<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت طرح نو، باشگاه اندیشه و گفت‌وگو &#187; دسته‌بندی نشده</title>
	<atom:link href="http://tarhenaw.com/?cat=1&#038;feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarhenaw.com</link>
	<description>نشریه الکترونیکی «خانه طرح نو وطن»</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Feb 2026 20:39:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
		<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
		<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=4.0.20</generator>
	<item>
		<title>درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=3284</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=3284#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Dec 2025 09:42:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[درنگی بر شخصیت تاریخی، بنام فاطمه (س)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=3284</guid>
		<description><![CDATA[اکنون‌که در زادروز فاطمه زهرا یگانه دخت دردانه‌ی رسول‌الله قرار داریم هواداران و دوستداران آن حضرت این ایام را جشن گرفته و پیرامون شخصیت و چندوچون زندگی و مبارزات و بالاخره شهادت یا رحلت ‌زودهنگام وی بحث‌وجدل‌های را انجام می‌دهند، لازم می‌بینم که تاملی و درنگی بر این شخصیت تاریخ اسلام، (نه از منظر فرقه‌ای [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اکنون‌که در زادروز فاطمه زهرا یگانه دخت دردانه‌ی رسول‌الله قرار داریم هواداران و دوستداران آن حضرت این ایام را جشن گرفته و پیرامون شخصیت و چندوچون زندگی و مبارزات و بالاخره شهادت یا رحلت ‌زودهنگام وی بحث‌وجدل‌های را انجام می‌دهند، لازم می‌بینم که تاملی و درنگی بر این شخصیت تاریخ اسلام، (نه از منظر فرقه‌ای و مذهبی و اختلاف روایت‌های که پیرامون آن میان شیعه و سنی جریان دارد)، داشته باشم. من از منظر توصیه‌ها و سفارش‌های پیامبر اسلام نسبت به دخترش و احادیث و روایاتی که در این زمینه در منابع فریقین وجود دارد، به این شخصیت تاریخ اسلام نگاه نمی‌کنم. در این زمینه الی ماشاالله سخن گفته‌شده و ذهنیت‌های شکل‌گرفته و باورهای به وجود آمده و روایت‌های ساخته‌شده به‌عنوان پدیده‌ها و رویدادهای که میان مسلمانان شکاف عمیق و واکنش‌های شدید عاطفی ایجاد کرده واقعیتی تاریخی و اجتماعی است که نمی‌شود آن را انکار کرد و در این زمینه هم هیچ کاری انجام داده نمی‌توانیم. زمان و تحولات تاریخی جهان اسلام همین است که الان واقعیت امروز ما را شکل داده و صورت‌بندی نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;">من به‌عنوان یک مسلمان و یک شیعه بدون این‌که خود را درگیر روایت‌های شیعه و سنی از این شخصیت تاریخی کرده باشم، نسبت به این شخصیت احساس غریب و واکنش روانی عجیبی دارم. احساس می‌کنم که این بانوی باکرامت قربانی فرهنگ منحط و مردسالار عربی گردیده است. اگر به همه یافته‌ها و احیانا بافته‌های شیعه شک نماییم این پرسش همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته که اگر ٖآن‌طوری که اهل سنت ادعا دارند که شیخین جفایی در حق فاطمه روا نداشته‌اند چرا مدفن آن حضرت تا هنوز ناپیداست و کسی نمی‌داند که قبر او در کجاست؟! این مساله، این پرسش آزاردهنده‌ی را در ذهن انسان ایجاد می‌کند که چه عوامل اجتماعی و سیاسی باعث گردیده است که علی و پیروانش مخفیانه او را به خاک بسپارند آن‌چنان‌که به‌جز تعدادی معدودی هیچ‌کسی دیگر از آن اطلاع نداشته باشد و در آن زمان هیچ‌کسی هم جویای احوال خاک دختر پیامبرش نشود و فاطمه در انزوا و گمنامی و بی‌اثر و بی‌نشان به تاریخ سپرده می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">درک و دریافت من از این واقعه فراتر از کشمکش‌های سیاسی و ظلم و اجحاف‌های جناحی است. بی‌شک جنگ قدرت و تصاحب آن، ‌یکی از عوامل این گمنامی و بی‌نشانگی است اما تمام عوامل نیست. این بی‌نشانگی ریشه در فرهنگ عرب دارد که در آن فرهنگ حذف و دفن زن در تاریخ و از صحنه اجتماعی یک رویه غالب و   نهفته است. فاطمه زهرا ممکن است که قربانی بازی‌های شیوخ مدعی جانشینی باشد اما آنچه ممد این قربانی و بستر این رویداد بوده فرهنگ زن‌ستیزی و همان روحیه ننگ بودن دختر و دفن آن به‌عنوان فرهنگ باقی‌مانده در پستوی ذهن خودآگاه و ناخودآگاه عرب‌های آن‌ روزگار است.  این فرهنگ در درون خود ظرفیت پس زدن و به حاشیه راندن زن را دارد. زهرا نه‌تنها قربانی بازی‌های سیاسی و جنگ قدرت شیوخ صحابی است که قربانی فرهنگ عربی و فضای حاکم بر بینش و منش مسلمانان آن روز نیز هست. رگه‌های سوگیری سیاسی و صف‌بندی باندی علیه فاطمه زهرا را از گفتار و نوشتار امروز اهل سنت نیز می‌توان درک و دریافت کرد. چرا در ذهنیت اهل سنت علی‌رغم توصیه و سفارش‌های پیامبر اسلام مبنی بر گرامی داشتن حضرت زهرا و احساسات و احترام پیامبر به اولین همسرش حضرت خدیجه، عایشه دختر ابابکر مهم و ام المومنین ظاهر می‌گردد و خدیجه و دخترش فاطمه در درجه چندم از تکریم و احترام قرارگرفته و نسبت به این دو شخصیت غالبا سکوت پیشه می‌کنند. این است که به پندار من فاطمه نماد مظلومیت زن در تاریخ اسلام است و عرب‌های تازه‌مسلمان شده نتوانستند که فاطمه و خانه کوچک او را که به قول مرحوم دکتر شریعتی به‌اندازه تاریخ بزرگ و باعظمت است، تحمل کنند و آن‌چنان با او رفتار کردند که هیچ نشانی از او بر جا نماند و همچون سایر زنان در تاریخ گم و از ذهن‌ها و خاطره‌ها محو گردد؛ اما فاطمه علی‌رغم ظلم و اجحاف‌ها در حقشان و خاموشی وجود فیزیکی‌شان، خاموش نگشت و نور او در پهنای تاریخ گسترش یافت. فاطمه فرزندانی تحویل جامعه و تاریخ داد که هرکدام تاریخ‌ساز شدند و نام و نشان و راه او را زنده کردند و به کوری چشم آن‌های که کوشش کرده بودند که او را دفن تاریخ کنند خودشان دفن تاریخ و منفور و مغضوب وجدان بشری گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین تجلیل از زادروز فاطمه زهرا تجلیل از زن و مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی‌ای است که در تاریخ علیه زن جاری و ساری بوده است. گرامیداشت از روز تولد حضرت زهرا، گرامی داشت از مادر و مقام زن است. فاطمه نماد مادری است که همه‌ی خوبی‌ها و مهربانی‌ها، زیبایی‌ها و شکوه و ظرافت‌های مادری قربانی جهل و نادانی تاریخ گردیده است. تاریخی که زاییده کسانی است که از دامن مادر به هستی پا گذاشته و پرورش‌یافته اما علیه او ظلم، تعصب و تبعیض اعمال نموده است. تجلیل و گرامیداشت روز تولد حضرت زهرا (بریده از جنبه مذهبی آن)، عصیان علیه آنچه در تاریخ بر زنان روا داشته شده، می‌باشد و تکریم از مقام و جایگاه مادر و در کل پذیرش کرامت نیمه‌ی از پیکره‌ی انسان به نام و عنوان زن است.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=3284</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار طبیعت با بهار قرآن</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2975</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2975#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Apr 2023 11:51:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[بهار طبیعت با بهار قرآن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2975</guid>
		<description><![CDATA[امسال بهار طبیعت با بهار قرآن تقارن پیدا کرده و طبیعت و شریعت باهم همسو و هم‌داستان شده‌اند. ازاین‌رو برخی این تقارن را به فال نیک گرفته و امیدوارند که این سال، سال میمون و پربرکت و سرشار از خوبی‌ها و نیکی‌ها باشد. این تقارن چه آن فال نیک زدن را برآورده کند و یا [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امسال بهار طبیعت با بهار قرآن تقارن پیدا کرده و طبیعت و شریعت باهم همسو و هم‌داستان شده‌اند. ازاین‌رو برخی این تقارن را به فال نیک گرفته و امیدوارند که این سال، سال میمون و پربرکت و سرشار از خوبی‌ها و نیکی‌ها باشد. این تقارن چه آن فال نیک زدن را برآورده کند و یا نکند اما برآیند آن برای مومنان به قرآن و دین‌داران روزه‌دار خوش و دل‌انگیز است. استقبال از دو بهار که هردو انبساط روحی و نشاط روانی را به ارمغان می‌آورد شاید شورونشاط این فصل را دوچندان نماید. این روزها برای همه‌ی مردم فرح‌بخش و نشاط‌انگیز است؛ چراکه همه‌ی مردم چه دین‌دار و چه بی‌دین از بهار طبیعت استقبال و از زیبایی‌ها و هوای خوب و باران‌ها و شکوفه‌ها و سبزه و علف‌های کوی برزن، دشت و دمن و در یک‌کلام از منظره‌های خلق‌شده توسط بهار طبیعت لذت می‌برند و این ایام را گرامی داشته به سیر و ساحت و سفرهای بهاری می‌پردازند. امروز سیزدهمین روز از سال نو ۱۴۰۲ و آخرین روز تعطیلات که به‌روز طبیعت نام‌گذاری شده می‌باشد. در این روز همه از خانه بیرون زده و به دامن طبیعت پناه برده و زندگی مصنوعی و شهر‌نشینی را رها کرده و خود را در دامن طبیعت رها کرده و پیوند می‌زنند و همگام با نفس‌های تازه بهار، بهار را حس کرده و با آن هم‌نوا و هم‌آوا می‌گردند.</p>
<p style="text-align: justify;">این روزها برای کسانی که روزه می‌گیرند و تلاوت قرآن دارند شاید زیبایی‌های بهار طبیعت با زیبایی‌های معنوی بهار قرآن نشاه‌ای دوچندان و لذت مضاعف به ارمغان داشته باشد، اما بهار قرآن علی‌رغم همه حلاوت و شیرینی‌های که احتمالا داشته باشد برای عده‌ای که بی‌بهره از لذایذ معنویت‌اند و معتقد به دین و پابند به روزه و نیایش و راز و نیاز به درگاه بی‌نیاز نیستند این تقارن اندکی مزاحمت خلق کرده و دیدوبازدیدهای ایام نوروز را محدود و تا حدودی بدون مصرف نقل‌ونبات نموده و لذت بردن از سفره‌ی که در این ایام پهن می‌شد را کم کرده است. با همه‌ی این‌ها فضای دل‌انگیز بهاری بریده از همه آداب و مناسک آیینی‌اش زیبا و روح‌بخش و فرح‌زاست. این روزهای زیبا و سرشار از طراوت و تازگی پایدار نیست و بسیار زود خود را به‌روزهای گرم و آتشین می‌دهد و این‌همه شورونشاط و احساس تازگی و &#8230; دوام ندارد و زود بساط این سفره‌ای گسترده طبیعت برچیده می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">حال که چنین است و همه به آن مشعر و آگاه هستیم، پس‌ازاین فرصت استفاده کرده و بهره‌های روحی و لذت‌های روانی را برده و از همه ظرفیت‌ها و امکانات آن کمال استفاده را کرده و بهره ببریم. روز طبیعت که در دامن آن می‌رویم با طبیعت مهربان باشیم و همان‌طوری که طبیعت با مهربانی کامل به سراغ ما می‌آید ما هم با مهربانی و نوازش خوب به استقبال طبیعت برویم و همدم و مونس آن باشیم و با طبیعت یکی شویم و آن را خوب و دقیق حس کرده و قدر آن را بدانیم و از آلوده کردنش به آلودگی‌های انسانی و زباله‌های پس‌مانده از مصارف مواد مخرب طبیعت پرهیز نماییم.</p>
<p style="text-align: justify;">سال نو و روز سیزدهم فروردین (حمل)  «روز طبیعت» را به همه تبریک گفته و آرزوهای خوب و خوشی را برای همه‌ی انسان و طبیعت و &#8230; می‌کنم امیدوارم که امسال سال پایان درد و رنج مردم ما و پایان سایه شوم طالبان از سر کشور باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2975</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتخابات و گردهمایی قماربازان سیاسی!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=2326</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=2326#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Feb 2019 15:15:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات و گردهمایی قماربازان سیاسی!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=2326</guid>
		<description><![CDATA[جای شگفتی نیست که چرا همواره سردمداران تروریست، معامله‌گران خاین و قماربازان شیاد، تیم‌های انتخاباتی ریاست جمهوری را تشکیل داده و می‌دهند! چون این کشور به معنای واقعی کلمه از اختیار افغانستانی‌ها خارج و به اشغال قدرت‌های بیرونی درآمدهاست. درواقع این قدرت‌های بیگانه‌اند که تعیین‌کننده رییس جمهور، معاونین و در حقیقت مشخص‌کننده رییس تروریستان، دزدان، [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">جای شگفتی نیست که چرا همواره سردمداران تروریست، معامله‌گران خاین و قماربازان شیاد، تیم‌های انتخاباتی ریاست جمهوری را تشکیل داده و می‌دهند! چون این کشور به معنای واقعی کلمه از اختیار افغانستانی‌ها خارج و به اشغال قدرت‌های بیرونی درآمدهاست. درواقع این قدرت‌های بیگانه‌اند که تعیین‌کننده رییس جمهور، معاونین و در حقیقت مشخص‌کننده رییس تروریستان، دزدان، قماربازان و معاونین آنان برای نوکری خود به بهانه انتخابات‌اند. بنابراین، انتخابات توافقات بین تیمی دزدان داخلی و تکت‌های انتخاباتی آن‌ها تحت اشراف اراده یا توافقی از پیش تعیین‌شده اشغالگران بیگانه رقم می‌خورد، نه بااراده سران تروریست، دزدان معامله‌گر و قماربازان سیاسی توسط آرای مردم. اشغالگران بیگانه، اعم از منطقه‌ا‌ی و فرا منطقه‌ای آن، فقط از همین دزدان شیاد، معامله‌گران خردوان و قماربازان لوچک، به‌ظاهر حمایت و در باطن از آن‌ها سواری می‌کشند، چون اگر این‌گونه آدمک‌ها را به خدمت نگیرند، حضور نامشروع و مداخلات ویرانگرانه‌شان در این کشور به‌شدت مورد پرسش قرار می‌گیرد. اما عروسک‌های خوش‌رقص داخلی، هیچ شرفی جز بقا در میدان‌ها قمار، معامله و دزدی را باور ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما شگفتی در این است که مردم اعم از تحصیل‌کرده‌های حوز‌وی و دانشگاهی با شناخت کاملی که از این قماربازان سیاسی خود دارند، بدون هیچ ملاحظه‌ای بازهم به حمایت از اشرار انتخاباتی سر می‌شکنند. قماربازان انتخاباتی نیز با استفاده ازاین‌رو آورد گوسفندی به‌راحتی مردم و نخبگان جامعه را به دسته‌های مختلف تقسیم کرده و با نشان دادن یک برگ سبز همه را به دنبال خود برای گرم شدن بیشتر میدان قمار می‌کشانند!! مگر از یاد برده‌ایم که حنیف اتمر و غنی، این دو سرکرده تروریستان داعش و طالب، چگونه جوانان و مردم بی‌گناه را به خاک و خون کشیدند و چه فجایعی را در گوشه گوشه کشور علیه اقوام غیر حاکم خلق کردند؟ از یاد برده‌ایم که محقق چپنکی و این شیفته معاونت، چگونه در برابر گریه‌های مردم داغ‌دیده عربده مستانه و بی‌عقلانه کشید!؟ فراموش کردیم که خلیلی، این سوداگر متقلب و حواریون خنیاگر آن به دلیل حمایت از اشرف غنی تروریست تا دیروز چگونه با عبدالله قمارباز اظهار دشمنی می‌کردند و امروز با استفاده از سعادتی طفلک به آن دست دوستی می‌دهد!؟</p>
<p style="text-align: justify;">گمان نکنم که کسی این ترور و تروریست پروری، قمار و قماربازی‌ کاندیداهای دیروز و امروز را فراموش کرده باشند! مردم به یاد دارند که حنیف اتمر چگونه مردم را با استفاده از نام داعش و طالب دل به داغ کرد! قتل‌عام‌های هدفمند، گسترش ناامنی‌های حساب‌شده، تبعیض و خیانت در پروژه ملی توتاپ و صدها جنایت آشکار اتفاق افتاده دیگر در دوره پنج‌ساله دزدی و قماربازی اشرف غنی، قابل از یاد بردن و از یاد رفتن نیست. وقتی این جنایت‌ها را کمی با خود مرور کنیم، شاید حتی فکر حمایت از چنین قماربازهای جنایت‌پیشه را از ذهنمان دور ساخته و خود را در برابر خون‌های هزاران شهید مظلوم و ملامت ابدی در مقابل مردم بی‌چاره و به خون نشسته افغانستان، مسوول بدانیم. اگر غیرازاین باشد، ما باید یا به انسانیت خود شک نموده و یا به شرکت خود در شیادیت شیادان انتخاباتی یقین داشته باشیم. پس بیاییم ملاحظات حزبی، سمتی، تیمی و سیاسی را کنار گذاشته و به قماربازان دیروز و امروز نه گفته و منافع مردم را بر همه‌چیز مقدم بداریم. چون در این وضعیت، نه انتخابات مبتنی بر آرای مردم وجود دارد و نه به آرای آن‌ها احترام گذاشته می‌شود، بلکه قدرت‌های بیگانه، هم انتخابات و هم نتیجه آن را بین خود تقسیم کرده و از قبل به توافق رسیده‌اند. قماربازان داخلی نیز ثمره مادی آن، یعنی خورده‌ریزه‌ای مرده‌شوخانه‌ها، شراب‌خانه‌ها و جنده‌خانه‌های شرق و غرب را پیشاپیش به جیب زده و به حساب‌های شخصی‌شان جابه‌جا نموده‌اند. فقط فلسفه گروه‌بندی تروریستان، دزدان و قماربازان انتخاباتی، صرفا یک گردهمایی قماربازانه و دزدانه بر سر چگونه خوردن جیفه‌های است که باداران خارجی و منطقه‌ای‌شان در میدانی به نام انتخابات انداخته‌اند تا با سرگرمی دزدان، منافع خودشان را تعقیب کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=2326</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دانسته ها و ندانسته های ما از رهبران سیاسی ما</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=1800</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=1800#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jun 2017 08:50:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[دانسته ها و ندانسته های ما از رهبران سیاسی ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=1800</guid>
		<description><![CDATA[تاکنون رهبران خود را با اوصافی چون پهلوانی و خردمندی می‌شناختم. آن‌ها ابتدا در دانسته‌های ما یک پهلوان و خردمند جلوه کردند، اما به‌تدریج، همان‌گونه که از پهلوانی و خردمندی به مقام رهبری غلت خوردند، دانسته‌های ما نیز به این مقام آرام گرفتند. درواقع، رهبریت رهبران سیاسی ما همان حالت اشباع‌شده دانسته‌های ما از عناوین [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاکنون رهبران خود را با اوصافی چون پهلوانی و خردمندی می‌شناختم. آن‌ها ابتدا در دانسته‌های ما یک پهلوان و خردمند جلوه کردند، اما به‌تدریج، همان‌گونه که از پهلوانی و خردمندی به مقام رهبری غلت خوردند، دانسته‌های ما نیز به این مقام آرام گرفتند. درواقع، رهبریت رهبران سیاسی ما همان حالت اشباع‌شده دانسته‌های ما از عناوین پهلوانی و خردمندی به مقام رهبری است. اما این پایان دیالکتیک‌وار دانسته‌های ما از آن‌ها نبوده، بلکه حماقت سیاسی نیز به آن افزوده شد. پس گونه‌های دانسته‌های ما به سه عنوان پهلوانی و خردمندی، رهبری و حماقت سیاسی صورت‌بندی شده است. این سه مرحله‌ی به‌هم‌پیوسته شناخت ما از آن‌ها، همان صورت ذهنی شده عینیت عملکرد رهبران سیاسی در سه مقطع زمانی و تاریخی مشخص است. عینی‌ترین عملکرد آنان که زخم ابدی در ذهنیت تاریخ هزاره بر جای گذاشت، در جنبش تبسم رقم خورد. ازاین‌پس حماقت سیاسی رهبران ما بیشتر در ذهن تاریخی جامعه هزاره جای دارد تا رهبریت آن‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آنچه از رهبران خود نمی‌دانیم و در ندانسته‌هایمان نیز اصرار می‌ورزیم، بازی در میدان نفاقی است که هرروز از سوی رهبران ما ترتیب داده می‌شود. نخستین بستر نفاق‌افکنی در جنبش تبسم ترتیب داده شد که محصول نامبارک آن چندقطبی شدن جامعه هزاره ظلم دیده است. درواقع، این لحظه تاریخی، لحظه‌ی است که دانسته‌ها و ندانسته‌های ما از رهبران ما به‌خوبی به سنجه گرفت می‌شود. هرچند خود رهبران سیاسی ما می‌دانند که ابزار تفرقه قرارگرفته‌اند، ولی نمی‌دانند که سرهای بریده از آن کیست و روی دوش کدام قومی حمل می‌شوند!!! می‌دانند که عده‌ی از عدالت‌طلبان بادل‌های آکنده از اندوه جنازه‌های عزیزانشان را روی دوش گرفته کاخ ستم را به پرسش می‌گیرند، اما نمی‌دانند و نمی‌دانستند که خون هزاره هم رنگین و ناموسشان نیز دارای حرمت است!! ما همه این ندانسته‌های رهبرانمان را می‌دانیم، ولی نمی‌دانیم که چه چیزی بر غیرت پهلوانی و خردمندی آن‌ها چیره گشته است؟ می‌دانیم آن‌ها خود از تبار ستمدیدگان‌اند، ولی نمی‌دانیم چرا ستمدیده‌ها را سرو پا می‌شکنند؟.</p>
<p style="text-align: justify;">هنوز ذهن جامعه هزاره درک نکرده است که چرا در جنبش تبسم همراه با سرهای بریده و جنازه‌های مثله شده عزیزانش با دشنام رهبرانه رهبرانشان به خانه برگشتند. ذهن جامعه هزاره کنجکاوند بدانند که چرا در این اتفاق تلخ به‌جای تشییع شهدای تبسم صدها انسان عدالت‌خواه مرده‌وار تشییع شدند. مردم شهدایشان را به خاک سپردند، ولی رهبران سیاسی مردم را همراه با دشنام و توهین راهی گورهای تاریک ظلم و بیداد تاریخ سه صدساله کردند. با کوچه‌بازاری خواندن نسل آگاه خودبسنده نکرده که آن‌ها را در میدان‌های مبارزات بعدی تنها گذاشتند، متهم کردند و جنگ داخلی را همان‌گونه که اربابان ستم می‌خواستند به راه انداختند. این‌ها را همه می‌دانیم، اما دریغ از نادانسته‌های که هنوز رهبران سیاسی را با چنین سابقه‌ی همراهی می‌کنیم. از دانسته‌های ما این است که غنی و اتمر با ابزارسازی از رهبران سیاسی سفره نفاق را پهن نموده و آن‌ها را با شهد خون تبسم‌ها پذیرای می‌کنند. ولی نمی‌دانیم که چرا از سفره نفاق اتمر و سفره‌نشینان آن نفرت به دل راه نداده به بهانه نقد جنبش روشنایی، با آن‌ها هم‌نشین می‌شویم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر می‌دانیم که جنبش روشنایی باسلیقه ما دم ساز نیست، آیا اصل مطالبه هم خلاف سلیقه است؟ این جنبش محصول کدام پدیده‌ی است که سلایق با او همراه نمی‌شود؟! درحالی‌که شعار جنبش همراه شدن همه سلایق است. مخالفت با جنبش روشنایی، مخالفت با اصل مطالبات مردمی و عقیم گذاشتن هرگونه مبارزات دادخواهانه از سوی هزاره ستمدیده است و این را همه می‌دانیم. اما نمی‌دانیم که لازمه این مخالفت هم‌نشینی با قاتلان شهدای روشنایی است. می‌دانیم که همراه نشدن با جنبش، سفره تفرقه نفاق‌افکنان پهن‌تر خواهد شد، ولی نمی‌دانیم که سکوت ما علیه جنایت‌پیشگان از روی ترس است یا از روی طمع!!! به هر صورت، واقعا نمی‌دانیم که چرا زبانم در برابر عاملان نفاق لال، قلمم شکسته و فکرم به جمودی گراییده است.؟! وجودم هرروز فرمان می‌دهد تا علیه جنبش و آزادمردان آن سخنی بگویم، چیزی بنویسم و تهمتی نثار کنم، اما نمی‌دانم که چرا علیه خیانت خاینان، و نسل‌کشی تبعیض گران، جرات فرمانروای را نداشته و از سخن گفتن و نوشتن سرباز می‌زند؟!!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=1800</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تعارض درونی دید سیاسی هزاره‌ها!!</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=1643</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=1643#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Jan 2017 07:34:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارض درونی دید سیاسی هزاره‌ها!!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=1643</guid>
		<description><![CDATA[طی دو سده اخیر، هزاره‌ها نقش سیاسی کلان و فراگیر نداشته‌اند. غالبا ظهور آن‌ها در سایه دو عامل؛ انسانی (ارباب/ خان) و جغرافیایی (منطقه) بوده است. ازاین‌رو دستشان از یک عامل وحدت‌بخش تهی بوده است و شاید همین نکته در طول این دوران تاریخی، عامل اصلی فقدان نگاه همگرایانه سیاسی در میان هزاره‌ها باشد. در [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">طی دو سده اخیر، هزاره‌ها نقش سیاسی کلان و فراگیر نداشته‌اند. غالبا ظهور آن‌ها در سایه دو عامل؛ انسانی (ارباب/ خان) و جغرافیایی (منطقه) بوده است. ازاین‌رو دستشان از یک عامل وحدت‌بخش تهی بوده است و شاید همین نکته در طول این دوران تاریخی، عامل اصلی فقدان نگاه همگرایانه سیاسی در میان هزاره‌ها باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در مقابل، نگاه خاندان حاکم نسبت به قوم پشتون، همواره کل‌گرایانه یا دستکم، نگاه منطقه‌ای/ خانی بسیار اندک، گذرا و در مسیر اهداف کلان قوم بوده است. به این معنی که رجال خاندان حکومتگر، همواره به منافع کل قومش می‌اندیشیده و اگر گاه، در اثر تعارض شهزادگان، تضاد میان پشتونی پیش می‌آمده یا در انتقال قدرت از نسلی به نسل دیگر، منافع خرد مطرح بوده، سعی شده مسیر تعارض به سمت منفعت کل باشد. عوامل فراوانی برای هم‌جهت شدن این قوم وجود داشته و از آن‌ها به‌خوبی سود برده‌اند. بهره‌گیری از دین، شرع، زبان، قوم، دشمن‌سازی، تهییج برای تصاحب سرزمین‌ها و کسب ثروت و حتی، سوزاندن قرآن و نسبت دادن آن به قوم دیگر ازجمله‌ی آن‌ است. به همین دلیل، عادت سیاسی- اجتماعی پشتون‌ها طی سه سده، همنوایی بوده است و عامل اصلی برتری آنان در همین است. چراکه حکومت‌ها چه ضد دین و چه مدعی دین، فقط تلفات انسانی را بر پشتون‌ها تحمیل کرده ولی در پیوند کلی با قدرت‌های جهان، تصاحب قدرت، منفعت جمعی و غیره که همه در جهت منافع پشتون است، تفاوتی نداشته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">با نکته یادشده، عامل اصلی ضعف هزاره‌ها روشن می‌شود. در این سیاهه نگاه کلان به موضوع ندارم؛ بلکه به نگاه و دید سیاسی هزاره‌ها می‌پردازم و در این خصوص، صرفا به عامل شکست مداوم هزاره‌ها می‌پردازم.</p>
<p style="text-align: justify;">شروع ایفای نقش سیاسی همگانی هزاره‌ها طی سده‌های اخیر به تجاوز شوروی برمی‌گردد. چراکه اکثریت مردم کشور نسبت به اصل نظام سیاسی تلقی نامشروع داشته‌اند و این، زمینه اظهار وجود جمعی را برای هزاره‌ها فراهم کرد. اما در عمل، تاثیرگذاری هزاره‌ها نسبت به سطوح کلان، تغییر نکرد. ازاین‌رو، در سیاست کلان ملی و فراقومی، همواره نگاه منفی داشته و خود نیز به این باور که: «می‌تواند حکومت کند»، نرسیده است. بهترین دلیل بر این نکته، طرد رجال دولتی مانند سلطان‌علی کشتمند و محو حکومت‌های خودساخته مانند شورای اتفاق است که در هردو مورد، عامل مباشر تضعیف و محرومیت، خود هزاره‌ها هستند ازاین‌رو هزاره‌ها مانند گذشته سود سیاسی نبرده‌اند و برآیند این آزادی عمومی و اظهار وجود همگانی فقط رشد فکری و ازدیاد توان فرهنگی است که فعلا از بحث ما خارج است.</p>
<p style="text-align: justify;">به‌استثنای زمان اندک زعامت شهید مزاری، هزاره‌ها همواره شکست‌خورده سیاست‌اند. حضور آن‌ها در رده‌های کلان سیاسی صرفا حضور فرد است نه نقش. فرد، همواره محوکننده فرصت است درحالی‌که نقش، همواره فرصت ساز است.</p>
<p style="text-align: justify;">به‌عنوان‌مثال، وزارت دفاع، اگر از زاویه یک فرد نگریسته شود، یک قوم، صرفا یک فرد را در آنجا دارد نه بیشتر ولی اگر به‌عنوان یک نقش/ سِمَت موردتوجه قرار گیرد، پنجره‌ای به یک دنیا خواهد بود و از این پنجره هزاران فرد دیگر – مانند خود وزیر- صاحب نقش خواهد شد و راه کسب اقتدار هم همین است.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون می‌پردازم به سوال اصلی؛ عامل اصلی شکست دایمی هزاره در حوزه سیاست در چیست؟ به نظر می‌رسد برای پاسخ به این سوال، باید به همه زوایای موضوع توجه شود که در قالب چند نکته بیان خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته اول اینکه هزاره‌ها به‌عنوان یک گروه انسانی، انسان طبیعی نیستند ولی در مرحله انسان فرهنگی کامل نیز نرسیده‌اند. ازاین‌رو در حوزه فرهنگ، از خان و رییس و بزرگ، عبور کرده‌اند و عملا تحرک اجتماعی بی‌معنا است. چون در این خصوص، طبقه‌ای وجود ندارد بلکه همه از فرصت‌ها به‌صورت مساوی برخوردارند. راز اینکه «دی/ دای»ها اهمیت کمی دارند و قوم و قبیله چندان اهمیت ندارد، حاکی از پیشینه هزاران ساله آن‌هاست که از این مسایل عبور کرده‌اند اما در مسایل درون‌گروهی هنوز به معیارهای طبیعی یعنی «جغرافیا» پایبندی نشان می‌دهند. ازاین‌رو تعارض‌های کلان بین هزاره‌ها همواره منطقه‌ای است تا قومی. درنتیجه، هنوز در حصار مرزهای جغرافیایی اسیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته دوم، هزاره‌ها همان‌طور که اشاره شد، تجربه تاریخی در حوزه سیاست ندارند. و مدل‌های موفقیت در این حوزه که مربوط به عصر غوریان و بقیه شاهان تاریخی‌شان است را از یاد برده‌اند و حتی با مغول خواندن خود، دوره‌های موفق تاریخی‌شان را به دیگران بخشیده‌اند. ازاین‌رو برخلاف ازبیکها، چیزی از مغولیت در خود نمی‌یابند تا از آن بهره گیرند. و ساده‌لوحانه ترک- مغول بودن خود را از دیگران پذیرفته و الگوهای تاریخی را به تاجیک‌ها بخشیده‌اند. الگوهای دینی را نیز به طیف دیگر هم‌مذهب واگذار کرده‌اند. و تابع بودن کامل هیچ نیرویی برای نقش‌آفرینی کلان سیاسی در آن‌ها باقی نگذاشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته سوم اینکه هزاره‌ها در میان انسان فرهنگی یا طبیعی بودن، دست‌وپا می‌زند، خودش تمایل فراوان به فرهنگی بودن دارند و «لیاقت» همواره دغدغه آن‌هاست اما محیط و هم‌وطنانش مردم طبیعی‌اند که «تبار» اهمیت درجه نخست را در میان آن‌ها داراست. فقر ممتد تاریخی هزاره‌ها و نبود محور جامع –‌ دینی یا ملی- در میان آن‌ها باعث شده همواره به یک قوم فریب‌خورده سیاسی تبدیل شوند. دلیل اصلی این نکته به این برمی‌گردد که هزاره‌ها در نگاه بیرون قومی‌شان، کاملاً نگاه فرهنگی دارند. به این معنا که هر مدعی را نه به‌عنوان فرد یا یکی از تبارگرایان، بلکه به‌عنوان مدعی فلان سمت یا مقام می‌نگرند و سپس با مقایسه مدعیات او و این سمت، به‌راحتی فریب می‌خورند چراکه پس از تصاحب کرسی، صاحبان کرسی فقط به تبار خود می‌اندیشند و این، تجربه تلخ مداوم هزاره‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر، در تصاحب کرسی‌های زعامت و زمامداری درون قومی، کاملا طبیعی می‌نگرند به این معنی که کاملا به خود فرد نگاه‌دارند. ازاین‌رو به خصوصیات او زوم می‌کنند و چون از منطقه خاصی است، برای دیگران مشکوک می‌نماید. سپس به اخلاق و خصوصیاتش زوم می‌کنند و به‌طور طبیعی یک یا چند نقطه منفی در او می‌یابند و همان را نسبت به همه خصوصیات او تعمیم می‌دهند ازاین‌رو همواره در ایجاد یک محور مشترک درون قومی شکست‌خورده هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=1643</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکریه تبسم و مرگ حیات‌بخش</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=1013</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=1013#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Nov 2015 15:43:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[شکریه تبسم و مرگ حیات‌بخش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=1013</guid>
		<description><![CDATA[مرگ، با قطع‌نظر از نگاه دینی، در نفس خود نابودکننده است؛ نابودکننده‌ی رشته‌های زندگی، آرزوها، علایق و دوستی‌های موجود میان شهدا و خانواده‌های آن‌که توسط مرگ بریده و نابود می‌شود. مرگ پایان‌بخش زندگی است، ولی مرگ افرادی مثل شهدای زابل نه‌تنها پایان‌بخش نیست که حیات‌بخش هم هست. تروریست‌های کوردل زابل، شکریه و همراهان بی‌گناهش را [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مرگ، با قطع‌نظر از نگاه دینی، در نفس خود نابودکننده است؛ نابودکننده‌ی رشته‌های زندگی، آرزوها، علایق و دوستی‌های موجود میان شهدا و خانواده‌های آن‌که توسط مرگ بریده و نابود می‌شود. مرگ پایان‌بخش زندگی است، ولی مرگ افرادی مثل شهدای زابل نه‌تنها پایان‌بخش نیست که حیات‌بخش هم هست. تروریست‌های کوردل زابل، شکریه و همراهان بی‌گناهش را سر بریدند و به‌زعم خود به زندگی آن‌ها پایان دادند، اما این‌گونه مرگ‌ها همان لحظه‌ی که از کالبد شهدا خارج می‌شوند، کالبد‌های زیادی را در شکل جمعی آن زنده می‌نمایند. به افراد جامعه زندگی تازه بخشیده و درعین‌حال مسیر حیات فردی و اجتماعی جامعه را مشخص و در پی اهداف متعالی‌ای، مانند برادری، برابری، عدالت، آزادی و انسانیت معنا می‌دهد. ما را به عواطف، احساسات و انسانیت ما توجه دادند و حیات تازه‌ی را بر پایه شرف انسانی برای ما به ارمغان آوردند.</p>
<p style="text-align: justify;">کینه‌توزان تروریست و متعصبان افراطی، خون پاک هفت نفر مسافر هزاره را در زابل ریختند و خباثت‌های میراثی خود را در قالب زشت‌ترین جنایت‌های بشری به نمایش گذاشتند. آن‌ها پنداشتند که نسل‌کشی با روش گروگان‌گیری و سپس سربریدن زن و کودک و پیر و جوان، ظالمانه‌ترین تیغ مرگ بر گلوی نازک اطفالی مثل شکریه است، ولی این سرها نه‌تنها به زمین خم نشدند که تا پشت‌بام دنیای انسانی بلندتر از همیشه قد کشیدند. هفت کبوتر بی‌سر که از همان روز اولی پرپر شدنشان در آسمان غزنی و کابل، جاغوری، بامیان، هرات، مزار شریف، دایکندی و سایر شهرها و مناطق کشور، و نیز از آسمان افغانستان تا اروپا، آمریکا، استرالیا و دیگر مناطق دهکده جهانی به پرواز درآمدند، حیات مجدد را در یک مقیاس وسیع ملی و جهانی آغاز کرده و به همه خفتگان آزادی‌خواه، ندای بیدارباش سر دادند . سرهای بریده و پیکرهای کبود شده شهدای زابل که روی دوش خسته اقوام مختلف افغانستان حمل می‌شدند، پیام آزادی، برابری و برادری را با حنجره‌های خونینشان تلاوت کردند. با رگ‌های بریده و تن‌های رنجیده‌شان با مردم خود از مظلومیت، محرومیت، شکنجه‌ها، خشونت‌ها و درعین‌حال از دوستی و برادری سخن گفتند و هم مردم دنیا و جامعه افغانستان را به نطق درآوردند.</p>
<p style="text-align: justify;">تبسم شکریه فریاد عدالت‌خواهی، نفی تبعیض، نفی خیانت و خشونت، طرح جامع امنیت و دوستی را که نشانه حیات جمعی است در شریان نیمه خشکیده ما و مردم افغانستان به جریان درآورد. برق چشمان شهدای زابل، هرچند در لحظه‌ی جدا شدن از بدن‌های رنجورشان، کم‌فروغ و نزدیک به خاموشی رسیدند، اما اندک زمانی پس‌ازآن، گردوخاک این منطقه تشنه به خون هزاره را پس‌زده و تابنده‌تر از هر وقت دیگر تاریکی‌های تبعیض را روشن کردند. چشمان این سرهای افتاده در جاده شاه‌جوی زابل، لحظه‌ی به ستاره‌های آسمان خیره شدند، ولی خود با لب خند تمام به هفت ستاره درخشان تبدیل‌شده و در آسمان تاریک افغانستان و جهان تابیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">سرهای مردگانی که زنده‌تر از همیشه تا آسمان دنیا قد کشیدند، سرهای بسیاری از زندگان خاین، نژادپرست، متعصبان مذهبی، معامله‌گر و نااهلان سیاسی را به زمین، به پیشگاه مردم دنیا و جامعه افغانستان رسوا و خم نمودند. زمین تشنه و بی‌آب زابل می‌خواستند دریای خون شکریه و شش شهید دیگر را سر کشیده و در جا خشک نماید، ولی این خون‌ها، سیل‌آساتر از آن بود که مزرعه کوچک و پر از خار و خشونت زابل توان انحلال آن را داشته باشد. لذا این خون‌ها به مزرعه‌های که جز تعصب، جهل، تبعیض و خشونت چیز دیگری نمی‌رویند، توقف نکرده، بلکه آن‌ها را تخریب نموده و به ویرانه‌های برگشت‌ناپذیر تبدیل می‌کند. این‌چنین مرگ‌ها حیات‌بخش‌اند و باید زمین‌های را آباد و سرسبز نمایند که گل‌های برادری و دوستی در آن رشد یافته و فضای نفس‌گیر افغانستان را معطر نمایند. سرهای هفت شهید زابل حیات‌بخش است، به این دلیل که زبان‌های بسیاری را به تکلم درآوردند؛ زبان‌های که تاکنون یا به خاطر ترس و وحشت از مرگ بی‌معنا ساکت بودند و یا بر محوریت منافع قومی، تعصبات نژادی، مذهبی و حزب‌گرای و منطقه‌گرایی می‌چرخیدند، به ندای مساوات، برادری، عدالت‌طلبی و وحدت و انسجام ملی به سخن درآوردند. نفی قاطعانه فرهنگ گروگان‌گیری و تفرقه را در قالب شعار مرگ بر خیانت و حمایت از آن به مردم آموزش دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">شکریه با شش شهید همراه از قوم هزاره بودند، ولی اکنون از تذکره قومی عبور کرده و به همه شناسنامه‌های قومی، نژادی، تبعیض و منطقه‌یی خط بطلان کشیده و مهر ملی زدند. مرگ شکریه و همراهانش آن‌ها را از محدوده تعصبات قومی خارج ساخته و به جمع آزادی خواهان دنیا پیوند داد. ازاین‌پس تا تفکر عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی وجود دارند آن‌ها زنده و سربلندتر از هرزمانی دیگر حضور دارند. مرگ شکریه جامعه مرده را حیات بخشید؛ جامعه‌ی که با زهرهای کشنده تبعیض، تعصب، بی‌عدالتی، و سیاست فامیلی مرده بود، مرگ شکریه آن را زنده نمود. از نشانه‌های بارز این حیات جمعی، حضور پرشور مردم شریف افغانستان در روز مظاهره۲۰ عقرب و پس آن است که یک‌صدا و بدون در نظر داشت تعلقات قومی و مذهبی با نمایش کامل وحدت و انسجام ملی سرهای بریده شهدای زابل را پاس داشتند. احساسات و عواطف پراکنده در دره‌های هولناک قومیت و تعصب را گرد هم جمع نموده و حس واحدی را به وجود آوردند و این گوشه‌ی از معنای حیات‌بخشی مرگ شکریه و شش شهید همراه او است. درنهایت، آنچه در جامعه افغانستان مرده بود، احساسات جمعی، عواطف جمعی بر محوریت وحدت و همدلی و نگاه ملی بود که مرگ شکریه و بقیه شهدای زابل آن‌ها را زنده کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=1013</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اشرف غنی؛ با تمام قوا در خدمت عربستان سعودی!!!؟</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=629</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=629#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Apr 2015 08:28:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=629</guid>
		<description><![CDATA[رهبران هوشمند سیاسی که در شرایط نابسامان سیاسی، بتوانند کشورشان را به‌سوی ساحل نجات و آرامش رهنمون گشته و تهدیدهای بالقوه و بالفعل سیاسی ـ اجتماعی را به فرصت‌ها مبدل سازند؛ به‌عنوان منبع قدرت و سرمایه‌های ارزشمند معنوی آن کشورها به شمار می‌آیند. عکس آن؛ رهبران سیاسی که فاقد درک و تحلیل درست و واقع‌گرایانه [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p>رهبران هوشمند سیاسی که در شرایط نابسامان سیاسی، بتوانند کشورشان را به‌سوی ساحل نجات و آرامش رهنمون گشته و تهدیدهای بالقوه و بالفعل سیاسی ـ اجتماعی را به فرصت‌ها مبدل سازند؛ به‌عنوان منبع قدرت و سرمایه‌های ارزشمند معنوی آن کشورها به شمار می‌آیند. عکس آن؛ رهبران سیاسی که فاقد درک و تحلیل درست و واقع‌گرایانه از اوضاع و شرایط ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی‌اند؛ به‌عنوان عاملان سقوط، انحطاط و ضعف سیاسی کشورشان در عالم سیاست شناخته‌شده و باعث سرافکندگی و سرشکستگی قلمداد می‌گردند.</p>
<p>اشرف غنی در راستای برافروخته شدن آتش جنگ و هجمه‌های فراگیر نظامی توسط ایتلاف دوازده‌گانه به رهبری عربستان در یمن، در یک اعلامیه رسمی حمایت خود را از تجاوز و کشتار مردم بی‌دفاع یمن توسط عربستان اعلام کرد که در صورت تهاجم اردوی ملی افغانستان را برای دفاع از نظام شاهی و سلطنتی عربستان اعزام خواهد کرد. این واکنش سیاسی پرده از روی تفکر قبیله‌ی، وابستگی سیاسی او به عربستان و حمایت از جریان‌های خشونت‌طلب و افراط‌گرایی در منطقه برداشت. چنین موضع‌گیری ناسنجیده و شتاب‌زده برخلاف مصالح و منافع ملی افغانستان است. این موضع رییس‌جمهور، از چند منظر قابل کنکاش و تامل است:</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۱-‌ بعد سیاسی</span></p>
<p>غنی با این موضع‌گیری عجولانه و غیر متاملانه؛ هویت و ماهیت سیاسی خویش را آشکار و نمایان ساخت که در عرصه سیاست ملی و منطقه‌ای به نفع کدام بازیگران سیاسی منطقه عمل می‌نماید و با چراغ سبز چه کسانی قطار سیاست را در افغانستان حرکت می‌دهد.از جهت‌گیری سطحی و بی‌صبرانه سیاسی او چنین استنباط می‌گردد که عربستان در ایام انتخابات در اکمال و حمایت‌های مالی ـ اقتصادی و سیاسی او نقش عمده و برجسته‌ای ایفا نموده است. با سرازیر کردن دلارهای بادآورده نفتی خود سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری را به نفع او رقم زد. ازاین‌رو غنی نیز وامدار سیاسی عربستان است این تعامل دوسویه در سطح کلان به نفع مردم افغانستان نیست. چون‌که موضع‌گیری در حمایت از عربستان؛ دشمنی رقیب منطقه‌ی‌شان چون ایران و حامیانش را به دنبال دارد که تهدیدی را متوجه مردم ما خواهد کرد. این نوع دشمن‌تراشی و دشمن‌سازی با منافع ملی کشور افغانستان ناسازگار است. بهتر بود در این معادله دو مجهولی سیاسی موضع بی‌طرفی و ژست صلح‌جویانه مانند پاکستان را اتخاذ می‌نمود. از طرفی هردو کشور بازیگر و کلان منطقه‌ی، در افغانستان حامیانی دارند و در دوران انقلاب اسلامی افغانستان هردو کشور حمایت‌های فراوانی به مردم ما کرده‌اند. لذا استراتژی بی‌طرفی بهترین گزینه و موضع سیاسی بود. این خطای بزرگ استراتژیک بود که جناب اشرف غنی مرتکب گردید.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۲- بعد فکری</span></p>
<p>اشرف غنی با جریان طالبانیسم تنها در پوشش ظاهری و داشتن ریش و بی‌ریشی تمایز دارد ولی به لحاظ تفکر، اندیشه، جهان‌بینی قبیله‌ی با آن‌ها تفاوت اساسی ندارد. جریان طالبانیسم، داعشیسم و القاعده که هرروز زندگی را به کام مردم زجردیده‌ی افغانستان تلخ و تلخ‌تر می‌سازند، به گسترش آشوب، بحران، ناامنی، جنگ، خونریزی، قتل، ترور فردی و گروهی شهروندان این کشور دامن می‌زنند. این‌ها دشمنان اصلی امنیت و ثبات سیاسی مردم ما هستند. از طرف عربستان موردحمایت و پشتیبانی فکری و مالی قرار می‌گیرند. درواقع عربستان به‌صورت غیرمستقیم دشمن اصلی و عامل برهم زننده صلح، امنیت و آسایش کشور به شمار می‌آید. پس چرا غنی با عربستان همدست شده و در حادثه یمن به حمایت از آن می‌پردازد. حمایت و جانب‌داری از عربستان درواقع جانب‌داری و حمایت از طالبان، داعش، القاعده و دشمنان کشور ما است. حمایت از آن جریان‌های تکفیری، انتحاری و انفجاری تقابل و دشمنی با مردم زجرکشیده افغانستان را می‌رساند پس این‌گونه موضع‌گیری برخلاف منافع ملی کشور است.</p>
<p>چنین به نظر می‌رسد که غنی با طالبان و جریان داعشی‌گری ازنظر تفکر و اندیشه سیاسی هیچ‌گونه تفاوت و تمایزی ندارد. غنی همان‌طور می‌اندیشد که طالبان می‌اندیشند، همسویی و تشابهات فکری و اندیشه‌ای در سطوح ملی و منطقه‌ای بین آن‌ها فراوان به چشم می‌خورد. غنی حامی منافع عربستان؛ عربستان نیز حامی طالبان و داعشیان است پس غنی دوست طالبان است چون‌که دوست دوست؛ دوست است. دوستی عربستان با طالبان درواقع دشمنی و خصومت با مردم افغانستان را تداعی می‌نماید چون‌که دوست دشمن؛ دشمن است. لذا دلسوزی و دل‌بستگی به مردم افغانستان از جانب غنی با این‌گونه موضع‌گیری یک انتظار نابجا خواهد بود.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۳-‌ بعد مدیریتی</span></p>
<p>از زمان تشکیل حکومت وحدت ملی به ریاست غنی مدت تقریبا هفت ماه سپری می‌شود. تا هنوز از ثبات، امنیت و تحقق وعده‌های انتخاباتی او خبری نیست، بلکه هرروز بر ناامنی‌ها و بی‌ثباتی‌های سیاسی افزوده می‌شود، هرروز از ترور و گروگان‌گیری شهروندان در گوشه و کنار کشور حکایت‌ها و قصه‌های غم‌انگیزی شنیده می‌شود. ازجمله در حدود یک ماه و نیم از حادثه المناک گروگان‌گیری ۳۱ مسافر مردم هزاره در شاهراه کابل ـ هرات سپری می‌شود، واکنش غنی در برابر این تراژدی اجتماعی سکوت استراتژیک بود کلامی که در قاموس و پازل سیاست جایگاهی ندارد این‌گونه واکنش و رفتار از ایشان جز مسوولیت گریزی و فرار از پاسخگویی در برابر مطالبات مشروع مردم و عجز از تامین صلح و ثبات سیاسی چیزی دیگری را نمی‌رساند.</p>
<p>لذا کشوری که قادر به تامین حقوق کارمندان دولتی، اردوی ملی و نان شب شهروندانش درمانده است، کشورش در میان توفان، بحران و بی‌ثباتی سیاسی به سر می‌برد، از برآوردن نیازمندی‌های بسیار ابتدایی شهروندانشان عاجز ‌باشد چنان موضع‌گیری تنش‌زای منطقه‌ای جز بلاهت و فرافکنی سیاسی ریاست یک حکومت را نمی‌رساند.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">توکار زمین را نیکو ساختی ــ که در آسمان پنجه انداختی!؟</span>.</p>
<p>جناب رییس‌جمهور غنی را با این اظهارات سیاسی‌شان بهتر می‌توان شناخت و علایق سیاسی، فکری و مدیریتی آن را خوب درک نمود؛ چون‌که به قول مولایی متقیان امام علی (ع): «المرء مخبوء تحت لسانه»: شخصیت هر فرد زیر زبانش است.</p>
<p>لذا فرضیه اساسی ما این است که نگرش‌ها و عقاید سیاسی رییس‌جمهور غنی از هرکجا ناشی باشد بر ساختار و نحوه اعمال قدرت سیاسی در محیط داخلی و منطقه‌ای و بین‌المللی نمایان می‌شود. فرهنگ سیاسی غنی فرهنگ قبیله‌ی و نژادی است که در موضع‌گیری‌های ملی و منطقه‌ای پدیدار می‌شود. با این اعلام موضع سیاسی ایشان در قالب بیانیه رسمی ارگ، تمامی جوهره فکری، فلسفی و سیاسی خود را آشکار و نمایان ساخت و بر صاحبان خرد، اندیشه و تحلیلگران سیاسی است که از آن اظهارنظر سیاسی هزاران نکته‌ای را کشف نموده و به تحلیل و ارزیابی بگیرند، دانشمند دوم جهان در اظهاریه خود ماهیت سیاسی، فکری و مدیریتی خود را به نمایش گذارد و درواقع از اندیشه او همان تراوید که در او بود!.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=629</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دررثای خورشید نهم (جوادالایمه) (ع)</title>
		<link>http://tarhenaw.com/?p=260</link>
		<comments>http://tarhenaw.com/?p=260#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Sep 2014 20:02:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator><![CDATA[admin1]]></dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادهای تاريخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarhenaw.com/?p=260</guid>
		<description><![CDATA[ ذی قعده‌ی سال220 ه. ق. روز درد ناکی برای تمام شیعیان ودوست‌داران ولایت بود. معتصم عباسی به پندار خام خود، پایه‌های حکومت خود را در بغداد ازآن روز به بعد محکم می‌پنداشت. درحالیکه شش سال پس از جنایتش از تخت غصب حکومت سقوط کرد. بغداد، وداعی دوباره با محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) داشت  [&#8230;]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"> ذی قعده‌ی سال220 ه. ق. روز درد ناکی برای تمام شیعیان ودوست‌داران ولایت بود. معتصم عباسی به پندار خام خود، پایه‌های حکومت خود را در بغداد ازآن روز به بعد محکم می‌پنداشت. درحالیکه شش سال پس از جنایتش از تخت غصب حکومت سقوط کرد. بغداد، وداعی دوباره با محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) داشت  و این بار مولود با برکت اسلام به زادگاه خود  مدینه باز نمی‌گشت. بلکه مسموم با جگری پاره پاره و دلی مغموم، درگوشه‌ی از بغداد در انتظار پیوستن به پدر بود.</p>
<p>امام جواد (ع) از8  تا 25 سالگی، امامت و پیشوایی مسلمانان را به بهترین شکل بر عهده داشت. آن حضرت در تمام سرزمینهای اسلامی، نمایندگان و سفرای ویژه داشت و شبکه‌ی ارتباطی امام با شیعیان گسترده و نقش‌آفرین بود.</p>
<p>درزمان ولایت امام جواد (ع) برای نخستین بار، جانشینی امامی پس از امام دیگر به طور جدی مطرح شد. شیعیان پس از شهادت امام رضا(ع) با توجه به سن کم ابن الرضا در زمینه‌ی امامت ایشان به یقین نرسیده بودند  ولی با پاسخهای صریح و روشن علمی امام به پرسشهای تمام دانشمندان درآن زمان و طرح مسایل جدید علمی و مبارزه‌ی روشنگرانه با فرقه‌های ضاله، چیزی نگذشت که درستی این جمله‌ی پدر بزرگوارشان امام رضا(ع) بر همگان ثابت شد که فرموده بود:&#8221; ما خاندانی هستیم که فرزندان ما از پدران، حقایق و معارف و علوم را کاملا به ارث می برند.&#8221;</p>
<p>شکوه وجلوه‌ی علمی امام جواد (ع) باکمی سن آن حضرت (8-9سالگی) چنان شگفت‌آور بودکه بهترین دانشمندان و قاضیان عصر، مانند: ابن ابی داود و قاضی یحی بن اکثم در مناظره با امام (ع) به کوچکی و عجز خود و عظمت علمی امام در حضور همگان اعتراف کردند. مساله‌ی فقهی قطع دست دزد،  در مواجه‌ی ابن ابی داود و طرح فروعات مختلف آن از سوی امام که تفصیل آن درکتب فقهی آمده است، اعجاب همراه با تحسین همگان، حتی خلیفه‌ی وقت را برانگیخت.</p>
<p>همچنین مناظره با یحی بن اکثم؛ قاضی القضات دستگاه مامون عباسی در مساله‌ی شکار در حال احرام و مسایل ظهار و لعان و&#8230; آن هم با آن تفصیل و توضیح  از سوی امام در سنین 8-9 سالگی، همگی گواه بر علوم ماورایی آن حضرت و شاهد صدق بر امامت و اتصال امام به عالم غیب و کسب علم از محضر لایزال الهی بوده است. امام (ع) در پرتو علم امامت، با پاسخهای قاطع و روشنگر خود هرگونه شک و تردید در باره‌ی پیشوایی خود را از بین می‌برد و امامت خود و حتی اصل امامت را تثبیت می‌کرد. ازین‌رو امامت امام هادی (ع) نیز که درخرد سالی به امامت رسید این موضوع،  مشکلی ایجاد نکرد زیرا برای همه روشن شده بود، خرد سالی با بهره‌مندی از منصب الهی امامت منافاتی ندارد.</p>
<p>شکوه و عظمت علمی امام (ع) چنان اوج گرفت که موافق و مخالف به آن لب به اعتراف گشوده و سخن گفته‌اند: اکنون سخن چند‌ی از مخالفان عقیدتی و فکری امام (ع)؛ جاحظ عثمانی معتزلی از مخالفان اهل بیت: &#8220;چه بگویم در جلالت و مقام امام جواد و عظمت و کمال جلال او، حضرتش در میان ایمه سنش از همه کمتر و قدر و شانش اعظم است. او در اندک مدتی از عمر شریفش، کراماتی بسیار ازخود نشان داده و معارج کمال را طی کرده است.&#8221;</p>
<p>ابن صباغ مالکی: &#8221; امام جواد با رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش، بی‌اندازه و شمار، فیوضاتی به عالم علم، نثار نموده  چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسایل، حلال و حرام را بیان کرده و زبان خصم و دشمنان را با منطق صحیح وگفتار ملیح خود  الکن وکلیل کرده  ویا در انجمن و محافل خطبا و بلغا همه را تحت شعاع قرارداده است.&#8221;</p>
<p>باری امام جواد (ع) با جود علمی و عملی خویش در اندک مدت از عمرشریف و پر برکتش شاگردان و آموزندگانی با چهره‌های درخشان تعلیم و تربیت کرد که برای نمونه به برخی اشاره می‌کنیم: علی بن مهزیار، احمدبن محمد ابی نصر بزنطی، زکریا بن‌آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع و&#8230;. که مجال پرداختن به همه‌ی آنها نیست.</p>
<p>در فرجام، از باب تیمن به برخی از فرمایشات درر بار آن حضرت اشاره می‌نمایم: پارسایی زینت فقر است، شکر زینت توانگری، شکیبایی زینت بلاست، گویایی زینت سخن  و نگهداری و ضبط دقیق زینت روایت  و تواضع زینت دانش و ادب زینت خرد وگشاده‌رویی زینت کرم، و منت ننهادن زینت احسان و نیکی است. توجه و حضور قلب زینت نماز  و ترک کارهای بی‌هوده زینت تقوی و پرهیزکاری است.</p>
<p>آری چنین بود که خورشید را تاب نیاوردند: دانه‌های بی تقصیر انگور از مسیر انگشتها تاکام حضرتش هزار بار زنده شده و مردند در حالیکه شیطان درگرد دختر مامون پرسه می‌زد. انگور اگر می‌توانست فریاد می‌کشید وسم، خود را مسموم می‌کرد. ماه و مهر هردو از آسمان مدینه رخت بربسته و غربت توس و بغداد صورت مغموم‌شان را در برگرفته است. همیشه شب را یارای تحمل نورنیست. همیشه شب هرچند با فانوسها و روشنایی‌های کوچک بسازد، هرگز تاب  تحمل را نخواهد داشت.</p>
<p>خورشید یعنی پایان شب یعنی ذوب دستهای یخی ستم؛ یعنی تولد و شکوفایی، مهربانی و یعنی &#8230;.  سردمداران حکومت جور وخود‌خواهی چگونه با خورشید مدارا کنند؟!!! والسلام علیه یوم ولد ویوم شهد ویوم یبعث حیا&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarhenaw.com/?feed=rss2&#038;p=260</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
