی آن نیست. از طرفی، پیرامون این شخصیت سخن زیاد گفته‌شده و تاریخ درباره‌ی آن تا حدود حق مطلب را ادا کرده و سخن‌ها و نوشته‌ها، کنش‌ها و واکنش‌ها پیرامون آن را به حافظه سپرده و به عصرها و نسل‌ها هدیه کرده است. سخن گفتن ازاین‌رو دشوار است که درباره ابعاد شخصیتی او دانشمندان و شخصیت‌های بسیار برجسته‌ی دنیا سخن گفته و زوایای پیدا و پنهان شخصیتی آن حضرت را کاویده و به شناسایی آن همت گماشته و به مردم و تاریخ معرفی کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی دیگر از علل دشواری سخن گفتن از علی (ع) شخصیت متناقض داشتن آن حضرت است. علی درعین‌حالی که در میدان نبرد خشن‌ترین و شمشیرزن‌ترین مردان روزگار است درعین‌حال در حالت عادی و در عالم خلوت و تنهایی رقیق‌ترین احساسات انسانی و عالی‌ترین عطوفت بشری را با خود داشته است. وقتی در خلوت شب، باخدای خود ارتباط می‌گیرد عالی‌ترین جلوه‌های روح بشری را به نمایش گذاشته و زیباترین دعاها و ظریف‌ترین نگاه‌های عرفانی را به عالم بشریت هدیه داده است. علی‌ای که عدالت خشنش حتی عقیل برادرش را در کنار دشمنش کشاند، اما درباره‌ی رافت و دستگیری و یاری‌رساندن به یتیمان و زنان بی‌سرپرست و فقیران، خود آب و غذا را بر دوش کشیده و بهترین عطوفت انسانی را به نمایش می‌گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">امام علی (ع) همان‌طوری که خود شخصیت متناقض نمایی داشت که (آن‌گونه شخصیت را فقط در عالم اسطوره‌ها می‌توان ‌یافت و تنها در بینش اسطوره‌ای است که این‌گونه شخصیت‌ها قابل‌جمع‌اند)؛ دوستان و دشمنانش نیز دارای شخصیت پیچیده و تشخص ویژه و متناقض نمایی دارند. به دلیل همین ویژگی و خصوصیت است که مرحوم دکتر شریعتی، علی (ع) را حقیقتی به‌گونه‌ای اساطیر خواند و این تعبیر از حضرت علی (ع) را در تاریخ به یادگار گذاشت. حقا که تعبیر مرحوم شریعتی از شخصیت علی (ع) بسیار رسا و درست و زیباست. زیرا علی (ع) شخصیت اسطوره گونه‌ای است که برخلاف اسطوره‌ها که واقعیت ندارند اما ممکن است حقیقت داشته باشند؛ ولی علی (ع) تنها شخصیتی تاریخی است که اسطوره گونه است اما هم واقعیت و هم حقیقت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضرت علی (ع) در بخش تاثیرگذاری بر تاریخ و جلب و جذب مردم هم حالت متناقض نمایی دارد. در بخش تاریخ، تلاش نمود که تاریخ منحرف‌شده‌ای را اسلام به مجرایی اصلی‌اش که عدالت اجتماعی و برابری انسانی بود برگرداند و جلو زنده و پایدار شدن سنت‌های دوره جاهلی را که بعد از رحلت رسول اکرم (ص) توسط خلفای وقت احیاشده بود را بگیرد و اسلامی را به تاریخ و نسل‌های بعد، معرفی نماید که بر مبنای ارزش‌های اخلاقی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی استوار است.</p>
<p style="text-align: justify;">تاثیر شخصیت و رفتار امام علی (ع) بر تاریخ اسلام بر همه آگاهان و پیروان دین اسلام روشن و مبرهن است. تاثیر امام علی (ع) بر افراد انسانی از نحله‌ها و گرایش‌های که تا هنوز در جهان اسلام وجود دارد، مشخص و هویداست. علی آن‌قدر تاثیر متناقضی داشته است که عده‌ای آن را تا خدا بالابرده و گرفتار غلو شده و عده‌ای او را لعن و نفرین کرده و کم‌وبیش تا هنوز همچنان لعن و نسب می‌نمایند. گروهی از دوره و زمانه معاویه تا هنوز وجود دارد که به آن‌ها ناصبی گفته می‌شود. آن‌ها آن‌قدر نفرت علی (ع) را در دل دارند که به آن حضرت سب و لعن می‌کنند. میان مقام خدایی قایل شدن به علی، و سب و ناسزاگویی و حتی تکفیر آن حضرت، فاصله‌ای از ماه من تا ماه گردون است. این فاصله و این‌گونه تاثیرگذاری ناشی از پیچیدگی شخصیت و متناقض‌نما بودن آن حضرت است. برداشت از هیچ شخصیت‌ تاریخی به‌اندازه‌ای برداشت متناقض از حضرت علی نبوده و نیست. از حضرت علی (ع) هرکسی بر اساس ظرفیت شخصیتی‌اش برداشت‌های داشته و دارد. از همین‌رو کسانی که خود را محبان و دوستداران آن حضرت می‌خوانند نیز به نحله‌ها و گرایش‌های بسیار متفاوت و گاه متناقض تقسیم می‌شوند. این تنوع و تکثر پیروان حضرت علی (ع) نشانه گستره شخصیتی  و ویژگی‌های شخصی آن ابرمرد تاریخ اسلام و بشریت است.</p>
<p style="text-align: justify;">شخصیتی مانند شخصیت علی (ع) در تاریخ بشریت یا پیدا نمی‌شود و اگر یافت هم گردد به این گستردگی و وسعت نیست؛ آن‌چنان‌که این‌همه دوستان متفاوت و دشمنان سرسخت داشته باشند. درود بر آن شخصیت بی‌کرانه‌ای تاریخ بشریت که آیینه‌ی تمام‌نما و تابلوی از نهایت تکامل نوع بشری را در پیش چشمان انسان ترسیم کرده است و یوتوپیای تکامل شخصیتی انسان را عینیت و تحقق بخشید. این یادداشت صرفا به‌منظور گرامیداشت این روز تاریخی و یادکردی از این شخصیت استثنایی به منصه‌ی ظهور رسیده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3303</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3284</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3284#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Dec 2025 09:42:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3284</guid>
		<description><![CDATA[اکنون‌که در زادروز فاطمه زهرا یگانه دخت دردانه‌ی رسول‌الله قرار داریم هواداران و دوستداران آن حضرت این ایام را جشن گرفته و پیرامون شخصیت و چندوچون زندگی و مبارزات و بالاخره شهادت یا رحلت ‌زودهنگام وی بحث‌وجدل‌های را انجام می‌دهند، لازم می‌بینم که تاملی و درنگی بر این شخصیت تاریخ اسلام، (نه از منظر فرقه‌ای [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اکنون‌که در زادروز فاطمه زهرا یگانه دخت دردانه‌ی رسول‌الله قرار داریم هواداران و دوستداران آن حضرت این ایام را جشن گرفته و پیرامون شخصیت و چندوچون زندگی و مبارزات و بالاخره شهادت یا رحلت ‌زودهنگام وی بحث‌وجدل‌های را انجام می‌دهند، لازم می‌بینم که تاملی و درنگی بر این شخصیت تاریخ اسلام، (نه از منظر فرقه‌ای و مذهبی و اختلاف روایت‌های که پیرامون آن میان شیعه و سنی جریان دارد)، داشته باشم. من از منظر توصیه‌ها و سفارش‌های پیامبر اسلام نسبت به دخترش و احادیث و روایاتی که در این زمینه در منابع فریقین وجود دارد، به این شخصیت تاریخ اسلام نگاه نمی‌کنم. در این زمینه الی ماشاالله سخن گفته‌شده و ذهنیت‌های شکل‌گرفته و باورهای به وجود آمده و روایت‌های ساخته‌شده به‌عنوان پدیده‌ها و رویدادهای که میان مسلمانان شکاف عمیق و واکنش‌های شدید عاطفی ایجاد کرده واقعیتی تاریخی و اجتماعی است که نمی‌شود آن را انکار کرد و در این زمینه هم هیچ کاری انجام داده نمی‌توانیم. زمان و تحولات تاریخی جهان اسلام همین است که الان واقعیت امروز ما را شکل داده و صورت‌بندی نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;">من به‌عنوان یک مسلمان و یک شیعه بدون این‌که خود را درگیر روایت‌های شیعه و سنی از این شخصیت تاریخی کرده باشم، نسبت به این شخصیت احساس غریب و واکنش روانی عجیبی دارم. احساس می‌کنم که این بانوی باکرامت قربانی فرهنگ منحط و مردسالار عربی گردیده است. اگر به همه یافته‌ها و احیانا بافته‌های شیعه شک نماییم این پرسش همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته که اگر ٖآن‌طوری که اهل سنت ادعا دارند که شیخین جفایی در حق فاطمه روا نداشته‌اند چرا مدفن آن حضرت تا هنوز ناپیداست و کسی نمی‌داند که قبر او در کجاست؟! این مساله، این پرسش آزاردهنده‌ی را در ذهن انسان ایجاد می‌کند که چه عوامل اجتماعی و سیاسی باعث گردیده است که علی و پیروانش مخفیانه او را به خاک بسپارند آن‌چنان‌که به‌جز تعدادی معدودی هیچ‌کسی دیگر از آن اطلاع نداشته باشد و در آن زمان هیچ‌کسی هم جویای احوال خاک دختر پیامبرش نشود و فاطمه در انزوا و گمنامی و بی‌اثر و بی‌نشان به تاریخ سپرده می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">درک و دریافت من از این واقعه فراتر از کشمکش‌های سیاسی و ظلم و اجحاف‌های جناحی است. بی‌شک جنگ قدرت و تصاحب آن، ‌یکی از عوامل این گمنامی و بی‌نشانگی است اما تمام عوامل نیست. این بی‌نشانگی ریشه در فرهنگ عرب دارد که در آن فرهنگ حذف و دفن زن در تاریخ و از صحنه اجتماعی یک رویه غالب و   نهفته است. فاطمه زهرا ممکن است که قربانی بازی‌های شیوخ مدعی جانشینی باشد اما آنچه ممد این قربانی و بستر این رویداد بوده فرهنگ زن‌ستیزی و همان روحیه ننگ بودن دختر و دفن آن به‌عنوان فرهنگ باقی‌مانده در پستوی ذهن خودآگاه و ناخودآگاه عرب‌های آن‌ روزگار است.  این فرهنگ در درون خود ظرفیت پس زدن و به حاشیه راندن زن را دارد. زهرا نه‌تنها قربانی بازی‌های سیاسی و جنگ قدرت شیوخ صحابی است که قربانی فرهنگ عربی و فضای حاکم بر بینش و منش مسلمانان آن روز نیز هست. رگه‌های سوگیری سیاسی و صف‌بندی باندی علیه فاطمه زهرا را از گفتار و نوشتار امروز اهل سنت نیز می‌توان درک و دریافت کرد. چرا در ذهنیت اهل سنت علی‌رغم توصیه و سفارش‌های پیامبر اسلام مبنی بر گرامی داشتن حضرت زهرا و احساسات و احترام پیامبر به اولین همسرش حضرت خدیجه، عایشه دختر ابابکر مهم و ام المومنین ظاهر می‌گردد و خدیجه و دخترش فاطمه در درجه چندم از تکریم و احترام قرارگرفته و نسبت به این دو شخصیت غالبا سکوت پیشه می‌کنند. این است که به پندار من فاطمه نماد مظلومیت زن در تاریخ اسلام است و عرب‌های تازه‌مسلمان شده نتوانستند که فاطمه و خانه کوچک او را که به قول مرحوم دکتر شریعتی به‌اندازه تاریخ بزرگ و باعظمت است، تحمل کنند و آن‌چنان با او رفتار کردند که هیچ نشانی از او بر جا نماند و همچون سایر زنان در تاریخ گم و از ذهن‌ها و خاطره‌ها محو گردد؛ اما فاطمه علی‌رغم ظلم و اجحاف‌ها در حقشان و خاموشی وجود فیزیکی‌شان، خاموش نگشت و نور او در پهنای تاریخ گسترش یافت. فاطمه فرزندانی تحویل جامعه و تاریخ داد که هرکدام تاریخ‌ساز شدند و نام و نشان و راه او را زنده کردند و به کوری چشم آن‌های که کوشش کرده بودند که او را دفن تاریخ کنند خودشان دفن تاریخ و منفور و مغضوب وجدان بشری گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین تجلیل از زادروز فاطمه زهرا تجلیل از زن و مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی‌ای است که در تاریخ علیه زن جاری و ساری بوده است. گرامیداشت از روز تولد حضرت زهرا، گرامی داشت از مادر و مقام زن است. فاطمه نماد مادری است که همه‌ی خوبی‌ها و مهربانی‌ها، زیبایی‌ها و شکوه و ظرافت‌های مادری قربانی جهل و نادانی تاریخ گردیده است. تاریخی که زاییده کسانی است که از دامن مادر به هستی پا گذاشته و پرورش‌یافته اما علیه او ظلم، تعصب و تبعیض اعمال نموده است. تجلیل و گرامیداشت روز تولد حضرت زهرا (بریده از جنبه مذهبی آن)، عصیان علیه آنچه در تاریخ بر زنان روا داشته شده، می‌باشد و تکریم از مقام و جایگاه مادر و در کل پذیرش کرامت نیمه‌ی از پیکره‌ی انسان به نام و عنوان زن است.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3284</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عاشورا و دنیای مدرن!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3206</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3206#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2024 08:30:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا و دنیای مدرن!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3206</guid>
		<description><![CDATA[«خانه طرح نو وطن» در نظر گرفته که شماره چهارم «خط نو» را به ویژه‌نامه‌ای با موضوع «عاشورا و دنیای مدرن» اختصاص داده و مقالاتی را در این زمینه گردآورده و به نشر بسپارد. ازاین‌رو از پژوهشگران و محققین محترم درخواست و تقاضای همکاری می‌نماید. در همین راستا آگهی‌ای را (که حاوی ریز موضوعات ویژه‌نامه [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">«خانه طرح نو وطن» در نظر گرفته که شماره چهارم «خط نو» را به ویژه‌نامه‌ای با موضوع «عاشورا و دنیای مدرن» اختصاص داده و مقالاتی را در این زمینه گردآورده و به نشر بسپارد. ازاین‌رو از پژوهشگران و محققین محترم درخواست و تقاضای همکاری می‌نماید. در همین راستا آگهی‌ای را (که حاوی ریز موضوعات ویژه‌نامه موردنظر است)، تهیه‌کرده و همگانی ساخته است. ناگفته پیداست که غرض از چنین کاری کوشش جهت ارتقای سطح معنا بخشی و سازگار سازی رویداد تاریخی عاشورا  باخرد مدرن و پیراسته سازی از ناخالصی‌ها و خرافاتی است که مولود فهم زمانه و دست‌درازی‌های مغرضانه است. فهم و تفسیری که از این رویداد تاریخی تا هنوز به دست داده‌شده به دلیل همان عواملی که اشاره شد، چهره عاشورا را مغشوش و تبدیل به سنت‌های خرافی و رفتارهای آیینی نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;">پاسداشت از عاشورا و گرامیداشت از قیام امام حسین تبدیل به یک سنت بسیار متصلب و سخت گردیده است. از همین رو این پاسداشت‌ها و گرامیداشت‌ها پیش ازآنچه یک رفتار آگاهانه و معنادار و نمایانگر درک پیام و مسوولیت اجتماعی و رسالت تاریخی آن باشند و روح و روحیه عاشورا را در کالبد زمان بدمند و شور عاشوری و شعور حسینی را در بستر تاریخ جاری سازند، ابزاری برای ملعبه سازی ملعبه سازان و دکانی برای شیادی شیادان گردیده است. این تجلیل‌ها و تکریم‌ها و گرامیداشت‌ها و برپایی عزاداری‌ها همه و همه وسیله‌ای به‌منظور تخدیر و دمیدن به شیپور تحمیق و معرکه‌گیری برای چاپیدن و درنتیجه برای استحمار و اسارت اجتماعی و دزدیدن آزادی و حریت و عقلانیت و خردورزی و تباه سازی انسانیت است و دیگر هیچ!</p>
<p style="text-align: justify;">انسانیت با این‌گونه فهم و برداشت از عاشورا و این‌گونه تجلیل‌ها و عزاداری‌ها و این‌گونه بروز دادن رفتارها و ارادت‌ها و&#8230; تباه و هدف امام حسین از حماسه‌ی که در کربلا خلق کرد و به تاریخ سپرد مسخ و به ابتذال کشیده شده و از روح و محتوا تهی کرده و آن را تبدیل به توسلات و نذر و نذورات آزمندانه و عزاداری‌های مفلوکانه نموده‌اند!! خوانش مجدد و متناسب با نیاز عصر و همسو باوجدان زمانه از رویداد عاشورا یک ضرورت دینی و هم‌چنین یک مسوولیت فرهنگی و تاریخی است.</p>
<p style="text-align: justify;">بدین‌جهت لازم و ضروری است که با روش «تصفیه منابع فرهنگی» روح و جوهر قیام عاشورا را از زیر ازدحام گرد ایام و غبارهای اوهام بیرون کشیده و بازخوانی نماییم. سخن کوتاه و مختصر، این‌که نگاهی امروزی به یک رویداد تاریخی (که تبدیل به سنت راکد و مملو از خرافات گردیده) بیندازیم و بافهم زمانه و درک عزیزانه از آن تفسیر تازه بیرون بدهیم و از مزایای آن برای زندگی فردی و اجتماعی خود بهره‌مند شویم. بنا بر این از اهالی بینش و پژوهش، تقاضای همکاری داریم و انتظار می‌رود که در این راستا با ارسال مقالات خود، ما را همکاری و یاری رسانند. والسلام</p>
<p style="text-align: justify;">خانه طرح نو وطن «خط نو»</p>
<p><img class=" wp-image-3207 aligncenter" src="http://tarhenaw.com/wp-content/uploads/2024/08/عاشورا-و-دنیای-مدرن-نهایی-209x300.jpg" alt="عاشورا و دنیای مدرن نهایی" width="426" height="611" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3206</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتشار شماره دوم و سوم «خط نو»</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3157</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3157#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Apr 2024 11:11:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[تبليغات و آگهی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[انتشار شماره دوم و سوم «خط نو»]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3157</guid>
		<description><![CDATA[بعد از چند سال و مدت‌ها انتظار بالاخره شماره دوم و سوم  «خط نو» منتشر شد. جستارهای شماره دوم به بررسی، تحلیل و آسیب‌شناسی جنبش روشنایی اختصاص‌یافته است. البته لازم به تذکر است که مجموعه نوشتاری که در موضوع جنبش روشنایی گردآوری‌شده تازه نیست و درزمانی که جمهوریت حاکم و جنبش روشنایی شکست را پذیرفته [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از چند سال و مدت‌ها انتظار بالاخره شماره دوم و سوم  «خط نو» منتشر شد. جستارهای شماره دوم به بررسی، تحلیل و آسیب‌شناسی جنبش روشنایی اختصاص‌یافته است. البته لازم به تذکر است که مجموعه نوشتاری که در موضوع جنبش روشنایی گردآوری‌شده تازه نیست و درزمانی که جمهوریت حاکم و جنبش روشنایی شکست را پذیرفته و پراکنده‌شده بود نوشته‌شده و به خاطر مشکلات مالی به نشر سپرده نشده است. چاپ آن مجموعه مقالات شاید ازنظر خوانندگان محترم تاخیر بیان از وقت حاجت و در این زمان سخنان خارج از زمان پنداشته شود اما این‌طور نیست، انگیزه پرداختن به جنبش روشنایی در همان زمان هم این بود که جنبش روشنایی به‌عنوان بزرگ‌ترین مبارزه مدنی مردم هزاره باید کاویده و علل شکست و نرسیدن به هدف تحلیل و شناسایی گردد و برای تجربه‌پذیری برای فردا در اختیار خوانندگان محترم قرار گیرد. لذا جامعه ما نمی‌تواند مبارزه بکند اما از تجربه جنبش تبسم و روشنایی بی‌نیاز باشد.</p>
<p>شماره سوم «خط نو» به پدیدارشناسی نظریه‌ها و گفتمان دینی در افغانستان پرداخته که تا حدودی تازه  و بعد از سقوط نظام پیشین و حاکمیت نظام طالبانی است. هرچند بیشتر مقالات رویکرد تیوریک و تاریخی دارند و به وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی امروز خیلی نپرداخته اما برای شناخت زمینه و زمانه پیروزی و حاکمیت طالبان لازم است که ریشه‌ها و زمینه‌های فکری و بستر تاریخی آن شناسایی گردد و عوامل پیدا و پنهان رشد و بالندگی و دوام آن به بحث گرفته شود. در شمار سوم در حد وسع مالی و توان فکری به این امر توجه صورت گرفته است.</p>
<p>لازم و واجب است که یادآور شویم که این دو شماره با حمایت مالی و هزینه برادران گرامی هر یک آقایان زکی میرزایی و نسیم قاسمی مقیم استرالیا به نشر سپرده‌ شده است که جا دارد از این برادران عزیز نهایت سپاس و قردانی را داشته باشیم. توفیقات این دو عزیز را در همه شوون زندگی از خداوند خواهانیم. (اداره خط نو)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3157</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار! تحفه و هدیه نوروز</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3149</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3149#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Mar 2024 12:33:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[بهار! تحفه و هدیه نوروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3149</guid>
		<description><![CDATA[تقویم زمان در حال عوض شدن است. سال ۱۴۰۲ مرثیه خداحافظی و سال ۱۴۰۳ سرود آغاز را زمزمه کرده و مژده‌ی آمدن و هدیه دادن بهار را به مردم می‌دهد. اکنون لحظه‌های پایان و آخرین لحظه‌های سال ۱۴۰۲ است. این پایان مثل هر پایانی مقداری تراژیک و غم‌انگیز است. چون در طول دوازده‌برج با این [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تقویم زمان در حال عوض شدن است. سال ۱۴۰۲ مرثیه خداحافظی و سال ۱۴۰۳ سرود آغاز را زمزمه کرده و مژده‌ی آمدن و هدیه دادن بهار را به مردم می‌دهد. اکنون لحظه‌های پایان و آخرین لحظه‌های سال ۱۴۰۲ است. این پایان مثل هر پایانی مقداری تراژیک و غم‌انگیز است. چون در طول دوازده‌برج با این سال انس گرفته بودیم و اینک که دارد بساط خود را برچیده و مرثیه خداحافظی می‌خواند متاثر کننده و حس غریبی از دست دادن به انسان دست می‌رسد. از طرفی چون سال نو به‌عنوان مهمان نو پا می‌گذارد و سخن از آغاز نو و بهار نو و طبیعت نو و&#8230; هست مقداری درد آن جدایی و فراق سال را کمتر می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">انسان در چنین شرایط و اوضاع که میان ماندن و رفتن گیر می‌کند و گاهی دچار شک و تردید می‌گردد که ماندن را انتخاب کرده و دوست داشته باشد یا رفتن به‌سوی فردا و طی کردن مسیر ناپیدا و ناآشنا را برگزیند و با چیزها و رویدادهای تازه و نو و تجربه نشده و ارتباط برقرار نماید. ازآنجایی‌که گذر زمان و رفتن به‌سوی فردا جبری است و خیلی انتخابی نیست ناگزیر میان ماندن و رفتن آشتی برقرار کرده و با سال کنونی خدا حافظی و از ورود سال جدید به گرمی و با امید فردای بهتر استقبال می‌کنیم. ورودش را جشن می‌گیریم و شادی سر می‌دهیم و به همدیگر، به اعضای خانواده و اقوام و خویشاوندان و آشنایان تبریک گفته و مقدمش را گرامی می‌د‌اریم.</p>
<p style="text-align: justify;">رفتن سال پار و آمدن سال نو طبیعی است که کم‌وبیش احساسات دوگانه و متضادی را پدید بیاورد. غم از دست دادن و شادی‌ای به ست آوردن. این‌گونه احساسات شاید عادی باشد اما آنچه غم رفتن سال را راحت‌تر و قابل‌پذیرش و حتی دلپذیر می‌کند آمدن بهار نو همراه با سال نو است. آمدن بهار همراه با سال نو در حوزه تمدن نوروز، یکی از زیباترین رویدادهای تاریخ تقویمی است که با سال‌های سایر حوزه‌های تمدن بشری تفاوت آشکار و قابل‌توجهی دارد. سال نو میلادی زمانی نو می‌شود که همراه با تغییر فصل نیست. وسط فصل زمستان سال میلادی نو می‌گردد و یا تقویم هجری قمری که کلا در گردش است هرسال نو آن در فصل‌های مختلف واقع می‌گردد؛ لذا با تغییر سال طبیعت تغییر نمی‌کند و فقط تقویم تغییر می‌کند اما نوروز با خود واقعا روز نو را به ارمغان می‌آورد. با نوروز بهار آغاز می‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">نوروز، روز نوی است که با خود بهار را می‌آورد. بهار تحفه نوروز است. تحفه‌ی بهتر و زیباتر و دلکش‌تر از بهار وجود دارد که بتوان روی آن انگشت گذاشت؟ شاید یکی ز دلایلی که خداحافظی سال را آسان می‌کند همین تحفه بهار توسط نوروز باشد. تحفه بهار، تحفه‌ی بسیار زیبا و استثنایی است. جشن و پای‌کوبی در جشن کریسمس و سال نو میلادی هرچند به دلایل وضعیت و شرایط اقتصادی، فرهنگی و&#8230; پرشکوه است اما یقینا روز نو به معنای واقعی کلمه ندارد و تحفه‌ای همچون بهار را عید کریسمس ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">ما در آخرین لحظات سال ۱۴۰۲ قرار داریم. سال ما دارد نو می‌شود. با این نو شدن سال، طبیعت ما نو می‌شود. بهترین بخش زمان‌های یک‌ساله بخش بهار است. همراهی بهار با نوروز، نوروز را واقعا نام بامسمایی نموده است. نوروز تا چندساعتی دیگر وارد می‌شود و مردم حوزه نوروز قدم مبارکش را گرامی می‌دارند و آمدن بهار را خوش‌آمد می‌گویند اما در آغاز این سال و روز نوی نوروز، آرزوی نو شدن روزها و بخش‌های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی خود را نیز دارند و سر سفره‌ی هفت‌سین خود دعا می‌کنند و علاوه بر این‌که ایام طبیعی‌شان زیبا شده، خواهان تغییر و زیبا شدن سرنوشت سیاسی و امنیت و رفاه اجتماعی و&#8230; خود نیز هستند. امیدواریم که این سال با قدم‌های بهار طبیعی خود، بهار تاریخی را نیز به ارمغان بیاورد و صرفا تقویم سال تغییر نکند و انشا الله که تقویم تاریخ نیز تغییر کند و با خود بهار تاریخی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی را به‌عنوان تحفه به همراه داشته باشد. آرزو می‌کنیم که این سال، سال برآورده شدن آرزوهای همه‌ی انسان‌ها و انسان‌های حوزه نوروز و اخصا مردم خسته و درمانده تاریخ افغانستان باشد و امسال آخرین سال رنج و محنت، آوارگی، جنگ‌ها و خشونت‌های طالبانی و اصلاح مفسدین و دزدان اموال عمومی و غارتگران سرنوشت سیاسی و اجتماعی باشد. هرروزتان نوروز و نوروزتان پیروز!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3149</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرتوی از زندگانی برترین بانوی هستی (فاطمه زهرا(س) )</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3079</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3079#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Jan 2024 08:49:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادهای تاريخی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[پرتوی از زندگانی برترین بانوی هستی (فاطمه زهرا(س) )]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3079</guid>
		<description><![CDATA[روز جمعه بیستم ماه جمادی‌الثانی،پنج سال پس از بعثت پیامبر اکرم اسلام، در بن اسمان حجاز، در دامنه کوه‌های سنگی مکه در چشم‌انداز کعبه در منزل وحی ، در عرصه‌ی که دهان خدای جوی پیامبر گرامی اسلام با تلاوت قران بر ان نور می‌پاشید. در خانه‌ی که فرشتگان ان را خوب می‌شناختند و در ان [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">روز جمعه بیستم ماه جمادی‌الثانی،پنج سال پس از بعثت پیامبر اکرم اسلام، در بن اسمان حجاز، در دامنه کوه‌های سنگی مکه در چشم‌انداز کعبه در منزل وحی ، در عرصه‌ی که دهان خدای جوی پیامبر گرامی اسلام با تلاوت قران بر ان نور می‌پاشید. در خانه‌ی که فرشتگان ان را خوب می‌شناختند و در ان رفت‌وامد داشتند، انجا که زمزمه‌ی نماز پیامبر در صبح و شام و اوای ملکوتی تلاوت پیامبر در دل شب، زمینش را به اسمان پیوند می‌زد، در خانه امید هدایت جهانیان و در منزلی که ماوای مستمندان و پناهگاه اسیران و مرکز هدایت یافتگان بود، در خانه نورانی پیامبر(ص) و خدیجه، دختری به دنیا امد و چشم به جهان گشود، نوزاد رسالت و تجسم عصمت، همسر و همراه ولایت، مادر امامت، بانوی بانوان جهان و برترین بانوی هستی (فاطمه سلام‌الله علیها) پا به عرصه وجود این جهانی نهاد.</p>
<p style="text-align: justify;">با تولد فاطمه (س) خانه رسالت، بیش‌ازپیش، کانون مهر و عطوفت شد. رنج‌های عظیم پیامبر که از سوی کفار قریش بر ان حضرت تحمیل می‌شد، با تولد فاطمه (س) تسکین می‌یافت. نوزاد مبارک ،گونه‌های خسته پدر و مادر دردمند را همچون نسیمی ارامش‌بخش، هر صبح و شام نوازش می‌داد. دختری که جایگاه زن را در جامعه تاریک عربستان؛ که تولد دختر و وجود زن را مایه ننگ و عار می‌دانستند و انان را یا زنده‌به‌گور می‌کردند یا در ردیف کالا و مایملک قرار می‌دادند.! چنان ارتقا داد که از سوی افریدگار عظیم و حکیم، و در زبان ناطق به وحی پیامبر عظیم، به خیر کثیر و منبع و منشای کوثر، معرفی شد. و لقب پرافتخار سیده النساء العالمین برای اولین بار و برای همیشه از ان خود نمود. فاطمه (س) سراسر حیات نورانی خویش را در شعاع وحی و سایه‌سار انسان‌ساز پدری که خدای متعال، او را صاحب خُلق عظیم، معرفی کرد، سپری نمود. دختری که مصداق بارز سوره «هل اتی» و «کوثر» و ایه شریفه «مباهله» و محور ایه مبارکه «تطهیر» و مظهر سوره شریف «قدر» و مرکز «حدیث شریف کساء» و محل نزول جبرییل امین، پس از رحلت پیامبر اعظم، و صاحب مصحف شریف فاطمی گشت، بانوی که هم‌کفو اولین امام و جانشین رسول اعظم (ص)؛ امیرالمومنین و پیشوای متقین و امام اولین و اخرین علی (ع)، قرار گرفت. حق و خیر و نورانیت و هدایت از دامن‌پاک و مطهر او نشات گرفته و در سراسر جهان تا قیامت پرتوافکن و طنین‌انداز شد: که «و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم و انتم اهله و معدنه»</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #00ccff;"><strong>پرتویی از شخصیت نورانی فاطمه (س):</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">پدر: پدر گرامی فاطمه (س) برترین پیامبر و بهترین مخلوق خداوند ، اورنده برترین و کامل‌ترین دین مادر: حضرت خدیجه (ع) که پاکی و نجابتش زبانزد همگان و ثروت او یکی از دو عامل پیروزی و گسترش اسلام، و در نزد پیامبر گرامی اسلام از جایگاه بالای محبوبیت و احترام برخوردار بود. شوهر و همسر: امیر مومنان و پیشوای متقیان، الگو و اسوه و مقتدای هدایت یافتگان، برترین مخلوق و بنده خدای منان پس از رسول اکرم (ص)؛ کسی که بیان و قلم از توصیف او عاجز است.</p>
<p style="text-align: justify;">فرزندان: امامان پاک و استوانه‌های راهنمایی و هدایت و پیشوایان راه مستقیم و نجات‌دهندگان بشریت از گمراهی و ضلالت و تحقق‌بخش هدف عظیم خلقت و راهنمایان شاهراه رستگاری و سعادت.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #00ccff;"><strong>شخصیت عظیم فاطمه (س):</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">پاکی و طهارت: محوریت ایه تطهیر چنانکه در فوق گفته شد. برترین مدال پرافتخار طهارت و پاکی ان حضرت است. عصمت فاطمی او گواه برترین طاعت و بندگی و الگو و اسوه بودن او در دنیا و اخرت است. در احادیث متعدد از منابع شیعه و سنی از پیامبر اکرم و امامان معصوم (ع) تصریح و تاکید بر اسوه بودن ان حضرت.</p>
<p style="text-align: justify;">بندگی و عبادت: در روایتی از امام صادق(ع) سوال شد: چرا فاطمه (ع) زهرا یعنی درخشنده نامیده شد؟ فرمود: زیرا هنگامی‌که در محرابش به عبادت می‌ایستاد، نور او برای اهل اسمان می‌درخشید چنانکه نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد. «علل الشرایع ص۱۷۳»</p>
<p style="text-align: justify;">جایگاه آن حضرت نزد پیامبر(ص): از شگفتی‌های که حیات نورانی فاطمه (س) را ارجمندتر می‌سازد؛ مهر و علاقه شدید پیامبر اکرم (ص) نسبت به اوست. پیامبری که به‌تصریح قرآن، جز وحی سخن نمی‌گوید. در مورد فاطمه (س) در موارد متعدد می‌فرمود: فاطمه پاره تن من است، کسی که او را خوشحال سازد مرا خوشحال ساخته است و کسی که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است، فاطمه گرامی‌ترین مردم نزد من است. و نیز می‌فرمود: کسی که او را بیازارد مرا ازرده است، کسی که مرا بیازارد، خدا را ازرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">علم و حکمت فاطمه (س) : علوم و حکمت فاطمی برگرفته از تعالیم وحی و قران و به‌خصوص از نزول جبرییل (ع) بر ان حضرت و القای اخبار و وقایع اینده که بنا بر روایات معتبر توسط امیرالمومنین علی (ع) کتابت و به‌صورت مصحف فاطمه (ع) جمع‌اوری و نزد امامان معصوم(ع) بوده و اکنون نزد امام زمان (عج) هست. به یکی از جلوه‌های علم و حکمت فاطمی (س) که در خطبه فدکیه بیان‌شده اشاره و نوشته مختصر پیش رو را به پایان می‌بریم. خطبه فدکیه ان حضرت که سراسر ان مشتمل بر علوم و حکمت است با حمد و ثنای الهی و اشاره به نعمت‌های خداوندی و شهادت به وحدانیت خداوند و یاداوری برخی صفات الهی اغاز می‌شود در قسمتی از ان به چگونگی و حکمت خلقت جهان می‌پردازد. و می‌فرماید: «ابتدع الاشیاء لا من شئ کان قبل‌ها&#8230;» که خلقت جهان را بدیع و بدون ماده قبلی می‌داند. بحثی که از قدیم، یکی از مباحث</p>
<p style="text-align: justify;">اساسی و مهم حکما و اندیشمندان بوده است و تا ان زمان جواب قانع‌کننده‌ی برای ان نداشتند،! ان حضرت در جمله کوتاه حکمت‌امیز ان را مطرح فرمودند. البته بحث خطبه‌ها و سخنان ان حضرت مجال جداگانه‌ی می‌طلبد که علما و دانشمندان باید به ان بپردازند. در پایان این نوشته مختصر به سروده زیبا و شایسته علامه اقبال لاهوری در توصیف ان حضرت اشاره می‌شود.</p>
<p>مریم از یک نسبت عیسی عزیز                              از سه نسبت حضرت زهرا عزیز</p>
<p>نور چشم رحمه للعالمین                                        آن امام اولین و اخرین</p>
<p>ان‌که جان در پیکر گیتی دمید                                روزگار تازه ایین آفرید</p>
<p>بانوی ان تاجدار هل اتی                                         مرتضی مشکل‌گشا شیر خدا</p>
<p>پادشاه و کلبه‌ای ایوان او                                        یک حسام و یک زره سامان او</p>
<p>مادر ان مرکز پرگار عشق                                         مادر ان کاروان‌سالار عشق</p>
<p>مادران را اسوه کامل بتول                                       مزرع تسلیم را حاصل بتول</p>
<p>نوری و اتشی فرمان‌برش                                        گم رضایش در رضای شوهرش</p>
<p>ان ادب پرورده صبر و رضا                                         آسیا گردان و لب قران سرا</p>
<p>رشته ایین حق زنجیر پاست                                    پاس فرمان جناب مصطفی است.</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3079</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یلدای تاریخی و کوری مادرزادی</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3072</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3072#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Dec 2023 20:41:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی، هنری]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[یلدای تاریخی و کوری مادرزادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3072</guid>
		<description><![CDATA[دیشب شب یلدا، یعنی طولانی‌ترین شب در میان شب‌های سال بود. خیلی از مردم و همسایه‌ها این شب را گرامی داشته و با گرد هم‌آیی خانواده‌ها و شب‌نشینی و آهنگ و سرور گرامی داشته و از آن تجلیل به عمل آوردند؛ اما من در این شب، به‌جای اندیشیدن و گرامیداشت از این شب تقویمی، به [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">دیشب شب یلدا، یعنی طولانی‌ترین شب در میان شب‌های سال بود. خیلی از مردم و همسایه‌ها این شب را گرامی داشته و با گرد هم‌آیی خانواده‌ها و شب‌نشینی و آهنگ و سرور گرامی داشته و از آن تجلیل به عمل آوردند؛ اما من در این شب، به‌جای اندیشیدن و گرامیداشت از این شب تقویمی، به یاد شب‌های ممتد و دیرین تاریخی خود افتاده و ازاین‌جهت برایم این شب یلدا تداعی‌گر شب‌های دیجور و یلدایی تاریخی است. یلدایی که هرگز پایانی نداشته و صبح صادقی را تجربه نکرده و به طلوع ننشسته و همچنان به حضور همیشگی و سلطه دایمی خویش ادامه می‌دهد. در این راستا هیچ نسیم امیدی هم نمی‌وزد تا پایان گستره‌ی این شب دیرپا را بشارت دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">شب یلدای ما یلدای تقویمی نیست، شب یلدای ما، شب یلدای تاریخی‌ است که سالیان دراز و حتی قرن‌های متمادی بر کشور ما حاکم بوده و هست. شب یلدای تاریخی ما  آن‌چنان طولانی و آن‌قدر دیرپا بوده که امید به برچیده شدن دامن آن و دمیده شدن سپیده سحری، و سر زدن آفتاب از ذهن و ضمیر، روح و روان مردم (سرزمینی که روزی مهد خراسان و جولانگه خورشید می‌نامیدندش) زدوده و یاس و ناامیدی و پوچی و بی‌سرنوشتی مطلق جایگزین آن شده و هیچ روزنه‌ای روح‌بخش و امیدآفرین سوسو نمی‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">شب یلدای تاریخی ما مردم خراسان زمین، بیش‌ازاندازه و فزون‌ازحد پایدار و طولانی گشته است، آن‌چنان‌که بانکی هیچ خروسی در فضای قریه نمی‌پیچد و قریه همچنان ساکت و در سکوت وهم‌آلود خود غنوده و به‌جز هیاهوی درندگان، غریو ترسناک و وحشت‌زای کفتاران و زوزه گرگان، سروصداهای شغالان و ‌وع وع روباهان، آوای هیچ نویدبخشی از تبسم بی‌رنگ سحری و خنده آفتاب شرقی شنیده نمی‌شود و هوا دم‌کرده و ملتهب و نفس در سینه‌ها حبس و فضا تیره‌وتار و سیاهی مطلق بر زمین و زمان حاکم است. حاکمیت شب یلدای ما آن‌قدر دیرپا و طولانی بوده است که خیلی از مردم فراموش کرده‌اند که روزی و روزگاری صبحی داشته و شفق و سپیده‌دمی در افق‌هایشان سرود می‌خوانده و از تابش روشنی‌بخش آفتاب بهره داشته و از گرمای نور‌ آن به جنب‌وجوش می‌آمده‌ و در یک‌کلام و خلاصه سرزمینشان جایی بوده که آفتاب از کرانه و افق سرزمین آن‌ها به جهان نور می‌تابانده است. در آن برهه شبی در کار نبوده و اگر هم بر اساس نیاز زمان شبی دامنش را بر این محیط می‌گسترانده دیرپا نبوده و بسیار زود دامنش را جمع می‌کرده و صبح صادق دوباره از راه می‌رسیده و نوید روز نو و خورشید نو را می‌داده است. نسل‌های متوالی از پی هم آمدند و رفتند اما هرگز غیر از تاریکی و تاری، چیزی دیگر را نه‌تنها تجربه نکردند که حتی نامی از صبح و روز روشن نشنیدند و تا هنوز در بستر تاریخی ما از آن خبری نیست که نیست.!!</p>
<p style="text-align: justify;">شب‌ یلدای تاریخی‌ای ما شب سترونی است. زیرا در زهدان خود هرگز چیزی از جنس سپیده سحری را پرورش نداده و این شب و این وضعیت پایدار و دیرین تاکنون آبستن فرزندی از جنس روشنایی نشده است. از همین رو امیدی به زایا شدنش نیز نیست. دیرپایی و ماندگاری این شب دیجور و سترون سرزمین خراسان، سبب گردیده است که امید به باز شدن افق و نسبت پیدا کردن با آن از میان برود و تمام روحیه‌ها و روان‌ها اسیر و گرفتار یاس و ناامیدی گردند و لذا هیچ تقلا و تلاشی برای پایان دادن به این شب دیجور دیده نمی‌شود. مشکل در اینجاست که نسل‌های زیادی در بستر همین شب، زاده شده و تربیت‌یافته‌اند. این نسل‌ها مسلح به سلاح دید روشنایی نیست و فراتر از لحاف سیاهی شب حاکم، نمی‌توانند ببینند و تشخیص دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">یلدای تاریخی ما فقط خود را بازتولید نموده و همواره شب زاییده است. نسل‌های را که در دامن و تحت سیطره‌ی خود پرورانده است کورهای مادرزادند که نسبتی با روشنایی نداشته و از نور آفتاب بی‌بهره‌ بوده و هستند. به قول اقبال کور مادرزاد و نور آفتاب!!؟ شاید آنچه به پایایی و پایداری این شب دیرین و این وضعیت مزمن کمک کرده و یلدای تاریخی را دوام‌دار ساخته همین نسل‌های تولد یافته در درون این شب و بی‌نصیب از نور آفتاب‌اند. حاکمیت شب یلدایی تاریخی آن‌چنان گسترده و عمیق بوده که حتی به‌اندازه مثال غار افلاطونی نور در درونش نتابیده تا مردم حداقل با سایه‌ی حقیقت و واقعیت آشنایی پیدا می‌کردند. نسل‌های زاده شده در دامن چنین شب، فقط با تیرگی و فساد و تباهی آشنایی دارند و غیر از رفتار برخاسته از زیر چتر شب تاریک رفتاری دیگری متناسب با دنیای روشن و آفتابی را بلد نیستند. در این محیط بسته و استبدادی شب، کس و یا کسانی سر بر نداشته تا دامن خیمه تاریکی را بالا زند، تا هم خود با نور آفتاب و دنیای روشن آشنایی پیدا کنند و هم با بالا زدن دامن چادرشب، به تعبیر سیمین بهبهانی «شراب نور به رگ‌های شب» دوانده و سیطره مطلق آن را به خطر انداخته و مردمی مانده در حصار تاریکی تاریخی را با روشنایی آشنا سازند.</p>
<p style="text-align: justify;">در پایان سخن بازهم باید یادآور شوم که شب یلدای تاریخی ما بسیار مقتدر و پرتوان بوده و شاید تا هنوز هم هست که توانسته خود را بازتولید کرده و نسل‌های که در دامن این شب زاده شده و پرورش‌یافته فقط از جنس خود اوست و آن‌قدر پرهیزگار و پاک‌دامن بوده که هیچ حرام‌زاده‌ای را نزاده و در دامن خود پرورش نداده تا سر به عصیان گذاشته از فرمان شب سرپیچی کرده و پا از گلیم خویش درازتر کرده و سراغ افق‌های دور و تازه را بگیرند و دنیای روشن از نور آفتاب را کشف و خود نسبتی با آن برقرار و دیگران را نیز به‌سوی دنیای نور و روشنایی دعوت بکنند. با این کار شاید به سلطه و سیطره طولانی‌ترین شب یلدایی تاریخی پایان می‌دادند. چه کنیم که تا هنوز چنین نشده است. البته باید اذعان کنیم که انگشت‌شمار کسانی پیداشده که به مردم از جهان دیگر خبر داده و از دنیای بهتر و فضای روشن سخن گفته‌اند که متاسفانه مردمی عادت کرده به یلدای تاریخی و تاریک‌اندیشی یا باور نمی‌کنند و یا نمی‌توانند باور کنند. آه از این شب یلدایی تاریخی و آه از این کوری مادرزادی!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3072</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
